en
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

Open in Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

Show more
397
Subscribers
+224 hours
+37 days
+1230 days
Posts Archive
09 Dashti.mp312.41 MB

رسمی در میان راهب‌های بودایی تبتی وجود دارد که بوسیله شن‌های رنگی یک اثر هنری به نام ماندالا درست می‌کنند. این کار معمولا به صورت گروهی (معمولا چهار نفر و البته بسته به سایز ماندالا این تعداد قابل تغییر است) انجام می‌شود و هر فرد بدون داشتن نقشه قبلی و بدون اطلاع از طرح افراد دیگر مشغول ساختن بخشی از ماندالا می‌شود. (معمولا برای هر فرد یک چهارم دایره) البته پس زمینه‌ای به عنوان نقشه راه وجود دارد ولی جزئیات انتخابی و اختیاری است. این کار ماهها زمان می‌برد و با جزئیات و ظرافت‌های بسیار انجام می‌شود و حاصل کار یک دایره رنگارنگ است که در عین تفاوت های بسیار در جزئیات، به عنوان یک کل کاملا متعادل،متقارن و متشابه است. این افراد تک‌تک شنها را به دقت و با برنامه ریزی اما کاملا حسی و بداهه برای ساختن این تصویر کنار هم گذاشته‌اند و در پایان دقایق یا ساعاتی پس از تکمیل ماندالا، آن را خراب کرده و شن‌ها را جارو می‌کنند و دور می‌ریزند! اما چرا؟ چرا این همه وقت می‌گذارند و نهایتا دستاورد فاخرشان را در سطل زباله می‌اندازند؟ ماندالا نماد زندگی است. نماد دنیا است. ما چرا به این دنیا آمده‌ایم؟ برای چه زندگی می‌کنیم؟ و نهایتا چه سرنوشتی در انتظارمان است؟ خوب انسان یک سری ویژگی‌ها و توانایی‌ها دارد و تجارب بسیاری را در طول زندگی خود از سر می‌گذراند. دکتر یونگ عقیده داشت که تعالی انسان در فرایند فردیت و تمامیت است. یعنی آن چیزی را که هست زندگی کند، و آن را تمام و کمال زندگی کند. بدین صورت انسان در تعادلی به سر خواهد برد که علیرغم تمام تفاوت‌ها در جزئیات مختلف، کامل، یکپارچه، متقارن، متناسب و زیباست. درست مثل یک ماندالا. اما چرا تبتی‌ها ماندالا را خراب می‌کنند؟ چون ذات هستی فانی است. هیچ چیز ابدی نیست، از جمله انسان. گویا آنها زندگی را تمرین می‌کنند تا یادشان نرود که تلاش‌های زیادی برای ساختن یک انسان کامل و یک زندگی زیبا لازم است، اما نهایتا همه چیز از بین خواهد رفت و جای ما در سطل آشغال تاریخ خواهد بود. یونگ اعتقاد دارد، انسان درست مثل یک گلوله یا موشک که با انرژی زیادی پرتاب می شود و با سرعت بالایی مسیرش را طی می کند، درست در زمان اصابت به هدف و رسیدن به مقصد، از بین می‌رود، پایان می‌یابد و تمام می‌شود. انسان با مرگ تمام می‌شود. پایان می‌یابد. چیزی که برای ما انسان ها قابل درک است این دنیاست. کسی نمی‌داند قبل از این دنیا کجا بوده و بعد از آن به کجا خواهد رفت. تنها چیزی که ما درک می‌کنیم دنیای فیزیکی است که با مرگ برای ما پایان می‌یابد. پس از نگاه یونگ و راهبان بودایی نقشه راه درست زندگی این‌چنین است: خودت را کامل و زیبا زندگی کن، طوری که قبل از مرگ مثل یک اثر هنری زیبا، چشم نواز و قابل تحسین باشی. اما بدان که آن لحظه، وقت خداحافظی است. وقت رفتن، مردن، پایان، و پیوستن به سطل آشغال تاریخ، درست مثل یک ماندالا... ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز از روی حقیقتی نه از روی مجاز یک چند در این بساط بازی کردیم رفتیم به صندوق عدم یک یک باز.... @lightworkers

مانند صبا خیز و وزیدن دگر آموز دامان گل و لاله کشیدن دگر آموز اندر دلک غنچه خزیدن دگر آموز موئینه به بر کردی و بی ذوق تپیدی آ
مانند صبا خیز و وزیدن دگر آموز دامان گل و لاله کشیدن دگر آموز اندر دلک غنچه خزیدن دگر آموز موئینه به بر کردی و بی ذوق تپیدی آنگونه تپیدی که بجائی نرسیدی در انجمن شوق تپیدن دگر آموز کافر دل آواره دگر باره به او بند بر خویش گشا دیده و از غیر فروبند دیدن دگر آموز و ندیدن دگر آموز دم چیست پیام است شنیدی نشنیدی در خاک تو یک جلوه عام است ندیدی دیدن دگر آموز شنیدن دگر آموز ما چشم عقاب و دل شهباز نداریم چون مرغ سرا لذت پرواز نداریم ای مرغ سرا خیز و پریدن دگر آموز تخت جم و دارا سر راهی نفروشند این کوه گران است بکاهی نفروشند با خون دل خویش خریدن دگر آموز نالیدی و تقدیر همان است که بود است آن حلقهٔ زنجیر همان است که بود است نومید مشو ناله کشیدن دگر آموز وا سوخته ئی یک شرر از داغ جگر گیر یک چند بخود پیچ و نیستان همه در گیر چون شعله بخاشاک دویدن دگر آموز #اقبال_لاهوری @lightworkers

برهما موهورتا پیوستگی دانش جیوتیش و آیورودا بر کسانی که هر کدام از این دانش‌ها را دنبال می‌کنند پوشیده نیست. یکی از کابردهای جیوتیش محاسبه برهما موهورتا است. ساعتی که با استفاده از زمان طلوع خورشید به دست می‌آید. زمانی است که ساعت بیولوژیکی بدن را شارژ می‌کند و در متون کلاسیک ودایی از فواید استفاده از آن در کسب دانش و انجام فعالیتهای معنوی مانند مراقبه سفارشات فراوانی وجود دارد. اما در برخی از متون به صورت تقریبی بیان شده است. مثلا سوامی شیواناندا گفته است برهما موهورتا بازه ۳:۳۰ تا ۵:۵۰ صبح است. 📌در برهما موهورتا چه کنیم؟ طبق آیورودا، برای سلامتی بهتر باید در برهما موهورتا از خواب بیدار شد. چاراک در فصل هشتم ویمانا استهانا هنگام تشریح شخصیت‌های شیشیا (محقق) بیان می‌کند که شاگرد باید سالم و تنها به مطالعه بپردازد. او باید صبح زود یا در ربع آخر شب بیدار شود. به گفته شانکارا: زمان برهما موهورتا روزانه از ۳ صبح تا ۶ صبح است. زمانی که می‌توان کارهای معنوی مانند مراقبه یا خواندن دعا و یا حتی پروژه‌های جدید را شروع کرد. ∆ متون باستانی کلاسیک بر این اعتقاد است که با بیدار شدن در صبح زود، انسان زیبایی، هوش، پول، سلامتی و سن طولانی را تجربه میکند و زندگی او مانند نیلوفر آبی زیبا می‌شود. ∆ از نظر علمی عناصری مانند ازن به تحریک مغز در این ساعت کمک می‌کند و غلظت اندروفین در اوج است که به بافتهای مغزی انرژی می‌بخشد و ذهن را تثبیت می‌کند. همچنین فردی که صبح زود از خواب بیدار می‌شود روند پیری خود را به تاخیر می‌اندازد زیرا استرس اکسیداتیو در بدن کاهش می‌یابد. ∆با قدرت کیهانی همسو شوید: یوگی‌ها بر این باورند که محیط ما بر اساس کیفیت افراد، مکان‌ها، غذا و زمانی از روز که بیشتر با آن ارتباط داریم بر رفتار ما تأثیر می‌گذارد. در داستان‌های ودایی آمده است که کسانی که به طبیعت شیطانی یا «سمت تاریک» تمایل دارند، انرژی شب را تغذیه می‌کنند. در نتیجه بسیاری از جنایات در تاریکی شب اتفاق می‌افتند. شب اغلب با مستی، تنهایی و ... همراه است، در حالی که محیط صبحگاهی به ویژه زمان صلح و آرامش است. این قابل درک است که کیفیت محیط صبحگاهی می‌تواند بر ویژگی‌های مشابه در ذهن و رفتار ما تأثیر بگذارد. #استرولوژی

برهما موهورتا ✨تمام خلقت بین ساعت ۴تا۶ صبح برمیخیزد،این فرخنده ترین زمان به نام برهما موهورتا شناخته می شود.تمرین برهما موهور
برهما موهورتا ✨تمام خلقت بین ساعت ۴تا۶ صبح برمیخیزد،این فرخنده ترین زمان به نام برهما موهورتا شناخته می شود.تمرین برهما موهورتا یکی از آموزه های اصلی سوامی شیواناندا است.این مهم ترین زمان روز،درست قبل از طلوع فجر،زمانی است که کل جهان باپرانا آبیاری میشود،پرانا زنده و ملموس است.  با زود برخاستن و تجربه برهما موهورتا، ریتم کل بدن با ریتم کیهان تنظیم میشودو کاملاً شارژ می شود.متوجه خواهید شد که سلامت عمومی و وضعیت ذهنی شما به میزان قابل توجهی بهبود می یابد و روزخودرا پربارتر و سازنده تر میبینید. خورشید هر روز در این زمان طلوع می کند،این تنهاانسان است که بر خلاف جریان طبیعت است. وقتی ساعت۴صبح ازخواب بیدار میشوید،باید به بیرون بروید،به ستاره ها نگاه کنید،ماه را ببینید، هوای تازه راروی صورت خود احساس کنید شری سوامی ساتیاناندا همیشه از حرکاتسیارات،ستارگان،بادآگاه بود،بادانستن اینکه باران کی خواهد آمد،زندگی بسیار طبیعی و ساده ای داشت.  زندگی مبتنی برارتباط با منبع زندگی است،با تمام عناصرطبیعت نه فقط برای خوردن و شادی،کسب درآمد و مقام.بسیاری از ما کاملاً از منبع و محیط خود جدا هستیم. @lightworkers

4_5911350964807270805.mp32.85 MB

کسی که تجربه عرفانی را از سر گذرانده باشد می‌داند که همۀ تجلیات نمادین آن معیوب‌اند. نمادها ترجمان تجربه نیستند، بلکه القاء ک
کسی که تجربه عرفانی را از سر گذرانده باشد می‌داند که همۀ تجلیات نمادین آن معیوب‌اند. نمادها ترجمان تجربه نیستند، بلکه القاء کننده‌ی آنند. اگر تجربه‌ای را از سر نگذرانده باشید، چگونه می‌توانید بفهمید که آن تجربه چیست؟ سعی کنید لذت حاصل از اسکی کردن را برای کسی توضیح دهید که در مناطق استوایی زندگی می‌کند و هرگز به عمر خود برف ندیده است. باید تجربه یا سرنخی وجود داشته باشد تا بتوان پیام را گرفت، در غیر این صورت نمی‌توانید آنچه را گفته می‌شود بشنوید... #جوزف_کمبل @lightworkers

مَردان حقیقت، که به حق پِیوستند از قید تعلقات دنیا، رَستَند چَشمی به تماشای جهان بُگشودند دیدند که دیدنی ندارد، بَستند @light
مَردان حقیقت، که به حق پِیوستند از قید تعلقات دنیا، رَستَند چَشمی به تماشای جهان بُگشودند دیدند که دیدنی ندارد، بَستند @lightworkers

photo content
+2

مراقبه «صوفیان» بخش دوم انواع مراقبه خلق نسبت به حق اول مراقبه شرعی: این نوع مراقبه بر اثر توجه به بیان حق تعالی است که می فرمايد: الم يعلم بان الله یری (آيا نمی داند که خدا می بيند). در این نوع مراقبه انسان می داند که بر آنچه می کند خدا بیناست. پس مراقب است که خدا مراقب اوست. پیر هرات در این مورد حکایتی دلنشین نقل می کند که؛ ابن عمر به غلامی شبانی بگذشت که گوسفندان به چرا داشت. گفت: ای غلام از این گوسفندان یکی به من بفروش. غلام گفت: این نه آن من است. ابن عمر گفت: اگر جویند گو که گرگ بخورد. غلام گفت: فاین الله؟ (پس خدا کجاست؟). ابن عمر را این سخن از وی خوش آمد، رفت و آن غلام و گوسفندان را بخرید، غلام را آزاد کرد و گوسفندان را به او داد. در این حال مراقب باید مراقب اندیشه و رفتار خود باشد. در مراقبت اندیشه، باید مراقب بود که اگر اندیشه ی حقانی است، ادامه دهد و اگر نفسانی است از آن در گذرد. در مراقبت رفتار، باید مراقب طاعت یا معصیت یا عمل مباح خود باشد. در طاعت، مراقب باشد که به اخلاص و با حضور دل انجام دهد در معصیت، مراقب باشد که شرم کند و از آن بازگردد. در مباح، مراقب باشد که با ادب باشد و در نعمت خدای منعم را ببیند و بداند که همیشه در حضرت او است. خواجه عبدالله انصاری این نوع مراقبه را مراقبه ی خدمت گوید و آن را مستلزم سه چیز می داند؛ تعظیم فرمان خدای، علم بر سنت، وقوف بر ريا. مولوی میفرماید؛ گر مراقب باشی و بیدار تو هر دمی بینی جزای کار تو گر مراقب باشی و گيری رسن حاجتت ناید قیامت آمدن هین مراقب باش گر دل بایدت کز پی هر فعل چيزی زايدت ور ازین افزون تو را همت بود. از مراقب کار بالاتر رود دوم مراقبه ايمانی: این نوع مراقبه نتیجه تسلیم بودن به حق است که به مصداق آيه كريمه ی: سزیهم آياتنا فی الافاق و فی انفسهم (به زودی آيات خود را در آفاق و انفس به آنان نشان خواهیم داد.) چنین انسانی آیات حق را در آفاق و انفس مشاهده می کند و مراقب آنها است و در عالم کسی را جز حق فاعل نمی بيند. مردی از ابن مبارك خواست که او را وصيتی کند. گفت: مراقب خدای باش. مرد از تفسیر آن خواست؛ فرمود: همیشه در حالی باش که گويی خدای را می بينی. این نوع مراقبه را پیر هرات مراقبت وقت گوید که به سه چیز آن را توان یافت: به فنای شهوات، صفاي خاطر، غلبه ی مهر. سوم مراقبه حقی: این نوع مراقبه ویژه اولیای خداست که در ظاهر و باطن و در خلوت و جلوت حق را می بینند و می گویند: ما رايت شيئا الا و رايت الله قبله (ندیدم چیزی را مگر اینکه خدا را پیش از آن دیدم). پیر هرات این مراقبه را مراقبه ی سرّ می گوید که به سه چیز می توان یافت؛ به گم شدن از گیتی، رها گشتن از خود، پر گشتن از اُنس. در این نوع مراقبه که آن را مراقبه صدیقان نیز گویند، دل ایشان مستغرق حق بود و التفات به غیر ندارد، و گاه در این استغراق چنان باشند که اگر با آنان سخن گویی نشنوند و اگر پیش ایشان نشینی، نبینند. عبدالله بن زید را گفتند: هیچ کس را می شناسی که از خلق به حق مشغول باشد؟ گفت: یکی را می شناسم که اکنون درآید. عتبه الغلام در آمد، وی را گفتند: در راه که را دیدی؟ گفت: هیچ کس را، و راه وی در بازار بود.! برای اینکه مطلب بهتر روشن شود، می گوییم صوفیان را دو نوع مراقبه است، ظاهری و باطنی. °در مراقبه ظاهری، جزء مراقب کل است. صوفی در این حال به هر چه می نگرد او را (خدا را) می بيند و هر چه به او می رسد آن را از او می داند. °در مراقبه باطني، كل مراقب کل است. در این نوع مراقبه صوفی دريچه ی چشم جزئی بین خود را می بندد تا با ديده ی كل، کل را مراقب شود، یا با چشم او، او را بببند. در حقیقت در این حال او است که مراقب اوست. مراقبه اصلی در تصوف، همین مراقبه است که به آن می پردازیم ... #مراقبه #صوفی #صوفیان #مراقبه_صوفیان @lightworkers

اینجا مقصد نیست آغاز هم نیست فقط گریزی است برای حرف زدن با خودم، با خودش با کسی که همواره در من است و با من نیست، و از این رو
اینجا مقصد نیست آغاز هم نیست فقط گریزی است برای حرف زدن با خودم، با خودش با کسی که همواره در من است و با من نیست، و از این روست که «او» خطابش می‌کنم... تکه‌ای هستم جدا شده از چیزی که نمی‌شناسمش تبعید شده‌ام به زمین انسان‌ها... سیاره‌ام مدت‌هاست که فراموشم کرده است لااقل بر من بتاب تا بی‌تابی‌هایم را در تابش خودت ببینی... #آنتوان_اگزوپری @lightworkers

"Buddham Sharanam" @lightworkers

02 - Track 2.mp36.37 MB

چشم‌ها را باید شست، جور دیگر باید دید. جور دیگری که شمول همواره گسترش‌یابنده‌ای داشته باشد. چراکه هر قدر وسعت نگاه یک فرد بیشتر باشد، گوناگونی‌های بیشتری را در ساحت وجودی خویش می‌پذیرد. جهان، فی‌نفسه برای هیچ‌کس آشکار نیست. بودگیِ جهان یک راز سترگ است. آنچه در دسترس ماست همانا پدیدار جهان است. پدیداری که در نظر هر فرد، نمود خاص خودش را می‌یابد، و آن‌قدر نزدیک و در دسترس و همواره حاضر است که به راحتی با خوِد حقیقتِ فی‌نفسه اشتباه گرفته می‌شود. و هر کسی را از ظن خود یار می‌کند. و یار، این واژه‌ی خوش‌گوار. برای یار شدن راهی نیست، مگر آنکه از جایگاه محکم خود تکانی بخوریم و کوچ کنیم به جایگاه او، تا بتوانیم از منظر وی نیز به هستی نگاه کنیم. برای یار شدن باید آغوش گشود. مسئله این نیست که از کجا آمده‌ایم و به کجا می‌رویم، مسئله این است که چقدر عشق می‌ورزیم. با چه شدتی، چه وسعتی و چه عمقی. پس باید از خود پرسید که گل شبدر چه کم از لاله‌ی قرمز دارد؟  #وحید_شاهرضا @lightworkers

پروانه صفت چشم به او دوخته بودم آنگه که خبردار شدم، سوخته بودم خاکستر شمع به سر شمع فرو ریخت این بود وفایی که من آموخته بودم
پروانه صفت چشم به او دوخته بودم آنگه که خبردار شدم، سوخته بودم خاکستر شمع به سر شمع فرو ریخت این بود وفایی که من آموخته بودم @lightworkers

مراقبه «صوفیان» بخش اول مراقبه به معنی مواظبت و نگهبانی کردن از یکدیگر است. حكمای الهی را عقیده بر آن است، همچنان که حق مواظب و نگهبان انسان است. انسان هم باید مواظب و نگهبان حق باشد: شيخ الكاملين محی الدين ابن عربی گويد؛ كن رقيبا عليه فی كل شأن فهو سبحانه عليك رقيب او را در هر حال مراقب باش، زیرا که او تو را مراقب است. برهان اینکه می گویند حق مراقب توست بیان خدای تعالی است در قرآن مجید، که می فرمايد: ان الله كان عليكم رقيبا "همانا خدا مراقب شماست". "وكان الله علی كل شی رقيبا"خدا بر هر چيزی مراقب است. تعریف مراقبه مراقبه آن است که ظاهر و باطن را از غیر حق حفظ کنی و به تمامیت متوجه او شوی. مشایخ صوفیه در تعریف مراقبه سخن بسیار گفته اند که پاره ای از آن تعریف ها را نام می بریم. ابراهیم خواص می گوید: مراقبه خلوص باطن است با خدای تعالی در آشکار و نهان مراقبه بیرون شدن نفس است از حول و قوه خود و انتظار لطف و رضای او داشتن و روی گردانیدن از غیر او. شيخ روزبهان بقلی می فرماید: مراقبه حضور دل است با خدا و غیبت از ماسوا. مراقبه عبارت است از محافظت جوارح از ماسوای الله و توجه به حق. مراقبه عبارت است از مراعات سر به ملاحظه ی حق. مراقبه تعرض روح است نفحات حق را، و این اشاره به گفتار رسول خدا است که فرموده: آن الربكم فی ايام دهركم نفحات فتعرضوالها. ( خدا را در ایام زندگانی شما نفحه هایی است، خود را در معرض آن قرار دهید.) مولوي گويد: گفت پیغمبر که نفحت های حق اندرين ايام مي آرد سبق گوش هش دارید این اوقات را در ربایید این چنین نفحات را نفحه ای آمد شما را دید و رفت هر که را مي خواست جان بخشید و رفت نفخه ی ديگر رسید آگاه باش تا ازین هم وا نمانی خواجه تاش ((مراقبه بر دو گونه است: يك مراقبه حق درباره خلق، دیگری مراقبه خلق درباره حق)). انواع مراقبه حق درباره خلق مراقبه عمومی خلقی: عالم اجسام و جواهر بقایی ندارد مگر اینکه اعراض در جواهر باشد، و هر گاه عرضی که بقا جوهر وجودش منوط به آن است از بین برود در آن صورت آن جوهر نیز از بین می رود، و از آنجا که هر یک از اعراض سرانجام در زمانی از بين می رود، پس خدا پیوسته مراقب اجسام و جواهر آسمانی و زمینی است تا در زمان نابود شدن عرضی، مانند آن يا ضد أن عرض را خلق کند و بدین ترتیب وجود آن جواهر را از نابودی حفظ فرماید. و این است معني كل يوم هو فی شأن ((هر روز او در کاري است.)) شیخ روزبهان فرماید: المراقبه احاطه الحق علی كل ذره من العرش الی التری مباشره فيض جميع الصفات. يعنی: مراقبه احاطه حق است بر هر ذره ای از عرض تا فرش که مباشرت فیض همه صفات آنها با اوست. مراقبه تكليفي: مراقبه دیگر حق، توجه خدا است به بندگان در اوامر و نواهی که به آنان دستور داده و حدودی که براي آنان توسط شرایع معین کرده است. مراقبه خاص: در این نوع مراقبه حق مراقب دوستان خود است که برای او چه مي کنند و آيه شريفه ی: "ان الله اشتری من المؤمنين انفسهم و اموالهم". (خدا جانها و مالهای مومنین را خریدار است) متضمن این مراقبه می باشد. مولوي می گوید: مشتری من خدایست او مرا می کشد بالا که الله اشتری این مراقبه خاص را جز حق کسی نمی داند که؛ «اوليائي تحت قبائی لايعرفهم غيری»، يعني : دوستان من تحت خيمه های من اند و کسی آنها را نمی شناسد، و دوستان خدا هم از این مراقبه راضی و خرسندند که: «الا ان اولیاء الله لاخوف عليهم ولاهو يحزنون». آگاه باش که دوستان خدا را ترسی نیست و آنان اندوهگین نیستند. #مراقبه #صوفی #صوفیان #مراقبه_صوفیان @lightworkers

مراقبه «صوفیان» بخش اول مراقبه به معنی مواظبت و نگهبانی کردن از یکدیگر است. حكمای الهی را عقیده بر آن است، همچنان که حق مواظب و نگهبان انسان است. انسان هم باید مواظب و نگهبان حق باشد: شيخ الكاملين محي الدين ابن عربي گويد؛ كن رقيبا عليه في كل شأن فهو سبحانه عليك رقيب او را در هر حال مراقب باش، زیرا که او تو را مراقب است. برهان اینکه می گویند حق مراقب توست بیان خدای تعالی است در قرآن مجید، که می فرمايد ان الله كان عليكم رقيبا (( همانا خدا مراقب شماست )) . وكان الله علي كل شي رقيبا )) خدا بر هر چيزي مراقب است )) تعریف مراقبه مراقبه آن است که ظاهر و باطن را از غیر حق حفظ کنی و به تمامیت متوجه او شوي. .. مشایخ صوفیه در تعریف مراقبه سخن بسیار گفته اند که پاره اي از آن تعریف ها را نام می بریم ابراهیم خواص مي گوید: مراقبه خلوص باطن است با خداي تعالي در آشکار و نهان مراقبه بیرون شدن نفس است از حول و قوه خود و انتظار لطف و رضاي او داشتن و روي گردانیدن از غیر او . شيخ روزبهان بقلي مي مراقبه حضور دل است با خدا و غیبت از ماسوا . مراقبه عبارت است از محافظت جوارح از ماسواي الله و توجه به حق . مراقبه عبارت است از مراعات سر به ملاحظه ي حق فرماید: مراقبه تعرض روح است نفحات حق را، و این اشاره به گفتار رسول خدا است که فرموده : آن الربكم في ايام دهركم نفحات فتعرضوالها. ( خدا را در ایام زندگانی شما نفحه هایی است ، خود را در معرض آن قرار دهید . ) گفت پیغمبر که نفحت هاي حق گوش هش دارید این اوقات را :: مولوي گويد اندرين ايام مي آرد سبق در ربایید این چنین نفحات را نفحه ای آمد شما را دید و رفت. .... هر که را مي خواست جان بخشید و رفت نفخه ي ديگر رسید آگاه باش. تا ازین هم وا ثماني خواجه تاش مراقبه بر دو گونه است: يك مراقبه حق درباره خلق، دیگری مراقبه خلق درباره حق انواع مراقبه حق درباره خلق مراقبه عمومي خلقي : عالم اجسام و جواهر بقایی ندارد مگر اینکه اعراض در جواهر باشد، و هر گاه عرضي که بقا جوهر و -1 وجودش منوط به آن است از بین برود در آن صورت آن جوهر نیز از بین می رود، و از آنجا که هر یک از اعراض سرانجام در زماني از بين مي رود ، پس خدا پیوسته مراقب اجسام و جواهر آسمانی و زمینی است تا در زمان نابود شدن عرضي ، مانند آن يا ضد أن عرض را خلق کند و بدین ترتیب وجود آن جواهر را از نابودي حفظ فرماید

04 - Abode.mp313.79 MB

صد بار بگفتم به غلامان درت تا آینه دیگر نگذارند برت ترسم که ببینی رخ همچون قمرت کس باز نیاید دگر اندر نظرت #سعدی @lightworker
صد بار بگفتم به غلامان درت تا آینه دیگر نگذارند برت ترسم که ببینی رخ همچون قمرت کس باز نیاید دگر اندر نظرت #سعدی @lightworkers

آینه دودی سه هزار سال پیش، انسانی درست مثل من و شما، نزديك شهری محصور در کوهستانها زندگی میکرد؛ آن شخص آموزش میدید تا حکیم شود تا دانش نیاکان خویش را فرا گیرد، اما با همه چيزهايی که به او آموخته می شد، موافق نبود. در قلبش احساس می کرد که باید چیزی بیش از اینها وجود داشته باشد. يك روز هنگامی که در غاری خفته بود، در روبا دید که بدن خودش را که خفته است، تماشا میکند! از غار بیرون آمد. هلال ماه همزمان با میلیونها ستاره در آسمان می درخشید، آن وقت در درون او اتفاقی افتاد که زندگی اش را برای همیشه دگرگون کرد. او به دستانش نگاه کرد بدنش را حس کرد و صدای خودش را شنید که گفت: من از نور ساخته شده ام من از ستارگان ساخته شده ام.)) او دوباره به ستارگان نگریست، و متوجه شد که ستاره ها نیستند که نور می آفرینند بلکه نور است که ستاره ها را می آفریند. گفت: ((همه چیز از نور ساخته شده و فضای ما بين ان خالي نیست. آن وقت دانست که هر آنچه وجود دارد، یک موجود زنده است. و نور پیام آور حیات است چون زنده است و همه ی اطلاعات را در بر دارد. او سپس فهمید که هر چند از ستاره ها ساخته شده، آن ستاره ها نیست اندیشید ((من ما بین ستاره ها هستم.)) آنوقت او ستاره ها را (تونال) نامید و نور بین ستاره ها را (ناوال) و دانست که آنچه خالق هماهنگی و فضای بين اين دو است. (حیات) یا (نیت) است. بدون حیات، تونال و ناوال ممکن نیست وجود داشته باشند حیات نیروی مطلق است، رفیع است، و خالقی است که همه چیز را می آفریند. این آن چیزی بود که او کشف کرد همه چیز در هستی تجلی يك موجود زنده است که ما او را خدا می نامیم. همه چیز خداست. و او به این نتیجه رسید که ادراك انسانی همانا نور است که نور را مشاهده می کند. او همچنین دانست که ماده آینه است همه چیز اینه است و نور را باز می تاباند و تصویرهایی از نور می افریند و جهان توهم رویا مانند دودی است که به ما اجازه نمی دهد آنچه را در حقیقت هستیم مشاهده کنیم. خود حقيقی ما «عشق خالص و نور خالص است.» این ادراک زندگی او را عوض کرد. هنگامی که دانست حقیقتا چیست به بقیه انسانهای اطرافش نگریست، به طبیعت نگریست و از آنچه میدید به حیرت افتاد و خود را در همه چیز ،دید. در همه ی موجودات بشری در همه ی حیوانات در همه ی درختان در آب در باران در ابرها و در زمین و دید که هستی آميزه ای از تونال و ناوال است که میلیاردها تجلی حيات را مي آفريند. او طی لحظاتی چند همه چیز را فهمید، خیلی هیجانزده و قلبش از آرامش سرشار شد. به سختی می توانست صبر کند تا آنچه را کشف کرده است با دیگران در میان بگذارد اما برای توضیح دادن کلماتی وجود نداشت. او کوشش کرد تا به دیگران بگوید، اما آنها نمی توانستند بفهمند، آنها می توانستند بفهمند که او تغییر کرده است؛ که چیز بسیار زیبایی در نگاهش می درخشد، و در صدایش موج می زند، آنها متوجه شدند که او دیگر درباره هیچ چیز و هیچ کس قضاوت نمی کند، او دیگر هرگز شبیه هیچ کس نبود‌. او می توانست همه را خيلی خوب درك كند اما هیچ کس نمی توانست او را درک کند. آنان به این باور رسیدند که او تجسمی از خداوند است و او هنگامی که این را شنید لبخندی زد و گفت حقیقت دارد. من خدا هستم اما شما هم خدا هستید. ما مثل هم هستیم، من و شما ما تجلی نور هستیم، ما خدا هستیم. اما باز هم مردم او را درک نمی کردند. او کشف کرد، که آینه ای برای باقی مردمان است، آینه ای که در آن می توانست خود را ببیند به خود گفت: ((همه آینه هستند.)) او خود را در همه می دید، اما دیگران او را مانند خود نمی دیدند آنگاه دریافت که همه در رویا هستند، اما بدون آگاهی، بدون این که بدانند واقعا چه کسی هستند، آنان نمی توانستند او را مانند خود ببینند زیرا دیواری از دود یا مه غلیظ، بین آینه ها وجود داشت؛ این دیوار از تفسیر تصاویر نور یعنی از تفسیر رویای آدمیان، بوجود آمده بود. انوقت فهمید که آنچه را آموخته است به زودی فراموش خواهد کرد. او ميخواست تمام مشاهداتی را که داشته به خاطر آورد، پس تصمیم گرفت خویشتن را «آينه ی دودی» بنامد تا بتواند همیشه به خاطر آورد که ماده يك آینه است و دود بین آینه ها آن چیزی است که نمیگذارد بدانیم چه کسی هستیم. او گفت: من آینه ی دودی هستم، چون در همه ی شما به خویشتن نگریسته ام اما اگر ما نمی توانیم خود را در دیگران بازشناسیم به دلیل وجود دود بین آینه هاست. این دود رویاست، و اینه شما هستید، کسی که رویا می بيند.)) #دون_میگوئل_روئیز #Don_Miguel_Ruiz @lightworkers