en
Feedback
Light Workers🔆

Light Workers🔆

Open in Telegram

چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شب‌روی کن که تا زآن ماه بی‌همتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers

Show more
375
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+430 days
Posts Archive
ماهرویا ! در جهان آوازهٔ آواز توست کارهای عاشقان ناساخته از ساز توست هر کجا نظمی ست شیرین، قصه‌های عشق توست هر کجا نثریست زیب
ماهرویا ! در جهان آوازهٔ آواز توست کارهای عاشقان ناساخته از ساز توست هر کجا نظمی ست شیرین، قصه‌های عشق توست هر کجا نثریست زیبا نام‌های ناز توست باز عشقت جمله بازان را چو تیهو صید کرد هست عالی همت آن بازی که صید باز توست صدهزاران دل فدا بادا دلی را کاو ز عشق سال و ماه و روز و شب مشغول شاهدباز توست دلبرا ! دل‌های مردان جمله ملک غنج توست گل رخا ! جان‌های پاکان جمله ملک ناز توست آسمان تند و سرکش، زیردست و رام توست روزگار تند و توسن دایهٔ انباز توست هر کجا چشمی ست بینا، بارگاه عشق توست هر کجا گوشی ست والا، عاشق آواز توست #سنایی @lightworkers

«حکیم سنایی و سیر تحول او» بخش سوم _پایانی بهرامشاه به عارف شوریده سر گفت: «درست می گویی، اما من نمی توانم از وسوسه ی فتح هندوستان بگذرم. مرا ببخش. من اگر هندوستان را فتح نکنم آرام نمی گیرم.» آنگاه عارف شوریده سر رو به یار خود کرد و گفت: «قدحی دیگر پر کن تا به کوری چشم سنائی حقیر بنوشیم! » آوازه ی علم و حکمت سنائی در همه جا پیچیده بود. حکیم سنائی، مشاور بهرامشاه و شاعر دربار بود. حکیم سنائی با شنیدن این حرف، یکه ای خورد تا به حال کسی او را کور خطاب نکرده بود. تا کنون هیچکس در شخصیت و منش و دانش حکیم سنائی رخنه ای پیدا نکرده بود. حکیم سنائی مرد علم و فضل و فرزانگی بود. بهرامشاه می توانست کور باشد. زیرا حرص سیری ناپذیر تملک همه چیز را داشت. اما حکیم سنائی چرا؟ آیا کور خواندن او، خطایی فاحش نبود؟ عارف جسور به حکیم سنائی گفت: «ترا نیافریده اند تا لاف و گزاف ببافی و نام شعر بر آن بگذاری اگر در قیامت از تو بپرسند چه با خود آورده ای؟ خواهی گفت: مشتی خُزعبلات که به طمع نواله ای در مدح بهرامشاه ابله سروده ام از تو بیش از اینها انتظار می رود. سایه ی شاه نباش! انسان باش! ذوق شاعری تو، الماس است. الماسها را در طویله ی خوکان مریز!» حکیم سنائی به چشمان آن عارف بی پروا خیره شد. در آن دو چشم، خرمنی از آتش می سوخت. ناگهان برقی از خرمن آتش چشمان آن عارف جست، به جان حکیم افتاد و همه ی وجود او را روشن کرد. حکیم روشن شده بود. چیزی در او مرده بود و چیزی در او به دنیا آمده بود. روح او در یک چشم به هم زدن استحاله پیدا کرده بود. او دیگر حکیم سنائی پیشین نبود این مجنون بی پروا به اعماق جان حکیم خزیده و قلب او را بیدار کرده بود. این بیداری ناگهانی را بسیاری از عارفان تجربه کرده اند. حکیم سنائی خم شد، بر پای این دیوانه ی لای خوار بوسه ای داد و اشک ریخت. حکیم به خانه جان خویش رسیده بود. او تولدی دوباره یافته بود. حکیم سنائی از همانجا با سلطان و دربارش خداحافظی کرد و راهی خانه ی خدا شد سلطان نمی خواست سنائی را از دست بدهد. او می خواست به هر قیمتی که شده، حکیم را نزد خود نگه دارد حکیم سنائی به قدرت سلطان مشروعیت می بخشید. اما این مرغ، از بام سلطان پریده بود و قصد بازگشتن نداشت. حکیم سنائی به مکه رفت از او پرسیدند: «چرا به مکه میروی؟ جواب داد تا آنچه را که دیوانه ی لای خوار گفته است هضم کنم و بفهمم. او مرا لبریز کرده است. من ظرفیت این همه را نداشتم». بنابراین، حکیم راهی زیارت خانه ی خدا شد. او می خواست تنها باشد و در خلوت خویش، خود را بهتر بشناسد. خورشید بصیرت او طلوع کرده بود، اما نگاه او باید به نور آن خورشید انس می گرفت او به مکه رفت و کتاب حدیقه را در این سفر نوشت. حکیم سنائی همه ی تجربه ی عارفانه ی خود را در این کتاب آورد. #سنایی @lightworkers

قهرمان بودن،یعنی توانایی فراخوانی امید؛ آن هم در جایی که ذره‌ای امید وجود ندارد..... #مارک_منسون @lightworkers
قهرمان بودن،یعنی توانایی فراخوانی امید؛ آن هم در جایی که ذره‌ای امید وجود ندارد..... #مارک_منسون @lightworkers

Heydoo Hedayati - Darya Che Esme Ghashangi - 128.mp38.48 MB

آدم‌ها... آدم‌ها هدف نیستند، نمی‌شود تعیین‌شان کرد. وسیله نیستند، نمی‌شود از آنها استفاده کرد. طرح و برنامه نیستند،نمی‌شود آنها را ریخت. تصمیم نیستند،نمی‌شود آنها را گرفت. دارایی نیستند، نمی‌شود صاحبشان شد، مال و منال و ملک و املاک نیستند، نمی‌شود به نامشان زد... آدم‌ها موسیقی‌اند،نواخته می‌شوند،ما فقط می‌توانیم آنها را بشنویم. آدمها قصه‌اند،روایت می‌شوند، ما فقط می توانیم بخوانیمشان. آدم‌ها شعرند، سروده می‌شوند ما فقط می توانیم زمزمه‌شان کنیم. اگر روزی دیدی که از دست آدمها بسیار دلخوری، به این فکر کن که آدمها را با چه چیزی اشتباه گرفته‌ای! آدم‌ها را بشنو، بخوان، زمزمه‌شان کن و فراموش نکن که آنها موسیقی‌اند، قصه‌اند، شعرند... #عرفان_نظرآهاری @lightworkers

هر چقدر عقاید کسی احمقانه‌تر باشد کمتر باید با او مخالفت کرد... #رومن_گاری خداحافظ گری کوپر @lightworkers

همراه خود نسیم صبا می‌برد مرا یا رب چو بوی گل به کجا می‌برد مرا؟ سوی دیار صبح رود کاروان شب باد فنا به ملک بقا می‌برد مرا با
همراه خود نسیم صبا می‌برد مرا یا رب چو بوی گل به کجا می‌برد مرا؟ سوی دیار صبح رود کاروان شب باد فنا به ملک بقا می‌برد مرا با بال شوق ذره به خورشید می‌رسد پرواز دل به سوی خدا می‌برد مرا گفتم که بوی عشق که را می‌برد ز خویش؟ مستانه گفت دل که مرا می‌برد مرا برگ خزان رسیده بی‌طاقتم رهی یک بوسه نسیم ز جا می‌برد مرا #رهی_معیری @lightworkers

هرگز قادر به تغییر چیزی نیستیم، مگر آن‌که ابتدا پذیرایش گردیم.محکوم کردن فقط سرکوب می‌کند،رهایی نمی‌بخشد... #کارل_یونگ تفاوت قاضی و درمانگر و محکمه و مطب در این است که در یکی به دیگری گوش می‌دهند تا درباره‌اش قضاوت کنند و در دیگری به او گوش می‌دهند تا درکش کنند. در یکی به او فرصت می‌دهند تا از خودش دفاع کند و در دیگری به او فضا می‌دهند تا خودش رو باز کند. در دیوان،ذهن را می‌بندند و در ایوان رهایش می‌کنند.اما فارغ از این دو جایگاه هر یک از ما نیز می‌توانیم در مواجهه با خودمان و دیگری قاضی باشیم یا طبیب،درد باشیم یا درمان. چه بسا قضاتی که از برخی به اصطلاح درمانگران همدل‌ترند. مسیر انسانیت حرکت از اولی به دومی است و در این مسیر با هربار تبدیلِ یک محکومیت به پذیرش، گامی برداشته‌ایم.... #وحید_شاهرضا @lightworkers

او را كه پُر است صد هزار پيامبر نتوان تهی كردن... #مقالات_شمس @lightworkers

انسان باید بیاموزد با دیگری ارتباط برقرار کند بی‌آنکه با بدل شدن به بخشی از او، به آرزوی فرار از تنهایی پروبال دهد، از سوی دی
انسان باید بیاموزد با دیگری ارتباط برقرار کند بی‌آنکه با بدل شدن به بخشی از او، به آرزوی فرار از تنهایی پروبال دهد، از سوی دیگر، باید بیاموزد با دیگری ارتباط برقرار کند بی‌آنکه او را تا سطح ابزاری برای دفاع در برابر تنهایی پایین بیاورد... #اروین_یالوم @lightworkers

تو در کنار منی... دقیقا در کنار من، نه یک قدم عقب تر و نه قدمی جلوتر؛ عزیزِ نازنینِ من نمی‌دانی چقدر این چُنین بودنت، از هر چیز دیگری یا از هر کارِ دیگری که می توانستی برایم انجام دهی، با ارزش تر است.  همین که با حالِ دگرگونم می‌مانی، دگرگونی‌ام را می‌فهمی حتی مقداری از آن را می‌چشی و به من اعتماد می‌دهی که در قعری که در آن غرقم، حداقل تو دیگر غرق نمیشوی اما هستی، نمیترسی، می‌مانی و لحظه و زندگیت را با من قسمت میکنی، خودم را برای خودم مهم و ارزشمند می‌کند، با خودم می گویم؛ حداقل آنقدری می‌ارزم که تو در کنارم باشی..... ما به بودن هم نیازمندیم حتی اگر در لحظه، گره‌ای از هم باز نکنیم، باشیم، چون بودن ما شفاست.... @lightworkers

منم که دیده به دیدارِ دوست کردم باز چه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نواز نیازمندِ بلا گو رخ از غبار مَشوی که کیمیایِ مراد است
منم که دیده به دیدارِ دوست کردم باز چه شُکر گویَمَت ای کارسازِ بنده نواز نیازمندِ بلا گو رخ از غبار مَشوی که کیمیایِ مراد است، خاکِ کویِ نیاز ز مشکلاتِ طریقت عِنان مَتاب ای دل که مردِ راه نَیَندیشَد از نَشیب و فَراز طهارت ار نه به خونِ جگر کُنَد عاشق به قولِ مُفتیِ عشقش درست نیست نماز در این مُقامِ مجازی به جز پیاله مگیر در این سراچهٔ بازیچه، غیرِ عشق مَباز به نیمْ بوسه دعایی بخر ز اهلِ دلی که کِیدِ دشمنت از جان و جسم دارد باز فِکَنْد زمزمهٔ عشق در حجاز و عراق نوایِ بانگِ غزلهایِ حافظ از شیراز   #حافظ @lightworkers

#دکتر_گبور_مته نویسنده کتاب افسانه عادی بودن... @lightworkers

#دکتر_گبور_مته نویسنده‌ی کتاب افسانه‌ عادی بودن.... @lightworkers

آن چه هستی تو را شفا می‌دهد نه آن چه می‌دانی.... #رابرت_جانسون @lightworkers
آن چه هستی تو را شفا می‌دهد نه آن چه می‌دانی.... #رابرت_جانسون @lightworkers

‍ ما انسان‌ها هر گاه به سخنان کسی گوش می کنیم ذهنمان پر از افکار مربوط به خودمان است و شنونده‌ای دروغین هستیم. برای این‌که شنونده‌ای کامل و راستین باشیم؛ لازم است که ذهن ما در وضعیتی کاملاً آرام و ساکت و متوجه باشد. باید به سادگی گوش فرا دهیم و کار دیگری نکنیم. فقط در این زمان است که خواهیم شنید و خواهیم فهمید و این ادراک در شما تغییرات ناشی از شنیدن کامل را به وجود خواهد آورد. به غیر از این روش، شما همیشه شنونده خودتان خواهید بود و نه شخص دیگری... هنگامه و آشوب و التهاب درون شما، همه وجودتان را جذب خود کرده است. این مشغولیت و مجذوبیت به شما اجازه هیچ نوع ارتباط قلبی و راستین را نمی‌دهد؛ به نظر می‌آید که مشغول شنیدن هستید؛ اما چیزی نمی‌شنوید.... @lightworkers

‍ پرواز میسر است آن هنگام که از قفس ذهن به در آیی.... @lightworkers
پرواز میسر است آن هنگام که از قفس ذهن به در آیی.... @lightworkers

تمرین ده نفر از افرادی را که با آنان مراوده دارید انتخاب کنید. یادداشت کنید که آنان را به چه صفاتی میشناسید. کدام صفت در آنان پر رنگ‌تر است.. به خودنگری بپردازید... صادقانه ببینید در اعماق وجودتان آن صفات از آن شماست نه آن شخص... چیزی که در دیگران می‌بینیم در نهانگاه خود داریم... فقط شرایط بروز آن بر ما نبوده است.... #تمرین @lightworkers

تمام کار یک انسان معمولی گدایی توجّه از دیگران است. همه‌ی قصّه‌ی آدمی بر زمین همین است: برای دیگران زیستن... کار عاشق امّا تو
تمام کار یک انسان معمولی گدایی توجّه از دیگران است. همه‌ی قصّه‌ی آدمی بر زمین همین است: برای دیگران زیستن... کار عاشق امّا توجّه به خداست. همه‌ی قصّه‌ی سلوک همین است. آن قدر توجّه ادامه می‌یابد تا سالک خود به پاره‌ای از خدا بدل شود. آن‌گاه چون خدا چشمی بر عالم می‌شود.... #حلمی @lightworkers

02) Peter & Chris Music - Listen To Your Heart.mp39.59 MB