Light Workers🔆
Открыть в Telegram
چو ذَرِه باش، پویان سویِ خورشید؛ که تا چون خاک، زیرِ پا نمانی چو اِستاره به بالا، شبروی کن که تا زآن ماه بیهمتا نمانی صفحه اینستاگرام https://www.instagram.com/lightworkers.ir @lightworkers
Больше395
Подписчики
+224 часа
+97 дней
+730 день
Архив постов
کسی که دست به ترور میزند تا جهان را اصلاح کند، نه مصلح است نه معتقد؛ بیماری خشمگین است که از خود و جهانش منزجر است...
کسی که فقط با ویرانی در پی آبادانیست، آبادگر نیست؛ انسان فرو ریختهایست که تخریب هر چیز قدری به او تسلی میبخشد.
او از تماشای ویرانی لذت میبرد چون حس میکند فقط او نیست که فرو ریخته او با هر مخروبهای همذات پنداری میکند زیرا خود را در آن میبیند: مخروبهی زبان، مخروبهی فرهنگ، مخروبهی اخلاق...
آبادی ادب میخواهد، ویرانی اما بیادب است.
خراب کردن قاعده ندارد، آبادی اما اصول دارد....
استیصال یعنی از ریشه برکندن و آدمِ مستأصل یعنی ریشه برکنده شده؛
آدم، مستأصل که شد خطرناک میشود؛ چون بیریشه میخواهد ریشه خیلی چیزها را بر کند...
آدم باید حواسش به ریشههایش باشد وگرنه مستأصل میشود و استیصال وحشتناک است...
برای درست کردن همیشه لازم نیست که خراب کنی.
کمر بند انتحاری را از دور زندگیات باز کن، پیش از آنکه بکُشی کشته خواهی شد؛ زندگی را باید با زندگی ساخت نه با مرگ...
#عرفان_نظرآهاری
@lightworkers
اگر من صد بار بگويم كه
خداوندم اوست،
تا او مرا بنده خود نداند،
فايدهای نبود...
#بایزید_بسطامی
@lightworkers
اگر در جایی
انسانهای کوچک، سایههای بزرگ داشتند
یعنی خورشید آنجا در حال غروب است…
#کنفوسیوس
@lightworkers
همواره دو انتخاب پیش روی ماست:
برداشتن قدمی رو به جلو برای رشد
و یا قدمی به عقب برای حفظ امنیت خویش.
#آبراهام_مازلو
@lightworkers
ﺗﻨﻬﺎ ﺭﺍﻩ ﻧﺠﺎﺕ ﺭﺅﯾﺎﻫﺎﻣﺎﻥ، ﻣﻬﺮﺑﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﺧﻮﯾﺶ ﺍﺳﺖ...
ﺑﺎﯾﺪ ﻣﻘﺘﺪﺭﺍﻧﻪ ﺑﺎ ﻫﺮ ﺗﻼﺷﯽ
ﺑﺮﺍﯼ ﺧﻮﺩﺗﻨﺒﯿﻬﯽ ـ ﻫﺮ ﭼﻪ ﻫﻢ ﮐﻪ ﻧﺎﺁﺷﮑﺎﺭ ﺑﺎﺷﺪ ـ ﺑﺮﺧﻮﺭﺩ ﮐﺮﺩ.
ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺍﻧﺴﺘﻦ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﭼﻪ ﺯ ﻣﺎﻧﯽ ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﺑﯿﺮﺣﻢ ﻫﺴﺘﯿﻢ، ﺑﺎﯾﺪ ﻫﺮ ﺩﺭﺩ ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﺭﺍ -ﮔﻨﺎﻩ،
ﭘﺸﯿﻤﺎﻧﯽ، ﺑﯽﺗﺼﻤﯿﻤﯽ .. ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﮐﻨﯿﻢ.
ﺑﺎ ﺗﺒﺪﯾﻞ ﺩﺭﺩ روﺣﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺩﺭﺩ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ، ﻣﯽﻓﻬﻤﯿﻢ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺩ ﭼﻪ ﺁﺳﯿﺒﯽ ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﯽ
ﺭﺳﺎﻧﺪ...
"ﺗﻤﺮﯾﻦ ﺑﯿﺮﺣﻤﯽ"
ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﻓﮑﺮﯼ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﺖ ﻣﯽﺭﺳﺪ ﮐﻪ ﻣﯽﺗﻮﺍﻧﺪ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺁﺳﯿﺒﯽ ﺑﺮﺳﺎﻧﺪ ـ ﺣﺴﺎﺩﺕ،
ﺍﻓﺴﻮﺱ، ﺩﺭﺩﻋﺸﻖ، ﺧﺼﻮﻣﺖ، ﻧﻔﺮﺕ، ﻭ ﻏﯿﺮﻩ ـ ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻩ :
ﻧﺎﺧﻦ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺳﺒﺎﺑﻪﺍﺕ ﺭﺍ ﭼﻨﺎﻥ ﺩﺭ ﺭﯾﺸﻪ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺷﺴﺖ ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺳﺖ ﻓﺮﻭ ﺑﺒﺮ ﮐﻪ
ﺑﻪ ﺷﺪﺕ ﺩﺭﺩ ﺑﮕﯿﺮﺩ.
ﺑﺮ ﺩﺭﺩ ﺗﻤﺮﮐﺰ ﮐﻦ....
آگاهانه تمر کز کن...
ﺑﺎﺯﺗﺎﺏ ﺟﺴﻤﺎﻧﯽ، ﺭﻧﺠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻋﺎﻟﻢ
ﺭﻭﺣﺎﻧﯽ ﻣﯽﮐﺸﯽ.
ﺗﻨﻬﺎ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﻓﺸﺎﺭ ﺭﺍ ﮐﻢ ﮐﻦ ﮐﻪ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺑﯿﺮﺣﻤﺎﻧﻪ ﺍﺯ ﺫﻫﻨﺖ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ.
ﺍﯾﻦ ﮐﺎﺭ ﺭﺍ ﻫﺮ چند ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﻻﺯﻡ ﺍﺳﺖ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻩ. ﺗﺎ ﺁﻥ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺗﺮﮐﺖ ﮐﻨﺪ. ﺣﺘﯽ
ﺍﮔﺮ ﻻﺯﻡ ﺑﺎﺷﺪ، ﻧﺎﺧﻨﺖ ﺭﺍ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﻭ ﺑﺎﺭﻫﺎ ﺩﺭ ﺷﺴﺖ ﺧﻮﺩ ﻓﺮﻭ ﺑﺒﺮﯼ...
ﻫﺮ ﺑﺎﺭ
ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺑﯿﺮﺣﻤﺎﻧﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﻪ ﺗﺄﺧﯿﺮ ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ، ﻭ ﺍﮔﺮ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﺍﯾﻦ
ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﺑﻪ ﺫﻫﻨﺖ ﻣﯽﺭﺳﺪ، ﺍﯾﻦ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺩﻫﯽ، ﺍﻧﺪﯾﺸﻪ ﻣﻨﻔﯽ ﺑﻪ ﺗﻤﺎﻣﯽ
ﻧﺎﭘﺪﯾﺪ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ...
از درد جسمانی نترس ورای آن را ببین و تیرگی که به روح خود روا میداری
با خود مهربان باش
با روح خود مهربان باش
به خود زخم نزن...
@lightworkers
کسی که مدام در حال فکر کردن است،
به جز همان افکار تکراری و محدودش،چیزی برای اندیشیدن ندارد؛
بنابراین ارتباطش را با جهان واقعی از دست میدهد.
#آلن_واتس
@lightworkers
"زندگی نزیسته" چیست؟
🎭یونگ اعتقاد داشت ، برخی از انسانها دو چهره دارند: چهره ای که به دیگران ( و حتی خودشان) نشان می دهند که یونگ آن را "ماسک" یا " نقاب " می نامید و چهره ای که در پشت این نقاب پنهان است که یونگ آنرا سایه می نامید.
🎭یونگ اعتقاد دارد که " هر تعصبی، تردید سرکوب شده است" و هر کس در هر زمینه ای دچار افراط است و در تلاش است تا سایه ای (که برعکس چیزی است که نشان میدهد) را در پشت نقاب آن افراط پنهان نماید .
🎭اما بازی زندگی گاهی بازی پیچیده ای است! وقتی پدر یا مادری دچار چنین نمایشی است در فرزند او تمایلی برای مقاومت در برابر این افراط شکل می گیرد.
🎭مثلا در مقابل پدر یا مادری که بیش از حد منظم یا وسواسی است فرزندی بزرگ می شود که شلخته و بی نظم است! در برابر پدر یا مادری که بیش از حد درویش مسلک و پارسا نماست، کودکی رشد می کند که پول دوست و حسابگر است" و این همان چیزی است که یونگ می گوید :«هیچ چیز بیش از زندگی نزیسته والدین بر فرزندانشان تاثیر نمی گذارد!».
🎭به همین خاطر یونگ توصیه می کند که هنگامی که با فرزندانتان بر سر موضوعی اختلاف نظر شدید و درگیری دارید و نمی توانید همدیگر را تحمل کنید زمانی را به این اندیشه و پرسش اختصاص دهید که «آیا این افراط فرزندم پاسخی به افراط من در جهت معکوس نمی باشد؟» .همچنان که در قانون سوم نیوتن می خوانیم:
«هر عملی را عکس العملی است مساوی و در خلاف جهت آن!»
@lightworkers
برخی از ما فكر میكنند دوام آوردن قويترمان میكند،
اما گاهی قدرت در رها کردن است...
#هرمان_هسه
@lightworkers
آنچه را انکار میکنی و توان رو درویی با آن را نداری ،
تو را شکست میدهد؛
اما آنچه را میپذیری و بدون واکنش شجاعت مشاهده آن را پیدا میکنی ،
تو را تغییر میدهد.
#کارل_گوستاو_یونگ
تکنیکی موثر برای کاهش فشارهای روحی ناشی از عوامل مختلف
هر زمان از محیط بیرونی یا درونی تحت فشارهای مختلفی هستید ( که زیاد هم در زندگی اتفاق می افتد )، وارد شدن به مراقبه به صورت مستقیم بسیار سخت می شود.
بنابراین قبل از شروع هر مراقبه ای می توانید از این دستور برای خنثی کردن فشارها استفاده کنید
⭕️ همه واقعه چیزی جز یک رویا نیست
برای پانزده دقیقه در سکوت بنشینید و در ذهن خود تصور کنید که تمام جهان یک رویا است....که هست!
دنیا را به صورت رویائی ببینیم که هیچ چیزی در آن واقعیت ندارد
⭕️ همه چیز گذرا است
مرحله دوم این است که به خود بفهمانید همه چیز بزودی ناپدید می شود....
خودتان هم همینطور.
شما از روز اول و همیشه که اینجا نبودید و برای همیشه هم اینجا نخواهید بود. بنابراین هیچ چیزی دائمی و ماندگار نیست
⭕️ شاهد باشید
در این مرحله شما فقط شاهد هستید. شما مثل کسی که مشغول تماشای فیلم است، فقط شاهد هستید.
بدن خود را ریلکس کنید و برای پانزده دقیقه شاهد باشید.
حتم داشته باشید که می توانید با مشکل خود کنار بیایید.
این دستور را موقعی که احساس می کنید مراقبه کردن برایتان مانند عادت شده است هم انجام دهید. این دستور مانند دارو است.
دارویی برای تقویت مراقبه یا هنگامی که فشارهای زندگی مانع مدیتیشن می شوند.
@lightworkers
یک ذهن ساکت تمام چیزی است که ما نیاز داریم.
زمانی که ذهن ما ساکت شود همه چیز به درستی اتفاق میافتد.
همانطور که خورشید طلوع میکند و جهان را فعال میکند، خودآگاهی بر تغییرات در ذهن تأثیر میگذارد.
در پرتو آرامش و خودآگاهی پایدار، انرژیهای درونی بیدار میشوند و بدون هیچ تلاشی معجزه رخ میدهد.
@lightworkers
ارزیابی آسیبهای عاطفی با شناسایی نشانه های سلامت روانی
اول : خویشتن دوستی
خویشتن دوستی تعیین میکند چقدر میتوانیم با خودمان دوست باشیم و در زندگی طرف خودمان را بگیریم.
وقتی غریبهای را میبینیم که چیزهایی دارد که ما نداریم آیا فوری برای خودمان احساس دلسوزی میکنیم؟ تا کی میتوانیم به چیزی که داریم و هستیم دلگرم بمانیم؟
وقتی طرف مقابل ما را عصبانی و تحقیر میکند میتوانیم ماجرا را رها کنیم؟
آیا بیهودگی و بدجنسی پشت این حمله را درک میکنیم یا داغان میشویم و میرویم در فکر و خیال و تلویحاً حکم دشمنانمان را تایید میکنیم؟
عدم تایید یا کم محلی دیگران را میتوانیم به پشتوانه توجه و عشق عزیزانمان در گذشته فراموش کنیم؟
در روابط آنقدر خودمان رو دوست داریم که آدم سوء استفادهگر را ترک کنیم یا آنقدر خالی هستیم که تلویحاً قبول داریم هرچه بشود حقمان است یا از سوی دیگر
آیا بلدیم از همسر به خاطر اشتباهاتمان عذرخواهی کنیم؟ چقدر لازم داریم حق به جانب باشیم جرات اعتراف داریم یا اعتراف به خطا همانا احساس بیارزشی مطلق همان.
در بحث سکس امیال جنسیمان را پاک و طبیعی میدانیم یا تهوع آور و گناهکارانه؟ متوجه هستیم که این تمایلات ممکن است فقط کمی عجیب باشند و نه الزاماً سیاه. چون از درون ما سرچشمه گرفتند
میدانیم که ما بدبخت و حقیر نیستیم.در سر کار آیا درک منطقی و مستدل از ارزش خودمان داریم و بلدیم وقتی حقمان است درخواست اضافه حقوق و پاداش بدهیم؟
بلدیم در مقابل نیاز به راضی نگه داشتن همه مقاومت کنیم آیا میدانیم که اجازه داریم نه بگوییم؟
دوم : رو راست بودن
رو راستی تعیین میکند که آیا میتوانیم به افکار مشکلدار پیش خودمان اعتراف کنیم و آنها را بررسی کنیم و بدون انکار بپذیریم شان
آیا میتوانیم به خودمان اعتراف کنیم کی هستیم حتی وقتی که این اعترافات چندان خوشایند نیستند. چقدر اصرار داریم که نرمال ایم و کاملاً سالم
از نظر روحی میتوانیم در ذهن خودمان کاوش کنیم گوشههای تاریک و مشکل دارش رو بدون وحشت و چندش کشف کنیم؟
میتوانیم به حماقت، حسادت، غم و سردرگمی اعتراف کنیم در جمع چقدر آمادهایم یاد بگیریم؟
آیا نقد به یکی از جنبههای خودمان را به حساب حمله به تمام جنبههایمان میگزاریم؟ وقتهایی که درسهای ارزشمند در لباس تجربه های دردناک ظاهر میشوند به آنها گوش میدهیم؟
سوم : ارتباط
میتوانیم با منطق و صبر ناامیدی را در قالب کلمات در بیاوریم تا دیگران منظور ما را بفهمند یا در خودمان آنها را مخفی نگه میداریم؟
واکنش معکوس نشان میدهیم یا با خشم مخرب پاسخ میدهیم؟ چقدر نیاز داریم سلطه گر باشیم وقتی آدمهای دیگر ناراحتمان می کنند؟ به خودمان حق میدهیم که ابراز نارضایتی کنیم یا در را به هم میکوبیم و قهر میکنیم وقتی پاسخ مطلوب به دست نمیاد؟
انتظار داریم مردم دلیل خشم و اضطراب ما را با علم غیب حدث بزنند یا به مردم یک فرصت دوباره میدهیم و این احتمال را در نظر میگیریم که مردم خبیث نباشند و فقط دچار سوءتفاهم شدهاند؟
آیا این بضاعت را داریم که آموزش بدهیم به جای عیب جویی کردن؟
چهارم : اعتماد
دنیا به نظرمان چقدر خطرناک میآید؟
چالشی مثل روی صحنه رفتن، جواب رد گرفتن در عشق، یک دوره مشکلات مالی، سفر به مملکت غریب یا سرماخوردگی رو تاب می آوریم؟
هر لحظه چقدر با فاجعه فاصله داریم خمیره مایه ما از چیست؟
حس میکنیم آدمهای جدید با ما خوباند یا میخواهند حالمان را بگیرند؟
اگر کمی حاضر جواب باشیم فکر میکنیم مردم درک میکنند یا داغان میشوند؟
شرایط نا آشنا به نظرمان به آبروریزی ختم میشود یا نه؟
در مورد عشق چقدر سماجت داریم؟
اگر از ما فاصله بگیرند احتمال میدهیم که برگردند؟
چقدر نیاز داریم سلطهگر باشیم آیا جرات داریم با غریبهها حرف بزنیم یا از یک آدم ناخوشایند فاصله بگیریم؟
کلاً متوجه هستیم که دنیا بزرگ و امن به قدر کافی منطقی است که شانس کمی رضایت عمیق به ما بدهد یا فکر میکنیم باید خودخوری کنیم و با بیاصالتی و سوءتفاهم دنیا کنار بیایم؟
تقصیر ما و شاید دیگران نیست که به خیلی از این سوالات نمیشود پاسخ مثبت داد ولی همین که به آنها فکر کنیم دست کم شروع کردهایم به درک اینکه زخمهای روان مان چگونهاند و چه نوع زخم بندی احتیاج دارند...
#آلن_دوباتن
۴ نشانه سلامت روانی : برگرفته از درسهای مدرسه زندگی
@lightworkers
برای این که عیار آدمی دریابی در ذهنت از او جاه و مقام و مدرک و ثروت و شهرت و صورت و خانه و خاندان و هر چه و هر چه از تعلّقات و تملّکات را بگیر، هر چه که از او باقی میماند خود اوست...
هر چه که از بیتعلّقیست خوش است،
هر چه که از بیسببیست...
عشق نیز اگر بی قید و شرط است عشق است، خدمت اگر برای خداست خدمت است و محبّت اگر بیمزد و هواست محبّت است...
حرفها را همه به دور انداز که شیّادان همه سخنورند.
آدمی را با نیّتهایشان نیز مشناس، که بسیاری از شروران عالم نیّتهایی بس نیک داشتهاند.
به جوانههای عمل بنگر و به قدمهایی که در روشنی برداشته شدهاند....
#حلمی
#یادداشتهای_روح
@lightworkers
کمبل : شکم مکان تاریکی است که عمل هضم غذا در آن اتفاق میافتد و انرژی تازه تولید میشود.
داستان یونس در شکم نهنگ نمونهای از یک مضمون اسطورهای جهانی است؛
قهرمانی که وارد شکم ماهی میشود و سرانجام بار دیگر در هیأتی دیگرگون باز می گردد.
مویرز: چرا قهرمان باید این کار را انجام دهد؟ کمبل این عمل نوعی نزول به تاریکی است.
از نظر روانشناختی، نهنگ نماینده قدرت زندگی است که در ناخودآگاه اسیر شده است. از دیدگاهی استعارهای آب همان ناخودآگاه است و موجودی که در آب است زندگی یا انرژی ناخودآگاه است که شخصیت خودآگاه را مضمحل کرده است و لذا باید خلع قدرت و مغلوب شود و به کنترل درآید....
#قدرت_اسطوره
#جوزف_کمبل
@lightworkers
یلدا در خانقاه خانه ما
یلدا از راهی دور به خانه ما آمده بود، از هزاره های پر پیچ و خم تاریخ گذشته بود، از فراز و فرود سده های صلابت و سختی.
یلدا که به خانه ما رسید، خسته بود، خسته از خنجر روزگار. یلدا زخمی بود، زخمی تیغ تعصب ها.
مادرم مرهم گذاشت بر خستگی خاطره و دوا داد به آیینی که بیمارش کرده بودند.
مادرم، پرستار تقویم هاست. فصل ها را می جوید و آیین ها را شفا می بخشد.
مادرم می گوید: نباید بگذاریم زندگی را زنده به گور کنند. هر آیینی که زنده شود، اندوهی خواهد مرد. در این ترازو هر قدر سور بیشتری بگذاریم، سوگمان سبک تر خواهد شد.
پدرم کوچه به کوچه های تاریخ را دویده است تا یلدا را از دست محتسب شهر نجات دهد، همان محتسب که شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد. پدرم یلدا را از زندان صوفی دجال فعل و زاهد ظاهر پرست رهانیده است.
پدرم می گوید: یلدا دختر من است، آیین ها همه دختران منند. در خانه خودم پناهشان می دهم، مبادا که بدخواهان و شور چشمان، بخت دختران شادم را سیاه کنند.
نُقل باید بر سر دختران آیین افشاند و رخت سفید باید بر تنشان پوشاند، سیب و نرگس و گلاب و انار ارزانی شان باید داشت که دشمن جز غم سپاهی ندارد و من که پدرم می ایستم برابر لشکر سوگ و سیاه، برابر کمانداران در کمین و تیراندازان تباهی و تلخی.
برادرم، جسور و جوانمرد است، من و یلدا هر دو خواهران اوییم. برادرم ما می رهاند از چنگال اهریمن بدنهاد و اژدر زهرآگین نفس.
در تاریکنای تردید و در زمهریر زشتی ها و در گرگ و میش مصائب، هر آیین چراغی است که باید روشنش کرد که خاطره ای خوش است در زمستان فراموشی که خویشتن را به یادمان می آورد.
از روزگاران کهن تا اینک و اکنون، از دورهای باستان تا این دم اهورایی، هر آیین ایرانی فریضه ای خجسته است که باید به جایش آورد، درخانقاه خانه، در پرستشگاه این دیار ، در پیشگاه پیشینیان و پسینیان، به یاد درگذشتگان و برای آنان که روزی در این سرزمین زاده خواهند شد…
#عرفان_نظرآهاری
@lightworkers
یلدا در خانقاه خانه ما
یلدا از راهی دور به خانه ما آمده بود، از هزاره های پر پیچ و خم تاریخ گذشته بود، از فراز و فرود سده های صلابت و سختی.
یلدا که به خانه ما رسید، خسته بود، خسته از خنجر روزگار. یلدا زخمی بود، زخمی تیغ تعصب ها.
مادرم مرهم گذاشت بر خستگی خاطره و دوا داد به آیینی که بیمارش کرده بودند.
مادرم، پرستار تقویم هاست. فصل ها را می جوید و آیین ها را شفا می بخشد.
مادرم می گوید: نباید بگذاریم زندگی را زنده به گور کنند. هر آیینی که زنده شود، اندوهی خواهد مرد. در این ترازو هر قدر سور بیشتری بگذاریم، سوگمان سبک تر خواهد شد.
پدرم کوچه به کوچه های تاریخ را دویده است تا یلدا را از دست محتسب شهر نجات دهد، همان محتسب که شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد. پدرم یلدا را از زندان صوفی دجال فعل و زاهد ظاهر پرست رهانیده است.
پدرم می گوید: یلدا دختر من است، آیین ها همه دختران منند. در خانه خودم پناهشان می دهم، مبادا که بدخواهان و شور چشمان، بخت دختران شادم را سیاه کنند.
نُقل باید بر سر دختران آیین افشاند و رخت سفید باید بر تنشان پوشاند، سیب و نرگس و گلاب و انار ارزانی شان باید داشت که دشمن جز غم سپاهی ندارد و من که پدرم می ایستم برابر لشکر سوگ و سیاه، برابر کمانداران در کمین و تیراندازان تباهی و تلخی.
برادرم، جسور و جوانمرد است، من و یلدا هر دو خواهران اوییم. برادرم ما می رهاند از چنگال اهریمن بدنهاد و اژدر زهرآگین نفس.
در تاریکنای تردید و در زمهریر زشتی ها و در گرگ و میش مصائب، هر آیین چراغی است که باید روشنش کرد که خاطره ای خوش است در زمستان فراموشی که خویشتن را به یادمان می آورد.
از روزگاران کهن تا اینک و اکنون، از دورهای باستان تا این دم اهورایی، هر آیین ایرانی فریضه ای خجسته است که باید به جایش آورد، درخانقاه خانه، در پرستشگاه این دیار ، در پیشگاه پیشینیان و پسینیان، به یاد درگذشتگان و برای آنان که روزی در این سرزمین زاده خواهند شد…
#عرفان_نظرآهاری
@lightworkers
سکوت...
یکی از نکات عملی معنوی زیستن سکوت است.
فقط و فقط در سکوت است که انسان هم به لحاظ فکری و هم به لحاظ احساسی و هم به لحاظ نیازها و خواستهها به روشنی میرسد.
ما در سخن گفتن غبار ایجاد میکنیم و در این غبار شکایت میکنیم که چرا نمیبینیم؟
چرا نیازهای خودمان را روشن و واضح تشخیص نمیدهیم؟
چرا از اعتقادات خود بیخبر میمانیم؟
سخن گفتن فقط و فقط باید به قدر ضرورت و به وقت ضرورت باشد...
سه نوع سکوت
۱_مطلقاً در هنگام غذا خوردن نباید حرف زد.
حدود یک دوازدهم (دو ساعت) در شبانه روز را بایستی در سکوت مطلق به سر برد.
تا زمانی که کسی از شما سوال نکرد و یا تا کسی احتیاج واضح نداشت، لزومی به سخن گفتن نیست...
۲_این نوع سکوت ذهنی یا فکری است.
عدم گفتگوهای درونی
ممکن است من سخنی نگویم اما در ذهنم نیز نباید چیزی وجود داشته باشد...
۳_سکوت عاطفی است که انسان فراتر از غم و شادی برود. دیگر غم برایش وجود نداشته باشد و شادی نیز برایش وجود نداشته باشد. عشق، نفرت، کینه و تمام آن چیزهایی که از لحاظ عاطفی درون آدم را آشفته میکند و سکوت درونی آدم را نیز میگیرند، نباید وجود داشته باشند...
#سکوت
@lightworkers
آنچه از گذشتهها خاطرت را میآزارد چیست؟
آنچه هر از چند گاهی چون خنجری خاموش بر قلبت زخم میزند،
آنچه خودت را به خاطرش ملامت میکنی
آنچه به خاطرش باخودت نامهربانی...
برای رسیدڹ به آرامش ذهنی،بنویس...
نوشتن راهی است مناسب برای پردازش احساسات.
نوشتن موجب میشود آنچه به ذهنتان میرسد روی کاغذ جاری شود و به این شکل مسمومیت احساسی که در بدن و ذهن ما وجود دارد خود را به شکل آزاد ابراز کند.
هنگامی که این مسمومیت را در وجود خود میپذیریم و به آن بدون هر گونه قضاوتی اجازهی وجود میدهیم ، رها میشود...
هرگاه ذهنتاڹ مشوش ودرگیر بود هرآنچه درذهنتاڹ میگذرد را در خلوت خود بنویسید.
هر روز را فرصتی به خود بدهید و در جایی خلوت آنچه در ذهنتان شما را میآزارد بنویسید...
از نوشتههایتان مواظبت کنید،افکار محرمانه شما هستند،بعد از آرامش ذهنتان نیاز به نگهداشتن آنها نیست،نابودشان کنید...
@lightworkers
