Finance & Economics
/مالی و اقتصاد و فلسفه سیاسی/مقاله و کتاب و ویدیو/ 📚E-Library @UTfinance ارتباط با ادمین: @UTfinanceAdmin 📌فایلهایی که در کانال منتشر میشوند یا با موافقت مؤلف و ناشر منتشر شدهاند، یا پیش از این به طور گسترده در دسترس همگان بودهاند.©
Show more📈 Analytical overview of Telegram channel Finance & Economics
Channel Finance & Economics (@utfinance) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 12 655 subscribers, ranking 9 320 in the Economy & Finance category and 25 309 in the Iran region.
📊 Audience metrics and dynamics
Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 12 655 subscribers.
According to the latest data from 21 September, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by 99 over the last 30 days and by 6 over the last 24 hours, overall reach remains high.
- Verification status: Not verified
- Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 12.20%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 7.78% reactions from the total number of subscribers.
- Post reach: On average, each post receives 1 544 views. Within the first day, a publication typically gains 984 views.
- Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 18.
- Thematic interests: Content is focused on key topics such as اقتصاد, بنوبوک, سیبوک, مداخله, نظامی.
📝 Description and content policy
The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“/مالی و اقتصاد و فلسفه سیاسی/مقاله و کتاب و ویدیو/
📚E-Library
@UTfinance
ارتباط با ادمین:
@UTfinanceAdmin
📌فایلهایی که در کانال منتشر میشوند یا با موافقت مؤلف و ناشر منتشر شدهاند، یا پیش از این به طور گسترده در دسترس همگان بودهاند.©”
Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 22 September, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Economy & Finance category.
Data loading in progress...
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 22 September | +2 | |||
| 21 September | +8 | |||
| 20 September | +44 | |||
| 19 September | +8 | |||
| 18 September | +4 | |||
| 17 September | +7 | |||
| 16 September | +6 | |||
| 15 September | +1 | |||
| 14 September | +5 | |||
| 13 September | +5 | |||
| 12 September | +4 | |||
| 11 September | 0 | |||
| 10 September | +3 | |||
| 09 September | +11 | |||
| 08 September | +6 | |||
| 07 September | +2 | |||
| 06 September | +4 | |||
| 05 September | +7 | |||
| 04 September | +2 | |||
| 03 September | +1 | |||
| 02 September | +5 | |||
| 01 September | 0 |
| 2 | 📚 معرفی کتاب
«نظریه آشوب»
👤 رابرت مورفی
✍️ ترجمه: مهران خسروزاده
📌 سفارش از سایت نشر آماره:
https://nashreamareh.ir/product/economics/international/ashoob/
◽️@UTfinance◽️ | 527 |
| 3 | باور به اینکه «توزیع مجدد ثروت» به فقر پایان میدهد، مانند این است که باور داشته باشیم میانگین نمرات کلاسی، جهل کسی را که درس نمیخواند، از بین میبرد.
این فقط یکی از اختراعات سوسیالیسم است.
@antileft01 | 487 |
| 4 | 🖥 قرض از آینده برای خرج امروز
👤 آترینا اورعی
استاد دانشگاه LSE لندن
© اقتصادنیوز
◽️@utfinance◽️ | 891 |
| 5 | ◽️ نرخ رشد اقتصادی بهار ۱۴۰۵: منفی ۱۰ درصد | 1 854 |
| 6 | 📄 توهم ثروت؛ چرا ۱۰۰ سال نفت نتوانست رفاه پایدار برای ایران بسازد؟
این تصور اشتباه در ذهن خیلیها جا افتاده که کشوری که روی منابعی از نفت، گاز یا معادن قرار گرفته، ذاتاً کشوری ثروتمند است. اما واقعیت اقتصادی چیز دیگری میگوید: وجود منابع زیرزمینی در یک جغرافیا، به خودی خود هیچ ثروتی خلق نمیکند.
تصور کنید فردی را که خانه و ماشین دارد، اما برای خرید غذا و دارو یا پرداخت قبوض ماهانه خود با مشکلات جدی مواجه است. ظاهر زندگی این فرد شاید برای دیگران نشانهای از تمول باشد، اما واقعیت زندگی او پر از تنگناست. او دارایی دارد، اما ثروتمند نیست. این تناقض ظاهری یکی از نمونههای درک نادرست ما درباره مفهوم ثروت است. ما اغلب عادت کردهایم هر نوع دارایی مادی، ملک، منابع یا اشیاء ارزشمند را معادل ثروت بدانیم، در حالی که ثروت در علم اقتصاد، تعریف دیگری دارد. ثروت، انباشت اشیاء نیست؛ بلکه توانایی واقعی فرد یا جامعه در ارضای نیازها و بهبود کیفیت زندگی است.
درک نادرست از مفاهیم اقتصادی، در زندگی یک فرد آسیب کمی ایجاد میکند. در هر حال فرد میزان مصرف و تأمین نیازهای خود را درک میکند. اما در سطح کشورها، سوء تفاهم درباره میزان دارایی و ثروت یک ملت میتواند به تصمیمات غلط، خطاهای استراتژیک و نابودی منابع منجر میشود.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@utfinance◽️ | 1 348 |
| 7 | برآیند این مناسبات ساختاری، خود را در موازنه آسیبهای اقتصادی ناشی از درگیری مستقیم نظامی نیز به روشنی نشان میدهد. در این منازعه نظامی میان آمریکا و ایران، عدم تقارن در حجم اقتصاد (۳۰ تریلیون دلار در برابر ۳۷۰ میلیارد دلار) و جغرافیای نبرد، نتایج کاملاً متفاوتی بر جای میگذارد؛ در حالی که خسارات آمریکا به هزینههای تسلیحاتی و عملیاتیِ برونمرزی (در حد چند ده میلیارد دلار یا کمتر از ۰٫۲ درصد از تولید ناخالص داخلی) محدود مانده و حتی بخشی از آن به عنوان محرک تولید در داخل خاک اصلی این کشور عمل میکند. بحران سوخت نیز تنها باعث افزایش تورم کلی آمریکا از ۲/۸ درصد پیش از جنگ، به ۳/۴ درصد شده است.
در مقابل، ایران به دلیل وقوع جنگ در داخل خاک خود، تخریب شریانهای انرژی و زیرساختها و محاصره دریایی، تنها در ۴۰ روزِ جنگ رمضان متحمل خسارات سنگین ۲۷۰ میلیارد دلاری شد. (معادل ۷۰ درصد از حجم کل اقتصاد ۳۷۰ میلیارد دلاری ایران، بیش از ۴ سال صادرات نفت و ۹ برابر ذخایر ارزی صندوق توسعه ملی کشور.) این وضعیت به همراه جهش تورم و رسیدن آن به حدود ۸۰ درصد و سقوط شدید ارزش پول ملی، فلجشدن اقتصاد کلان کشور را به همراه خواهد داشت.
در نهایت باید گفت تصور تداوم این منازعه نظامی برای تضعیف ساختاری ایالات متحده، که مکرراً در صدا و سیمای ملی توسط کارشناسان این مجموعه عنوان میگردد، دستکم از سوی بازیگری در ابعاد و توان ایران، تفکری ساده لوحانه است؛ چرا که پیش از بروز هرگونه اثر محسوس بر شالودههای قدرت آمریکا، روند ویرانگر جنگ، ایران را با شتابی بهمراتب بیشتر به سوی انحطاط سوق خواهد داد.
◽️@utfinance◽️ | 4 902 |
| 8 | 📄 اقتصاد جنگ و سلطه دلار: چرا ماشین قدرت آمریکا می تواند از بحرانها نیز تغذیه کند؟
👤 MHB
ساختار قدرت در ایالات متحده پیوندی عمیق و محکم میان سیاست خارجی هژمونیک آن، چرخه تبادل فناوری میان صنایع نظامی و بخشهای پیشران غیرنظامی و بازارهای جذب سرمایه فراملیتی ایجاد کرده است. در این ساختار، منازعه فعلی با ایران اگرچه برای اقتصاد کلان و بودجه عمومی هزینهزا و تورمآفرین است، اما برای برخی از بخشهای پیشران سرمایهداری آمریکا نیز، بهویژه صنایع دفاعی و شرکتهای بزرگ انرژی فرصتهای مهمی جهت انباشت سرمایه و تثبیت موقعیت استراتژیک فراهم میکند.
در جریان بحران کنونی، مصرف انبوه تسلیحات پیشرفته توسط اعراب، اسرائیل و حتی ارتش آمریکا، از سامانههای پدافندی و راداری گرفته تا مهمات مصرفی، مستقیماً به شکل سبد سفارشهای جدید به شرکتهای بزرگ تسلیحاتی و پول ساز آمریکا نظیر لاکهید مارتین،RTX، نورثروپ گرومن و بوئینگ جاری می شود. چرخهای که با تزریق سرمایه موجب رشد در بخشهای پیشرفته صنعتی و انباشت سنگین سرمایه در حوزه تحقیق و توسعه میگردد.
ایالات متحده با اتکاء به تولید ناخالص داخلی بیش از ۳۰ تریلیون دلاری و به عنوان بزرگترین تولیدکننده نفت و گاز جهان، بیش از پیش موقعیتی ممتاز و حیاتی در بازارهای جهانی انرژی یافته است. بهطوریکه با بروز محدودیت و ناامنی در تنگه هرمز و جهش قیمت سوخت، شرکتهای انرژی آمریکا از رشد قیمتها سودهای هنگفتی کسب میکنند و همزمان وابستگی امنیتی و اقتصادی بازیگران منطقهای و خریداران غربی به چتر حمایتی واشنگتن عمیقتر میشود. این درحالیست که کماکان مقداری از نفت کشورهای حاشیه خلیج فارس، هماکنون از طریق کریدور جایگزین در تنگه و خطوط لولههای انتقال، با قیمتهای بسیار بالاتر از قبل به فروش می رسد. اما این انسداد دریایی عملاً تنها برای ایران به شکلی کامل و مطلق اعمال شده و فارغ از متوقف ساختن صادرات نفت کشور، با ایجاد یک محاصره تمامعیار دریایی، جریان واردات کالاهای اساسی و واسطهای مورد نیاز اقتصاد ایران را نیز مسدود ساخته است.
یکی از پیچیدهترین ابعاد قدرت اقتصادی آمریکا در ساختار بدهی ملی و سلطه مالی دلار نهفته است. بدهی چند ده تریلیون دلاری آمریکا لزوماً نشانهٔ ضعف نیست، بلکه می تواند به عنوان یکی از موتورهای محرک اصلی رشد اقتصادی و ابزار نفوذ جهانی آن عمل کند. بدهی زمانی به یک ابزار قدرت اقتصادی تبدیل میشود که نرخ رشد اقتصاد و بازده سرمایهگذاریهای حاصل از آن، در بلندمدت از هزینه تأمین بدهی بیشتر باشد. ایالات متحده به دلیل موقعیت منحصربهفرد دلار به عنوان ارز اصلی ذخیره و تجارت بینالمللی، از این امتیاز ویژه برخوردار است که بدهیهای خود را با ارز ملی خودش انتشار دهد. این امر موجب میشود بانکهای مرکزی و سرمایهگذاران سراسر جهان، مازاد درآمدهای خود را برای حفظ ارزش و نقدشوندگی، به خرید اوراق قرضه خزانهداری آمریکا اختصاص دهند؛ زیرا نرخ تنزیل و نقدشوندگی این اوراق، مرجع اصلی سنجش ریسک در کل سیستم مالی جهان است. در واقع این بدهیها به یک دارایی امن جهانی تبدیل شدهاند که به دولت آمریکا اجازه میدهند سرمایهگذاریهای سنگینی در بخشهای نظامی، فناوری و زیرساختی انجام دهد.
اگرچه چین در سالهای اخیر برای کاهش ریسک تحریمپذیری و ایمنسازی ذخایر خود، گامهایی در جهت تنوعبخشی ساختاری از جمله خرید طلای فیزیکی، سهم مستقیم خود را از ۱۳۰۰ میلیارد دلار به زیر ۶۵۰ میلیارد دلار رسانده است، اما این روند هرگز به معنای بیمشتری ماندن بدهیهای آمریکا یا فروپاشی این نظام مالی نبوده است. تقاضای آزادشده از سوی پکن به سرعت توسط خریداران جدید در مراکز مالی فرامرزی نظیر بریتانیا و بلژیک، صادرکنندگان انرژی و بهویژه جذب گسترده اوراق توسط بخش خصوصی و صندوقهای سرمایهگذاری داخلی آمریکا جایگزین شده است، بهطوریکه هماکنون بیش از ۷۵ درصد بدهی ملی آمریکا در اختیار نهادهای داخلی این کشور قرار دارد که متشکل از سرمایهگذاران خصوصی، بدهی دروندولتی و فدرال رزرو است. از سوی دیگر، چین نه میخواهد و نه میتواند به شکل ناگهانی دلار یا اوراق قرضه آمریکا را پس بزند؛ چرا که اولاً، اقتصاد صادراتمحور پکن برای حفظ رقابتپذیری کالاهای خود به دلار متکی است و به دلیل حجم عظیم ذخایر ارزی چین در سراسر جهان (بیش از ۳٫۴ تریلیون دلار)، هرگونه ضربه عمده به ساختار مالی واشنگتن مستقیماً به افت شدید ارزش داراییهای خود چین منجر میشود.
این پدیده، ابعاد چرخه بازگشت دلار را آشکار میسازد؛ هنگامی که جهان و حتی رقبای استراتژیک واشنگتن، با فروش کالا و منابع به آمریکا دلار کسب کرده و سپس بخش قابل توجهی از همان دلارها را برای خرید اوراق قرضه به دولت آمریکا وام دهند تا سرمایه هایشان محفوظ بماند. اینگونه ماشین نظامی و اقتصادی واشنگتن شارژ میماند. | 4 676 |
| 9 | 🖥 روایت شنیدنی یک معلم از ملاقات پادشاه
◽️@utfinance◽️ | 1 330 |
| 10 | 📕 شماره جدید مجله #اکونومیست
🗓 Sep 19 2026
◽️@utfinance◽️ | 1 306 |
| 11 | 📄 عقبنشینی از حجاب به معنی تغییر سیاست نیست
👤 محمد الف
وقتی یک حکومت میگوید «بدن و ظاهر شهروندان» امری خصوصی نیست و حوزهای است که من به عنوان حکومت حق مداخله در آن را برای خودم تعریف کردهام و شما با نافرمانی از آن اقتدار مرا زیر سوال میبرید، عقبنشینی از اجرای مقطعی آن با تغییر سیاست او در قبال آن یکی نیست. زمانی که سرکوب یک عمل اجتماعی مغایر با قانون (قانون الزامآور حکومت) پرهزینه میشود، آن حکومت ممکن است از اجرای آن عقب بنشیند اما این عقب نشینی اساسا به معنای تغییر پایدار نیست. اعمال اجبار قانونی مانند حجاب برای یک حکومت فقط یک الزام پوششی نیست و عقب نشینی تاکتیکی از شدت اجرای آن هم به معنای برهم خوردن قواعد بازی نیست. اسم این وضعیت را هرچه که میخواهید بگذارید، بگذارید، اما این حتی شبیه به یک دستاورد قابل اتکا نیست.
◽️@utfinance◽️ | 1 441 |
| 12 | 📄 چرا دیماه باعث وحشت صحنهگردانان سیاست شد؟!
👤 محمد سامثینگ
از متن:
◽️ در جنبش مهسا شاید برای اولین بار و به طور مشخص و رسا جنبش اعتراضی یک صدای تازه هم پیدا کرد. صدایی بسیار منکوب شده در همهی سالهای بعد از 57. صدایی که نه مثل اصلاح طلبان دینخو بود و نه مثل چپها غرب ستیز و دولتگرا. صدایی که قدرت یافتن مردم را در گروی ضعیف شدن دولت میدانست و همگرایی با جهان آزاد. صدایی که برخلاف انواع و اقسام سوسیالیستها، در داشتن علقهی جدی به ایران همصدا بود و درکی درست از اهمیت مفهوم «دولت-ملت» داشت.
◽️ دی ماه باعث وحشت حاکمیت، اصلاحطلبان و چپها شد. چرا که برای نخستین بار مردمی را دیدند که مردم ایدهآل ذهنیشان نبود. مردمی نبود که خط آنها را دنبال کند. مردمی نبود که دیگر مثل 88 در مقابل نیروی سرکوب، ندای «الله اکبر» و «یاحسین» سر دهد یا بگوید «مردم چرا نشستین ایران شده فلسطین»!
مردم دیماه عدوی اصلاحطلبان و چپها نبود، انکارشان بود! هولناکی آن چهار روز و روزهای بعدی خاکسپاری جانفدایانش برای آنها از آن جهت بود که دریافتند که دیگر افسار تودهها را در دست ندارند. که اساسا این مردم دیگر رمه نیستند که به شبان انتلکت نیاز داشته باشند. چرا که مردم دی ماه به تجربه دریافته بودند که نتیجهی نظرورزیهای اینان چیزی نیست جز معاشقه و مصالحهای طولانی و نزدیک به نیم قرنی با حاکمیت اسلامگرایان.
◽️ نگاهی اجمالی به حال و روز آن دوستان چپ و فمنیست و اصلاحطلب به اصطلاح رادیکال و ساختاری و چه و چه و مواضع رقتانگیزشان در دفاع ضمنی یا صریح از جمهوری اسلامی، در روزهای بعد از حملات نظامی نشان روشنی است از ماهیت مردمگوی اما مردمستیز این جریانات. سراب پوشالیای که آخرین دست و پا زدنهای رسانهاش را اینروزها شاهدیم. از عبدالکریم سروش و بیژن عبدالکریمی گرفته تا محمد فاضلی و محمد مالجو و محمد مهدی اردبیلی تا منتها علیه چپ و اکبر معصومبیگی و محمدرضا نیکفر تا ریزهمیزههایشان در بیبیسی و تلویزیونهای مجوزدار اینترنتی: آزاد و پانوراما و چه و چه.
🔗 متن کامل را اینجا بخوانید
◽️@UTfinance◽️ | 1 812 |
| 13 | 🖥 پارادوکس دادهها؛ چگونه با عددهای کاملاً واقعی به ما دروغ میگویند؟
🎙 عباس سیدین
✍🏻 مسعود یوسف حصیرچین
©️ پادکست پرسه
▪️تلگرام پرسه
▫️ یوتیوب پرسه
◽️@utfinance◽️ | 1 553 |
| 14 | 🖥 وقتی خزعبلات تحلیل میشوند
🎙 امید اطهرینژاد
©️ یوتیوب آوای فلسفه
گاهی ساعتها بحث میکنیم، تحلیل میکنیم و استدلال میآوریم؛ بیآنکه یک سؤال ساده را پرسیده باشیم: اگر چیزی که داریم دربارهاش بحث میکنیم اصلاً واقعیت نداشته باشد چه؟
از اهرام مصر و ناپلئون تا شایعات ۱۱ سپتامبر؛ در این ویدیو سراغ یکی از خطاهای مهم و کمتر دیدهشده در تفکر نقادانه میرویم: وقتی خزعبلات، جدی گرفته و تحلیل میشوند!
◾️@LiberalPodcast◾️ | 1 351 |
| 15 | 📄 آیا غرب دچار «انحطاط» شده است؟
👤 مهرپویا علا
آمارهای بسیار دقیق و در دسترس در اینترنت وجود دارند که نشان میدهند یک شهروند میانگین کشور انگلیس در سال ۲۰۲۶ بهمراتب از یک شهروند میانگین کشور انگلیس در سال ۱۹۲۶ مرفهتر است.
یکی از مهمترین دلایل این افزایش سطح رفاه ظرف یک قرن، رشد اقتصادی کشورهای، بهقول مطالعات استعماریها، «جنوب جهانی» بر اثر حرکت بیشتر به سمت نظام بازار بود. بهعبارتدیگر، شهروند «شمال جهان» زندگیاش بهتر شد، چون «جنوب جهان» ثروتمندتر شد و اساساً این تمایز شمال و جنوب جهان یا جهان اول و جهان سوم در مناطقی از جهان از میان رفت و در مناطقی دیگر بسیار کمرنگ شد.
اما از لحاظ سیاسی امپراتوری بریتانیا در سال۱۹۲۶ وسیعترین امپراتوری تاریخ و احتمالاً تا آن زمان پرجمعیتترین امپراتوری تاریخ بود. ما خودمان با بریتانیا از طریق بلوچستان مرز مشترک زمینی داشتیم و شیخنشینهای جنوبمان تحتالحمایهٔ این دولت بودند. امروز در سال ۲۰۲۶ امپراتوری بریتانیا هنوز رسماً وجود دارد، به این معنی که آن نهادهای سیاسی کماکان با همان ترتیب قبلی برقرارند و بریتانیا دچار انقلاب یا اشغال خارجی نشده است؛ ولی بریتانیای ۲۰۲۶ کجا و بریتانیای ۱۹۲۶ کجا. لندن هنوز در سازمانی که وجودش چندان موضوعیتی ندارد، از حق وتو برخوردار است. تعدادی کلاهک هستهای دارد که دو تا از مستعمرههای سابقاش هم دارند. پوند استرلینگش هنوز قدری اعتبار بینالمللی دارد، ولی قابل مقایسه با دلار نیست و اهمیت آن از یورو کمتر است. زبان ملیاش زبان رسمی بینالمللی است، ولی تولیدات تصویری و متنی به این زبان را بیشتر آمریکاییها انجام میدهند. ناو هواپیمابر دارد که ترامپ مسخرهاش میکند و بعید میدانم به درد بازگشایی تنگهٔ هرمز یا بابالمندب بخورد.
(تمام این مواردی که تا اینجا گفتم در مورد فرانسه هم صدق میکنند)
حالا مسئله اینجاست که آیا این تناقض نیست؟ بالاخره بریتانیا دچار «انحطاط» شده یا نشده است؟ اگر بله، پس افزایش چشمگیر رفاه مردمش را چطور توضیح میدهیم؟ اگر خیر، پس چرا وزن دولتش در معادلات جهانی اینقدر پایین آمده است؟
پاسخ به این پرسش بستگی به این دارد که شما چه نگاهی به دولت دارید یا اساساً چه انتظاری از جامعه دارید؟ اگر انتظار یک انگلیسی یا فرانسویِ میانگین از جامعه این باشد که سرش را بالا بگیرد و بگوید «گردن کشور من کُلُفت است،» حتماً از نظر او کشورش دچار انحطاط شده است؛ ولی اگر هدفش این باشد که بهتر و بیشتر بخورد، کمتر و راحتتر کار کند، بیشتر مسافرت برود، بیشتر اوقات فراغت داشته باشد تا بتواند بیشتر فیلم نگاه کند، کتاب بخواند یا اگر مذهبی بود بیشتر وقت برای عبادت داشته باشد، در آن صورت جامعهٔ او در طول این صد سال بسیار پیشرفت کرده است. این دیگر بستگی به هدف شما از زندگی دارد که دوست دارید این چند دهه عمری را که از آن برخوردار شدهاید، صرف فخرفروشی دولتتان بشود یا صرف مصرف بیشتر؟ (حتی عبادت هم نوعی مصرف است، چون شما باید فراغت داشته باشید تا بتوانید مسجد یا کلیسا بروید و باید سیمان و گچ و تیرآهن و میلگرد داشته باشید تا بتوانید مسجد و کلیسا بسازید.)
◽️@utfinance◽️ | 1 436 |
| 16 | 📄 چرا محکومیم به فهم بیشتر؟
👤 مهرپویا علا
چپ و راست در کشورهایی که امکان رقابت دمکراتیک تا حدی در آنجاها وجود دارد، بر سر نفهمیدن مسائل رقابت داغی دارند. AfD آلمان را نگاه کنید. از یک طرف میگویند ما مهاجر نمیخواهیم که این شامل مهاجر اوکراینی هم میشود؛ یعنی اگر مشکل فقط این بود که مسلمان میخواهد فرهنگ و عقیدهاش را به جامعهٔ میزبان زورچپان کند*، قاعدتاً دیگر با مهاجر اوکراینی نباید مشکل میداشتند. آنها اما مشکلشان این است که مهاجر نرخ دستمزد کارگر بومی را پایین میآورد**.
از طرف دیگر میگویند آلمان و اروپا «صنعتیزدایی» شدهاند و چین صنایع ما را ربوده است. درواقع میخواهند بگویند که کالاهای چینی بهتر نظر مشتری را جلب میکنند و کارخانههای ما توان رقابت را ندارند؛ و چون مشتری شعورش به این چیزها نمیرسد، دولت باید بیاید و به زورِ تعرفه، جلوی واردات کالاهایی را که از کشورهای با نرخ دستمزد پایینتر وارد میشوند، بگیرد. آیا حرفشان معنی دیگری میدهد؟ چون چین که به اروپا حملهٔ نظامی نکرده و نگفته است که باید کالاهای ما را به زور بخرید. او ارزانتر و بهتر تولید میکند و کارخانههای شما نمیتوانند. راست غربی اما موبهمو حرف سوسیالیستهای قرن بیستم (پیش از آنکه «ووک» بشوند) را تکرار میکند.
از یک طرف میخواهند نرخ دستمزد را بالا بیاورند، از طرف دیگر خط تولیدها را به کشورهای خودشان منتقل کنند؛ یعنی کالا با قیمت بالاتر در داخل کشورهای خودشان تولید شود و مشتری مجبور باشد همان را بخرد. آیا چین و هند ضرر میکنند؟ حتماً بله؛ ولی صنعت چین و هند با این کار تعطیل نمیشود. چین و هند خودشان بازار نزدیک به ۳ میلیارد نفری دارند. اتفاقی که میافتد این است که مشتری اروپایی و آمریکایی مجبور میشود گرانتر بخرد، درحالیکه صنعتش در بازار بینالمللی توان رقابت با صنعت چینی و هندی را ندارد. چه کسی نفع میبرد؟ رانتخوارهایی که قرار است این صنایع منتقلشده به اروپا و آمریکا را صاحب شوند. چه کسی ضرر میکند؟ همان کارگری که اینها میخواهند از او حمایت کنند.
ما ایرانیها این مسیر را در صنعت خودروسازی و خیلی از بخشهای دیگر تولید تا تهِ تهش رفتیم و رسیدیم به همین سیاهچالهٔ رانت و فساد و تبعیض و ناکارآمدی که میبینید. آنها ولی این تجربه را نمیبینند، شاید چون ایران کشور چندان مهمی نیست که تجربهاش برای دیگران جالبتوجه باشد؛ ولی آیا پایهترین مباحث نظریهٔ اقتصادی را نمیتوانستند بخوانند که اینطور حرف «چپها» را تکرار نکنند؟
تا آنجاییکه من از تاریخ این کشورها میدانم، شما باید ذرهبین بردارید و دنبال یک سیاستمدار در این کشورها بگردید که این چیزها را فهمیده بوده باشد. بسیار بهندرت رئیسجمهور یا نخستوزیری در تاریخ کشورهای اروپایی و حتی آمریکا میتوانید پیدا کنید که تا حد بسیار زیادی یک «دولتگرا» نبود. اما چرا آنها به اینجایی که ما رسیدیم نرسیدند؟ چرا علیرغم این نفهمیدنها اقتصاد آلمان باید ۵ تریلیون دلار باشد و اقتصاد آمریکا ۳۰ تریلیون دلار، ولی اقتصاد ما به زور نفت و گاز ۳۰۰ میلیارد دلار؟ دلیلش نهادهایی است که آنان در گذر تاریخ به ارث بردند و ما نبردیم. نهادهای آنان جهالت ظاهراً ذاتی آدمها را مهار میکنند. آلمان این نهادها را از خودش نداشت و در دو جنگ جهانی به آن کشور تحمیل شدند. آمریکا یک نمونهٔ استثنایی از نهادهای مهار قدرت در جهان است. همین امروز یک قاضی در آمریکا حکم رئیسجمهور را معلق کرد. ما چنین نهادهایی نداریم و اینکه چرا نداریم، از لحاظ پژوهش تاریخی میتواند پرسش جالبی باشد، ولی فوریت سیاسی ندارد. فعلاً آنچه مهم است این است که محکومیم به فهمیدن مسائل بیشتر از حد معمول آدمها در دنیا، چون ما نهادهایی را به ارث نبردهایم که نفهمیهای معمول انسانها را مهار میکنند.
* فرض کنیم در همین موضوع هم زیاد از حد اغراق نمیکنند که چون من آنجا زندگی نمیکنم، نمیتوانم در این مورد قضاوت کنم.
** طبعاً بهعنوان کشوری با تولید ناخالص داخلی ۵ هزار میلیارد دلار تعریفشان از «پایین و بالا» بودن دستمزد با کشور ما با تولید ناخالص داخلی ۳۰۰ میلیارد دلار متفاوت است.
◽️@utfinance◽️ | 1 582 |
| 17 | ◽️ هورمون، سلسلهمراتب و توهم لوح سپید
👤 اشکان زارع
یکی از خطاهای چپها، اصرار لجوجانه بر فرضیه «لوح سپید» است؛ این پندار باطل که انسان مادهای خام و بیشکل است که اراده مهندسان اجتماعی میتواند آن را به هر هیئتی درآورد. اما واقعیتِ سرشت بشری، سرسختتر از آرمانشهرهای کاغذی است.
پژوهشهای سالهای اخیر در پیوندگاه زیستشناسی تکاملی و روانشناسی سیاسی—از آزمونهای تجربی پترسن بر روی قدرت عضلانی و بازتوزیع گرفته تا آزمایشهای بالینی زَک بر مداخله مستقیم تستوسترون—حقیقتی کهن را به زبانی تجربی بازگو میکنند: سیاست امتداد بیولوژی است.
تستوسترون صرفاً یک ترکیب شیمیایی برای تنظیم سوختوساز نیست،
بلکه پیامی عصبی برای صیانت از قلمرو، ترجیح رقابت بر انفعال، و پذیرش نظمی مبتنی بر شایستگی و اقتدار مشروع است.
دادهها نشان میدهند افرادی با نشانگرهای آندروژنیک برجستهتر، تمایل ذاتی به سازوکارهای سلسلهمراتبی و مرزهای روشن اخلاقی دارند و در برابر باجخواهی بوروکراتیک برای بازتوزیع مکانیکی مقاومت میکنند.
این تمایل، بازتابی از «سرشت مقید» انسان است که تفاوتهای طبیعی در قوا و استعدادها را به رسمیت میشناسد.
سنت محافظهکاری ارگانیک همواره دریافته بود که جامعه، کارخانه مساواتسازی مصنوعی نیست؛ نظمی زنده است که بر مبنای توانمندیهای ناهمگون افراد و دادوستد آزادانه بنا میشود. پذیرش نقش هورمونها در جهتگیری فکری، اعتراف به این واقعیت بنیادین است که عدالت راستین نه در نفی تفاوتهای طبیعی، بلکه در تن دادن به سرشت واقعی انسان و پاسداشت نهادهایی است که این سرشت را مهار و بارور میسازند
◽️عصیان بیولوژی علیه آرمانشهر چپ نو
پروژه فکری «چپ نو» از مکتب فرانکفورت تا شالودهشکنی پساساختارگرایانه، تلاشی بیوقفه برای تقلیل تمام تمایزات طبیعی به «برساختههای گفتمانی» و مناسبات سرکوت است. وانگهی، از دیدگاه این جریان، هرگونه سلسلهمراتب، تفاوت رفتاری میان دو جنس یا نابرابری در خروجی اقتصادی، لزوماً نشانه جنایتی سیستماتیک است که باید با آچارکشی فرهنگی و تحکم ایدئولوژیک برچیده شود. اما بیولوژی تکاملی خط بطلانی صریح بر این خیالپردازی پرهزینه میکشد.
آنچه «پارادوکس برابری جنسیتی» در کشورهای اسکاندیناوی پیش چشم ما گذاشت، گواهی تجربی بر شکست تمامعیار ادعاهای چپ نو بود؛ هر چه فرصتها برابرتر شد و فشار معیشتی کاهش یافت، انتخابهای زیستی زنان و مردان نهتنها یکسان نشد، بلکه تفاوتهای ذاتی و تکاملی با وضوحی دوچندان رخ نمودند. انسانها رباتهای برنامهپذیر نیستند؛ آنها حامل میلیونها سال انطباق زیستی برای بقا، رقابت، مراقبت و سلسلهمراتباند.
انکار تکانههای پایدار بیولوژیک توسط چپ نو، به مهندسی اجتماعی بیپایانی میانجامد که جز با پلیسی کردن زبان و فربه ساختن بوروکراسی قهرآمیز ممکن نیست؛ زیرا واقعیت ارگانیک پیوسته علیه همسانسازی تحمیلی طغیان میکند. نظم تمدنی پایدار نه از توهم الغای غرایز و نابرابریهای طبیعی، بلکه از آشتی خرد با واقعیت سرشت بشری زاده میشود. سنت و نهادهای محافظهکارانه بهجای اعلان جنگ به طبیعت انسان، آن را با تمام محدودیتها و تمایزاتش میپذیرند و به سوی شکوفایی و بقا هدایت میکنند.
◽️ چپها و مسئله تستوسترون
انکار سرشت انسان بیماری مزمن آرمانگرایی چپ همین انکار است؛ اما نگاهی به زیستشناسی رفتار نشان میدهد که این ایدئولوژی نه یک منظومه فلسفی اصیل، بلکه سرپوشی تئوریک بر ضعف ساختاری و انفعال فیزیولوژیک است.
در غیاب بار آندروژنیک و اراده معطوف به رقابت، انسان از میدان اصطکاک و پذیرش ریسک میگریزد.
کسی که توان هماوردی در سلسلهمراتبهای طبیعی و انضباطمحور را ندارد، استراتژی بقای خود را به «سلسلهمراتب معکوس» تغییر میدهد؛ ائتلافی از ناتوانان برای مهار قدرتمندان و عقیم ساختن استعدادهای برتر.
وانگهی، چپ دقیقاً در همین نقطه متولد میشود؛ جایی که ناتوانی در رقابت به «فضیلت مظلومیت» تغییر نام میدهد و بازار آزاد و نظم سنتی، هیولاهایی ستمگر جا اندازی میشوند.
ذهن بیبهره از تستوسترون، تاب ایستادگی بر پای خود و تحمل نااطمینانی را ندارد؛ پس به دامان دایهای مهربان به نام «دولت همهکاره» پناه میبرد تا با دستبرد به دسترنج دیگران، توهم برابری بیافریند.
آنچه چپ «عدالت اجتماعی» مینامد، چیزی جز خلع سلاح ارادههای استوار به دست بوروکراسی قهرآمیز نیست.
این آیین، منظورم چپ بازی است، پناهگاه روانی کسانی است که بهجای غلبه بر ضعف خود، میکوشند جهان را تا سطح شکنندگیهای خویش خوار و همسان سازند. تمدن را جسارت، استحقاق و رقابت ساخته است، نه مرثیهسرایی برای ضعف. | 1 290 |
| 18 | هنگامی که کسی در یک گفتوگو؛ با جدول، درصد یا ارجاع علمی صحبت میکند، ناخودآگاه فرض میکنیم حقیقت نهایی را گفته است. اما واقعیت این است که دادهها خودشان حرف نمیزنند؛ این انسانها هستند که تصمیم میگیرند چه متغیری سنجیده شود و چه زمینهای از دید مخاطب پنهان بماند.
خطرناکترین خطاهای فکری نه با دروغهای آشکار، بلکه با چیدمان حسابشدهٔ چند فکتِ کاملاً واقعی شکل میگیرند.
در ویدیوی نیمساعتهٔ این هفته، سازوکار «فریب با واقعیت» را کالبدشکافی کردهایم:
https://youtu.be/d63y8yda-Gg
متن: مسعود یوسف حصیرچین
روایت: عباس سیدین
@ParsehPodcast | 1 389 |
| 19 | 📄 مفهوم «عرف» در «محافظهکاری فقهی»
👤 شهرام اتفاق
🎧 نسخه صوتی
◽️@utfinance◽️ | 1 529 |
| 20 | 🖥 لیبرالهای مسجدی
از محمدعلی جنتخواه و علیرضا صالحی تا امیرعلی سعیدی
◽️@utfinance◽️ | 2 573 |
