en
Feedback
Morakabian

Morakabian

Open in Telegram

mohamad morakabian | محمد مرکبیان شاعر | نوشتن دست‌هایت را در کلمه‌هایم‌ فرو کن، مجموعه شعر دو لک‌لک بی‌خواب، مجموعه شعر آغوشی برای یک سفر طولانی، مجموعه روزنوشت چون گناهی آویخته در تو، ترجمه اشعار مرام المصری آزادی عریان می‌آید، ترجمه اشعار مرام المصری

Show more
1 945
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
+430 days
Posts Archive
با یک گلوله فقط یک نفر نمی‌میرد. رنجِ سوگ عزیزِ از‌دست‌رفته‌‌ آن‌قدر سنگین است که عده‌ای با دیدنش، همان لحظه فرو می‌ریزند؛ عد
با یک گلوله فقط یک نفر نمی‌میرد. رنجِ سوگ عزیزِ از‌دست‌رفته‌‌ آن‌قدر سنگین است که عده‌ای با دیدنش، همان لحظه فرو می‌ریزند؛ عده‌ای نیز از درون، آرام‌آرام شروع به مردن می‌کنند؛ آن‌گونه که رنج، مویرگ به مویرگِ تنشان را پر می‌کند. شما با کشتن یک نفر، تنها او را نکشته‌اید. همه‌ی آن‌هایی که او را دوست داشتند، همه‌ی آن‌هایی را که خواهان زندگی‌اند و در سمتِ زندگی ایستاده‌اند، زخمی کرده‌اید. اما چه چیزی قدرتمندتر از این رنج است؟ چه چیزی می‌تواند جلوی تیغِ بُرنده‌ی این سوگ را بگیرد؟ تیغی که از آه و دردِ بازماندگان سر برمی‌کشد؟ شما سلاحِ نابودیِ خود را با همان گلوله‌هایی که شلیک کرده‌اید، پر کرده‌اید.

«مرا نیز تا جان بود در تنم بکوشم که پیمان تو نشکنم.» جاویدنام جلیل میلانلویی فراموشی خطرناک است و شاید خطرناک‌تر از فراموشی، عادت به رنج است. گذر زمان که در خود پادزهری پنهان دارد، آدمی را کمک می‌کند تا رنج را که به هر شکل به او تحمیل شده است، کمتر حس کند. در مسیر این فرایند که ما ناخودآگاه به رنج ایران و آن قتل‌عام فجیع در روزگارمان عادت می‌کنیم، اعدام‌ها در جریان است. احکام سنگین برای بازداشت‌شدگان از سوی دادگاه‌های جمهوری اسلامی تعیین می‌شود و شرایط خانواده‌های جاویدنامان سخت‌تر می‌شود. می‌دانم که حق هیچ ایرانی‌ای آنچه بر سرمان آمده نیست. اما گریزی از این فجایع نیست و باید روایت حقیقت ایران را همچنان چون هفت ماه گذشته بر صدر روایات نگه داریم. صدای آنهایی که به خیابان‌ها رفتند و جانشان را برای ایران و ایرانی فدا کردند، نباید خاموش شود. هزاران نفر چون جلیل میلانلویی که در ویدیو مشاهده کردید، به خیابان‌ها رفته‌اند و هرگز به خانه بازنگشته‌اند. در فردای آزادی، هرکدام از ما که حضور داشته باشیم، تا ابد مدیون این عزیزان هستیم و وظیفه‌ی ملی و انسانی ما تا آن روز باید حفظ روایت و فریاد خواستشان باشد. جلیل میلانلویی، چهل‌وهفت ساله، در ۱۸ دی‌ماه، در شهر اسفراین، به ضرب گلوله دشمنان ایران به‌شدت زخمی شد و همان شب جان باخت. ایشان مدیر بانک رسالت و مدرس دانشگاه علوم پزشکی بود. بیش از هفت ماه است که دو دختر ایشان، با رنج نبود پدر شریفشان زندگی می‌کنند. نمی‌شود فهمید سیاستمداران چه در سر دارند، اما یک چیز روشن است: حکومتی که با مردمش چنین می‌کند، ماندنی نیست. #محمد_مرکبیان @morakabian

« ریا، آیینِ رسمیِ حکومت » از میان هزاران توصیف، «ریاکاری» یکی از درست‌ترین صفاتی است که جمهوری اسلامی را تعریف می‌کند. نیمی از افراد جامعه را از خواندن باز داشته، در این پنج دهه‌ی گذشته صدها آوازه‌خوان زن را دستگیر کرده و احکامی چون زندان و شلاق به آن‌ها داده، آوازه‌خوان‌های معروف و محبوب زن را که پیش از انقلاب در ایران زندگی می‌کردند، زیر سنگین‌ترین فشارها و تهدیدها قرار داده تا از میهنشان بروند و... اما ریاکارانه در نمازهای جمعه و تجمعات حکومتی به تجلیل دختران و فرزندان ایران می‌پردازند و در رسانه‌ی ملی، یک بازیگر زن را می‌آورند تا آهنگ همان خواننده‌ای را که سالیان سال است، به خاطر همین حکومت، ایران را ترک کرده، بخواند و عده‌ای دست می‌زنند که دیدید، این هم دستاورد! دستاوردی که از روی حیله باشد، دستاورد نیست. دستاوردی که از ترس یک خیزش مردمی باشد، ریا است. دستاورد آنجایی معنا پیدا می‌کند که قانون اساسی اصلاح شود، ساختار فساد طبقاتی و مافیای حکومتی کاملاً از هم بپاشد و در نهایت مردم بتوانند در یک انتخابات آزاد، نمایندگان خود را انتخاب کنند؛ نمایندگانی که در صدای هر روز مردم شنیده می‌شوند؛ نه نمایندگانی که حکومت روی میز می‌گذارد و می‌گوید: از این‌هایی که ما می‌گوییم، انتخاب کنید. که از صد نفری که حکومت انتخاب می‌کند، صد و یک نفرشان مثل هم‌اند. #محمد_مرکبیان @morakabian

فانوس‌های روایت دی‌ماه، متنی‌ست‌ که اصل و فرعش‌، امتداد و ابتدای یکدیگر‌ند. حاشیه‌های این متن به تنهایی هم اصل است و هم درد. از هر کجا به این متن وارد شوی، مشامت را بویی یکسان‌ از خون و نفس پر خواهد کرد و بر شانه‌هایت به یک اندازه سنگین فرود خواهد آمد. تصمیم با مخاطبِ تاریخ است. آیا می‌خواهی بخشی از حقیقت باشی؟ حالا که آمده‌ای می‌خواهی با چشمان باز بر جهان چشم ببندی یا با کوری خام؟ دلتنگی از خاک را به چه بهایی به جان خواهی خرید؟ و رسیدن به آن را به چه بهایی خواهی فروخت؟ واژه‌ها، فانوس‌های گمشده‌ در اقیانوس‌اند. گمشدگانی که تا با چشمی، چشم در چشم می‌شوند، تکه‌ای از حقیقت را به تماشاگر می‌بخشند‌ و بار دیگر بخشی از موج‌ها ‌ می‌شوند. واژه‌ها که بُرندگی‌شان، سر انگشتان آدمی را نمی‌بُرد اما روح را شرحه‌شرحه می‌کند، هم دهان حقیقت‌اند، هم مونس محبوس‌شدگان‌ و هم ارتش مظلومان. نوشتن، سلاح گرم و دقیقی‌ست که نشانه را در زمانی درست و مکانی به‌جا، خواهد گرفت و شلیک خواهد کرد. بر مزار جاویدنامی‌، سوگواران یک صدا می‌خواندند: از ما حتی یک نفر باقی‌ بماند، آن یک نفر راوی خواهد ماند. پس تا واژه هست، فانوسی بر موجی شناور خواهد ماند. #محمد_مرکبیان @morakabian

photo content

نسلی که شما را نمی‌خواهد یا فرصتی که تمام شد. اگر هنوز در جمهوری اسلامی آدمی پیدا می‌شود که ایدئولوژی و قدرت و پول چشمانش را کور و گوش‌هایش را کر نکرده باشد، خوب است یک سؤال از خود بپرسد؛ سؤالی که جواب نارضایتی چند نسل است. چشم بچرخاند و ببیند و بپرسد چرا در چهل و اندی سال، نتوانستیم دست‌کم یک دانه مهر در دل نسلی بکاریم که وقتی متولد شدند، در دل جمهوری اسلامی به دنیا آمدند؟ یکی مثل من که در سیستم آموزشی جمهوری اسلامی مدرسه رفته، پشت میز دانشگاه همین نظام نشسته، تلویزیون این نظام را تماشا کرده و به رادیویش گوش کرده، آدمی که علاقه‌ای جز به زندگی و ادبیات نداشته، اهل افراط و تفریط نبوده، به زندگی به شکلی ساده علاقه داشته، در خانواده‌ای معمولی به دنیا آمده، عشقش شعر نوشتن بوده و کتابی که هر چند سال منتشر کند. اگر آدمی هنوز پیدا می‌شود باید چشم بچرخاند و بپرسد که چه کار کردیم که این نسل حتی پرچمی را که بر سر در کلاس‌های درسشان بوده، دیگر نمی‌پذیرند؟ بپرسد چرا این شاعر، به جای شعر نوشتن، از هزار درد می‌نویسد، از ظلم گلایه می‌کند، از حکومت خشمگین است. اگر هنوز ذره‌ای چشم برای دیدن، برای یک نفر هم مانده باشد، باید ببیند و بپرسد چرا فرصت چهل و اندی سال را ــ که عمر مفید نسل من بود ــ در دست داشتیم و حتی نتوانستیم یک دانه‌ی کوچک مهر در دلی بکاریم؟ یک دانه که آن تهِ وجود آدمی، چراغی روشن کرده باشد. به جایش هم‌کلاسی‌هایم را در خیابان کشتید. شعر را قلع‌وقمع کردید. دوستانی را آنقدر زیر فشار گذاشتید که خودخواسته جان خود را گرفتند. رفیقانم را روانه زندان کردید. زندان‌هایی برای خفه کردن هر صدایی که نمی‌پسندید، و یا زندان‌هایی که میله‌هایش افسردگی و انزواست. مجبورمان کردید خاکمان را ترک کنیم، خاطراتمان را در کوچه و خیابان‌های زادگاهمان رها کنیم و از دور به ویرانی‌ای که ساخته‌اید دقیق شویم. دقیق شویم بر رودخانه‌هایی که خشکیده‌اند. درختانی که قطع شده‌اند. دوستانی که حتی صدایی از آن‌ها دیگر نیست. شعرهایی که نانوشته مانده‌اند. عمری که در اندوه و مرگ گذشته است. اگر ذره‌ای از چشم و گوش هنوز برایتان مانده، باید این سؤال‌ها را بپرسید و آب شوید. باید بدانید فرصتتان تمام شده. حالا که نتوانستید دانه‌ای مهر بکارید، خشم و سرکوب ماندگاری برایتان نخواهد داشت. باید عقب بنشینید. کنار بروید. وگرنه زمانه شما را عاقبت کنار خواهد زد. #محمد_مرکبیان @morakabian

توهمِ توطئه یا توهمِ خودبزرگ‌بینی؟ بعد از گذشت هفت ماه از اعتراضات مردمی در دی‌ماه و قتل‌عام ده‌ها هزار نفر توسط حکومت، بعد از انتشار هزاران روایت از نوع نگاه و خواستگاه جان‌باختگان و معترضین، داریوش اقبالی با آهنگی به نام «توهم توطئه» به صحنه می‌آید. تک‌آهنگی که نه ترانه‌ی درخوری دارد، نه از نظر موسیقایی اثر اعجاب‌انگیزی‌ست، اما تا آنجا که پتانسیل داشته، سعی کرده یک نگاه را آموزش دهد و دیکته کند. در واقع، ما با یک اثر هنری که خود بتواند از خود دفاع کند روبه‌رو نیستیم و داریم بیانیه‌ای را با چیزی شبیه به آواز خواندن می‌شنویم. باید این مورد را خاطرنشان کرد که هنرمند یا معروف بودن به معنای برتر بودن و آگاه‌تر بودن از مردم نیست. برعکس، این مردم هستند که به هنرمند اعتبار می‌بخشند. حال آنکه وظیفه‌ی هنرمندی که قرار است هم از طریق توجه و هم مهر مردم به شهرت برسد، امرار معاش کند و در نهایت نتیجه‌ی وقت و زحماتش را هم ببرد، این است که گوشش به صدای مردم و چشمش به خواست‌های مردم باشد، از آن‌ها سخن بگوید، جست‌وجو کند، زخم‌های مردم را بشناسد و در نهایت آثاری خلق کند که بازتاب صدای مردم در خفقان باشد. مردم اعتبار می‌بخشند، پول خرج می‌کنند، مهر می‌دهند تا در برهه‌های مهم تاریخی، همان هنرمند صدای آن‌ها باشد. متأسفانه، یک تفکر غالبِ مسموم در هنرمندان و نویسندگان دهه‌ی پنجاه دیده می‌شود که خود را بسیار آگاه و همه‌چیزدان می‌دانند. دام‌ها بسیارند و هنرمندان و نویسندگان و روشنفکران، اگر حواسشان نباشد، به دام‌های کهنه و تازه‌ی ایدئولوژیکی خواهند افتاد که ناگهان به خود می‌آیند و می‌بینند یک عمر تلاش، یک‌شبه فرو ریخته است. #محمد_مرکبیان @morakabian

هزاران نفر را در دو شب در ایران قتل‌عام کردند. یک کشتار تمام‌عیار؛ از کودک هفت‌ساله تا زن و مرد هفتادساله. اسم‌ها تمامی ندارن
هزاران نفر را در دو شب در ایران قتل‌عام کردند. یک کشتار تمام‌عیار؛ از کودک هفت‌ساله تا زن و مرد هفتادساله. اسم‌ها تمامی ندارند. هزاران نام که اگر بخوانی، تازه روایت چند ساعت اول آن کشتار را شنیده‌ای. تلخ، اندوهناک، دردناک و غیرقابل‌باور. هزاران نفر در دو شب قتل‌عام شدند و جهان چشم بست. جهان چشم بست و حالا بعد از هفت ماه، اعدام‌هایی را محکوم می‌کند که چهل‌‌و‌هفت‌ سال است در جمهوری اسلامی ادامه دارد. اما محکوم کردن شما به چه کار می‌آید؟ اگر نفت برایتان ارزان‌تر باشد، چشم بر همه‌چیز می‌بندید. اگر اندکی رشوه و منفعت نصیبتان شود، حتی خودتان هم پا به قتلگاه می‌گذارید. شما چه کردید؟ تا توانستید دور تا دور ایران را گرفتید، دهانتان را در این سرزمین باز کردید و خون ایران را مکیدید. این محکومیت‌های لفظی، هیچ‌چیزی را تغییر نمی‌دهد؛ تا زمانی که کشورهای جهان رفتارشان را با جمهوری اسلامی تغییر ندهند. مردم ایران به بیانیه‌های شما نیاز ندارند. به تغییر رفتار شما نیاز دارند. وقتی قدرت، منفعت را به حقیقت ترجیح می‌دهد، «محکوم‌کردن» فقط یک اَدای بی‌ارزش است. #محمد_مرکبیان @morakabian

اگر به خاطر پول، رانت، موقعیت، منفعت شخصی یا حتی از روی باور قلبی، از هر تصمیم حکومت دفاع می‌کنی، فقط یک لحظه از خودت بپرس: آن پول، آن جایگاه، آن منفعت، واقعاً به اندازه یک دریای کاسپین می‌ارزد؟ به اندازه منابعی که باید برای فرزندان این سرزمین باقی بماند؟ به اندازه نفت و گاز، شیلات، کشتیرانی و امنیت نسل‌هایی که بعد از ما زندگی خواهند کرد؟ از خودت بپرس چرا فرو ریختن یک برج مراقبت می‌تواند غیرتت را به جوش بیاورد، اما از دست رفتن بخشی از منافع ملی وطنت نه؟ از خودت بپرس چرا ابراز نظر یک هم‌وطن درباره آینده ایران، فقط به این دلیل که با باور تو یکی نیست، می‌تواند تو را خشمگین کند؛ اما تصمیم‌ها یا امتیازدهی‌هایی که می‌تواند بر آینده کشور اثر بگذارد، نه؟ چرا برای اختلاف‌نظر یک ایرانی با تو، این‌قدر خشم وجود دارد، اما برای پرسش از عملکرد کسانی که به آن‌ها باور داری، این‌همه سکوت؟ حکومت‌ها ماندگار نیستند. ما هم ماندگار نیستیم. اما ایران باید بماند. اگر برای یک دکل، یک ساختمان یا یک شعار این‌همه غیرت خرج می‌شود، چرا برای سرنوشت منافع ملی، برای آینده فرزندان همین سرزمین، این‌همه سکوت می‌کنی؟ آنچه نگرانی‌ها را بیشتر می‌کند، فقط خود کنوانسیون ۲۰۱۸ دریای کاسپین نیست؛ بلکه ابهام‌ها و نبود شفافیت درباره آن است. متن کامل این کنوانسیون در منابع رسمی ایران به‌‌طور کامل در دسترس نیست، درحالیکه نسخه‌‌ای از آن در منابع روسی منتشر شده است. در متن، درباره نحوه تعیین حقوق ایران در برخی مناطق و بهره‌برداری از منابع مشترک، ابهام‌هایی مطرح شده که این مسائل به مذاکرات بعدی میان کشورهای ساحلی موکول شده است. منابعی که از پول ایران خرج بخشی از بهره‌برداری آنها شده‌ است. منتقدان هشدار می‌دهند که برخی مفاد می‌تواند در آینده، هم از نظر ژئوپولیتیکی و هم از نظر دسترسی ایران به منابع انرژی دریای کاسپین، محدودیت‌ها و چالش‌های جدی ایجاد کند؛ از جمله اینکه بنا بر تفسیر برخی حقوقدانان، در برخی سناریوها امکان استقرار ناوهای نظامی کشورهای ساحلی تا فاصله‌ای نزدیک ــ‌ حدود ۴۰ کیلومتری ــ نیز وجود خواهد داشت. اگر این نگرانی‌ها درست باشد، سکوت در برابر آن، خود بخشی از فاجعه است. #محمد_مرکبیان #دریای_کاسپین #دریای_خزر @morakabian

+1
پهلوان مسعود ذات‌پرور از تو گفتن، شنیدن، نوشتن و خواندن، هم نزدیک شدن به حقیقت است، هم نزدیک شدن به پیروزی و هم آموختن و آموختن و آموختن. تو نماد آن بخش از جامعه‌ی ایران هستی که در همه حال، همیشه معرفت را کنار همت و تصمیم می‌گذارد. آن بخش از جامعه‌ی ایران که هر وقت، در هر کجای تاریخ، تاریکی هجوم آورد، به جنگ آن رفتند. تو آن ردِ نوری که بر حافظه‌ی تاریک این برگِ خونینِ تاریخ تا ابد مانده است. جهان برای انسانی چون تو کوچک است پهلوان. آن‌قدر کوچک که حالا که رفته‌ای، چیزی جز سیاهیِ معلق نمی‌بینم. ما، فرزندان ایران، تا ابد از تو خواهیم گفت، خواهیم نوشت و به فرزندانمان راه و رسم پهلوانی را، آن‌چنان که تو بودی و زیستی، خواهیم آموخت. وعده‌ی ما، به دیدارت در حافظه‌ی معرفتِ ایران‌زمین. زادروزت بر ما و ایران خجسته #محمد_مرکبیان @morakabian

« نیابتی‌های بی‌اسلحه » حزب‌الله، حشد الشعبی، حوثی‌ها، فاطمیون و گروه‌های مشابه، نیابتی‌های جمهوری اسلامی‌اند؛ کسانی که در ازای آن پول، اسلحه به دست گرفته‌ و به قدرت و خشونت خود افتخار می‌کنند. در سوی دیگر، نیابتی‌هایی هستند که در کوچه‌پس‌کوچه‌های ایران و حتی خارج از کشور، با عنوان هنرمند، مجری، تحلیلگر، فعال اجتماعی یا چهره فرهنگی فعالیت می‌کنند و به جای اسلحه، روایت جمهوری اسلامی را به دوش می‌کشند‌. مصاحبه اخیر مجید واشقانی با همسر بیژن مرتضوی، نمونه‌ای از همین روند است. همان مسیری که پیش‌تر در رفتار برخی چهره‌های شناخته‌شده دیگر دیده‌ایم؛ کسانی که در بزنگاه‌های حساس تلاش می‌کنند اعتراض‌ها را بی‌اعتبار، کم‌رنگ یا مهار کنند. در این مصاحبه، نقش مردم در تصمیم‌گیری آگاهانه در اعتراض‌های دی‌ماه نادیده گرفته می‌شود. همچنین ادعا می‌شود که ناآرامی‌ها صرفاً واکنشی به افزایش نرخ ارز بوده و بعد هم با تحریک عوامل بیرونی گسترش یافته است. این روایت، شعور مردم ایران را نادیده می‌گیرد. میلیون‌ها نفر با تجربه زیسته، آگاهی و تشخیص خود به خیابان آمدند. وقتی روایت زندگی جان‌باختگان را می‌خوانیم؛ از نوجوان چهارده‌ساله تا زن و مرد هفتادساله، می‌بینیم که این انسان‌های آگاه، صاحب اندیشه و دارای قدرت تصمیم‌گیری، می‌دانستند دقیقاً چه می‌خواهند. از آشکار شدن این افراد نباید ناراحت شد. برعکس، هرچه نقاب‌ها بیشتر کنار می‌رود، تصویر واقعی‌تر می‌شود و تشخیص مسیر درست آسان‌تر خواهد بود. این بخشی از روند آگاهی و شکل‌گیری خرد جمعی است. دورانی که می‌گفتند «مهم نیست چه کسی حرف می‌زند، مهم این است که چه می‌گوید» گذشته است. امروز، پیش از هر چیز، مهم است که چه کسی سخن می‌گوید؛ و مهم‌تر از آن، این‌که آن سخن را در چه زمان و با چه هدفی بیان می‌کند. #محمد_مرکبیان @morakabian

«از برچسبِ فاشیسم تا بیداریِ ملی» در چند دهه‌ی گذشته، صدای مسلط روشنفکری، «ملی‌گرایی» و «وطن‌دوستی» را برابر با «فاشیسم» می‌دانست و در برابرِ نگاهِ ملی‌گرایانه و وطن‌دوستانه، سطرها و گفته‌های فیلسوفان و نویسندگان غالباً چپ را به زبان می‌آورد؛ گفته‌هایی که بیشتر در چارچوب‌هایی چون جهان‌وطنی، ضدِ امپریالیسم و نفی امر ملی صورت‌بندی می‌شدند. گفتمان غالب در آن دوره به‌گونه‌ای بود که اگر حرفی متفاوت از حرف‌های آن عده‌ی خاص ــ‌که دارای رسانه و گروه‌های مرید و مرادی و رفیق‌مسلکانه بودندــ می‌زدی، به‌سرعت برچسب «فاشیست» می‌خوردی و در جمع‌های کوچک و بزرگ به سخره گرفته می‌شدی. حال که پس از گذشتِ یکی دو دهه از آن روزگار و با دسترسی بیشتر مردم به فضای رسانه‌ای و آگاهی‌بخشی، امکانِ یافتنِ هم‌فکران و رساندن صدا به صدا فراهم شده است، همان مدعیانِ آگاهی و روشنفکری، همچنان به تفکری چنگ زده‌اند که سال‌هاست در غرب و شرق، شکست‌خورده و رها شده‌ است. آن‌ها هنوز از زبانِ فیلسوفان و ادیبانی سخن می‌گویند که اکنون در حافظه‌ی تاریخ روشن شده است که نظریه‌هایشان در عمل، به بی‌راهه رفته‌ و به بن‌بست رسیده‌ است. در زمانه‌ای که ایران، بار دیگر برخاسته و مردم با خونِ خود، جانِ تازه‌ای به این سرزمین بخشیده‌اند، این گروه بیش از هر چیز، در پیِ حفظِ تصویر شکسته‌ی خود است و با فلسفه‌بافی‌های نابه‌جا و اتخاذِ جایگاهِ دانای کل، می‌کوشد میان صداهایی که یکدیگر را یافته‌اند، تفرقه بیندازد. در واقع، آنچه آن‌ها انجام می‌دهند، از نظر منطقی، شباهت زیادی دارد به کاری که جمهوری‌اسلامی با سرکوب در خیابان و با قطع اینترنت، در مواجهه با حقیقت کرده است. هر دو در پی حفظِ آن هویتِ کذاییِ خود‌ هستند، ولو به بهای خفه‌کردن حقیقت؛ چرا که ناگهان چشم باز کرده‌اند و دریافته‌اند که حالا این خودشان‌اند که آرام‌آرام در حال طردشدن و نادیده‌گرفته‌شدن‌اند. نادیده‌گرفتن صدای عمومِ مردم، نسبت‌دادن توهمِ گول‌خوردن یا ناآگاهی به آن‌ها و ایستادن در جایگاهِ فهیم و خیرخواهی که قرار است به مردم بیاموزد چه چیزی خوب است و چه چیزی بد، چیزی جز سرکوبِ روایت نیست؛ تنها با دکوری متفاوت. خودآگاهیِ جمعی مردم ایران در این روزها در یکی از بالاترین سطوح خود قرار دارد. آن‌ها صدای ایران را شنیده‌اند و راه آبادانی را یافته‌اند. «کلمه» را از سرکوب‌گران جمهوری‌اسلامی و روشنفکرانِ قلابی پس گرفته‌اند، معنا را دوباره در واژه‌ها دمیده‌اند و آن را فریاد می‌زنند. حقیقت بسیار آشکارتر از آن است که بتوان نادیده‌اش گرفت. پهلوانان و راویانِ حقیقتِ ایران برخاسته‌اند. #محمد_مرکبیان @morakabian

رویترز، شاهزاده رضا پهلوی و اشتباهی که هنوز تمام نشده است گیو سلیمانی رویترز در ۲۷–۲۸ ژوئیهٔ ۲۰۲۶ گزارشی دربارهٔ شاهزاده رضا پهلوی منتشر کرد با عنوانی که از همان ابتدا جهت نگاهش را نشان می‌دهد: «نگاهی از درون به تلاش متزلزل رضا پهلوی برای رهبری ایران». گزارش بر اختلافات اپوزیسیون، نارضایتی برخی حامیان مالی، رفتار افراطی تعدادی از هواداران و تردید دربارهٔ توانایی او برای رهبری گذار تمرکز دارد. رویترز پاسخ‌های او را نیز آورده است. مسئله این نیست که نباید نقد شود؛ هر مدعی نقشی در آیندهٔ ایران باید زیر ذره‌بین باشد. مسئله، نوع ذره‌بین است. برای فهم آن کافی است ۴۸ سال به عقب برگردیم. در سال ۱۹۷۸، پل تیلور، خبرنگار جوان رویترز، نخستین خبرنگار خارجی بود که پس از ورود خمینی به فرانسه با او مصاحبه کرد. تیلور سال‌ها بعد نوشت که خبرنگاران جوان و عمدتاً چپ‌گرای پیرامون خمینی بیش از حد تحت تأثیر اطرافیان غرب‌آموختهٔ او قرار گرفته بودند؛ کسانی که خمینی را نه رهبر بالقوهٔ یک حکومت دینی تمامیت‌خواه، بلکه پیرمردی معنوی در رأس جنبشی مترقی معرفی می‌کردند. مشکل کمبود اطلاعات نبود؛ مشکل لنزی بود که اطلاعات از درون آن دیده می‌شد. نشانه‌های اقتدارگرایی دینی وجود داشت، اما سخنان خمینی توسط اطرافیانش تلطیف می‌شد تا برای ذهن سیاسی غرب قابل‌قبول باشد. خبرنگارانی که شاه را به‌سادگی «دیکتاتور مورد حمایت غرب» می‌دیدند، برای شناخت خطر اسلام سیاسی همان حساسیت را نداشتند. نتیجه را امروز می‌شناسیم: نزدیک به نیم قرن سرکوب، اعدام، زندان، تبعیض و کشتار مخالفان. تنها در سرکوب اعتراضات ژانویهٔ ۲۰۲۶، نهادهای معتبر حقوق بشری از کشته‌شدن هزاران نفر سخن گفته‌اند. حالا همان لنز دوباره در کار است. شاهزاده رضا پهلوی می‌گوید خواهان حکومت شخصی نیست؛ از سکولاریسم، انتخابات آزاد و حق مردم برای تعیین شکل حکومت دفاع می‌کند و نقش خود را پلی برای گذار می‌داند. اما در روایت رویترز، تقریباً هر خطای اطرافیان، رفتار ناشایست یک هوادار، اختلاف شخصی یا حامی ناراضی، به بخشی از پرونده‌ای دربارهٔ صلاحیت خود او تبدیل می‌شود. حتی پروندهٔ قتلی که رویترز می‌گوید هیچ مدرکی از نقش او در آن وجود ندارد، جای برجسته‌ای در روایت پیدا می‌کند. من نمی‌گویم رویترز همیشه مغرض است. ادعای جدی‌تر این است: همان سوگیری فکری که بخشی از روشنفکری و روزنامه‌نگاری غرب را در ۱۹۷۸ در برابر ماهیت خمینی نابینا کرد، امروز نیز در نوع نگاه به مخالفان جمهوری اسلامی دیده می‌شود. آن زمان، روحانی‌ای که آشکارا وعدهٔ «جمهوری اسلامی» می‌داد، از حسن‌ظن فراوان برخوردار شد. امروز، برجسته‌ترین مخالف همان نظام — که از دموکراسی سکولار و انتخاب آزاد مردم دفاع می‌کند — با بدگمانی‌ای بسیار شدیدتر روبه‌روست. برای بخشی از ذهن سیاسی غرب، شناختن «شاه»، «سلطنت» و «ملی‌گرایی» آسان است؛ اما اسلام‌گرایی تمامیت‌خواه، به‌ویژه وقتی با زبان «ضدامپریالیسم» سخن می‌گوید، همچنان می‌تواند از منطقهٔ کور همان جهان‌بینی عبور کند. در سال ۱۹۷۸ این کوری به یکی از مخرب‌ترین اشتباهات سیاسی تاریخ معاصر ایران کمک کرد. امروز خطر این است که همان دستگاه فکری، این بار در تخریب اعتبار مؤثرترین نیروی سیاسی برای برچیدن جمهوری اسلامی نقش ایفا کند. این به آن معنا نیست که شاهزاده رضا پهلوی بی‌خطاست یا نباید نقد شود. برعکس، کسی که امروز تنها گزینهٔ واقعاً قابل‌اتکا برای رهبری گذار است، باید بیش از دیگران پاسخگو باشد. اما نقد یک چیز است و معیار نامتوازن چیز دیگر. چرا وقتی خمینی می‌خواست این نظام را بسازد این همه حسن‌ظن وجود داشت، اما امروز که شاهزاده رضا پهلوی برای برچیدن آن تلاش می‌کند، تقریباً هر نشانه‌ای شایستهٔ بدترین تفسیر می‌شود؟ قطب‌نمای ایدئولوژیکی که در سال ۱۹۷۸ جهت را اشتباه نشان داد، هنوز تعمیر نشده است. قطب‌نمای سیاسی رویترز هنوز خراب است. @givselection @morakabian

+2
« مرا نیز تا جان بود در تنم بکوشم که پیمان تو نشکنم » جاویدنام فاطمه سلطانی زندگی در شادی و اندوه سرگردان است. اما آدمی به عشق زنده است. همین عشق، اندوه را زیر پرِ خود می‌گیرد تا آرام شویم. معجزهٔ عشق همین است که بیشتر، شادی را به خاطر بیاوریم. به این ویدیو نگاه می‌کنم و می‌بینم که ۱۸ و ۱۹ دی، آن چالهٔ آخرِ ویدیو است؛ که اگر نبود، باز عشق قصه‌ای عاشقانه از آن می‌ساخت. اما کشتار دی، آن چاله را عمیق‌تر و عمیق‌تر کرد. #محمد_مرکبیان @morakabian

جمهوری اسلامی گمان می‌کند با کشتن مردم، ترس ایجاد می‌کند و ترس، مردم را به فراموشی می‌کشاند. اما آنچه در عمل انجام می‌دهد، کن
جمهوری اسلامی گمان می‌کند با کشتن مردم، ترس ایجاد می‌کند و ترس، مردم را به فراموشی می‌کشاند. اما آنچه در عمل انجام می‌دهد، کندن گور خود است. هر بی‌گناهی که کشته می‌شود، چشم‌های بیشتری را به سوی آن جنایت باز می‌کند. هر اعدام و هر خونِ ناحق، هزاران نفر دیگر را وادار می‌کند حقیقت را ببینند. و سرانجام، قطره‌قطره این خشم، سیلی خواهد شد که ریشهٔ این فرقه را از تنِ ایران برخواهد کند. @morakabian

#StopExecutionsInIran Abolfazl Sepahi and Amirhossein Safari have been executed. Today, the Islamic Republic of Iran executed
#StopExecutionsInIran Abolfazl Sepahi and Amirhossein Safari have been executed. Today, the Islamic Republic of Iran executed two young men who had been detained during the protests. Their only wish was freedom and a better future for their country. The world should be ashamed of its silence in the face of the execution of innocent Iranians. @morakabian

«از اشتباه تا الگو» چگونه افکار عمومی منحرف می‌شود؟ این متن درباره پرویز پرستویی و سیاوش اردلان نیست. موضوع، بررسی الگوی رفتاری آنهاست؛ الگویی که ممکن است در رفتار بسیاری از چهره‌های شناخته‌شده تکرار شود. الگویی که اگر آن را نشناسیم، بارها و بارها افکار عمومی را به حاشیه خواهد برد. چند روز پیش پرویز پرستویی ویدیویی را استوری کرد که در آن جمله «لعنت بر پهلوی و طرفدارانش» وجود داشت. بعد از اعتراض گسترده کاربران و ریزش چندصد هزار نفری دنبال‌کنندگانش، گفت این جمله را ندیده بوده و آن استوری را حذف کرد. اما نکته اینجاست که وقتی خواست توضیح بدهد و دلجویی کند، دوباره همان ویدیو را منتشر کرد؛ فقط این بار همراه با متنی شبیه به یک عذرخواهی. اینجا یک سؤال مهم مطرح می‌شود. اگر کسی واقعاً از وجود یک پیام احساس شرمندگی کند و آن را برخلاف باور خود بداند، آیا دوباره همان محتوا را منتشر می‌کند؟ همان‌طور که اگر ناخواسته عکسی خصوصی از کسی منتشر شود و آن شخص واقعاً از انتشارش ناراحت باشد، برای توضیح دادن، دوباره همان عکس را در صفحه خودش منتشر نمی‌کند؛ به آن ارجاع می‌دهد، نه اینکه خودش دوباره آن را بازنشر کند. از نگاه نشانه‌شناسی، فقط کلمات مهم نیستند؛ رفتارها هم نشانه‌اند. بازنشر دوباره یک محتوا، حتی همراه با عذرخواهی، خودش یک نشانه است. این رفتار لزوماً نیت فرد را اثبات نمی‌کند، اما نشان می‌دهد که موضوع را نمی‌توان صرفاً یک «اشتباه ساده» دانست و ارزش دارد با دقت بیشتری بررسی شود. از طرف دیگر، همین بازنشر باعث می‌شود محتوایی که شاید در یک استوری ۲۴ ساعته دیده می‌شد، دوباره در قالب یک پست، با بازدید و تأثیر بیشتر، در فضای عمومی گردش پیدا کند. نمونه‌ای شبیه به این را می‌توان در رفتار سیاوش اردلان هم دید؛ زمانی که خبری نادرست درباره شاهزاده رضا پهلوی منتشر شد و پس از ایجاد موج رسانه‌ای، با توضیحی کوتاه نوشت که خبر را اشتباه متوجه شده و آن را حذف کرد. اما حذف یک پست، اثری را که در زمان انتشارش گذاشته، از بین نمی‌برد؛ به‌ویژه وقتی از سوی یک خبرنگار شناخته‌شده منتشر شده باشد. گاهی اصل تأثیر، همان چند ساعت اول اتفاق می‌افتد. قصدم قضاوت این دو نفر نیست. تلاشم این است که یک الگو را ببینیم. امروز ممکن است اسمش پرویز پرستویی باشد، فردا سیاوش اردلان و پس‌فردا فردی دیگر. اگر هر بار با توضیحاتی مانند «حواسم نبود»، «اشتباه شد» یا «او آدم هیجانی و ساده‌ای است» با یک الگوی تکرارشونده روبه‌رو شویم، دیگر نمی‌توان آن را صرفاً یک اشتباه فردی دانست. این همان الگویی است که باید آن را شناخت. به‌ویژه در دوره‌ای که حکومت تلاش می‌کند از هر ابزار و هر چهره‌ای برای تقویت روایت خود و دور کردن افکار عمومی از مسئله اصلی و خواست مردم استفاده کند، مهم است به جای تکیه بر باورهای قبلی یا واکنش‌های احساسی نسبت به افراد، رفتارها را بررسی کنیم؛ با مشاهده، منطق و توجه به الگوهای تکرارشونده. #محمد_مرکبیان @morakabian

چهار و پنج اَمُرداد درگذشت رضا شاه و محمد رضا شاه زمان، آرام‌ترین و منصف‌ترین داور تاریخ است. گاهی باید دهه‌ها بگذرد تا غبار هیاهوها، اختلاف‌ها و روایت‌های سیاسی کنار برود و روشن شود که یک انسان چگونه زیست، چه ساخت و چه میراثی برای سرزمین خود بر جای گذاشت. امروز، پس از گذشت دهه‌ها، برای بسیاری از ایرانیان روشن‌تر شده که رضاشاه و محمدرضاشاه پهلوی چه نقشی در ساختن ایران نوین داشته‌اند؛ مردانی که میراثی بزرگ از آبادانی، نوسازی و پیشرفت برای ایران بر جای گذاشتند و نامشان با بخش مهمی از تاریخ این سرزمین گره خورده است. آریامهر، محمدرضاشاه پهلوی حتی در سخت‌ترین روزهای زندگی‌اش، در زمانی که با فروپاشی حکومت، بی‌وفاییِ بسیاری از نزدیکان، بی‌مهریِ بیشترِ متحدان و ناسپاسیِ مردمان میهنش روبه‌رو شد، وقار و منش خود را از دست نداد. تلخی آن روزها را نه با کینه و خشم، که با همان نگاه شاهانه‌ای پذیرفت که در تمام زندگی با آن زیسته بود؛ نگاهی که حتی در شکست نیز نشانی از بزرگی و نجابت داشت. از آن نگاه، دریچه‌ای برای ما به یادگار مانده است؛ دریچه‌ای که هر بار از آن به گذشتهٔ میهنمان می‌نگریم، گویی آینده‌ای را می‌بینیم که هنوز آرزویش را در دل داریم. شاید پیش از هر چیز، باید آن‌گونه زندگی کنیم که وقتی سال‌ها از رفتنمان گذشت و حافظهٔ تاریخی جامعه خواست از ما یاد کند، آنچه از ما به یاد می‌آورد، چیزی جز نیکی، بزرگی و اثری ماندگار نباشد. #محمد_مرکبیان @morakabian