Morakabian
Открыть в Telegram
mohamad morakabian | محمد مرکبیان شاعر | نوشتن دستهایت را در کلمههایم فرو کن، مجموعه شعر دو لکلک بیخواب، مجموعه شعر آغوشی برای یک سفر طولانی، مجموعه روزنوشت چون گناهی آویخته در تو، ترجمه اشعار مرام المصری آزادی عریان میآید، ترجمه اشعار مرام المصری
Больше1 909
Подписчики
Нет данных24 часа
-97 дней
+3230 день
Архив постов
1 910
+1
اگر بود امروز ۳۵ ساله میشد…
جاویدنام #آیدا_عقیلی ، شهروند ۳۴ ساله و ساکن تهران، در ۱۸ دیماه با اصابت گلولۀ جنگی به ناحیۀ سر توسط نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی جان باخت.
یک کوچه هست
که همهی خیابانهای جهان
چرخشِ همهی میدانها
سردرگمی همهی گمشدگان و
رستاخیزِ همهی رستگاران
به آن میرسد.
کوچهای که یک ایران
کنارش خانه دارد
و هر شکوفهای که در آن بروید، همنامِ توست
هر پرندهای که از آن بگذرد، همراهِ توست
و هر رهگذری،
یادِ تو را با خود به خانه خواهد برد.
#محمد_مرکبیان
@morakabian
1 910
+2
«تن و جان فدای سپهبَد کنم
طلسم و دلِ جادُوان بشکنم
هر آنکس که زندهست از ایرانیان
بیارم، ببندم کمر بر میان.»
جاویدنام بهنام ایزدی
نمیشود هزاران نفر را در خیابانها و بیمارستانها کشت و انتظار داشت که همه به زندگی عادی بازگردند. دیگر هیچچیز عادی نیست. نه خندیدن، همان خندهی پیشین است و نه اندوه و سوگواری، همان معنای گذشته را دارد.
آن ماههایی که ایران را در خفقان ارتباطی و در زیر سایهی سرکوب نگاه داشته بودند و مردمانی آزاده را در کوچهها و خیابانها به گلوله میبستند، همهچیز داشت آرامآرام از شکل عادی خود خارج میشد؛ بوی خون بر تنِ درختان شهرها مینشست، رؤیاها به کابوسهای دنبالهدار بدل میشدند و تاریخ، بر برگی تازه، حماسهی رشادت ملتی را بر پیکر ایران مینوشت.
حماسهای شکوهمند و لبریز از اندوه.
#محمد_مرکبیان
@morakabian
1 910
چه کسی «پروژه» است؟
این موضوع را میتوان از جنبههای مختلف بررسی کرد. در این متن تلاش شده است که مسئله از منظر اخلاق سیاسی و اجتماعی مورد توجه قرار گیرد.
در حکومتهای دیکتاتوری و تمامیتخواه، «بیاعتمادسازی» یکی از مهمترین ابزارهای کنترل اجتماعی است. حکومتها تنها از طریق سرکوب مستقیم عمل نمیکنند؛ آنها اغلب با ایجاد تردید، بدگمانی و ابهام در میان مردم، امکان شکلگیری اعتماد و همبستگی را از میان میبرند. یکی از سازوکارهای این فرایند، برچسبزنی و «پروژهسازی» است؛ یعنی القای این تصور که افراد، جریانها یا کنشگران اجتماعی، وابسته، هدایتشده یا ساختهٔ نهادهای قدرتاند.
نکتهٔ مهم آن است که در بسیاری از موارد، این اتهامها نه بهصورت رسمی، بلکه از طریق شایعه، فضای مجازی و بازتولید اجتماعی منتشر میشوند. نتیجه آن است که جامعه، پیش از آنکه بتواند بر سر اهداف مشترک به توافق برسد، درگیر سوءظن دائمی میشود. هر فرد یا جریانی که امکان اثرگذاری دارد، پیش از آنکه نقد یا ارزیابی شود، با برچسب «پروژه» از دایرهٔ اعتماد عمومی خارج میشود.
البته این واقعیت را نیز نمیتوان انکار کرد که در هر فضای سیاسی، ممکن است افرادی واقعاً وابسته، نفوذی یا هدایتشده باشند. اما مشکل از جایی آغاز میشود که «احتمال» جای «قطعیت» را میگیرد و شک به یک اصل دائمی تبدیل میشود. در چنین وضعی، جامعه بهجای آنکه بر اساس کنشها، مواضع و نتایج قضاوت کند، بر اساس گمانهزنی و اتهام تصمیم میگیرد.
از منظر اخلاق سیاسی نیز نمیتوان تنها بر پایهی احتمال یا حتی سابقهی مبهم یک فرد، سکوت در برابر ظلمی را که بر او اعمال میشود، توجیه کرد. دفاع از حقوق او به معنای تأیید تمام گذشته یا تمام مواضعش نیست. دفاع از حقوق انسانها، دفاع از یک اصل است، نه تأیید بیقیدوشرط اشخاص.
جامعهای که تنها بر اساس سوءظن عمل کند، بهتدریج توان کنش جمعی خود را از دست میدهد. هر گروه، گروه دیگر را مشکوک میداند و هر صدایی میتواند با یک برچسب، از اعتبار ساقط شود. در چنین شرایطی، حتی اگر پروژهای واقعی هم وجود داشته باشد، بهعلتِ تبدیلشدنِ «پروژه بودن» به یک اتهام عمومی و بیضابطه، به ابزاری در خدمت پراکندگی و انفعال اجتماعی بدل میشود.
به همین دلیل، میان «هوشیاری» و «بدگمانی دائمی» باید تفاوت گذاشت. هوشیاری سیاسی ایجاب میکند که قدرت، نفوذ و منافع پنهان را نقد کنیم؛ اما اخلاق و عقلانیت سیاسی ایجاب میکند که انسانها و کنشها را بر اساس عملکرد و شواهد قضاوت کنیم.
شاید بتوان این اصل را چنین خلاصه کرد:
«میتوان دربارهٔ افراد تردید داشت، اما نباید به بهانهٔ تردید، در برابر ظلم سکوت کرد.»
#محمد_مرکبیان
@morakabian
1 910
«پس از کردگارِ جهانآفرین
به تو دارد امید ایرانزمین»
جاویدنام علیرضا نادری
هر نام فقط یک نام نیست؛
هزار رویاست که از کف دنیا رفته است.
چند ورق از تاریخ را
باید پشت سر گذاشت
تا رؤیای یک زندگی معمولی
امکانپذیر شود؟
علیرضا نادری، جوان بیستوهفتسالهای از کوهچنار فارس، یک رؤیای ساده داشت: داشتن مغازهای کوچک و زندگیای آرام در زادگاهش.
علیرضا در ۱۸ دیماه به صف آزادیخواهان و عاشقان وطن پیوست تا برای تحقق رؤیایی که در سر داشت، قدمی بردارد؛ اما سهم او گلولهای بود که از پشت به سرش شلیک شد.
نمیشود فهمید سیاستمداران چه در سر دارند،
اما یک چیز روشن است:
حکومتی که با مردمش چنین میکند، ماندنی نیست.
#محمد_مرکبیان
@morakabian
1 910
+1
«پس از کردگارِ جهانآفرین
به تو دارد امید ایرانزمین»
جاویدنام علیرضا نادری
هر نام فقط یک نام نیست؛
هزار رویاست که از کف دنیا رفته است.
چند ورق از تاریخ را
باید پشت سر گذاشت
تا رؤیای یک زندگی معمولی
امکانپذیر شود؟
علیرضا نادری، جوان بیستوهفتسالهای از کوهچنار فارس، یک رؤیای ساده داشت: داشتن مغازهای کوچک و زندگیای آرام در زادگاهش.
علیرضا در ۱۸ دیماه به صف آزادیخواهان و عاشقان وطن پیوست تا برای تحقق رؤیایی که در سر داشت، قدمی بردارد؛ اما سهم او گلولهای بود که از پشت به سرش شلیک شد.
نمیشود فهمید سیاستمداران چه در سر دارند،
اما یک چیز روشن است:
حکومتی که با مردمش چنین میکند، ماندنی نیست.
#محمد_مرکبیان
@morakabian
1 910
.
«روان تو بادا میان بهشت
بداندیش تو بدْرَوَد هرچه کِشت»
جاویدنام آسیه رمضانی
آن هزاران انسانی که در ۱۸ و ۱۹ دی به خیابان رفتند و جانشان را برای آزادی و آبادی میهنشان فدا کردند، همه ستایشگران زندگی بودند. همین است که ما نمیتوانیم از این زندگی که حالا با اندوهی بزرگ درآمیخته، دست بکشیم. راهی جز ستایش زندگی برایمان نمانده؛ چرا که ستودن زندگی، دیگر تجلی یاد آن عزیزان است و عشقورزیدن به آن، بخشی از مبارزه ما با آنانیست که دشمن زندگیاند؛ آن بندگان مرگ که درخشانترین فرزندان این مرز و بوم را به گلوله بستند.
آسیه رمضانی، ۳۹ ساله، اهل تهران. مادری که در ۱۹ دی، برای آینده خود و فرزندانش به خیابان آمد تا حقش را فریاد بزند اما سهمش گلولهای به قلبش بود.
با وجود بیماری قلبیای که داشت و آگاهی از خطراتی که میتوانست برایش پیش آید، به خیابان رفت تا به گفته خودش از حقش دفاع کند.
به گفته نزدیکانش، وارد هر جمعی که میشد، با خود انرژی و شادی به همراه میآورد. او عاشق زندگی بود...
نمیشود فهمید سیاستمداران چه در سر دارند،
اما یک چیز روشن است:
حکومتی که با مردمش چنین میکند، ماندنی نیست.
#محمد_مرکبیان
@morakabian
1 910
+1
اگر هزار بار دیگر به آن روزها برگردم که هزاران ایرانی را در خیابانهای ایران قتلعام کردند؛ از بیمارستانها مجروحان را دزدیدند و درحالیکه هنوز سِرُم به دستشان بود، به سرشان تیر خلاص زدند و در گوشهای خلوت رها کردند؛ اگر هزاران بار دیگر به آن روزها برگردم که خیابانها بوی خون گرفته بود و هزاران پیکر بیجان را در سالنهایی روی هم ریخته بودند تا خانوادهها ساعتها به دنبال جگرگوشههایشان بگردند؛ از جهان، از خدا و حتی از خودِ شیطان طلب کمک میکنم.
نمیدانم در نهایت در این جهان چه اشخاصی پشت مردم ایران، کشتهشدگان و آنهایی که زندانیاند، میایستند؛ اما یک چیز روشن است: حتی اگر تمام دنیا با قاتلان فرزندان و هممیهنان ما دست دوستی بدهند، راه کشتهشدگان و آزادیخواهان ادامه خواهد داشت.
صدای ما خفه نمیشود
و ایران هرگز تنها نخواهد ماند.
#محمد_مرکبیان
@morakabian
1 910
«ستایش گرفتند بر پهلوان
که جاوید بادی و روشنروان»
جاویدنام بهبود حسنزاده
نوشتن از جاویدنامان و ثبت روایتشان یک وظیفه ملی است؛ نوعی مستندسازی برای آیندگان. روایتگری حقیقت، ادامه راه آنان است. امروز زمان آنست که برگی از تاریخ این مردم نجیب و آزاده را بنویسیم؛ مردمی که با خون خود بر تن ایران نوشتند: ایران متعلق به مردمانش است.
بهبود حسنزاده، ۳۶ ساله، ساکن چنارشیجون استان فارس بود. او پدر دو دختر 8 و 13 ساله بود.
در ۱۸ دیم، زمانیکه جاویدنام آنیسا هوشنگی هدف گلوله قرار گرفت، بهبود به کمکش شتافت. اما هنگامی که به بالای سر او رسید، گلولهای به کمرش اصابت کرد. او به بیمارستان منتقل شد، اما در ۲۰ دی جان عزیزش را از دست داد.
بهبود دارای مدرک کارشناسی ارشد حقوق بود، اما به دلیل نبود شغل، با خودروی شخصیاش کار میکرد.
در یک فایل صوتی که مربوط به ۱۷ دی است، میگوید: «ماشینهای سپاه را به شهر آوردهاند. فردا شب، کشته داریم.»
و خود او یکی از قربانیان همان فردا بود.
#محمد_مرکبیان
@morakabian
1 910
+1
«مرا نیز تا جان بود در تنم
بکوشم که پیمان تو نشکنم.»
جاویدنام فرزانه ساسانیپور
جهانِ سیاستمداران همیشه از انسانیت خالی بوده است؛ تنها اندکی شأن و تهماندهای از توجه در آن وجود داشت که حالا آن هم، رو به پایان است. در قرن بیستویکم، با این همه ادعای حرکتِ رو به جلو، خشم هیچیک از کشورها و مدعیان حقوق بشر برانگیخته نشد، وقتی تنها در چند ساعت، هزاران انسان در میهن خود به گلوله بسته شدند؛ هزاران مادر، پدر و فرزند
جهان باید شرمگین باشد. جهانی که قتلعامی اینچنین تکانش نمیدهد، باید سرش را بگذارد و بمیرد.
فرزانه ساسانیپور، چهلودو ساله، اهل کوهچنارِ استان فارس، مادر دو فرزند؛ دختری شانزدهساله و پسری سهساله. در ۱۹ دیماه، درِ خانهاش را باز کرده بود تا به معترضان پناه بدهد که در همین حین، تکتیراندازی از بالای یک ساختمان به گردن او شلیک میکند. اندکی بعد، صدای تیرباران کوچه را پر میکند.
پیش از آنکه به بیمارستان برسد، در آغوشِ خواهر و دخترش، جانِ عزیزش را از دست میدهد.
نمیشود فهمید سیاستمداران چه در سر دارند،
اما یک چیز روشن است:
حکومتی که با مردمش چنین میکند، ماندنی نیست.
#محمد_مرکبیان
@morakabian
1 910
چگونه ساختار دستوپا شکستهی حکومت هنوز فرو نریخته است؟
جواب این سؤال در چندین وجه قابل بررسی است. اما من بیشتر تمایل دارم به آن وجهی بپردازم که بخشی از مسائل انسانی و سیاسیـاجتماعی است.
یک؛ دورتادور یک حکومت دیکتاتوری را زنجیرهای از افراد گرفتهاند که با تزریق باور و انرژی، به بقای آن کمک میکنند. از مریدان کور و دست بهسینه گرفته تا صفهای بعد؛ که هر کدام به شکلِ خود به حفظ حکومت یاری میرسانند.
دو؛ فروپاشی در یک دیکتاتوری، با شکستنِ روایتِ جاافتاده در مغز مریدان و دستبهسینهگان آن اتفاق میافتد. یک حکومت با یک یا چند حمله از خارج میتواند تا مرز نابودی پیش برود؛ اما چیزی که آن نابودی را به انتها میرساند، فروپاشیِ زنجیرهی روایتی است که به دور آن حلقه زده؛ که با آگاهی جامعه اتفاق میافتد. وگرنه بعد از هر حمله و پراکندگی، دوباره افراد به سر جای خود برمیگردند یا جایگزین میشوند؛ چیزی شبیه به یک سیستم قارچی.
سه؛ یک جامعه از گوناگونی تفکر و نوع زیست متفاوت مردم تشکیل میشود. تفاوت فرهنگی هر منطقه، بنا به ریشههای سنتی، نوع آموزش و فضای کلی آن نقطه از جامعه، طبقات و گروههای متفاوتی را شکل میدهد.
چهار؛ آنچه را ما میدانیم، حکومت تمامیتخواهی چون جمهوری اسلامی ـکه سابقهای طولانی در استراتژیهای سرکوب داردـ بهخوبی و بهتر از ما میداند. همین است که شروع به طبقاتیکردن همهچیز میکند؛ از اینترنت گرفته تا جایگاه اجتماعی و غیره؛ به هر طبقه به اندازهای که نیاز دارد مزایایی میدهد و آن مزایا را شبیه مسیری به سوی یک دام میچیند.
میدانیم که آگاهی یک پروسهی چندوجهی و زمانبر است اما جهان بهسوی بلاگرمحوری در حرکت است. اتفاقی که بهمرور باعث میشود توجه افراد جامعه از تلاش برای فهم و جستوجو، به شنیدن و پذیرفتن از صداهای بیرون سوق پیدا کند.
امثال شروین وکیلیها، اردبیلیها، حسام سلامتها، یعقوبنژادها و دخانچیها تا مهدی یزدانیخرمها، تورج دریاییها و علی قمصریها را، که توان تأثیرگذاری از طریق تواناییهای شخصی و سواد آکادمیک دارند، برای طبقاتی از جامعه قرار میدهد که خواهان درک از طریق مسائل آکادمیک و فرهنگی و تاریخیاند؛ اما در آگاهشدن، دست کم یک وجه خاموش دارند: سوال میپرسند اما جواب را در بیرون از خود جستوجو میکنند.
مثالِ یک سوال که باید جوابش را از درون پیدا کرد:
«حکومتی چون جمهوری اسلامی، که وبلاگنویسی به نام ستار بهشتی را ـکه بازدید وبلاگش کمتر از ۳۰ نفر در ماه بودـ تنها به جرم نوشتن، زندانی و شکنجه میکند و درنهایت میکُشد؛ چرا باید به مخالفانش در داخل، تریبونهای چند هزارنفری با دکور، تبلیغ و فرصتِ دیدهشدن بدهد؟!»
وجود چنین تفاوتی، این پرسش را پیش میکشد که چرا برخی نویسندگان، پژوهشگران و فعالان فرهنگی و اجتماعی با محدودیتهای سنگین، ممنوعیت انتشار یا حذف از فضای عمومی روبهرو میشوند، اما برخی دیگر امکان گستردهای برای دیدهشدن، انتشار و فعالیت پیدا میکنند. همین تناقض است که مرا وادار میکند نقش این افراد را نه بهصورت جداگانه، بلکه در مقیاس بزرگتر و در نسبت با سازوکارهای حفظ و بازتولید روایتهای حکومت بررسی کنم.
آگاهی از شکهای ممتد و پرسشهای بیشمار به وجود میآید؛ از پرسش «چرا» و «چگونه» و بررسی همهی جوابها؛ پیش از آنکه دست به دامن یک ایدئولوژی یا اندیشهای بسته شویم.
گذاشتن اسمهایی که در این متن کنار هم آمدهاند، بیدلیل نیست. چرا که فکر میکنم با شناخت جمهوری اسلامی از طریق کارنامهاش در نیم قرن گذشته و کارنامهی همهی آدمهایی که نام بردهام، خواهیم دید که هر کدام بهشکلی در تلاشاند تا چیزی را تثبیت کنند: تثبیتِ تصویری پراکنده اما هماهنگ در هدف و روایتی مشخص؛ روایتی نزدیک به روایتهای حکومتی.
بسیاری از افراد، در سطوح و موقعیتهای مختلف اجتماعی، ممکن است در بازسازی و حفظ روایتهای جمهوری اسلامی نقش داشته باشند، بیآنکه لزوماً بهطور مستقیم از آن دستور بگیرند. اما خروجی کار آنها در نهایت میتواند در همان مسیر قرار گیرد و به تداوم همان سازوکار کمک کند.
چندین سال پیش، از دوستی که در زمینهی فرهنگی در ایران فعالیت میکند، خواستم در راهاندازی یک سایت فروش کتابهای بدون سانسور در ایران به من کمک کند.
او گفت در جمهوری اسلامی، اگر قصدت فروش مواد مخدر بهصورت آنلاین باشد، امکانپذیر است اما کتاب را نمیشود؛ چرا که ترس جمهوری اسلامی از بُریدههایی است که سالیان سال پنهان میکند تا مبادا انتشارشان باعث آگاهی جامعه شود.
#محمد_مرکبیان
@morakabian
1 910
+2
«همه در هوای فریدون بُدند
که از دردِ ضحاک پرخون بُدند.»
جاویدنام عارف براتی
هزاران نوشته بهجا مانده که اگر آن قتلعام فجیع در ۱۸ و ۱۹ دی اتفاق نمیافتاد، فقط چند نوشته بودند؛ اما حالا به وصیتنامه بدل شدهاند.
و بار هزاران وصیت بر دوش ایران است؛ بر دوش آنانی که خواهان شنیدن و دیدناند. گریزی از این برههٔ تاریخ نیست. یا صدای لبدوختگان و نفسبریدگانیم یا …
عارف براتی، چهلساله، از کوهچنار فارس، در ۱۸ دیماه، به عشق میهن و مردمان ایران، به خیابان آمد و سهمش گلولهای جنگی به سرش بود.
بنا به گفتهٔ نزدیکانش، او را در زادگاهش به یاریرساندن به محرومان و صدای بیصدایان بودن میشناختند.
آخرین استوری اینستاگرام او، که حالا وصیتنامهاش شده است، گواهی بر توان او در شنیدن صدای مردمان کشورش و نگاهش به آینده بود.
نمیشود فهمید سیاستمداران چه در سر دارند،
اما یک چیز روشن است:
حکومتی که با مردمش چنین میکند، ماندنی نیست.
#محمد_مرکبیان
@morakabian
1 910
+1
«همه در هوای فریدون بُدند
که از دردِ ضحاک پرخون بُدند.»
جاویدنام عارف براتی
هزاران نوشته بهجا مانده که اگر آن قتلعام فجیع در ۱۸ و ۱۹ دی اتفاق نمیافتاد، فقط چند نوشته بودند؛ اما حالا به وصیتنامه بدل شدهاند.
و بار هزاران وصیت بر دوش ایران است؛ بر دوش آنانی که خواهان شنیدن و دیدناند. گریزی از این برههٔ تاریخ نیست. یا صدای لبدوختگان و نفسبریدگانیم یا …
عارف براتی، چهلساله، از کوهچنار فارس، در ۱۸ دیماه، به عشق میهن و مردمان ایران، به خیابان آمد و سهمش گلولهای جنگی به سرش بود.
بنا به گفتهٔ نزدیکانش، او را در زادگاهش به یاریرساندن به محرومان و صدای بیصدایان بودن میشناختند.
آخرین استوری اینستاگرام او، که حالا وصیتنامهاش شده است، گواهی بر توان او در شنیدن صدای مردمان کشورش و نگاهش به آینده بود.
نمیشود فهمید سیاستمداران چه در سر دارند،
اما یک چیز روشن است:
حکومتی که با مردمش چنین میکند، ماندنی نیست.
#محمد_مرکبیان
@morakabian
1 910
Repost from Morakabian
“روایت رنج، علیه سرکوب
و بازسازی روان”
تاریخ به ما میگوید آنچه بر روان انسان - چه، کسی که مستقیم درگیر بحران است و چه، کسی که با کمی فاصله شاهد روایت آن است - در جنگ، خفقان سیاسی، کشتارهای گسترده و سرکوب شدید اثر میگذارد، میتواند او را به سمت فروپاشی عمیق روانی، احساس بیآیندگی و حتی اختلالات عصبی بکشاند.
و از آنجا که بدن، آخرین سنگرِ یک روانِ زخمیست، ناچاریم به راهکارهایی پناه ببریم که از این فروپاشی جلوگیری کنیم. چرا که این فروپاشی، خود بخشی از هدف سرکوبگران است: فرسودن و از کار انداختن نیروهای انسانیِ ایستاده در برابر سرکوب.
دکتر ویکتور فرانکل، روانپزشک و بازماندهی اردوگاههای مرگ نازی، میگوید افسردگی، بیخوابی، بیحسی عاطفی و فروپاشی روانی و جسمی در اردوگاهها قاعده بود، نه «استثنا». اما آنهایی که دوام آوردند، نه به امیدهای بزرگ، بلکه به معناهای کوچک چنگ زدند.
به گفتهی او، اگر انسان «چرایی» هرچند کوچکی، برای ادامهدادن داشته باشد، میتواند «چگونگی» تحملِ رنج را در خود پیدا کند. این معنا بخشیدن، میتواند نوشتن چند خط، مراقبت از شخصی دیگر یا حتی حفظ یک عادت سادهی روزانه باشد.
در کنار معنا، روایتسازی از رنج نقش مهمی دارد. نوشتن، گفتن و نامگذاریِ دقیقِ رنج، خود شکلی از مقاومت است. وقتی رنج زبان پیدا میکند، از فشار کور و فلجکننده، به تجربهای قابلفهمتر تبدیل میشود و از انزوا، روزنهای به بیرون باز میکند.
پیوند انسانی، حتی اگر بسیار حداقلی باشد، یکی دیگر از عوامل مهم تابآوری است. تاریخ اردوگاهها و زندانها نشان میدهد کسانی که حتی یک رابطهی انسانی معنادار داشتند، توان بیشتری برای دوامآوردن نشان دادند. یک گفتوگوی کوتاه، یک نگاه همدلانه، یا احساس اینکه کسی تو را میبیند، میتواند فرق بزرگی ایجاد کند. انسان در انزوای مطلق، سریعتر فرو میریزد.
و در نهایت، شاید مهمترین نکته همین باشد: آسیبدیدن نشانهی ضعف نیست. فروپاشی روانی در شرایط غیرانسانی، واکنش طبیعیِ یک روان سالم است، نه شکست فردی. تاریخ بارها این را به ما یادآوری کرده است.
و ما، برای حفظ روایت رنج و ایستادگی در برابر اهداف سرکوبگران، ناچاریم از روان خود مراقبت کنیم و به بازسازی آن تن بدهیم.
راویان حقیقت و رنج، حافظان جهاناند.
#محمد_مرکبیان
@morakabian
1 910
+1
کاش دیگر ننویسم وطن زندانیست.
جاویدنام الینا حجتی
همه به شکلی وطنشان را دوست دارند، اما عدهای فراتر از دوست داشتن پیش میروند. از خود بیرون میزنند و تنشان را بر همه جای ایران پهن میکنند. چشمهایشان ظلم را بهتر میبینند و دلنگرانیهایشان از شمالیترین نقطه ایران آغاز میشود و تا جنوبیترین نقطه آن میرسد. آنها حافظان وطناند؛ آنهایی که جانشان را سپر میکنند تا تنِ ایران را از زخمهای تازه برهانند.
الینا حجتی، بیستوسهساله، از تهران، در ۱۸ دیماه شانهبهشانه هموطنانش به خیابان آمد تا بگوید نگران ایران است، اما سهم او گلولهای جنگی بود. او را به بیمارستان منتقل کردند، اما جان جوانش بیش از یک روز دوام نیاورد. پیکرش را به کهریزک انتقال دادند و پس از سه روز، خانوادهاش او را از میان هزاران پیکر بیجان یافتند.
الینا یکی از هزاران حافظ ایران بود که در بیخبری، در خاکی که عاشقش بود، به خاک سپرده شد.
نمیشود فهمید سیاستمداران چه در سر دارند،
اما یک چیز روشن است:
حکومتی که با مردمش چنین میکند، ماندنی نیست.
#محمد_مرکبیان
@morakabian
1 910
+1
«فراوان ز ایرانیان کشته شد
ز خون یلان کشور آغشته شد»
جاویدنام سید داوود امامی
چه کسی فکرش را میکرد شبی از خواب بیدار شویم و ببینیم هزاران نفر از ما، تنها در دو شب، کم شدهاند؛
مثل باد که در یک شب، لباس زمستان را بر تن پاییز میکند. چه کسی فکرش را میکرد هزاران نفر از ما را قتلعام کنند و ما، دادخواهان، ناچار باشیم با عدهای بجنگیم که میگویند هیچکس کشته نشده است؛
میگویند آن تصویر، آن نام، هرگز وجود نداشته است.
و این تنها یک سوی ماجراست.
سوی دیگرش، ما بازماندگانیم که بر عهد خود با یارانِ ندیدهمان ایستادهایم. نام و یاد و شکوهشان را هر روز فریاد خواهیم زد.
سید داوود امامی، سیونهساله، اهل میبد، در ۱۸ دیماه، بر اثر اصابت گلولهی دشمنان ایران کشته شد.
او دو فرزند داشت و حکومت، به دلیل اعتقادات مذهبیاش، بسیار تلاش کرد که نامش را به نفع خود مصادره کند؛ اما خانوادهاش مقاومت کردند.
نمیشود فهمید سیاستمداران چه در سر دارند،
اما یک چیز روشن است:
حکومتی که با مردمش چنین میکند، ماندنی نیست.
#محمد_مرکبیان
@morakabian
1 910
+4
اسلایدها را ورق بزنید.
یک فرمول ساده برای تشخیص افرادی که در سمت جمهوری اسلامی ایستادهاند و کسانی که در سمت مردم و ایراناند، وجود دارد:
باید دید آنچه میگویند و آنچه انجام میدهند، مورد حمایت و استقبال چه کسانی قرار میگیرد.
این یکی از مهمترین معیارهاییست که پیش از اعتماد به هر فردی، در این فضای مسموم و بحرانی، باید مورد توجه و بررسی قرار گیرد.
نمونههایی که در اینجا آوردهام، چهرههایی شناختهشدهاند و برای بخش بزرگی از جامعه، ماهیتشان آشکار شده است؛ از همین رو مثالهای مناسبی به نظر میآیند.
1 910
املای نانوشته غلط ندارد. این ضربالمثل حکایت بسیاری از افرادیست که این روزها خود را دانای کلِ تمام امور سیاسی و اجتماعی میدانند و با گفتنِ «دیدی اشتباه گفتی»، «دیدی آنجوری نشد»، «دیدی همهچیز بیفایده بود» و از این قبیل حرفها، سعی در تخریب افرادی دارند که صدها روز، از جان و دلشان مایه گذاشتهاند تا صدای مردم داخل باشند، صدای اعتراضات را روشن نگه دارند، زبانِ دادخواهان و زندانیان باشند و از همه مهمتر، نگذاشتند دغدغه و نام ایران به حاشیه برود؛ آن هم درست در زمانی که آن دانایان کل، در سکوت تنها تماشاگر بودند و گاهی عکس یا ویدیویی از یک منظره یا کتاب را استوری میکردند یا نمیکردند.
آنها در بحرانیترین شرایط تاریخ، در میانهترین نقطهی ممکن ایستادند. ترس از نقد و ترس از تنها ماندن، آنها را تنهاتر و ترسوتر کرده است؛ هرچند خود از این موضوع آگاه نیستند. اما حکایت این است که همیشه میتوان دید آنهایی که در سایهی خلوتترین نقطهی یک بحران ایستادهاند، چه کسانی هستند و به کجا نگاه میکنند.
املای نانوشته غلط ندارد. اگر به دنبال تغییر هستیم، نیاز به حرکت داریم و هیچ پیروزیای حاصل نمیشود مگر آنکه پیش برویم. سعی کنیم در سختترین و بحرانیترین شرایط، دست به بهترین انتخاب بزنیم و ادامه بدهیم. خرد را راهنمای این راه کنیم و از نقطهی امنِ این بحران خارج شویم؛ چرا که اندوهی با این عمق، عاقبت به همه سرایت خواهد کرد. چه خوب که با آغوشِ شرافت و همدلی، این اندوه را بپذیریم.
یک قدم از آن خطِ سایه جلوتر بیایید.
#محمد_مرکبیان
@morakabian
1 910
خرد جمعی، همیشه بخش مهمی از مبارزهی یک ملت با دشمنان یا بحرانها بوده است.
هنگامی که خرد جمعی یک ملت در مسیری درست و همسو با آگاهی و تجربههای مشترک قرار گیرد، عبور از بحرانها و مقابله با دشمنان ممکنتر میشود.
تاریخ چند هزار سالهی ایرانزمین، متون ادبی و تاریخی، اسطورهها و قهرمانان، شجاعت پهلوانان و جنگجویان ایرانی در طول تاریخ، از یک سو؛ و زمزمهی قصههای شاهنامه و روایتهای مادران بر گهوارهی کودکان و زنده نگهداشتن آیینهای فرهنگی و باستانی در ستایش زندگی، از سوی دیگر، همگی بخشی از این خرد جمعیاند.
در این پنجاه سال گذشته، در کنار ایرانستیزی و منفعتطلبیِ برخی نیروهای داخلی و خارجی که با دستبردن در نظام آموزشی، تولید محتوای دروغین و روایتهای سطحی و وجود رانتهای بیانتها، باعثِ فقیر شدن عموم مردم و از بین بردن موقعیتهای اجتماعی و اقتصادی شدهاند؛ و همینطور بر اثر خطاها و تصمیمات اجتماعی و سیاسیِ خود جامعه در شرایط بحرانی و گاه سکوت اختیار کردن، درست زمانی که نیاز به همصدایی است، آسیبهای جدی به خرد جمعی ملت ایران وارد شده است.
اما امروز، با نگاهی به جریانهای ده سال گذشتهی ایران، میتوان روزنههایی را دید که چگونه دوباره به اعتماد، گفتوگو و همدلی روی آوردهایم. با وجود تمام سرکوبها و تلاشها برای خاموشکردن آگاهی، ما در تلاشیم تا از تجربههای تاریخی که به خرد جمعیمان آسیب زدهاند، درس بگیریم.
به گمانم راه درست این است که خطاهای داخلی گذشته را بشناسیم، شکافهای اجتماعی را با گفتوگو و اعتماد کاهش دهیم و ساختار استبداد را یکبار دیگر بهدرستی بشناسیم. افراد و رسانههایی را که در تلاش هستند به طور مستقیم و یا غیر مستقیم به سیستم سرکوب خدمت کند، طرد و رسوا کنیم و همینطور توان پذیرش مسئولیت فردی در قبال پیروزی و شکست را داشت باشیم؛ که خود بخشی از بازسازی و مرمت خرد جمعی است.
من اعتقاد دارم ما در حال بازسازی روایتها و بهیاد آوردن ریشههایمان هستیم؛ در حال شکستن قفل زندانی که سالها فریبدهندگان با روایتهای دروغین و ایجاد خفقان، بر ذهن و جان این ملت بسته بودند.
آنها کلمات را از معنای حقیقی خود خالی کردند و ما امروز در تلاشیم تا کلمهبهکلمه به آنها جان دوباره ببخشیم.
و این هنوز ابتدای یک مسیر طولانی است.
پیروزیها، پیش از آنکه در جهان بیرون آشکار شوند، در خرد جمعی یک ملت ساخته میشوند؛ آهسته، و خشت به خشت.
#محمد_مرکبیان
@morakabian
Уже доступно! Исследование Telegram 2025 — ключевые инсайты года 
