es
Feedback
Morakabian

Morakabian

Ir al canal en Telegram

mohamad morakabian | محمد مرکبیان شاعر | نوشتن دست‌هایت را در کلمه‌هایم‌ فرو کن، مجموعه شعر دو لک‌لک بی‌خواب، مجموعه شعر آغوشی برای یک سفر طولانی، مجموعه روزنوشت چون گناهی آویخته در تو، ترجمه اشعار مرام المصری آزادی عریان می‌آید، ترجمه اشعار مرام المصری

Mostrar más
1 935
Suscriptores
-224 horas
-87 días
-1130 días
Archivo de publicaciones
جاویدنام سهند ناصری نخلستانی را می‌شناسم که نخل‌ها‌یش شانه به شانه یکدیگر را به دوش می‌گیرند‌ و در شهر می‌چرخند و ‌بی‌وقفه فر
+3
جاویدنام سهند ناصری نخلستانی را می‌شناسم که نخل‌ها‌یش شانه به شانه یکدیگر را به دوش می‌گیرند‌ و در شهر می‌چرخند و ‌بی‌وقفه فریاد می‌زنند‌: سهند را آن زلفان‌ نشسته بر پیشانی ایران، آن آتشفشان آرام، سهند را کشته‌اند. از کجای شاهنامه آمده بودی، سهند، که در پانزده‌سالگی به زورخانه می‌رفتی و مرام پهلوانی می‌آموختی، در پانزده‌سالگی همیشه نام ایران را بر زبان داشتی، در پانزده‌سالگی برای میهنت جان را فدا کردی. سهند ناصری، پانزده‌ساله، اهل شوشتر و ساکن کرج، در ۱۸ دی، زمانی که در کنار هم‌میهنانش به عشق و برای ایران به خیابان آمده بود، گلوله‌ای قلب لبریز از مهر و شور او را شکافت. #محمد_مرکبیان @morakabian

«ستایش گرفتند بر پهلوان که جاوید بادی و روشن‌روان» جاویدنام محمدرضا خانی از زندگی یا اندوهی به جا می‌ماند که قلب را عمیقاً می
+3
«ستایش گرفتند بر پهلوان که جاوید بادی و روشن‌روان» جاویدنام محمدرضا خانی از زندگی یا اندوهی به جا می‌ماند که قلب را عمیقاً می‌خراشد یا شادی‌ای که دل را می‌لرزاند. روایت محمدرضا خانی، جوان ۱۸ ساله‌ای که در ۱۸ دی‌ماه در کیانمهر کرج به ضرب گلوله نیروهای دولتی کشته شد، زخمی عمیق است بر قلب ما بازماندگان. محمدرضا در نه‌سالگی پدرش را از دست داد و همین باعث شد در کنار برادر بزرگش نان‌آور خانواده شود. به گفته نزدیکانش، هر زمان از او می‌پرسیدند چرا برای بزرگ شدن این‌قدر عجله داری؟ جواب می‌داد: خواهرهایم تکیه‌گاه می‌خواهند. محمدرضا تکیه‌گاه پنج خواهر بود. او تا آخرین لحظه از تلاش و مرام عقب‌نشینی نکرد. در ۱۸ دی، در قیام مردمی انقلاب شیروخورشید که حکومت دست به کشتن مردم برده بود، مجروحان را به دوش می‌گرفت و سعی در نجات هم‌میهنانش داشت که دو گلوله جنگی به کمرش شلیک می‌شود. دو گلوله پیکر پهلوان جوان را شکافت و جان عزیزش را گرفت. محمدرضا از کودکی آرزو داشت با پس‌انداز خود ماشین بخرد که به این آرزو یک ماه پیش از تولد ۱۸ سالگی‌اش رسیده بود، اما فرصت لذت بردن از آن را از او گرفتند. #محمد_مرکبیان

از او بگو به دنیا ـ ابی @portamiacasaa

Repost from N/a
. فراخوان دی‌نامه | روایت دوباره منتشر می‌شود تا آنان که مشتاق روایت‌اند، از آن باخبر شوند. موضوع: کشتار ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ و تج
+5
. فراخوان دی‌نامه | روایت دوباره منتشر می‌شود تا آنان که مشتاق روایت‌اند، از آن باخبر شوند. موضوع: کشتار ۱۸ و ۱۹ دی ۱۴۰۴ و تجربه‌های انسانی، خانوادگی، اجتماعی و تاریخیِ پیوندخورده با آن در دو بخش: داستان کوتاه جستار روایی این دعوت فقط برای نویسندگان حرفه‌ای نیست. اگر شاهد بوده‌اید، اگر زندگیِ کسی را دیده‌اید که با آن روزها دگرگون شده، یا نام و خاطره‌ای هنوز شما را رها نمی‌کند، این فراخوان برای شماست. حتی اگر هزاران کیلومتر دور از ایران بوده‌اید. شرایط و راه ارسال: برای همهٔ فارسی‌زبانان، در هر کجای جهان؛ بدون محدودیت سنی یا شرط سابقهٔ انتشار. آثار باید فارسی و منتشرنشده باشند و پیش‌تر در جایزه یا فراخوانی برگزیده یا تقدیر نشده باشند. داوری بی‌نام است. نام مستعار مجاز است؛ اطلاعات هویتی جدا از آثار نگهداری می‌شود. مهلت: ساعت ۲۳:۵۹ روز ۱۹ دی ۱۴۰۵ ارسال آثار و پرسش‌ها: Info@deynameh.org بنویسید؛ برای آنکه هیچ نامی فقط یک عدد نماند. #دی_نامه #تا_ابد_از_دی_بگو #برای_آنکه_هیچ_نامی_فقط_یک_عدد_نماند @deynameh1404 @deynameh1404 .

« بگویید این جمله در گوش باد چون ایران نباشد، تن من مباد » جاویدنام امیرپارسا اشکبوس اگر آجرهای آن کوچه‌ی باریک، پشت بیمارستا
+2
« بگویید این جمله در گوش باد چون ایران نباشد، تن من مباد » جاویدنام امیرپارسا اشکبوس اگر آجرهای آن کوچه‌ی باریک، پشت بیمارستانِ الغدیر دهان داشتند، کدام شانه توان تحمل شنیدن روایت هجدهم و نوزدهم دی را داشت؟ روایت آن پیکرهای جوان، پیچیده در پتو، با صورت‌هایی که قرار است تا ابد در قاب عکس بمانند، بی‌آنکه سن‌شان بالا برود. فاجعه‌ی دی آن‌قدر وسیع است که اگر هر ایرانی دست به نوشتن ببرد، باز کلمه کم خواهیم آورد. هجدهم دی‌ماه، امیرپارسا اشکبوس، بیست‌ویک‌ساله، در میدان هفت‌حوض نارمک هدف گلوله قرار می‌گیرد. امیرپارسا دانشجوی رشته‌ی میکروبیولوژی و علاقه‌مند به ورزش بود. گلوله گردن جوان امیرپارسا را شکافت. دوستانش او را به بیمارستان الغدیر رساندند، اما فردای آن روز، مادرش پیکر فرزند عزیزش را در کوچه‌ی پشت بیمارستان، میان پیکرهای رهاشده و پیچیده در پتو، پیدا کرد. #محمد_مرکبیان @morakabian

Repost from N/a
. «ایران‌گرایی» و نه «ملی‌گرایی». در دامِ مفهوم «ملی‌گرایی» نیفتیم. شاید بارها دیده باشید که چپ‌ها، به پادشاهی‌خواهان که از اساس ایران‌گرایند، برچسب «فاشیست» می‌زنند. اگر بخواهیم این برچسب‌زنی را در راستای انگ‌زنی‌های سابقه‌دارشان به حساب نیاوریم و مسئله را به‌صورت ریشه‌ای بررسی کنیم، یکی از دلایلش می‌تواند این باشد:  «اینکه این‌ها عموماً تاریخ را از دید غرب بررسی می‌کنند.» یعنی برای ایران، بدون توجه به پیشینه‌ی تاریخی و فرهنگی‌اش، ابتدا درد می‌تراشند و بعد برایش نسخه می‌پیچند. در اینجا باید میان «ایران‌گرایی» و مفهوم مدرن «ملی‌گرایی» تمایز قائل شد. «ایران» یک موجودیت تاریخی است که بسیار پیش‌تر از ظهور دولت-ملت‌های مدرن و ناسیونالیسم اروپایی وجود داشته و نباید تاریخش را صرفاً با قالب‌های برآمده از تجربه‌ی مدرن اروپا تحلیل کرد. در اروپایی که فاشیسم به وجود آمد، ما ابتدا شاهد ظهور ناسیونالیسم (ملی‌گرایی) و پروژه‌های ملت‌سازی بودیم؛ اینکه از جمعیت‌هایی با پیوندهای قومی، زبانی و فرهنگی، یک «ملت» ساخته شود. این ناسیونالیسم بعدها در برخی از اشکال افراطی‌اش با برتری‌طلبی نژادی و انکار حقوق گروه‌های دیگر گره خورد و به یکی از زمینه‌های ظهور فاشیسم تبدیل شد. اما این قضیه درباره‌ی ایران کاملاً فرق می‌کند: «هویت ایرانی» سابقه‌ای باستانی دارد که در دوران ساسانی، به قالبِ مفهوم سیاسی‌-‌فرهنگی «ایرانشهر» درآمد. این هویت تاریخی، «کُل»ی را شکل می‌داد که مردمانی با خاستگاه‌های قومی، دینی و زبانی مختلف را در بر می‌گرفت. چه آن زمان که با داشتن حکومتی قدرتمند، مانند چتری بر سر سرزمین‌های مختلف بود؛ و چه زمانی که با مخدوش‌شدن ساختار سیاسی‌اش پس از حمله‌ی مسلمانان و فروپاشی شاهنشاهی ساسانی، با تجربه‌ی دوره‌ای از بحران و افول، از طریق مفهومی فرهنگی بازسازی شد و ادامه پیدا کرد. بنابراین، مفهوم امروزی ملی‌گرایی، به‌تنهایی برای توضیح هویت تاریخی ایران کافی نیست. وقتی ایران وارد عصر ناسیونالیسم شد، از پیش مفهوم تاریخی ایران وجود داشت و هویت ملی نوین بر اساس عناصر هویتی ازپیش‌موجود شکل گرفت و این میراث تاریخی را در قالبی مدرن بازتعریف کرد. از این رو، مفهوم مناسب برای فهم و توضیح این هویت تاریخی «ایران‌گرایی» است. ایران‌گرایی ذاتاً مبتنی بر یک قوم نیست و بر هویت تاریخی و تمامیت ایران، با همه‌ی تنوع درونی‌اش تأکید می‌کند و لزوماً نسبتی با فاشیسم ندارد. برعکس، تبدیل هویت‌های قومی به پروژه‌های ملت‌سازی می‌تواند زمینه‌ی شکل‌گیری ناسیونالیسم قومی را فراهم کند و در شکل افراطی‌اش یکی از زمینه‌های ظهور فاشیسم باشد. #حدیث_باقری . @HadisiBagheri . #تمدن_ایران #ایرانگرایی #هویت_ایرانی #ایرانشهر

Repost from Morakabian
«فراوان ز ایرانیان کشته شد ز خون یلان کشور آغشته شد» جاویدنام سید داوود امامی چه کسی فکرش را می‌کرد شبی از خواب بیدار شویم و
+1
«فراوان ز ایرانیان کشته شد ز خون یلان کشور آغشته شد» جاویدنام سید داوود امامی چه کسی فکرش را می‌کرد شبی از خواب بیدار شویم و ببینیم هزاران نفر از ما، تنها در دو شب، کم شده‌اند؛ مثل باد که در یک شب، لباس زمستان را بر تن پاییز می‌کند. چه کسی فکرش را می‌کرد هزاران نفر از ما را قتل‌عام کنند و ما، دادخواهان، ناچار باشیم با عده‌ای بجنگیم که می‌گویند هیچ‌کس کشته نشده است؛ می‌گویند آن تصویر، آن نام، هرگز وجود نداشته است. و این تنها یک سوی ماجراست. سوی دیگرش، ما بازماندگانیم که بر عهد خود با یارانِ ندیده‌مان ایستاده‌ایم. نام و یاد و شکوهشان را هر روز فریاد خواهیم زد. سید داوود امامی، سی‌ونه‌ساله، اهل میبد، در ۱۸ دی‌ماه، بر اثر اصابت گلوله‌ی دشمنان ایران کشته شد. او دو فرزند داشت و حکومت، به دلیل اعتقادات مذهبی‌اش، بسیار تلاش کرد که نامش را به نفع خود مصادره کند؛ اما خانواده‌اش مقاومت کردند. نمی‌شود فهمید سیاستمداران چه در سر دارند، اما یک چیز روشن است: حکومتی که با مردمش چنین می‌کند، ماندنی نیست. #محمد_مرکبیان @morakabian

هر بار که به حرف‌هایش گوش می‌دهم، حسرت می‌خورم که چه انسانی را از ما و از ایران گرفتند. حیف از جان جوانش، حیف از آن همه زیبایی که به دست پلیدی کشته شد. @morakabian

«همه شهر ایران جگرخسته‌اند به کینِ سیاوش کمر بسته‌اند. » جاویدنام پارسا امینی دیشب خواب دیدم در خانه‌ی پدری‌ام هستم. همه پیر
+2
«همه شهر ایران جگرخسته‌اند به کینِ سیاوش کمر بسته‌اند. » جاویدنام پارسا امینی دیشب خواب دیدم در خانه‌ی پدری‌ام هستم. همه پیر شده‌ایم؛ از کوچک تا بزرگ. ناگهان از پدرم پرسیدم: «دی واقعاً اتفاق افتاده؟» پدرم سرش را بالا آورد و فقط نگاهم کرد و من از اندوه چشم‌هایش گریستم. می‌دانم همه دوست داریم آدمی باشیم که پیش از این رنج بودیم، اما دیگر میسر نیست؛ چرا که کشته‌شدن یک نفر هم زیاد است، چه برسد به قتل‌عام ده‌ها هزار نفر در کمتر از دو شب. مگر می‌شود چهره‌هایشان را فراموش کرد؟ مگر می‌شود بار دیگر عمیقاً خوشحال بود، وقتی ده‌ها هزار نفر، که اگر بخواهیم فقط اسم‌هایشان را بنویسیم روزها طول می‌کشد، تنها به‌خاطر بقای یک رژیم به گلوله بسته شده‌اند؟ به چهره‌هایشان نگاه کنید. به صدایشان. به هیجانی که در حرف‌زدن دارند. به امیدها و رویاهای ناتمامشان. دیگر نمی‌شود به آدمی که بودیم برگردیم. فقط باید روایتگر باشیم. ما بازماندگان انتخاب شده‌ایم تا وقتی هستیم، نگذاریم روایت حقیقت مردم ایران زیر هزاران روایت دروغین و پوشالی حکومت و خائنان قرار بگیرد. #محمد_مرکبیان @morakabian

با یک گلوله فقط یک نفر نمی‌میرد. رنجِ سوگ عزیزِ از‌دست‌رفته‌‌ آن‌قدر سنگین است که عده‌ای با دیدنش، همان لحظه فرو می‌ریزند؛ عد
با یک گلوله فقط یک نفر نمی‌میرد. رنجِ سوگ عزیزِ از‌دست‌رفته‌‌ آن‌قدر سنگین است که عده‌ای با دیدنش، همان لحظه فرو می‌ریزند؛ عده‌ای نیز از درون، آرام‌آرام شروع به مردن می‌کنند؛ آن‌گونه که رنج، مویرگ به مویرگِ تنشان را پر می‌کند. شما با کشتن یک نفر، تنها او را نکشته‌اید. همه‌ی آن‌هایی که او را دوست داشتند، همه‌ی آن‌هایی را که خواهان زندگی‌اند و در سمتِ زندگی ایستاده‌اند، زخمی کرده‌اید. اما چه چیزی قدرتمندتر از این رنج است؟ چه چیزی می‌تواند جلوی تیغِ بُرنده‌ی این سوگ را بگیرد؟ تیغی که از آه و دردِ بازماندگان سر برمی‌کشد؟ شما سلاحِ نابودیِ خود را با همان گلوله‌هایی که شلیک کرده‌اید، پر کرده‌اید.

«مرا نیز تا جان بود در تنم بکوشم که پیمان تو نشکنم.» جاویدنام جلیل میلانلویی فراموشی خطرناک است و شاید خطرناک‌تر از فراموشی، عادت به رنج است. گذر زمان که در خود پادزهری پنهان دارد، آدمی را کمک می‌کند تا رنج را که به هر شکل به او تحمیل شده است، کمتر حس کند. در مسیر این فرایند که ما ناخودآگاه به رنج ایران و آن قتل‌عام فجیع در روزگارمان عادت می‌کنیم، اعدام‌ها در جریان است. احکام سنگین برای بازداشت‌شدگان از سوی دادگاه‌های جمهوری اسلامی تعیین می‌شود و شرایط خانواده‌های جاویدنامان سخت‌تر می‌شود. می‌دانم که حق هیچ ایرانی‌ای آنچه بر سرمان آمده نیست. اما گریزی از این فجایع نیست و باید روایت حقیقت ایران را همچنان چون هفت ماه گذشته بر صدر روایات نگه داریم. صدای آنهایی که به خیابان‌ها رفتند و جانشان را برای ایران و ایرانی فدا کردند، نباید خاموش شود. هزاران نفر چون جلیل میلانلویی که در ویدیو مشاهده کردید، به خیابان‌ها رفته‌اند و هرگز به خانه بازنگشته‌اند. در فردای آزادی، هرکدام از ما که حضور داشته باشیم، تا ابد مدیون این عزیزان هستیم و وظیفه‌ی ملی و انسانی ما تا آن روز باید حفظ روایت و فریاد خواستشان باشد. جلیل میلانلویی، چهل‌وهفت ساله، در ۱۸ دی‌ماه، در شهر اسفراین، به ضرب گلوله دشمنان ایران به‌شدت زخمی شد و همان شب جان باخت. ایشان مدیر بانک رسالت و مدرس دانشگاه علوم پزشکی بود. بیش از هفت ماه است که دو دختر ایشان، با رنج نبود پدر شریفشان زندگی می‌کنند. نمی‌شود فهمید سیاستمداران چه در سر دارند، اما یک چیز روشن است: حکومتی که با مردمش چنین می‌کند، ماندنی نیست. #محمد_مرکبیان @morakabian

« ریا، آیینِ رسمیِ حکومت » از میان هزاران توصیف، «ریاکاری» یکی از درست‌ترین صفاتی است که جمهوری اسلامی را تعریف می‌کند. نیمی از افراد جامعه را از خواندن باز داشته، در این پنج دهه‌ی گذشته صدها آوازه‌خوان زن را دستگیر کرده و احکامی چون زندان و شلاق به آن‌ها داده، آوازه‌خوان‌های معروف و محبوب زن را که پیش از انقلاب در ایران زندگی می‌کردند، زیر سنگین‌ترین فشارها و تهدیدها قرار داده تا از میهنشان بروند و... اما ریاکارانه در نمازهای جمعه و تجمعات حکومتی به تجلیل دختران و فرزندان ایران می‌پردازند و در رسانه‌ی ملی، یک بازیگر زن را می‌آورند تا آهنگ همان خواننده‌ای را که سالیان سال است، به خاطر همین حکومت، ایران را ترک کرده، بخواند و عده‌ای دست می‌زنند که دیدید، این هم دستاورد! دستاوردی که از روی حیله باشد، دستاورد نیست. دستاوردی که از ترس یک خیزش مردمی باشد، ریا است. دستاورد آنجایی معنا پیدا می‌کند که قانون اساسی اصلاح شود، ساختار فساد طبقاتی و مافیای حکومتی کاملاً از هم بپاشد و در نهایت مردم بتوانند در یک انتخابات آزاد، نمایندگان خود را انتخاب کنند؛ نمایندگانی که در صدای هر روز مردم شنیده می‌شوند؛ نه نمایندگانی که حکومت روی میز می‌گذارد و می‌گوید: از این‌هایی که ما می‌گوییم، انتخاب کنید. که از صد نفری که حکومت انتخاب می‌کند، صد و یک نفرشان مثل هم‌اند. #محمد_مرکبیان @morakabian

فانوس‌های روایت دی‌ماه، متنی‌ست‌ که اصل و فرعش‌، امتداد و ابتدای یکدیگر‌ند. حاشیه‌های این متن به تنهایی هم اصل است و هم درد. از هر کجا به این متن وارد شوی، مشامت را بویی یکسان‌ از خون و نفس پر خواهد کرد و بر شانه‌هایت به یک اندازه سنگین فرود خواهد آمد. تصمیم با مخاطبِ تاریخ است. آیا می‌خواهی بخشی از حقیقت باشی؟ حالا که آمده‌ای می‌خواهی با چشمان باز بر جهان چشم ببندی یا با کوری خام؟ دلتنگی از خاک را به چه بهایی به جان خواهی خرید؟ و رسیدن به آن را به چه بهایی خواهی فروخت؟ واژه‌ها، فانوس‌های گمشده‌ در اقیانوس‌اند. گمشدگانی که تا با چشمی، چشم در چشم می‌شوند، تکه‌ای از حقیقت را به تماشاگر می‌بخشند‌ و بار دیگر بخشی از موج‌ها ‌ می‌شوند. واژه‌ها که بُرندگی‌شان، سر انگشتان آدمی را نمی‌بُرد اما روح را شرحه‌شرحه می‌کند، هم دهان حقیقت‌اند، هم مونس محبوس‌شدگان‌ و هم ارتش مظلومان. نوشتن، سلاح گرم و دقیقی‌ست که نشانه را در زمانی درست و مکانی به‌جا، خواهد گرفت و شلیک خواهد کرد. بر مزار جاویدنامی‌، سوگواران یک صدا می‌خواندند: از ما حتی یک نفر باقی‌ بماند، آن یک نفر راوی خواهد ماند. پس تا واژه هست، فانوسی بر موجی شناور خواهد ماند. #محمد_مرکبیان @morakabian

photo content

نسلی که شما را نمی‌خواهد یا فرصتی که تمام شد. اگر هنوز در جمهوری اسلامی آدمی پیدا می‌شود که ایدئولوژی و قدرت و پول چشمانش را کور و گوش‌هایش را کر نکرده باشد، خوب است یک سؤال از خود بپرسد؛ سؤالی که جواب نارضایتی چند نسل است. چشم بچرخاند و ببیند و بپرسد چرا در چهل و اندی سال، نتوانستیم دست‌کم یک دانه مهر در دل نسلی بکاریم که وقتی متولد شدند، در دل جمهوری اسلامی به دنیا آمدند؟ یکی مثل من که در سیستم آموزشی جمهوری اسلامی مدرسه رفته، پشت میز دانشگاه همین نظام نشسته، تلویزیون این نظام را تماشا کرده و به رادیویش گوش کرده، آدمی که علاقه‌ای جز به زندگی و ادبیات نداشته، اهل افراط و تفریط نبوده، به زندگی به شکلی ساده علاقه داشته، در خانواده‌ای معمولی به دنیا آمده، عشقش شعر نوشتن بوده و کتابی که هر چند سال منتشر کند. اگر آدمی هنوز پیدا می‌شود باید چشم بچرخاند و بپرسد که چه کار کردیم که این نسل حتی پرچمی را که بر سر در کلاس‌های درسشان بوده، دیگر نمی‌پذیرند؟ بپرسد چرا این شاعر، به جای شعر نوشتن، از هزار درد می‌نویسد، از ظلم گلایه می‌کند، از حکومت خشمگین است. اگر هنوز ذره‌ای چشم برای دیدن، برای یک نفر هم مانده باشد، باید ببیند و بپرسد چرا فرصت چهل و اندی سال را ــ که عمر مفید نسل من بود ــ در دست داشتیم و حتی نتوانستیم یک دانه‌ی کوچک مهر در دلی بکاریم؟ یک دانه که آن تهِ وجود آدمی، چراغی روشن کرده باشد. به جایش هم‌کلاسی‌هایم را در خیابان کشتید. شعر را قلع‌وقمع کردید. دوستانی را آنقدر زیر فشار گذاشتید که خودخواسته جان خود را گرفتند. رفیقانم را روانه زندان کردید. زندان‌هایی برای خفه کردن هر صدایی که نمی‌پسندید، و یا زندان‌هایی که میله‌هایش افسردگی و انزواست. مجبورمان کردید خاکمان را ترک کنیم، خاطراتمان را در کوچه و خیابان‌های زادگاهمان رها کنیم و از دور به ویرانی‌ای که ساخته‌اید دقیق شویم. دقیق شویم بر رودخانه‌هایی که خشکیده‌اند. درختانی که قطع شده‌اند. دوستانی که حتی صدایی از آن‌ها دیگر نیست. شعرهایی که نانوشته مانده‌اند. عمری که در اندوه و مرگ گذشته است. اگر ذره‌ای از چشم و گوش هنوز برایتان مانده، باید این سؤال‌ها را بپرسید و آب شوید. باید بدانید فرصتتان تمام شده. حالا که نتوانستید دانه‌ای مهر بکارید، خشم و سرکوب ماندگاری برایتان نخواهد داشت. باید عقب بنشینید. کنار بروید. وگرنه زمانه شما را عاقبت کنار خواهد زد. #محمد_مرکبیان @morakabian

توهمِ توطئه یا توهمِ خودبزرگ‌بینی؟ بعد از گذشت هفت ماه از اعتراضات مردمی در دی‌ماه و قتل‌عام ده‌ها هزار نفر توسط حکومت، بعد از انتشار هزاران روایت از نوع نگاه و خواستگاه جان‌باختگان و معترضین، داریوش اقبالی با آهنگی به نام «توهم توطئه» به صحنه می‌آید. تک‌آهنگی که نه ترانه‌ی درخوری دارد، نه از نظر موسیقایی اثر اعجاب‌انگیزی‌ست، اما تا آنجا که پتانسیل داشته، سعی کرده یک نگاه را آموزش دهد و دیکته کند. در واقع، ما با یک اثر هنری که خود بتواند از خود دفاع کند روبه‌رو نیستیم و داریم بیانیه‌ای را با چیزی شبیه به آواز خواندن می‌شنویم. باید این مورد را خاطرنشان کرد که هنرمند یا معروف بودن به معنای برتر بودن و آگاه‌تر بودن از مردم نیست. برعکس، این مردم هستند که به هنرمند اعتبار می‌بخشند. حال آنکه وظیفه‌ی هنرمندی که قرار است هم از طریق توجه و هم مهر مردم به شهرت برسد، امرار معاش کند و در نهایت نتیجه‌ی وقت و زحماتش را هم ببرد، این است که گوشش به صدای مردم و چشمش به خواست‌های مردم باشد، از آن‌ها سخن بگوید، جست‌وجو کند، زخم‌های مردم را بشناسد و در نهایت آثاری خلق کند که بازتاب صدای مردم در خفقان باشد. مردم اعتبار می‌بخشند، پول خرج می‌کنند، مهر می‌دهند تا در برهه‌های مهم تاریخی، همان هنرمند صدای آن‌ها باشد. متأسفانه، یک تفکر غالبِ مسموم در هنرمندان و نویسندگان دهه‌ی پنجاه دیده می‌شود که خود را بسیار آگاه و همه‌چیزدان می‌دانند. دام‌ها بسیارند و هنرمندان و نویسندگان و روشنفکران، اگر حواسشان نباشد، به دام‌های کهنه و تازه‌ی ایدئولوژیکی خواهند افتاد که ناگهان به خود می‌آیند و می‌بینند یک عمر تلاش، یک‌شبه فرو ریخته است. #محمد_مرکبیان @morakabian

هزاران نفر را در دو شب در ایران قتل‌عام کردند. یک کشتار تمام‌عیار؛ از کودک هفت‌ساله تا زن و مرد هفتادساله. اسم‌ها تمامی ندارن
هزاران نفر را در دو شب در ایران قتل‌عام کردند. یک کشتار تمام‌عیار؛ از کودک هفت‌ساله تا زن و مرد هفتادساله. اسم‌ها تمامی ندارند. هزاران نام که اگر بخوانی، تازه روایت چند ساعت اول آن کشتار را شنیده‌ای. تلخ، اندوهناک، دردناک و غیرقابل‌باور. هزاران نفر در دو شب قتل‌عام شدند و جهان چشم بست. جهان چشم بست و حالا بعد از هفت ماه، اعدام‌هایی را محکوم می‌کند که چهل‌‌و‌هفت‌ سال است در جمهوری اسلامی ادامه دارد. اما محکوم کردن شما به چه کار می‌آید؟ اگر نفت برایتان ارزان‌تر باشد، چشم بر همه‌چیز می‌بندید. اگر اندکی رشوه و منفعت نصیبتان شود، حتی خودتان هم پا به قتلگاه می‌گذارید. شما چه کردید؟ تا توانستید دور تا دور ایران را گرفتید، دهانتان را در این سرزمین باز کردید و خون ایران را مکیدید. این محکومیت‌های لفظی، هیچ‌چیزی را تغییر نمی‌دهد؛ تا زمانی که کشورهای جهان رفتارشان را با جمهوری اسلامی تغییر ندهند. مردم ایران به بیانیه‌های شما نیاز ندارند. به تغییر رفتار شما نیاز دارند. وقتی قدرت، منفعت را به حقیقت ترجیح می‌دهد، «محکوم‌کردن» فقط یک اَدای بی‌ارزش است. #محمد_مرکبیان @morakabian

اگر به خاطر پول، رانت، موقعیت، منفعت شخصی یا حتی از روی باور قلبی، از هر تصمیم حکومت دفاع می‌کنی، فقط یک لحظه از خودت بپرس: آن پول، آن جایگاه، آن منفعت، واقعاً به اندازه یک دریای کاسپین می‌ارزد؟ به اندازه منابعی که باید برای فرزندان این سرزمین باقی بماند؟ به اندازه نفت و گاز، شیلات، کشتیرانی و امنیت نسل‌هایی که بعد از ما زندگی خواهند کرد؟ از خودت بپرس چرا فرو ریختن یک برج مراقبت می‌تواند غیرتت را به جوش بیاورد، اما از دست رفتن بخشی از منافع ملی وطنت نه؟ از خودت بپرس چرا ابراز نظر یک هم‌وطن درباره آینده ایران، فقط به این دلیل که با باور تو یکی نیست، می‌تواند تو را خشمگین کند؛ اما تصمیم‌ها یا امتیازدهی‌هایی که می‌تواند بر آینده کشور اثر بگذارد، نه؟ چرا برای اختلاف‌نظر یک ایرانی با تو، این‌قدر خشم وجود دارد، اما برای پرسش از عملکرد کسانی که به آن‌ها باور داری، این‌همه سکوت؟ حکومت‌ها ماندگار نیستند. ما هم ماندگار نیستیم. اما ایران باید بماند. اگر برای یک دکل، یک ساختمان یا یک شعار این‌همه غیرت خرج می‌شود، چرا برای سرنوشت منافع ملی، برای آینده فرزندان همین سرزمین، این‌همه سکوت می‌کنی؟ آنچه نگرانی‌ها را بیشتر می‌کند، فقط خود کنوانسیون ۲۰۱۸ دریای کاسپین نیست؛ بلکه ابهام‌ها و نبود شفافیت درباره آن است. متن کامل این کنوانسیون در منابع رسمی ایران به‌‌طور کامل در دسترس نیست، درحالیکه نسخه‌‌ای از آن در منابع روسی منتشر شده است. در متن، درباره نحوه تعیین حقوق ایران در برخی مناطق و بهره‌برداری از منابع مشترک، ابهام‌هایی مطرح شده که این مسائل به مذاکرات بعدی میان کشورهای ساحلی موکول شده است. منابعی که از پول ایران خرج بخشی از بهره‌برداری آنها شده‌ است. منتقدان هشدار می‌دهند که برخی مفاد می‌تواند در آینده، هم از نظر ژئوپولیتیکی و هم از نظر دسترسی ایران به منابع انرژی دریای کاسپین، محدودیت‌ها و چالش‌های جدی ایجاد کند؛ از جمله اینکه بنا بر تفسیر برخی حقوقدانان، در برخی سناریوها امکان استقرار ناوهای نظامی کشورهای ساحلی تا فاصله‌ای نزدیک ــ‌ حدود ۴۰ کیلومتری ــ نیز وجود خواهد داشت. اگر این نگرانی‌ها درست باشد، سکوت در برابر آن، خود بخشی از فاجعه است. #محمد_مرکبیان #دریای_کاسپین #دریای_خزر @morakabian