en
Feedback
زندگی.غم،شادی

زندگی.غم،شادی

Open in Telegram

لینک سازنده کانال @ebrahimeyvazi36 🌷🌺🌹🌹🌹🌹: 👇👇👇👇👇 گفتگو بصورت ناشناس با مدیر https://telegram.me/harfbemanbot?start=NjI1MzM4NzM

Show more
808
Subscribers
No data24 hours
-17 days
-630 days
Posts Archive
#تیکه_کتاب از کجا می‌فهمید که کسی را بخشیده‌اید یا نه؟ اگر بخشیده باشید، به‌ جای احساس خشم، در مورد آن رویداد احساس تأسف می‌کنید. بجای اینکه از دست آن فرد عصبانی باشید برایش متأسف می‌شوید. معمولا دیگر چیزی از آن واقعه در ذهنتان نمی‌ماند که راجع به آن صحبت کنید. رنجی را که منجر به انجام شدن آن تعدی شده درک می‌کنید. ترجیح میدهید خارج از دایره‌ی آن فرد یا گروه بمانید. منتظر هیچ چیز نیستید. هیچ چیز نمی‌خواهید. 📕 #زنانی_که_با_گرگ‌ها_می‌دوند ✍ #کلاریسا_پینکولا_استس

به نظرم یکی از دردناک‌ترین و غم‌انگیزترین دفاع‌های روانی، پناه بردن به دنیای رویا و خیال به جای زندگی تو واقعیته. یعنی واقعیت به قدری غیرقابل‌ تحمل شده که ترجیح می‌دی کاملا ازش جدا بشی و توی دنیای خیالی خودت زندگی کنی.

تنهایی بیرون رفتن، خیلی بیشتر از چیزی که فکر می‌کنی می‌تونه لذت‌بخش باشه. فیلم ببینی، بری موزه، توی یه کافه بشینی و کتاب بخونی، توی یه محله یا شهر ناآشنا قدم بزنی. لازم نیست برنامه‌هات رو با کسی هماهنگ کنی، هر وقت هم خواستی می‌تونی برگردی خونه. این‌طور نیست که چون تنهایی حتماً احساس تنهایی کنی؛ بعضی روزها اتفاقاً چون تنهایی، خیالت راحته و راحت‌تری. این کاملاً طبیعیه.

به گونه‌ای زندگی کنید که وقتی فرزندانتان، به یاد عشق، عدالت، صداقت و مهربانی می‌افتند، شما در نظرشان تداعی شوید. - جکسون براون

دستش را دور من انداخت و مرا به‌ سمت خودش کشید تا سرم روی شانه‌اش قرار بگیرد. نمی‌دانم چطوری، ولی بدون این‌که حرفی بزند مرا آرام کرد. برخی افراد فقط همین که کنارت باشند آرام می‌شوی. ما شروعش می‌کنیم - کالین هوور

اگر پایان همه داستان‌ها خوش بود ما دلیلی برای آغاز یک داستان دیگر نداشتیم. زندگی یعنی انتخاب و یادگرفتن این‌که چطور خودمان را بعد از فروپاشی دوباره جمع کنیم. اتفاقی که برای همه ما رخ می‌دهد، حتی برای افرادی که وانمود می‌کنند دچار فروپاشی نمی‌شوند. سنگ کاغذ قیچی - آلیس فینی

فرشته‌ایم به وقت سلام گفتن‌ها عیار آدمیان در وداع باید دید. - سعید عبدالهی

مهربانی بسیاری از انسان‌ها از سر ناتوانی است، حقیقت پنهان انسان‌ها در قدرت آشکار می‌شود. چنین گفت زرتشت - فردریش نیچه

گاهی برای زنده ماندن باید از زندگی دست کشید. بیگانه - آلبر کامو

یک اصطلاحی هست که خدا چندین بار در قرآن ازش استفاده کرده: "حتی ضاقت علیهم/علیه الارض...." یعنی "کار به جایی می‌رسد که زمین با تمام فراخی‌اش بر آدمی تنگ می‌گردد." بهترین توصیفی است که می‌شود برای بعضی لحظه‌ها و برخی حس‌ها به کار برد، اینطور وقتها چاره‌ای نیست جز پناه بردن به خودش باید به خودش پناه ببری، تا آرام بگیری، دوست و آشنا هم نمی‌توانند برایت کاری بکنند. آدمی تازه می‌فهمد که هیچ پناهی ندارد جز خدا و این حس یک چیزی است شبیه دلتنگی، سردرگمی، دل‌آزردگی، یک چیزی شبیه درد!

♦️وودی آلن: برای شناخت بهتر آدم ها، کافیه یک بار بر خلاف میلشون عمل کنی....! ♦️جان لنون: در مدرسه از من پرسیدند وقتی بزرگ شدی می خواهی چه کاره شوی، پاسخ دادم: خوشحال!گفتند: سوال را درست متوجه نشدی گفتم: شما زندگی را درست متوجه نشده اید! ♦️گابریل گارسیا مارکز: باید یاد بگیریم تا وقتی از عشق کسی مطمئن نشده ایم، با او خاطره ایی نسازیم! چرا که تاوان خاطرات،جنون است و بس...! ♦️تولستوی: کسی که اعتقاد دارد دیگران باید مشکلاتش را حل کنند، همانند کسـی است که برای گذر از رودخانه منتظر است تا آب آن خشک شود!!! ♦️استفان کینگ: هیولاها واقعی ان، ارواح هم واقعی ان،اونا در وجود ما هستن و گاهی وقتا برنده میشن!!! ♦️رسول يونان: فقط من می دانم، فقط تاریکی می داند ماه چقدر روشن است، فقط خاک می داند دست های آب چقدر مهربان، معنی دقیق نان را فقط آدم گرسنه می داند، فقط من می دانم تو چقدر زیبایی.. ♦️هاروکی موراکامی: هیچ وقت یکی را با تمام وجودت دوست نداشته باش، یک تکه از خودت را نگهدار برای روزهایی که هیچ کس را به جز خودت نداری..! ♦️اوغوز آتای: دوست داشتن بعضی آدمها مثل اشتباه بستن دکمه های پیراهن است، تا به آخرش نرسی نمی فهمی که از همان اول اشتباه کرده ای... ♦️میلان کوندرا: هیچوقت راجع به خودت زیاد حرف نزن؛ چون خیلی زود گندش در میاد.🌱💛

هیچ فریادی در جنگ بلندتر از سکوتِ بازماندگان نیست.
سوتلانا آلکسیویچ، جنگ چهرهٔ زنانه ندارد

وقتی مجبورید در جایی که اکنون هستید بمانید کتاب خواندن به شما جای دیگری برای رفتن می‌دهد. میسون_کولی

زمانى مى‌رسد در زندگی‌تان كه از جريان زندگی تشكر خواهيد كرد براى تمام رابطه‌هايى كه ميخواستيد و به سرانجام نرسيد براى تمام موقعيت‌هايى كه ميخواستيد اما به دست نياورديد و براى تمام انسان‌هايى كه ميخواستيد اما نماندند...

عزیزم غمگینی؟ حق داری، ما روزهای سخت بسیاری را پشت سر گذاشتیم و هر روزی که گذشت، هیچ چیز مطابق میل‌مان پیش نرفت و همه چیز بدتر شد. ما که مجبور شدیم با نسخه‌های ارزان‌تری از آرزوهایمان کنار بیاییم و با حسرتِ زندگی ایده‌آلی که لایقش بودیم سر کنیم... ما حق داریم غمگین و حتی خشمگین باشیم. ما تورمی را به چشم دیدیم که هیچ‌کس در تاریخ شبیهش را ندیده‌بود! ما ظلمی را به جان لمس کردیم که زبان را یارای گفتنش نیست! ما جنگ را دیدیم، جنگی ادامه‌دار و مسخ‌کننده و کسی نگفت قربانیانِ اصلی‌اش ما و آرزوها و جوانی‌مان بودیم! ما بلاتکلیف‌ماندگان و هرروز بیش از دیروز از رویاها و خواسته‌های خویش، دور شوندگان! ما را که از جنگ هم جان سالم به در ببریم، سرب و مازوت و فقر خواهد کشت... غمگینی و شب‌ها را سخت می‌خوابی عزیزم؟ حق داری اما به تو قول می‌دهم که شرایط این‌طور نمی‌ماند و درست خواهد شد، حتی اگر یک روز مانده به کوچیدن ما از این وادی... ما روزهای خوب را خواهیم‌دید...

اگر تا آخرین لحظهٔ بحث با کسی، به "زخم‌هایش" حمله نکردی، به خانواده‌ات افتخار کن...

دلت بسوزد برای آدم‌ها، برای آنان که زخم می‌زنند، قضاوت می‌کنند، حسادت می‌کنند و آزارت می‌دهند. دلت بسوزد برای آنان که بدون دلیل موجه، از تو بیزار می‌شوند و با تو دشمنی می‌کنند. برای آنان که از شادی و موفقیت تو رنج می‌کشند و خوشبختیِ تو، ساز روانشان را ناکوک می‌کند. دلت بسوزد برای آدم‌ها؛ برای رنج‌ها و زخم‌های کودکی‌شان که تا امروز با آنان مانده و از آنان شخصیتی پر از کدورت و نفرت و آسیب ساخته... دلت بسوزد برای روانِ هزار تکه‌ی کسانی که از درون بی‌قرار و ناآرامند و تقصیری ندارند؛ چون خوب بودن و درست رفتار کردن در توانشان نیست و اصلا آن را بلد نیستند!

هرجا بیشتر به من برخورد، بیشتر رشد کردم و هرجا آسیب بیشتری دیدم، موفقیت‌های بزرگتری نصیبم شد... تلخ است، اما حقیقت دارد که رنجش‌ها، عقده‌ها، کدورت‌ها و آسیب‌ها، بزرگ‌ترین محرک‌ و دلیل، برای بیشتر خواستن و تلاش کردن و رسیدنِ آدم‌‌های موفقی‌اند که اگر نمی‌شکستند، گزیده نمی‌شدند و آسیب نمی‌دیدند، هرگز از شرایطِ سابقشان ناامید نمی‌شدند و برای تغییر موقعیت خودشان تلاش نمی‌کردند! باید باشند، باید باشند کسانی که خواسته یا ناخواسته، تو را از شرایط اشتباه و موضع ضعیفی که در آن قرار داری، ناامید کنند... باید به تو بر بخورد، باید دلت بشکند، باید ناامید شوی تا بلند شوی، عزمت را جزم کنی و برای خودت کاری کنی.

فراموش کن چه بر سرت آوردند، فراموش کن قصد و نیت آدم‌ها از کارها، حرف‌ها و رفتارهایشان چه‌بود. که هیچ چیز به اندازه‌ی نفرت و خشم، انسان را از درون نمی‌جَود و روح آدمی را بیمار نمی‌کند! می‌دانم آنان لایق فراموشی و گذشتِ تو نیستند؛ تو به خاطر خودت به گذشته فکر نکن و پیشامدهای تلخ را شخم نزن و فقط درس بگیر، وگرنه بیش از چیزی که از سن و سال و شرح‌حال جهانت انتظار می‌رود، از بین خواهی‌رفت...

لبخند می‌زنم، به همه می‌گویم خوبم و جوری رفتار می‌کنم که انگار همه‌چیز خوب است، حتی وقتی خوب نیست! لبخند می‌زنم به آدم‌ها، مهربانی می‌کنم و تلاش می‌کنم حال کسی را خوب کنم، حتی وقتی حال خودم خوب نیست! تلاش می‌کنم لشکر اندوه را عقب برانم و سربازهای کوچک و تنهای شادی را به جهانم بخوانم و هرطور شده سرپا بمانم. تلاش می‌کنم خوب باشم و امیدوار به اینکه بعد از این، آدم‌ها و اتفاقات بهتری را ملاقات خواهم‌کرد و همه چیز از اینی که هست، بهتر خواهدشد... آرزو می‌کنم از اینجای جهانم به بعد همه چیز خوب پیش برود، چون من دیگر طاقت مواجهه با ناملایمات بیشتری ندارم... خسته‌ام از مسئولیت داشتن، دلم می‌خواهد مثل بچگی‌ها در حاشیه‌ای امن بایستم و کسی مراقبم باشد!