en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

مسیح علی‌نژاد

مسیح علی‌نژاد

Open in Telegram

ارسال ويديو، عكس و گزارش به اين آي دي @MasihMedia 📱دریافت عکس و ویدیو در تلگرام و واتساپ: 0019176554910 توییتر: https://twitter.com/AlinejadMasih اینستاگرام: https://www.instagram.com/masih.alinejad/

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel مسیح علی‌نژاد

Channel مسیح علی‌نژاد (@masih_alinejad) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 54 829 subscribers, ranking 1 101 in the Politics category and 6 363 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 54 829 subscribers.

According to the latest data from 30 October, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -1 037 over the last 30 days and by -50 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 6.34%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 3.89% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 3 478 views. Within the first day, a publication typically gains 2 134 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 101.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as شلیک, پیکر, خامنه‌ای, تروریست, دی‌ماه.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
“ارسال ويديو، عكس و گزارش به اين آي دي @MasihMedia 📱دریافت عکس و ویدیو در تلگرام و واتساپ: 0019176554910 توییتر: https://twitter.com/AlinejadMasih اینستاگرام: https://www.instagram.com/masih.alinejad/”

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 31 October, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Politics category.

54 829
Subscribers
-5024 hours
-2787 days
-1 03730 days
Posts Archive
الینا حجتی فقط ۲۳ سال داشت. دانشجوی سال آخر رشته میکروبیولوژی بود؛ دختری جوان با هزار آرزو و آینده‌ای که هنوز فرصت زندگی کردنش را پیدا نکرده بود. ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، در جریان اعتراضات مردمی در منطقه پاسداران تهران، الینا هدف شلیک گلوله جنگی نیروهای جمهوری اسلامی قرار گرفت. گلوله از پشت به او اصابت کرد و به‌شدت مجروح شد. او را به بیمارستان شهدای تجریش رساندند، اما دیگر هرگز به خانه بازنگشت. مادرش بعدها در مراسم چهلم دخترش گفت: «از پشت تیر خورد، پرپرش کردند.» این مادر داغدار همچنین گفت که در بیمارستان حتی به دختر مجروحش خون تزریق نکردند. الینا روز ۱۹ دی بر اثر شدت جراحات جان باخت. اما رنج خانواده به همین‌جا ختم نشد. پیکر الینا را سه روز به خانواده تحویل ندادند. پدر و مادرش ناچار شدند در پزشکی قانونی کهریزک، میان انبوه پیکرهای جان‌باختگان، به دنبال دخترشان بگردند. پس از آن نیز خانواده تحت فشارهای امنیتی قرار گرفت و حتی اجازه نصب اعلامیه ترحیم نداشت. حالا از آن دختر جوان، برای مادرش یک سنگ مزار مانده و خاطراتی که لحظه‌ای رهایش نمی‌کنند. ادامه👇

ادامه👆 در همین پرونده، چهار متهم دیگر، محمدامین بیگلری، شاهین واحدپرست کلور، امیرحسین حاتمی و علی فهیم، در فروردین‌ماه ۱۴۰۵ اعدام شدند. در رسیدگی مجدد، دو متهم باقی‌مانده دیگر، ابوالفضل صالحی سیاوشانی و یاسر رجایی‌فر، هر یک به پنج سال حبس محکوم شده‌اند؛ اما برای شهاب زهدی بار دیگر حکم مرگ صادر شده است. پشت نام شهاب زهدی، زندگی یک نوجوان ۱۶ ساله نیز قرار دارد. فرزندی که مادرش را در نخستین سال زندگی از دست داد و از همان زمان، پدرش به‌تنهایی او را بزرگ کرد. حالا این نوجوان با خطر از دست دادن تنها والد باقی‌مانده‌اش روبه‌روست. این نوجوان یک بار مادرش را از دست داده است. نباید پدرش را هم پای چوبه دار از او بگیرند. شهاب زهدی اکنون در خطر اعدام قرار دارد. صدور دوباره حکم مرگ در پرونده‌ای که چنین ایرادهای جدی درباره روند رسیدگی به آن مطرح شده، نیازمند توجه فوری نهادهای حقوق بشری است. حکم اعدام شهاب زهدی باید متوقف شود. جان او باید حفظ شود. #شهاب_زهدی #نه_به_اعدام

شهاب زهدی، پیک موتوری و پدر یک فرزند ۱۶ ساله، بار دیگر به اعدام محکوم شده است؛ آن هم پس از آنکه دیوان عالی کشور حکم اعدام قبل
شهاب زهدی، پیک موتوری و پدر یک فرزند ۱۶ ساله، بار دیگر به اعدام محکوم شده است؛ آن هم پس از آنکه دیوان عالی کشور حکم اعدام قبلی او را نقض کرده و پرونده را برای رسیدگی مجدد به دادگاه فرستاده بود. شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ابوالقاسم صلواتی، در جلسه‌ای که به گزارش سایت توانا تنها حدود ۳۰ دقیقه طول کشیده، بار دیگر حکم اعدام شهاب زهدی را صادر کرده است. شهاب در جریان اعتراضات ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ و در ارتباط با آتش‌سوزی پایگاه بسیج خیابان نامجو تهران بازداشت شد. او نه در آتش‌سوزی مشارکت داشته و نه نقشی در ایجاد حریق ایفا کرده است. شهاب که در نزدیکی محل حادثه زندگی می‌کرد، هنگام عبور با موتورسیکلت، با دیدن ازدحام جمعیت و آتش‌سوزی توقف کرده بود. آیا توقف یک پیک موتوری برای تماشای یک آتش‌سوزی می‌تواند به قیمت جانش تمام شود؟ نقض حقوق شهاب زهدی تنها به اینجا محدود نمی‌شود. از ابتدای تشکیل پرونده، وکلای انتخابی خانواده اجازه ورود به پرونده و دفاع از او را نداشته‌اند. حتی پس از نقض حکم در دیوان عالی کشور نیز این حق از او سلب شده و دادگاه بدون رسیدگی دقیق به ایرادهای پرونده، دوباره حکم اعدام صادر کرده است. ادامه👇

ادامه👆 در ایران، زنی را به خاطر نشان دادن موهایش بازداشت می‌کنند. به چشم دختری که آزادی می‌خواهد شلیک می‌کنند. در افغانستان، طالبان زنان را از ابتدایی‌ترین حقوق انسانی‌شان محروم کرده‌اند. اما دیکتاتورها یک چیز را نمی‌فهمند: می‌توانند چشم‌های زنان را هدف بگیرند، اما نمی‌توانند رؤیای آزادی را از آن‌ها بگیرند. من این زنان را فقط قربانی نمی‌دانم. آن‌ها مبارزان راه آزادی‌اند. قهرمانانی که با وجود تمام زخم‌هایی که بر تن دارند، هنوز ایستاده‌اند. و خطاب به جهان می‌گویم: نمی‌توانید برای شجاعت این زنان کف بزنید و هم‌زمان با حکومت‌هایی که زندگی‌شان را نابود کرده‌اند، دست بدهید. نمی‌توانید از حقوق زنان سخن بگویید و چشم‌هایتان را بر آپارتاید جنسیتی ببندید. آن شب مدال آزادی به نام من اهدا شد، اما قهرمانان واقعی زنانی بودند که کنارم ایستادند. این جایزه متعلق به آن‌هاست. به تمام زنان ایران و افغانستان که تسلیم نشده‌اند. به تمام کسانی که برای آزادی جنگیده‌اند، زخم خورده‌اند، اما از پا ننشسته‌اند. جهان باید بداند: این زنان منتظر هیچ قهرمانی نیستند که نجاتشان دهد. خودشان قهرمان‌اند.

وقتی برای دریافت «مدال آزادی» به لهستان دعوت شدم، یک چیز برایم روشن بود: نمی‌خواستم روی آن صحنه تنها باشم. می‌خواستم زنانی کنارم بایستند که بهای آزادی را با چشم‌ها، بدن‌ها و زندگی‌شان پرداخته‌اند. در شهر ووچ لهستان، وقتی مدال آزادی را دریافت کردم، گفتم این جایزه را به قهرمانانم تقدیم می‌کنم. به کوثر افتخاری که جمهوری اسلامی با شلیک به صورتش بینایی یک چشم او را گرفت. به فریده صلواتی‌پور که مأموران جمهوری اسلامی هر دو چشمش را هدف گرفتند و نابینایش کردند. و به فهیمه سخی، زن شجاع افغانستانی که به خاطر فعالیت برای حقوق زنان قربانی اسیدپاشی شد و بینایی‌اش را از دست داد. این زنان را به آن صحنه آوردم تا جهان فقط درباره قربانیان سرکوب سخن نگوید؛ آن‌ها را ببیند، صدایشان را بشنود و در برابر شجاعتشان از بی‌عملی خود شرمنده شود و حمایتشان کند. میلیون‌ها نفر در سراسر جهان سریال «سرگذشت ندیمه» را تماشا کرده‌اند؛ داستان زنانی که در یک حکومت تمامیت‌خواه مذهبی، اختیار بدن، پوشش و زندگی‌شان را از دست داده‌اند. اما آنچه برای بسیاری یک داستان تکان‌دهنده و تخیلی است، برای زنان ایران و افغانستان واقعیت زندگی است. ادامه👇

در ویدیویی که به تازگی در شبکه‌های اجتماعی منتشر شده، یک نانوا با بغض و چشمانی اشک‌آلود، آرد تحویلی به نانوایی‌اش را مقابل دوربین الک می‌کند. شاگردش آرد را از الک می‌گذراند و مقدار قابل‌توجهی دانه و ذرات درشت و آسیاب‌نشده در الک باقی می‌ماند. نانوا که از دیدن این وضعیت به‌شدت متأثر شده، با گریه رو به دوربین می‌گوید: «نگاه کنید، خوراک حیوانات را به مردم می‌دهند.» هنوز مشخص نیست ذرات باقی‌مانده در الک دقیقاً چه هستند و آیا آرد تحویلی با استانداردهای لازم مطابقت دارد یا نه. چرا نانوایی که باید با خیال آسوده برای مردم نان بپزد، به جایی رسیده که با گریه کیفیت آرد تحویلی‌اش را به مردم نشان می‌دهد؟ در کشوری که میلیون‌ها خانواده زیر فشار گرانی و فقر، برای تأمین ابتدایی‌ترین نیازهای زندگی خود تقلا می‌کنند، کیفیت نان دیگر فقط یک مسئله صنفی نیست؛ مسئله سلامت، معیشت و کرامت انسانی است. نان، آخرین پناه سفره بسیاری از خانواده‌هایی است که گوشت و میوه و بسیاری از مواد غذایی دیگر مدت‌هاست از سفره‌شان حذف شده است. وقتی یک نانوا برای نانی که قرار است به دست مردم برساند اشک می‌ریزد، این نشان‌دهنده شرایط فاجعه بار کشور است.

ادامه👆 جمله‌ای تأمل‌برانگیز نیز از او نقل شده است: «حال و روز من تا چند ماه، شایدم سال، همین‌جوری باقی می‌مونه. خیلی کم می‌خوابم، خیلی درد دارم، ولی تحملم بالاست، صبر زیاد، حافظه‌م هم قوی. شاید شکنجه‌هایی رو که شدم بتونم نادیده بگیرم، اما خون‌های به ناحق ریخته‌شده رو هرگز.» این روایت مردی است که چشمش را از دست داده، اما حاضر نشده چشم بر حقیقت ببندد. حالا همان حکومتی که باید بابت شلیک به چشم او، شکنجه و محروم‌کردنش از درمان پاسخگو باشد، بار دیگر او را بازداشت کرده است. تا زمان انتشار گزارش‌ها، نه محل نگهداری نعمت افشار روشن شده و نه علت دقیق بازداشت جدیدش. چشم‌های آسیب‌دیده معترضان، سند جنایتی سازماندهی شده است که با بازداشت و زندان قربانیان از حافظه جمعی این ملت پاک نخواهد شد. #نعمت_افشار #چشم_برای_آزادی #زن_زندگی_آزادی

چشمش را نابینا کردند، شکنجه‌اش کردند، به زندان محکومش کردند و حالا دوباره بازداشتش کرده‌اند! نعمت افشار، معروف به «بیرنگ»، از
چشمش را نابینا کردند، شکنجه‌اش کردند، به زندان محکومش کردند و حالا دوباره بازداشتش کرده‌اند! نعمت افشار، معروف به «بیرنگ»، از آسیب‌دیدگان چشمی خیزش «زن، زندگی، آزادی»، روز دوشنبه ۴ آبان ۱۴۰۵ با یورش مأموران اطلاعات سپاه به منزلش در قزوین بازداشت و به مکانی نامعلوم منتقل شده است. نعمت افشار روز ۲۹ شهریور ۱۴۰۱، در جریان اعتراضات مردمی قزوین، هدف شلیک مستقیم نیروهای سرکوبگر با سلاح ساچمه‌زن قرار گرفت. یکی از مأموران از فاصله نزدیک صورت او را نشانه گرفت و شلیک کرد. ساچمه‌ها به صورت و بدنش اصابت کردند و بینایی چشم چپش را برای همیشه گرفتند. اما رنج نعمت به همین‌جا ختم نشد. مأموران همان شب، با وجود جراحات شدید، او را بازداشت کردند. در جریان بازداشت و بازجویی، دندان‌ها، یکی از انگشتان و دنده‌هایش شکست و سه ماه در حالی در بازداشت ماند که به درمان فوری چشم آسیب‌دیده‌اش نیاز داشت. او پیش‌تر در دادگاه انقلاب کرج به سه سال و شش ماه حبس محکوم شده بود؛ حکمی که در اردیبهشت ۱۴۰۴ در دادگاه تجدیدنظر تأیید شد. ادامه👇

«این اولین سه‌تایی‌مونه…» ​امیر احمدوند این را با لبخند رو به دوربین می‌گوید؛ در سفری دریایی کنار همسرش نیلوفر. نیلوفر باردار است و فرزندشان «دیار» هم همراه آن‌هاست. چه کسی فکرش را می‌کرد تماشای همین چند ثانیه، روزی این‌قدر تلخ و دردناک شود؟ ​امیر منتظر تولد پسرش بود؛ می‌خواست راه رفتنش را ببیند و با او سفرهای سه‌نفره بیشتری برود. اما شامگاه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ در تهرانپارس، سه گلوله از پشت، به تمام این آرزوها پایان داد. ​خانواده‌اش تمام شب بیمارستان‌ها را گشتند. به‌دلیل تعداد بالای پیکرها، پیدا کردنش زمان برد. و نیلوفر ماند؛ با کودکی در شکم و هزاران رؤیای ناتمام. زنی که باید روزهای تا تولد را می‌شمرد، ناچار شد صدای قلب فرزندشان را بر سر مزار پدرش ببرد. ​پشت هر نام در فهرست جان‌باختگان، انسانی بوده با رؤیاها و فردایی که از او گرفته شد. امیر احمدوند فقط یک اسم نیست؛ یادآور رنجی است که با پایان یک زندگی، تمام نمی‌شود. هر گلوله فقط یک انسان را از پا درنمی‌آورد، بلکه آینده یک خانواده را ویران می‌کند. ​#امیر_احمدوند #دیار_احمدوند #دادخواهی #علیه_فراموشی

آرتین غضنفری، عکاس خبری و شهروند بهائی محبوس در زندان تهران بزرگ، از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ابوالقاسم صلوات
آرتین غضنفری، عکاس خبری و شهروند بهائی محبوس در زندان تهران بزرگ، از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب تهران به ریاست ابوالقاسم صلواتی، مجموعاً به ۲۶ سال حبس محکوم شد. بر اساس گزارش‌های منتشرشده، این حکم شامل ۲۰ سال زندان به اتهام «اقدام رسانه‌ای»، پنج سال به اتهام «اجتماع و تبانی» و یک سال به اتهام «تبلیغ علیه نظام» است. قاضی صلواتی برای صدور حکم ۲۰ ساله، به قانون تشدید مجازات جاسوسی استناد کرده است. اما آنچه نگرانی‌ها درباره سرنوشت آرتین غضنفری را دوچندان می‌کند، وضعیت وخیم جسمانی اوست. این زندانی بهائی از نارسایی قلبی، فشار خون بالا و آسم رنج می‌برد. با وجود تأکید پزشکان بهداری زندان بر ضرورت انتقال او به بیمارستان، گزارش‌ها حاکی از آن است که قاضی پرونده با اعزامش به مراکز درمانی خارج از زندان مخالفت کرده است. آرتین غضنفری روز ۲۹ دی‌ماه ۱۴۰۴ در منزل خود بازداشت شد و از آن زمان در زندان به سر می‌برد. ۲۶ سال حبس برای یک عکاس خبری، آن هم در شرایطی که سلامت و جانش در خطر است. آزادی عقیده، حق فعالیت رسانه‌ای و دسترسی به خدمات درمانی، حقوق بنیادین هر انسان‌اند؛ حقوقی که نباید پشت دیوارهای زندان از کسی سلب شوند.

ادامه👆 روبینا عاشق رنگ‌ها بود. جمهوری اسلامی سیاه‌ترین سرنوشت را برایش رقم زد. این ویدیو را ببینید. به چهره‌اش، به لبخندش، به شور زندگی‌اش نگاه کنید. روبینا یک عدد در آمار کشته‌شدگان نیست. یک زندگی است؛ با هزاران رؤیای ناتمام، با مادری که دیگر هرگز صدای دخترش را در خانه نخواهد شنید. روبینا را به خاطر بسپاریم. نه فقط به خاطر شیوه هولناک کشته شدنش، بلکه به خاطر تمام زندگی زیبایی که حق داشت ادامه‌اش دهد. علیه فراموشی؛ برای روبینا امینیان و تمام زندگی‌هایی که از ما گرفتند. #روبینا_امینیان #علیه_فراموشی

روبینا امینیان فقط ۲۳ سال داشت. دختر جوان کُرد اهل نودشه، دانشجوی طراحی پارچه و لباس در تهران؛ عاشق رنگ‌ها، پارچه‌ها، نقش‌ها و زیبایی. رؤیایش این بود که روزی به میلان برود و طراحی‌هایش را در یکی از پایتخت‌های مد جهان به نمایش بگذارد. اما پنجشنبه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، وقتی برای اعتراض به خیابان‌های تهران رفت، مزدوران خامنه‌ای از فاصله نزدیک به پشت سرش شلیک کردند و به زندگی‌اش پایان دادند. آنچه بعد از کشته شدن روبینا بر خانواده‌اش گذشت، روایتی هولناک از ابعاد سرکوب در ایران است. مادر روبینا برای پیدا کردن دخترش به تهران رفت. جایی که ناچار شد در میان انبوه پیکرهای خون‌آلود جوانان کشته‌شده، صورت‌ها را یکی‌یکی نگاه کند تا بالاخره دخترش را پیدا کند. همان دختری که تا چند روز پیش برای آینده‌اش نقشه می‌کشید، می‌خندید، لباس می‌دوخت و زندگی می‌کرد. حتی پس از مرگ هم دست از سر روبینا برنداشتند. خانواده‌اش تحت فشار نیروهای امنیتی ناچار شدند پیکر او را دور از خانه و عزیزانش، در کنار جاده‌ای به خاک بسپارند. اجازه ندادند برایش آن‌طور که شایسته بود سوگواری کنند. ادامه👇

ادامه👆 این حکم جدا از محکومیت قبلی پناهی به یک سال حبس به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» است؛ حکمی که در خرداد امسال تأیید شد. از جمله مستندات آن پرونده، ساخت فیلم بدون مجوز، حمایت از زندانیان سیاسی، حمایت از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، امضای بیانیه‌ها و اعتراض به احکام اعدام عنوان شده بود. به گفته وکیل این فیلمساز، جعفر پناهی اکنون سه پرونده قضایی مفتوح دارد. عنوان دقیق اتهام در پرونده منتهی به حکم جدید پنج سال و یک ماه حبس نیز هنوز به‌طور عمومی روشن نشده است. جعفر پناهی که فیلم «یک تصادف ساده» او در سال ۲۰۲۵ نخل طلای جشنواره کن را به دست آورد و نامزد دو جایزه اسکار شد، با وجود محکومیت قبلی، پس از پایان سفرهای بین‌المللی خود به ایران بازگشت. حالا فیلمسازی که آثارش در معتبرترین جشنواره‌های سینمایی جهان تحسین شده‌اند، در کشور خودش با احکام متعدد زندان، مصادره دارایی‌ها و محدودیت‌های گسترده روبه‌روست؛ آن هم در پرونده‌ای که به گفته وکیلش حتی فرصت حضور در جلسه رسیدگی به او داده نشده است. #جعفر_پناهی

جعفر پناهی، فیلمساز سرشناس ایرانی و برنده نخل طلای جشنواره کن، با حکم شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری،
جعفر پناهی، فیلمساز سرشناس ایرانی و برنده نخل طلای جشنواره کن، با حکم شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی ایمان افشاری، به پنج سال و یک ماه حبس تعزیری، مصادره تمامی اموال منقول و غیرمنقول، دو سال ممنوعیت خروج از کشور و دو سال محرومیت از فعالیت در شبکه‌های اجتماعی محکوم شد. اما ماجرای صدور این حکم به اندازه مجازات‌های تعیین‌شده تکان‌دهنده است. مصطفی نیلی، وکیل جعفر پناهی، روز سه‌شنبه پنجم آبان اعلام کرد که این حکم بدون ابلاغ وقت رسیدگی و به‌صورت غیابی صادر شده است. پناهی و وکیلش زمانی از وجود این پرونده و محکومیت تازه مطلع شدند که هفته گذشته حساب‌های بانکی این فیلمساز ناگهان مسدود شد! نکته عجیب‌تر اینکه در پرونده قضایی ادعا شده پناهی خارج از کشور حضور دارد؛ در حالی که او دهم فروردین امسال به ایران بازگشته بود. به گفته وکیلش، حتی در روز ۳۰ اردیبهشت که شعبه ۱۶ دادسرای فرهنگ و رسانه برای او حکم جلب صادر کرده، پناهی در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب برای رسیدگی به پرونده دیگری حاضر بوده است! ادامه👇

ادامه👆 این حکم جدا از محکومیت قبلی پناهی به یک سال حبس به اتهام «فعالیت تبلیغی علیه نظام» است؛ حکمی که در خرداد امسال تأیید شد. از جمله مستندات آن پرونده، ساخت فیلم بدون مجوز، حمایت از زندانیان سیاسی، حمایت از اعتراضات «زن، زندگی، آزادی»، امضای بیانیه‌ها و اعتراض به احکام اعدام عنوان شده بود. به گفته وکیل این فیلمساز، جعفر پناهی اکنون سه پرونده قضایی مفتوح دارد. عنوان دقیق اتهام در پرونده منتهی به حکم جدید پنج سال و یک ماه حبس نیز هنوز به‌طور عمومی روشن نشده است. جعفر پناهی که فیلم «یک تصادف ساده» او در سال ۲۰۲۵ نخل طلای جشنواره کن را به دست آورد و نامزد دو جایزه اسکار شد، با وجود محکومیت قبلی، پس از پایان سفرهای بین‌المللی خود به ایران بازگشت. حالا فیلمسازی که آثارش در معتبرترین جشنواره‌های سینمایی جهان تحسین شده‌اند، در کشور خودش با احکام متعدد زندان، مصادره دارایی‌ها و محدودیت‌های گسترده روبه‌روست؛ آن هم در پرونده‌ای که به گفته وکیلش حتی فرصت حضور در جلسه رسیدگی به او داده نشده است. #جعفر_پناهی

جمشید عزیزی، زندانی سیاسی، با انتشار ویدیویی نسبت به صدور مجدد حکم اعدام برای منوچهر فلاح هشدار داده و خواستار لغو این حکم شده است. عزیزی با تأکید بر اینکه «جان انسان‌ها بازیچه نیست»، نگرانی عمیق خود را از سرنوشت منوچهر فلاح ابراز کرده و بر ضرورت رعایت حق حیات و دادرسی عادلانه برای تمامی زندانیان تأکید کرده است. در حکومتی که مجازات مرگ به ابزاری برای ایجاد رعب و وحشت و خاموش کردن صدای اعتراض تبدیل شده، هر حکم اعدام تهدیدی علیه بنیادی‌ترین حق انسانی، یعنی حق زندگی است. صدای اعتراض جمشید عزیزی، صدای مطالبه‌ای روشن است: هیچ انسانی نباید قربانی ماشین اعدام جمهوری اسلامی شود. #منوچهر_فلاح #نه_به_اعدام

«بابا خیالت راحت، دوستت دارم...» این از آخرین جملات ایلیا دهقانی، جوان ۱۹ ساله‌ای است که روی تخت بیمارستان، با بدنی مجروح و نخاعی آسیب‌دیده، تلاش می‌کرد به پدرش آرامش بدهد. ایلیا شامگاه ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، در جریان اعتراضات مردمی در چهارراه تیرانداز تهرانپارس، هدف گلوله جنگی قرار گرفت. گلوله به گردن و نخاعش اصابت کرد و او را دچار قطع نخاع کرد. ایلیا پس از حدود یک هفته بستری در بیمارستان جان باخت و پیکرش ۲۷ دی‌ماه در قطعه ۱۰۵ بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد. او عاشق فوتبال، بدنسازی و زندگی بود. فقط ۱۹ سال داشت. حالا خواهرش، با قاب عکسی از ایلیا در دست، سوار قطار شده و در حالی که تصویر برادرش را نوازش می‌کند، نوشته است: «من دنیارو نمی‌خوام بدون تو... لعنت به گلوله‌ای که ۱۹ سالگی داداشمو گرفت، لعنت بر باعث و بانیش. جات تا ابد تو قلبم خالیه ایلیا...» یک روز ایلیا روی تخت بیمارستان به پدرش می‌گفت «خیالت راحت، دوستت دارم» و امروز خواهرش در قطار، عکس او را در آغوش گرفته و می‌گوید «من دنیا رو نمی‌خوام بدون تو». ادامه👇

ادامه👆 میان این دو تصویر، زندگی یک جوان ۱۹ ساله از دست رفته و خانواده‌ای مانده که دیگر هیچ‌چیز برایش مثل گذشته نخواهد شد. ایلیا جان، قرار نبود سهم خواهرت از تو، قاب عکسی باشد که در آغوش بگیرد و نوازشش کند. نه فراموش می‌کنیم، نه از دادخواهی دست می‌کشیم. #ایلیا_دهقانی #علیه_فراموشی #دادخواهی

مرتضی نعمتی، استاد پیشین دانشگاه شهید چمران اهواز، اعلام کرده است که به دلیل دیدار و ابراز همدردی با خانواده علیرضا صیدی، نوجوان جان‌باخته اعتراضات در آبدانان، با اتهام «تبلیغ علیه نظام» روبه‌رو شده و باید روز دهم آبان‌ماه در دادگاه انقلاب آبدانان حاضر شود. نعمتی که در مهرماه ۱۴۰۱ در اعتراض به نقض آزادی آکادمیک از دانشگاه استعفا داده بود، می‌گوید طی سه سال گذشته سه پرونده سیاسی با اتهام‌هایی چون «تبلیغ علیه نظام» و «نشر اکاذیب» علیه او تشکیل شده است. به گفته این استاد سابق دانشگاه، در دو پرونده نخست به پرداخت جزای نقدی محکوم شده و در پرونده سوم، با قرار وثیقه سنگین ملکی و مستنداتی روبه‌رو شده که ارتباطی با اتهام مطرح‌شده ندارند. یکی از این مستندات، عکسی است که او در کنار خانواده داغدار علیرضا صیدی گرفته است؛ عکسی که به گفته نعمتی، اکنون به بخشی از پرونده قضایی او تبدیل شده است. او در واکنش به احضارهای تازه نوشته است: «در مقابل این پرونده‌سازی‌ها و احکام غیرقانونی هرگز سکوت نخواهم کرد. هر اندازه به این روند ادامه دهید صدای من بلندتر خواهد شد.»

چهار سال گذشت؛ اما داغ مهرشاد هنوز تازه است و جای خالی‌اش احساس می‌شود. چهارم آبان، چهارمین سالگرد جان‌باختن مهرشاد شهیدی است؛ جوان ۱۹ ساله‌ای که عاشق زندگی بود، می‌رقصید، می‌خندید، آشپزی می‌کرد و برای آینده‌اش رؤیا داشت. مهرشاد در چهارم آبان ۱۴۰۱، در جریان خیزش «زن، زندگی، آزادی» در اراک، بر اثر ضربات باتوم مأموران امنیتی جان باخت؛ تنها دو روز مانده به تولد بیست‌سالگی‌اش. چهار سال گذشته و عزیزانش هنوز بر مزار او جمع می‌شوند. در این تصاویر، یک‌سو مهرشاد است؛ سرشار از شور زندگی، و سوی دیگر، کسانی که سهمشان از آغوش او، سنگ سرد مزارش شده است. مهرشاد جان، تو برای زندگی به خیابان رفتی؛ و حالا چهار سال است که زندگی، برای عزیزانت چیزی کم دارد: تو را. نه فراموشت می‌کنیم، نه از دادخواهی دست می‌کشیم. #مهرشاد_شهیدی #علیه_فراموشی #زن_زندگی_آزادی