en
Feedback
مسیح علی‌نژاد

مسیح علی‌نژاد

Open in Telegram

ارسال ويديو، عكس و گزارش به اين آي دي @MasihMedia 📱دریافت عکس و ویدیو در تلگرام و واتساپ: 0019176554910 توییتر: https://twitter.com/AlinejadMasih اینستاگرام: https://www.instagram.com/masih.alinejad/

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel مسیح علی‌نژاد

Channel مسیح علی‌نژاد (@masih_alinejad) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 59 442 subscribers, ranking 1 039 in the Politics category and 5 482 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 59 442 subscribers.

According to the latest data from 10 June, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -1 852 over the last 30 days and by 26 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 8.69%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 5.55% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 5 165 views. Within the first day, a publication typically gains 3 302 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 103.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as شلیک, پیکر, خامنه‌ای, تروریست, دی‌ماه.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
ارسال ويديو، عكس و گزارش به اين آي دي @MasihMedia 📱دریافت عکس و ویدیو در تلگرام و واتساپ: 0019176554910 توییتر: https://twitter.com/AlinejadMasih اینستاگرام: https://www.instagram.com/masih.alinejad/

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 11 June, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Politics category.

59 442
Subscribers
+2624 hours
-3677 days
-1 85230 days
Posts Archive
ویدیو و پیام دریافتی: «سلام. دارم فیلم برچسب‌هایی رو براتون میفرستم که توی دو جا ـ شهریار و اندیشه ـ زده بودن. دنیا داره جام جهانی رو جشن میگیره و ما هنوز زیر سایه‌ ننگینِ آیت‌الله‌ها زندگی میکنیم. وقتشه ما هم به آزادی برسیم. صدای ما رو به دنیا برسونید.» بر روی این برگه‌ عبارت فیفا (فدراسیون جهانی فوتبال) مخفف Free Iran From Ayatollah عنوان شده است که به معنای این است که ایران را از دست آخوند [آیت‌الله] نجات دهید!

می‌شود هزار بار این صدا را شنید و هر بار، شور و عشقی که در کلمات «رها بهلولی‌پور» جاری است را با تمام وجود لمس کرد. با هر جمله‌اش می‌توان گریست، اما این اشک‌ها سست‌کننده نیستند؛ صیقل‌دهنده‌ی اراده‌اند. ‌ چطور توانستید به این جان زیبا و شیفته شلیک کنید؟ اگر غمگین، ناامید یا خسته از ملال روزگارید، این پیام صوتی رها برای شماست؛ پیامی که دیگر یک فایل صوتی ساده نیست، مانیفستِ خودِ زندگی است. ‌ رها بهلولی‌پور، دانشجوی ۲۳ ساله‌ی زبان و ادبیات ایتالیایی دانشگاه تهران، شامگاه ۱۸ دی ۱۴۰۴ در میدان فاطمی تهران با شلیک مستقیم دشمنان زندگی جان باخت. دختری که آخرین ردپایش در این جهان، این توئیت بود: «یک لحظه وصل شده‌ام و فقط می‌خوام بنویسم زن، زندگی، آزادی. برای همیشه.» او را کشتند اما زندگی را نمی‌توان کشت. او «برای همیشه» در قلب و یاد هر جان شیفته‌ای در این دنیا، زنده خواهد ماند. #رها_بهلولی_پور #زن_زندگی_آزادی

من در کنار زنان شجاع افغانستان می‌ایستم؛ زنانی که فقط به‌خاطر «نه» گفتن به حجاب اجباری، با اسلحه، گلوله، کتک و بازداشت روبه‌رو می‌شوند. سعی کردم صورتم را بپوشانم. حتی برای چند ثانیه هم نتوانستم پشت آن تکه پارچه نفس بکشم. تحقیر مطلق بود. اما طالبان از زنان افغانستان می‌خواهد تمام عمرشان آن را بپوشند. خطاب به هر سیاستمدار غربی که برقع را بخشی از «فرهنگ» افغانستان می‌نامد: بهتر است به سخنان زنان افغانستان و ایران گوش دهید؛ زنانی که زیر حکومت‌های اسلامی زندگی کرده‌اند. شما در پارلمان یک کشور آزاد نشسته‌اید، حقوق می‌گیرید، حق رأی دارید و تریبون در اختیار دارید، اما این را «فرهنگ» می‌نامید. این خیانتی آشکار به ماست؛ به ما که زخمی شده‌ایم اما در برابر ستمگرانمان سر خم نکرده‌ایم. دست از مشروعیت‌بخشی به طالبان بردارید. صدای زنان افغانستان باشید؛ زنانی که می‌خواهند به این رژیم آپارتاید پایان دهند.

در سکوت و تاریکی قطع اینترنت، پسری پشت پیانو نشست تا برای مادرش بخواند و بنوازد. برای مادری که دیگر نیست. حالا، بعد از روزها که اینترنت دوباره وصل شد، این ویدیو منتشر شده است. نسترن زارع‌منش در کوچه‌های نازی‌آباد تهران به گلوله بسته شد. دو گلوله. یکی به گردن. یکی به قلب! او در آغوش همین پسر که پانزده‌سال بیشتر نداشت جان سپرد. نسترن ۳۹ سال داشت. از او یک دختر ده‌ساله و یک پسر پانزده‌ساله به جای مانده است. دو دادخواه دیگر که تا روز برقراری جمهوری اسلامی پیگیر خون به ناحق ریخته شده مادرشان هستند.

پژمان زارع یک باور دارد. همین. نه بمب، نه توطئه، نه تهدید. فقط یک باور. همین کافی بوده که ۵۷ روز در بازداشتگاه اطلاعات شیراز
پژمان زارع یک باور دارد. همین. نه بمب، نه توطئه، نه تهدید. فقط یک باور. همین کافی بوده که ۵۷ روز در بازداشتگاه اطلاعات شیراز نگهش دارند. بعد بفرستندش به قرنطینه عادل‌آباد. و حالا سه ماه است که در بلاتکلیفی کامل است. نه محاکمه، نه وکیل، نه حتی یک جلسه رسمی برای اینکه از خودش دفاع کند. پژمان در بازداشتگاه اطلاعات آسیب دیده. خودش درخواست داده که برای بررسی صدماتش به پزشکی قانونی اعزام شود. رد کرده‌اند. خواسته وکیل انتخابی خودش را داشته باشد. ندادند. خانواده‌اش رفته‌اند دادگاه انقلاب که پیگیر پرونده‌اش بشوند. در را بستند به روی‌شان! چند روز دیگر، پسر یک‌ساله‌اش تولدش است. سه ماه است این بچه پدرش را ندیده. سه ماهی که در آن یاد گرفته راه برود، شاید اولین کلمه‌اش را گفته باشد و پژمان هیچ‌کدام از اینها را ندیده است. جمهوری اسلامی می‌گوید پژمان متهم است. اما از چه چیزی؟ او تمام اتهامات را رد کرده. هنوز هیچ جلسه‌ای تشکیل نشده. هیچ مدرکی ارائه نشده. فقط یک شهروند بهایی است. و در این حکومت، همین برای زندان رفتن کافی است.

رضا دالمن، دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی کامپیوتر دانشگاه شریف، یک موش عروسکی از درخت آویزان کرد. همین. نه بمب. نه سلاح. نه حت
رضا دالمن، دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی کامپیوتر دانشگاه شریف، یک موش عروسکی از درخت آویزان کرد. همین. نه بمب. نه سلاح. نه حتی یک شعار. یک موش عروسکی. برای این کار، شورای انضباطی دانشگاه حکم اخراج و پنج سال محرومیت از تحصیل صادر کرد. در مرحله تجدیدنظر، یک سال «بخشیده» شد و چهار سال ماند! نکته تلخ‌تر اینجاست: رضا پیش از این در دادگاه قضایی تبرئه شده بود. یعنی حتی قوه قضاییه جمهوری اسلامی هم جرمی پیدا نکرد. اما دانشگاه پیدا کرد! این حکم قرار است به وزارت علوم فرستاده شود تا نهایی شود؛ یعنی رضا تا چهار سال در هیچ دانشگاهی در ایران نمی‌تواند درس بخواند. این تداوم همان «انقلاب فرهنگی» است که تمام نمی‌شود. چهل و چند سال است که جمهوری اسلامی دانشگاه را تبدیل به ابزار سرکوب کرده و هر صدای مخالفی، هر نماد اعتراضی و هر آنچه با آزادیخواهی نسبتی دارد، باید سرکوب و خاموش شود.

این خیانت است. یک مرد افغان، با انگلیسی روان، می‌آید و می‌گوید زنان افغانستان حالشان خوب است. نگران نباشید. یک مرد ایرانی، با همان انگلیسی روان، می‌آید و می‌گوید سپاه پاسداران و گشت ارشاد هم آنقدرها بد نیستند و اگر زنان با آن‌ها «کنار بیایند» همه چیز روبه‌راه است. این «تفاوت دیدگاه» نیست. این عادی‌سازی سرکوب و ظلم است. این صداهای بلند دارای میکروفون می‌خواهند جای صدای زنان را بگیرند. به زنان افغانستان که شلاق خورده‌اند بگویید «حالشان خوب است». به زنانی که از تحصیل محروم شده‌اند بگویید «نگران نباشید». به زنان ایرانی که زیر آپارتاید جنسیتی زندگی می‌کنند بگویید «کنار بیایید». ما زنان ایران این فیلم را قبلاً دیده‌ایم. می‌دانیم آخرش چه می‌شود. به هر زن ایرانی، به هر زن افغانستانی می‌گویم: صدایتان باید بلندتر از این مردان باشد. نگذارید کسی با میکروفون و رسانه آنچه بر سر جسم و زندگی و آزادی شما می‌آید را، عادی جلوه دهد. چون عادی نیست. صدایتان را از این مردان پشت میکروفون پس بگیرید!

وقتی اینترنت را قطع کردند تا شما نبینید و حقیقت در تاریکی بماند، خانواده‌ی آرنیکا دباغ، اینچنین در سکوت و بایکوت خبری، برای تولد عزیزشان تدارک دیده بودند. آن‌ها چراغ یاد او را روشن نگه داشتند؛ دخترکی که قهرمان شنا بود و همه امید و آرزوهایش را در اوج جوانی همراه پیکرش به خاک سپردند. ‌ این ویدیو ۲۵ فروردین ۱۴۰۵ ضبط شده؛ روزی که سالروز تولد آرنیکا بود، اما خودش نبود. جمهوری اسلامی او را کشته بود. آنها خطوط ارتباطی را مسدود کرده بودند تا جهان نبیند واقعیات درون ایران را. از جمله اینکه که چطور یک مادر و یک خانواده، در میانه‌ی قطعیتِ سانسور، میلاد عزیزشان را روی سنگ سرد مزارش جشن می‌گیرند. حالا که اینترنت نیم‌بند وصل شده، تماشا کنید. ببینید که وقتی شما ندیدید چه بر سر این مردم گذشته است. ‌ این روزها رسانه‌ها از هیاهوی تیم ملی و جام جهانی می‌نویسند. کدام جام جهانی؟ وقتی جامِ زندگیِ قهرمانانی چون آرنیکا را شکستید و تمامِ جهانِ یک خانواده را زیر خاک کردید؟ هیچ چیز _ مطلقاً هیچ چیز _ بزرگ‌تر و عمیق‌تر از این رنجی که به مردم این سرزمین تحمیل کردید، نخواهد بود. #آرنیکا_دباغ

مهشاد کشانی ۲۲ ساله است. او را در دی‌ماه سال گذشته در اصفهان بازداشت کردند. دادگاه انقلاب، شعبه اول، قاضی محمدرضا توکلی به او
مهشاد کشانی ۲۲ ساله است. او را در دی‌ماه سال گذشته در اصفهان بازداشت کردند. دادگاه انقلاب، شعبه اول، قاضی محمدرضا توکلی به او شش ماه حبس داد و دادگاه تجدیدنظر هم تأیید کرد. روز پیش مهشاد باید آزاد می‌شد. اما روز پایان محکومیت، به جای گرفتن برگه ترخیص، او را به سلول انفرادی زندان دولت‌آباد اصفهان منتقل کردند. فاطمه عسگریان، رئیس زندان، رو به روی او ایستاد و گفت: یک ماه دیگر انفرادی! هیچ دلیلی نداد. نیازی هم نمی‌بیند که دلیل بدهد. فشار تاریکی و تنهایی و بلاتکلیفی آنقدر سنگین شد که مهشاد رگ دستش را برید. بعد از آن، به جای بیمارستان عادی، او را به بیمارستان اعصاب و روان مدرس فرستادند. این الگو را می‌شناسیم. وقتی جمهوری اسلامی می‌خواهد یک زن را از بین ببرد بدون آنکه خودش مستقیم مسئول به نظر برسد، او را «دیوانه» جلوه می‌دهد. انفرادی برای شکستن روح و بیمارستان روانی برای نابود کردن باقیمانده روح و روانش. آنجا دیوارهایی‌ست که صدا از آن بیرون نمی‌آید. خانواده مهشاد نگرانش هستند. مسئولیت جان و سلامت مهشاد کشانی امروز بر گردن این افراد است: فاطمه عسگریان رئیس زندان دولت‌آباد اصفهان و حسینی قاضی ناظر زندان.

ادامه👆 در شهر هرات، شهروندان افغان در اعتراض به سرکوب و دستگیری‌های بی‌ضابطه زنان، تجمع اعتراضی برگزار کردند. طالبان با تیراندازی و خشونت اقدام به متفرق کردن جمعیت نمود. در این میان، تعدادی زخمی شدند که بر اساس جدیدترین گزارش‌ها شمار آن‌ها به ۲۲ نفر رسیده است؛ از جمله یک کودک خردسال. طالبان همچنین دست‌کم ۳۰ نفر از معترضان را بازداشت کرده و برخی را کتک زده است نیروهای طالبان پس از سرکوب اعتراض مردم، برای شناسایی و بازداشت زخمیان، به بیمارستان‌ها نیز مراجعه کردند. این قشر متحجر و واپس‌گرای مذهبی، هر لباس و اسم و عقیده‌ای که داشته باشند، در یک چیز مشترک و همسازند و آن دشمنی با زنان است. مردم افغانستان و به خصوص زنان افغان نیز مانند همتایان خود در ایران قربانی حکومتی هستند که ارزشی برای انسان و آزادی و اختیار او قائل نیست و قدرت خود را در درجه اول با تحمیل خود بر بدن زن می‌خواهد به کرسی بنشاند. جای طالبان چه مدل افغانستانی و چه مدل ایرانی‌اش، دیر یا زود زباله‌دان تاریخ است.

طالبان افغانستان و ولایت‌معاشان ایران دو روی یک سکه هستند. سکه تحجر و ظلم و تبعیض. در روزهای گذشته زنان در شهرهای مختلف افغانستان به خاطر پوشش خود به طور گسترده و خشونت‌آمیز توسط طالبان بازداشت شده بودند. وزارت «امر به معروف و نهی از منکر» طالبان در هرات اطلاعیه‌ای صادر کرد که بر اساس آن زنانی که بدون «حجاب کامل مورد نظر طالبان» شامل پوشاندن صورت و استفاده از برقع در اماکن عمومی ظاهر شوند، بازداشت و زندانی خواهند شد. بر اساس همین اطلاعیه، مردان خانواده نیز مسئول نظارت بر پوشش زنان، حتی در درون خانه، معرفی شدند! در روز شنبه، ۷ ژوئن، مأموران این وزارت در محله‌های مختلف هرات (از جمله مرکز خرید «الماس شرق»، منطقه قصر، جاده لیلامی و نخودبریزی) عملیات گسترده‌ای برای بازداشت زنان آغاز کردند. شاهدان عینی می‌گویند مأموران طالبان چوب به دست داشتند و زنانی که مقاومت می‌کردند را با فریاد و ضربات چوب بازداشت می‌کردند برخس گزارش‌ها از دستگیری ۶۰ زن در هرات تنها در دو روز خبر می‌دهد و برخی منابع، آمار را بالاتر و تا ۴۰۰ نفر، اعلام کرده‌اند. ادامه👇

مریم محمدظاهری. ۲۷ ساله و یک زن موفق بود. او مهندس عمران و طلاساز بود. می‌گفت: «به خاطر مردم باید همراهی کنیم.» جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴، حوالی ساعت ۸:۳۰ شب در نظام‌آباد تهران، یگان ویژه از سه طرف به جمعیت حمله کرد. ده دقیقه بی‌وقفه شلیک کردند. مریم کنار خواهرش بود. وقتی به زمین خورد، فقط گفت: «تیر خوردم.» خواهرش فکر می‌کرد ساچمه است. نمی‌دانست که از پشت سر دو تیر جنگی هم خورده و فقط تصور می‌کرد از کمر به بالا بدنش ساچمه خورده است. مریم را به بیمارستان رساندند. اما در آغوش خواهرش جان داد. پیکرش را صبح روز بعد در کهریزک یافتند. از ۸ صبح تا ۴ بعدازظهر طول کشید تا خانواده پیدایش کنند. دفنش کردند در فضایی امنیتی و غریبانه. خواهرش مدام می‌گفت: «نتوانستم برایش هیچ‌کاری بکنم.» مریم مجرد بود. پر از آرزو. عاشق کار. هیچ مشکل مالی نداشت اما برای ایران آزاد پا به خیابان گذاشت. فراموش نمی‌شوی. فراموش نخواهید شد.

ویدیوی دریافتی: این ویدیو را ببینید. پیرمردی سوار بر موتور مزاحم زنی جوان شده است. به محض اینکه این زن دوربینش را درمی‌آورد که از او فیلم بگیرد و به او می‌گوید همسن آقای من [پدر من] هستی، شخص آزارگر شروع به تهدید می‌کند که «به آقا فحش می‌دی»؟ و با تکرار این جمله تلاش دارد زن را مرعوب و وادار به سکوت کند. این تربیت جمهوری اسلامی و یک رژیم سرکوبگر است که افراد زن‌ستیز و آزارگر در شهر می‌چرخند و پاسخشان دربرابر مقاومت و افشاگری، چنین حملاتی‌ست. او در واقع به زنی که قصد دفاع از خودش در مقابل مزاحمت او دارد می‌گوید که حکومت پشت من است. اگر بخواهی زیاد شلوغش کنی این من هستم که تو را متهم و در نهایت محکوم می‌کنم. حالا جرئت داری این ویدیو را پخش کن تا من به ماموران برقراری امنیت بگویم که مشکل من با تو این بود که «به آقا فحش دادی»! حالا فیلمت منتشر شده آقای زرنگ! از سن و سال خودت خجالت بکش که به کسی که شاید همسن دختر خودت باشد در خیابان اینچنین آزارگری و تعرض می‌کنی. دوربین این زنان از سالهای دور در برابر شما اسلحه‌شان بوده است. #دوربین_ما_اسلحه_ما #زن_زندگی_آزادی #آزار_جنسی #مزاحمت

فایل صوتی دریافتی: این صدای صمد پورشه شهروند آزادیخواه و معترض از زندان مرکزی یاسوج است. او می‌گوید در زندان به شدت زیر فشار است و به بهانه‌های مختلف او را به سلول انفرادی می‌برند و تهدیدش می‌کنند. او می‌گوید جانش در خطر است و هر بلایی ممکن است در زندان سرش بیاورند. او در انتهای پیامش می‌گوید که حتی با قاتلین زنجیره‌ای نیز چنین برخوردی نمی‌شود در حالی که او فقط یک شهروند معترض بوده است. صمد پورشه شامگاه ۸ دی ۱۴۰۴، هنگام برگزاری یک لایو اینستاگرامی، با یورش نیروهای حکومتی به منزلش بازداشت شد. او زمستان گذشته توسط شعبه اول دادگاه انقلاب یاسوج به ۱۵ ماه حبس تعزیری محکوم شد. صمد پورشه طی سال‌های اخیر چندین بار سابقه بازداشت و محکومیت توسط سیستم قضایی جمهوری اسلامی را داشته است. صدای زندانیان سیاسی دربند باشیم.

ویدیوی دریافتی: این چند لحظه کوتاه را شهروندی از اصفهان برایم فرستاده است و نوشته که لحظه وقوع انفجارهای ناشی از حمله متقابل موشکی اسرائیل به دانشگاه مالک‌اشتر وابسته به صنایع دفاع در شاهین‌شهر اصفهان است. جمهوری اسلامی بدون آنکه توان مقابله و یا دفاع هوایی موثری داشته باشد بار دیگر با ماجراجویی و جنگ‌طلبی خود را به سیبل ثابت اسرائیل تبدیل کرده است.

در پی تبادل موشکی میان جمهوری اسلامی و اسرائیل، بسیاری از فرودگاه‌های اصلی ایران از جمله فرودگاه امام خمینی و مهرآباد در تهرا
در پی تبادل موشکی میان جمهوری اسلامی و اسرائیل، بسیاری از فرودگاه‌های اصلی ایران از جمله فرودگاه امام خمینی و مهرآباد در تهران، فرودگاه مشهد، تبریز و کرمانشاه تا اطلاع ثانوی تعطیل شدند. داده‌های FlightRadar24 نشان می‌دهد که در روز دوشنبه هیچ هواپیمایی در آسمان ایران در حرکت نبود. آسمانی تقریباً خالی! موج تعطیلی فرودگاه‌ها به کشورهای همسایه هم رسیده است. در عراق فضای هوایی این کشور به مدت ۷۲ ساعت بسته اعلام شده است. در سوریه نیز کریدورهای جنوبی و فرودگاه دمشق ۱۲ ساعت تعطیل است. قطر هم پروازهای جایگزین برای مسیرهای از پیش تعیین شده، مشخص کرده است. موشک‌پرانی و ماجراجویی‌های سپاه، حالا بار دیگر دهها هزار مسافر را چه در ایران و چه کشورهای اطراف در بلاتکلیفی نگه داشته است.

سپاه پاسداران جمهوری اسلامی بار دیگر با شلیک موشک به خاک اسرائیل و به نام «حمایت از حزب‌الله لبنان»، ثابت کرد که نه تنها هیچ ارزشی برای جان، امنیت و معیشت مردم ایران قائل نیست، بلکه از ماجراجویی‌های جنگی برای بقای خود تغذیه می‌کند. در حالی که میلیون‌ها ایرانی زیر بار فقر، سرکوب و نداشتن آینده‌ای روشن، نفس می‌کشند، حامیان حکومت در تجمعاتشان با هلهله، شادی و فریادهای «الله‌اکبر» از آغاز دور جدیدی از جنگ و ویرانی استقبال کردند. همان کسانی که هر صدای اعتراض و مخالفتی را با برچسب «جنگ‌طلب» خاموش می‌کردند، امروز خودشان برای جنگ هلهله می‌کنند و پرچمدار شروع جنگ و ناامنی شده‌اند. این رژیم، موجودیتش را در گرو مرگ‌آفرینی، گسترش تنش و درگیری‌های نیابتی می‌بیند. ایران برای این حاکمان نه یک کشور برای آبادانی و رفاه، بلکه سنگر و منبع تغذیه ماشین جنگی و ایدئولوژی جنگ‌طلبانه‌شان است. ساعاتی پس از این حمله موشکی، ارتش اسرائیل نیز به اهدافی در ایران حمله کرد. مردم ایران بار دیگر گروگان و قربانی جاه‌طلبی‌های نظامی و ایدئولوژیک رژیم شده‌اند. حالا بگویید چه کسانی در واقعیت باعث جنگند و یا به تعبیر خودشان «جنگ‌طلب» هستند؟

«ندیدم هیچ‌جا کسی اسمی از دخترم بگه.» این جمله را مادر مهنا دوکوشکانی گفته است. مهنا دوکوشکانی ۱۸ ساله از کرمانشاه. ورزشکار کاراته. او چندین مقام استانی داشت. دختری که آینده داشت، برنامه داشت، آرزو داشت. و فقط ۱۸ سال داشت. ۱۹ دی‌ماه نیروهای جمهوری اسلامی مستقیم به سمتش شلیک کردند. داشت از محل تیراندازی دور می‌شد. او را نشانه گرفتند از پشت به او شلیک کردند. در محله سعدی کرمانشاه دختر جوان ۱۸ ساله‌ای را کشتند. یک هفته جسدش را نگه داشتند و در نهایت اجازه دادند که خانواده پیکر دخترشان را پس بگیرند. مراسم خاکسپاری‌اش زیر تدابیر شدید امنیتی برگزار شد و حتی پس از این جنایت هم اجازه ندادند خانواده‌اش آزادانه عزاداری کنند. مادرش می‌گوید کسی اسم دخترش را نمی‌برد. این درست همان چیزی است که جمهوری اسلامی می‌خواهد. فراموشی. سکوت. نمی‌گذاریم نامش و یادش فراموش شود. #مهنا_دوکوشکانی

هادی و فضل‌الله نیکبخت، دو برادری که از پاییز ۱۴۰۴ در زندان دستگرد اصفهان در بند هستند، حکم اعدام گرفته‌اند. برادر سومشان، محمد نیکبخت اسفند ۱۴۰۴ دستگیر شد. در آن شب، حدود ۲۰۰ نیروی مسلح امنیتی به خانه‌اش یورش بردند، در برابر خانواده‌اش کتکش زدند و به همان زندان منتقلش کردند. حالا به نیکی، خواهرشان، گفته‌اند: سکوت کن. وگرنه حکم‌هایشان سنگین‌تر می‌شود. نیکی می‌پرسد: سنگین‌تر از اعدام چه می‌تواند باشد؟ او مطلع شده است با اینکه قاضی گفته بود حکم برادرانش بین دو تا پنج سال زندان است، اما با دخالت امام جمعه گلپایگان و اطلاعات سپاه این شهر برای دو برادرش به اتهام واهی افساد فی‌الارض حکم اعدام بریده‌اند. این رژیم به خانواده‌های زندانیان می‌گوید که سکوت شما، کلید نجات عزیزانتان است. اما تجربه ثابت کرده سکوت فقط سرکوب و اعدام را آسان‌تر می‌کند. صدای برادران نیکبخت باشیم. #محمد_نیکبخت #هادی_نیکبخت #فضل_الله_نیکبخت #زن_زندگی_آزادی

مرجان ساتراپی رفت. نویسنده و هنرمندی که دردهای مردم و به خصوص زنان ایران را به زبان جهان ترجمه کرد؛ در ۵۶ سالگی چشم از جهان فروبست. گفتند مرگ او بر اثر شدت اندوه از دست دادن عشق زندگی‌اش بوده است. وقتی «پرسپولیس» را نوشت، خیلی‌ها هنوز حتی نمی‌دانستند ایران کجای نقشه است. اما او با یک مداد و چند خط سیاه‌وسفید، در قالب کتاب پرسپولیس کودکی، نوجوانی و زندگی خودش را زیر سایه سرکوب، تبعیض و آوارگی، به میلیون‌ها نفر در سراسر دنیا نشان داد. دنیا از زبان یک زن ایرانی شنید که در تهران بر سر دختران و زنان می‌آید. «پرسپولیس» فقط یک کتاب کمیک نبود. یک سند بود. یک شهادت بود. یک نعره بود که از پشت دیوارهایی که رژیم ساخته بود عبور کرد و به گوش جهان رسید. مرجان ساتراپی در زمان خیزش «زن، زندگی، آزادی» هم بسیار فعال بود. او در ژانویه ۲۰۲۵، نشان افتخار لژیون دونور فرانسه را رد کرد چون دولت فرانسه به مخالفان ایرانی ویزا نمی‌داد. زنی که تا آخر، وجدانش را نفروخت. مرجان ساتراپی یکی از اولین زنانی بود که روایت ستم بر زنان ایران را به زبان جهانی تبدیل کرد. بعد از او، دنیا دیگر نمی‌توانست وانمود کند نمی‌داند. یادش گرامی و ماندگار.