uz
Feedback
مسیح علی‌نژاد

مسیح علی‌نژاد

Kanalga Telegram’da o‘tish

ارسال ويديو، عكس و گزارش به اين آي دي @MasihMedia 📱دریافت عکس و ویدیو در تلگرام و واتساپ: 0019176554910 توییتر: https://twitter.com/AlinejadMasih اینستاگرام: https://www.instagram.com/masih.alinejad/

Ko'proq ko'rsatish

📈 Telegram kanali مسیح علی‌نژاد analitikasi

مسیح علی‌نژاد (@masih_alinejad) Forsiy til segmentidagi kanali faol ishtirokchi. Hozirda hamjamiyat 58 622 obunachidan iborat bo'lib, Siyosat toifasida 1 039-o'rinni va Eron mintaqasida 5 673-o'rinni egallagan.

📊 Auditoriya ko‘rsatkichlari va dinamika

невідомо sanasidan buyon loyiha tez o‘sib, 58 622 obunachiga ega bo‘ldi.

01 Iyul, 2026 dagi oxirgi ma’lumotlarga ko‘ra kanal barqaror faollikka ega. Oxirgi 30 kunda obunachilar soni -1 340 ga, so‘nggi 24 soatda esa -51 ga o‘zgardi va umumiy qamrov yuqori darajada qolmoqda.

  • Tasdiqlash holati: Tasdiqlanmagan
  • Jalb etish (ER): Auditoriya o‘rtacha 9.75% darajada jalb etiladi. Nashrdan keyingi dastlabki 24 soatda kontent odatda umumiy obunachilar sonining 4.74% ini tashkil etuvchi reaksiyalarni to‘playdi.
  • Post qamrovi: Har bir post o‘rtacha 5 720 marta ko‘riladi; birinchi sutkada odatda 2 782 ta ko‘rish yig‘iladi.
  • Reaksiyalar va o‘zaro ta’sir: Auditoriya faol: har bir postga o‘rtacha 148 ta reaksiya keladi.
  • Tematik yo‘nalishlar: Kontent شلیک, پیکر, خامنه‌ای, تروریست, دی‌ماه kabi asosiy mavzularga jamlangan.

📝 Tavsif va kontent siyosati

Muallif resursni shaxsiy fikrni ifoda etish maydoni sifatida ta’riflaydi:
ارسال ويديو، عكس و گزارش به اين آي دي @MasihMedia 📱دریافت عکس و ویدیو در تلگرام و واتساپ: 0019176554910 توییتر: https://twitter.com/AlinejadMasih اینستاگرام: https://www.instagram.com/masih.alinejad/

Yuqori yangilanish chastotasi (oxirgi ma’lumot 02 Iyul, 2026 da olingan) sababli kanal doimo dolzarb va katta qamrovli bo‘lib qoladi. Analitika auditoriya kontent bilan faol hamkorlik qilishini, uni Siyosat toifasidagi muhim ta’sir nuqtasiga aylantirishini ko‘rsatadi.

58 622
Obunachilar
-5124 soatlar
-3227 kunlar
-1 34030 kunlar
Postlar arxiv
مجتبی خامنه‌ای در تشییع جنازه زنش هم پیدایش نشد. نه عکس، نه فیلم، نه حضور نه پیام صوتی. حکومتی که با آمریکا پشت در بسته داره
مجتبی خامنه‌ای در تشییع جنازه زنش هم پیدایش نشد. نه عکس، نه فیلم، نه حضور نه پیام صوتی. حکومتی که با آمریکا پشت در بسته داره معامله میکنه، به یه «رهبر مقوایی» نیاز داره که طرفدارهای تندروش را ساکت کنه بدون اینکه مجبور باشه چیزی ثابت کنه. از قول مجتبای نادیدنی بیانیه میدن، عرزشی کف خیابونی آروم میشه، و معامله پیش میره. به نظر شما تشییع جنازه باباش میاد؟ من که فکر نمی‌کنم.

امروز تولد سارینا ابراهیم‌زاده است. دختر نوجوان ۱۶ ساله‌ای که توسط جمهوری اسلامی در جریان خیزش زن زندگی آزادی به قتل رسید. سارینا نامی نیست که فراموش شود. نه برای ما و نه برای تاریخ. دختر شجاع و آگاهی که در سن ۱۶ سالگی از بسیاری از همسالان خود بیشتر می‌فهمید و افسوس که بیشتر زجر می‌کشید. در نهایت این دغدغه‌مند بودن و به دنبال آزادی و حق خود رفتن، باعث شد که جان نازنینش را از جنایتکاران خامنه‌ای از او بگیرند. سارینا را کشتند اما او حالا همه جا تکثیر شده است. سارینای عزیز تولدت مبارک. ما ایستاده‌ایم که یادت را زنده نگه داریم. ایستاده‌ایم که آنچه آرزو داشتی، روزی بیاید که دیگر آرزو و حسرت برای دختران همسن‌ و سال تو نباشد. #سارینا_اسماعیل_زاده #زن_زندگی_آزادی

کیانوش عباد، ۲۷ ساله، آرایشگر بود. در شاهینشهر اصفهان مشتری‌هایش را می‌شناخت. دستش برای قیچی آشنا بود. آینده داشت. ۱۱ بهمن قرار بود با عشق زندگی‌اش ازدواج کند. اما شامگاه ۱۸ دیماه، نیروهای جمهوری اسلامی به سرش شلیک کردند. تنها بیست‌وسه روز به ازدواجش مانده بود. اسم هایی مثل کیانوش فراموش نمی‌شوند. دلیلی برای همه ما هستند که ادامه بدهیم. قاتلان بهترین جوانان این سرزمین امروز غاصبان ایران هستند. #کیانوش_عباد

ادامه👆 اجازه ندادند پیکرش را غسل بدهند. اجازه مراسم ندادند. وصیت کرده بود نمازش نخوانند. مأموران خانواده را مجبور کردند. خانواده از صف نماز پشت کردند. همسرش حالا ویدیویی از سالن بدنسازی که او آنجا می‌خواند را بازنشر کرد و نوشت: «صدای گرم تو برای من از جنس زندگی بود. وقتی می‌خواندی، انگار دنیا آرام‌تر می‌شد. اما تمام شد. من در لحظه‌ای که باید کنارت می‌بودم، لحظه تیرخوردنت، نبودم. صدایت در من نمانده؛ در من ادامه دارد.» یادش گرامی. #محسن_رشیدی_خانی_آبادی

در سالن بدنسازی می‌خواند: «تو این روزای بی‌کسی، اگه به دادم نرسی، یه روز میاد که دیر شده نمونده از من نفسی...» انگار می‌دانست. محسن رشیدی خانی‌آبادی ۴۲ ساله بود. لُر بختیاری. اهل بهارستان اصفهان. صاحب آژانس املاک. مردی که از هشت‌سالگی پدرش را از دست داد و از نوجوانی نان‌آور خانواده بود. او دو دختر نوجوان را از سه‌سالگی‌شان بزرگ کرده بود، انگار بچه‌های خودش بودند. و خودش یک دختر چهارساله هم داشت. شب ۱۹ دی‌ماه، قبل از اینکه از خانه بیرون برود، به همسر و مادرش گفت: «شاید دیدار آخر باشد.» رفت.می‌دانست و رفت. به کسی که می‌خواست بمانَد گفت: «اگه من نروم، تو نروی، دیگری نرود، پس چه کسی باید برود؟» در خیابان‌های بهارستان اصفهان، جلوی چشم محسن، به دوستش شلیک کردند. دوید که نجاتش بدهد. با مأموران درگیر شد. می‌خواست پیکر دوستش را تنها نگذارد. از پشت به او شلیک کردند. خانواده‌اش پنج روز بین بازداشتگاه‌ها و سردخانه‌ها دنبال او گشتند. وقتی پیکرش را در باغ رضوان اصفهان پیدا کردند، مأموران شرط گذاشتند: «امضا کنید که بسیجی بود.» بگویید به دست مردم کشته شد. می‌خواستند نام او را هم بدزدند. خانواده قبول نکردند. ادامه👇

تصویر و پیام دریافتی: «سلام مسیح جان این عکس رو از مشهد برات می‌فرستم. یک تو دهنی زیبای زنانه به دهن دیکتاتور یخی و بچه دیکتا
تصویر و پیام دریافتی: «سلام مسیح جان این عکس رو از مشهد برات می‌فرستم. یک تو دهنی زیبای زنانه به دهن دیکتاتور یخی و بچه دیکتاتور فعلا گرم!😆» پیام این مردم به دیکتاتور منجمد و دیکتاتور تازه این است که توان ما برای زندگی کردن بسیار فراتر از توان شما برای سرکوب و مرگ آفرینی‌ست.

محمدرضا مرادبهروزی فعال سیاسی منتقد حکومت در زندان چوبیندر قزوین به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. گفته شده است گارد زندا
محمدرضا مرادبهروزی فعال سیاسی منتقد حکومت در زندان چوبیندر قزوین به شدت مورد ضرب و شتم قرار گرفته است. گفته شده است گارد زندان به قدری وحشیانه او را مورد ضرب و شتم قرار داده که صورتش آسیب دیده و دست و دنده‌هایش شکسته و متعاقب آن به بیمارستان منتقل شده است. او به همراه همسرش سورس بابایی چگینی هر دو از شجاع‌ترین و شریف‌ترین شهروندان آزادیخواه داخل ایران هستند و این روزها با وجود داشتن فرزندانی که به حضورشان نیاز دارند هر دو دد زندان به سر می‌برند. اتهام محمدرضا «ارسال فیلم برای عناصر بیگانه» بود. یعنی حقیقت را به دنیا گفت. او کسی بود که روز آزادی‌اش از مقابل زندان از خودش فسبم گرفت و آرزوی سرنگونی جمهوری اسلامی را نمود. در پرونده‌سازی آخر که برای او انجام شد وقتی نزدیکانش برای تودیع وثیقه به دادگاه رفتند، قاضی حتی وثیقه را نپذیرفت. همسرش سوری بابایی چگینی از ۱۸ دی ۱۴۰۴ در همین زندان چوبیندر زندانی ست. این رژیم وقتی نمی‌تواند حتی با زندان صدایت را خاموش کند، دست به چنین اقدامات جنایتکارانه‌ای می‌زند. #محمدرضا_مرادبهروزی #سوری_بابایی_چگینی

امیرمحمد کاظمی ۱۹ ساله بود. سرباز ارتش بود و فقط یک روز به پایان مرخصیش مانده بود. با دوستانش رفته بود تفریح. بسیجی‌ها گفتند صدای موسیقی بلند است. درگیر شدند و او را با گلوله زدند. امیرمحمد کشته شد. به همین راحتی یک زندگی دیگر را گرفتند چرا که این جوان می‌خواست روز آخر مرخصی‌اش شاد باشد و موزیک گوش کند. این حکومت، هر طور که بتواند آدم می‌کُشد. نه به خاطر مقابله با جرم. به خاطر ترس. ترس از موسیقی، از خنده، از زندگی کردن. این جنایت در شهر نگار استان کرمان اتفاق افتاده است. بسیجی بعد از شلیک رفت توی یک مغازه پناه گرفت تا از خشم مردم در امان بماند و منتظر ماند تا نیروهای کمکی بیایند و او را ببرند. این جنگ جمهوری اسلامی با مردم ایران است.

شامگاه ۷ تیر ۱۴۰۵، در شهر پاوه کرمانشاه دو تن از سرکوبگران مردم، به نامهای خالد خالدی و برهان کریسانی توسط دو موتورسوار ناشناس به قتل رسیدند. خالد خالدی از نیروهای بومی سپاه و بسیج پاوه بود. او در جریان جنبش «زن، زندگی، آزادی»، یکی از کسانی بود که در خیابان‌های پاوه روی مردم آتش گشود. مردمی که بعد از باخت تیم فوتبال جمهوری اسلامی به آمریکا به خیابان آمده بودند و فقط شادی می‌کردند. او از سرکوبگران شناخته شده در شهر پاوه بود. یکی از قربانیان او فیروز میرانی خواننده و فعال مدنی کُرد اهل پاوه بود. شب ۸ آذر ۱۴۰۱، شب بازی ایران و آمریکا، فیروز در خیابان ایستاده بود و شادی می‌کرد که خالدی مستقیم به چشم‌هایش شلیک کرد. فیروز میرانی در گفتگو با ایران وایر گفت: «وقتی به من شلیک کرد، جام جهانی بود. حالا چهار سال بعد، او هم در ایام جام جهانی کشته شد.» چوب عدالت صدا ندارد.

این ویدیو را پسر نسترن زارع منش از آواز خواندن مادرش در سالروز تولد او منتشر کرده است. صدای زیبایی که دیگر نیست. ۱۸ دی ۱۴۰۴، در نازی‌آباد تهران، دو گلوله به پیکر او شلیک کردند یکی به گردن و دیگری به قلب او خورد. پسر پانزده‌ساله‌اش او را با ماشین به بیمارستان رساند. اما نسترن در آغوش پسرش جان داد. امروز، روز تولد مادرش بود و همان پسر نوشت: «امروز بیشتر از همیشه بهت افتخار می‌کنم.» نسترن یک دختر ده‌ساله هم داشت. یک خانواده کوچک که حالا با جای خالی مادر و مرور خاطراتش خود را تسکین می‌دهند. جمهوری اسلامی زندگی دهها هزار خانواده مثل همین خانواده را اینچنین با سوگ و فقدان گره زد. نمی‌بخشیم و فراموش نمی‌کنیم. #نسترن_زارع_منش

در مصاحبه با CBS News سعی کردم بخشی از آنچه میلیون‌ها ایرانی در دل و ذهن خود دارند را بیان کنم. تفاهم‌نامه‌ای که آمریکا با جمهوری اسلامی امضا کرده، برای مردم ایران نیست.  برای بقای رژیمی آیت‌الله است. از روز اول اجرای این تفاهم‌نامه، تحریم‌ها برداشته می‌شود. پول کجا می‌رود؟ به سپاه. به حماس. به حوثی‌ها. به حزب‌الله. نه به معلم‌هایی که حقوق‌شان پرداخت نمی‌شود. نه به کارگرانی که از سر استیصال به خیابان می‌آیند. وحشتناک‌ترین بخش این سند ماده ۱۴ آن است جایی که آمریکا متعهد می‌شود در «امور داخلی» ایران دخالت نکند. یعنی دیگر نه حمایتی از جنبش آزادی‌خواهی، نه صدایی برای زنانی که زیر سرکوب رژیم هستند. این همان فیلمی است که در برجام هم دیدیم. فقط اعداد بزرگ‌تر شده! من از آیت‌الله‌ها نمی‌ترسم. از این دولت آمریکا هم نمی‌ترسم. مردم ایران این کمک را نخواستند که آمریکا برایشان سویا و ذرت بخرد. آن‌ها کرامت دارند. البته که امید من هیچ‌وقت به یک رئیس‌جمهور نبود. امید من به آمریکا بود و به ارزش‌های نهادینه شده در کشورهای مهد دموکراسی. مردم ایران با کمک و یا بدون کمک قدرتهای غربی به زودی سرنوشت خود را به دست خواهند گرفت.

شامگاه ۱۸ دی، میدان استقلال پرند شاهد یکی از وحشیانه‌ترین جنایات جمهوری اسلامی بود. ریحانه سیدمشهور تنها ۱۸ سال داشت. او را با گلوله زدند. در حالی که روی زمین افتاده بود بر سرش ریختند و پیکر نحیفش را زیر مشت و لگد گرفتند. سه روز خانواده‌اش به دنبال دخترشان می‌گشتند و در نهایت او را در بخش مراقبتهای ویژه یک بیمارستان پیدا کردند. بیست روز با مرگ جنگید. بدنی که از گلوله و ضربات مشت و باتوم چنان آسیب دیده بود، که طاقت نیاورد و پس از ۲۰ روز جاودانه شد. فقط هجده سال داشت. قاتلانش این روزها مقابل ترامپ تا کمر خم شده‌اند و در تدارک دفن کردن رهبر جنایتکارشان هستند. تا یاد و داغ این جوانان در دل ماست، هیچگاه هیچ چیزی در این کشور عادی نخواهد شد حتی اگر قاتلان جوانان این سرزمین روابط خود را با تمام جهان عادی کنند.

آبروی ایران را چه کسی می‌برد؟ چه کسی سیاه‌نمایی می‌کند؟ اون زنی که روی صحنه می‌خواند؟ مایی که صدایش را بازتاب می‌دهیم؟ یا قانونی که برای پرستو احمدی و دست‌اندرکاران کنسرتش حکم شلاق صادر می‌کند؟ در استادیوم‌های صد هزار پسری اگر زنی باشد و فوتبال تماشا کند آبروی ایران را می‌برد، یا قانونی که ورود زن را ممنوع کرده است؟ در مهمانی‌های خصوصی و یا در کوچه و خیابان زنی که می‌رقصد آبرو می‌برد، یا حکم شلاقی که صادر می‌شود؟ موی زن باعث آبرو ریزی‌ست یا مردی که می‌گویند با دیدن این مو تحریک می‌شود و دیگر غلیانات جنسی‌اش قابل کنترل نیست؟ صدای زن ممنوع. حضور زن ممنوع. نفَس زن ممنوع. هر مردی که همراه زنش نشه؛ همراه خواهرش نشه؛ همراه مادرش نشه علیه این خشونت و این وضعیت تحقیرآمیز همدست مطلق این وضعیته. این چیزها فقط دغدغه‌ و نقض حقوق زنان نیست. توهین به شعور تمام مردان ایرانی هم هست. #زن_زندگی_آزادی

در مصاحبه با سی ان ان گفتم وقتی شما غربی‌ها به ایران سفر می‌کنید، حکومت جمهوری اسلامی می‌گوید: «کشور ماست، قوانین ما.» باید حجاب داشته باشید، موهایتان را بپوشانید و با کسی دست ندهید. اما وقتی خودشان به کشورهای غربی می‌آیند، انگار باز هم قوانین، قوانینِ آن‌هاست! مجسمه‌های برهنه را بپوشانید، شراب را از دید پنهان کنید، سنت‌های خودتان را تعدیل کنید و مبادا به اسلام بی‌احترامی شود. گفت‌وگوی من با جیک تپر را ببینید تا متوجه شوید چرا جمهوری اسلامی حالا از آمریکا می‌خواهد که در خاک آمریکا به ارزش‌های اسلامی احترام بگذارد.

محمد پارسا امینی فقط ۱۷ سال داشت. اهل فردیس کرج. آن شب پنجشنبه، ۱۸ دی، وقتی مردم به خیابان آمدند، ماموران جمهوری اسلامی در فردیس قتل‌عام کردند و سهم محمدپارسای نوجوان یک گلوله جنگی در کمرش بود.. حالا هنرمندی به یاد او با شن‌های ساحل به این شکل یادش را گرامی می‌دارد. جمهوری اسلامی فکر می‌کند اگر کسی را بکشد، تمام می‌شود، فراموش می‌شود اما اشتباه می‌کند. در قلب و ذهن میلیونها نفر تکثیر و تثبیت می‌شود. ما هر نام را، هر چهره را، یک به یک به خاطر می‌سپاریم تا روزی که قاتلانشان را پشت میز محاکمه ببینیم.

جمهوری اسلامی، این‌بار می‌خواهد یک مادر و کودک زیر دو سال او را روانه‌ی زندان اوین کند. رضوانه خان‌بیگی، فعال مدنی و زندانی س
جمهوری اسلامی، این‌بار می‌خواهد یک مادر و کودک زیر دو سال او را روانه‌ی زندان اوین کند. رضوانه خان‌بیگی، فعال مدنی و زندانی سیاسی که حدود دو سال پیش تا آخرین ماه بارداری‌اش را در حبس گذرانده بود، امروز به همراه دختر خردسالش، «مهفر لاله‌زاری»، برای تحمل باقی‌مانده‌ی حکم ناعادلانه ۲۰ ماه حبس خود راهی اوین خواهد شد؛ آن هم در حالی که همسرش، بهفر لاله‌زاری، نیز هم‌اکنون در زندان است. رضوانه در پیام خود با ابراز نگرانی شدید از وضعیت رشد و سلامت روحی دخترش در محیط آلوده‌ی زندان، تأکید کرده که آزادی حق این خانواده‌ی سه‌نفره است و آن‌ها هرگز دست از تلاش برنخواهند داشت. این خانواده بارها مورد هجوم، تفتیش و تهدید بازجویان قرار گرفته و حتی در این پرونده از حق داشتن وکیل و حمایت حقوقی محروم بوده‌اند. زندانی کردن یک کودک خردسال مصداق بارز شکنجه و نقض آشکار حقوق بشر و حقوق کودک است. اجازه ندهیم صدای رضوانه، همسر و حق و حقوق کودک بی‌گناهش در پشت دیوارهای اوین گم شود. صدای این خانواده‌ باشیم.

دکتر صدف ابراهیمی ثابت یکی از اساتید دانشگاه گیلان است. او را دی‌ماه سال گذشته بازداشت کردند و پس از یک ماه و نیم حبس در زندا
دکتر صدف ابراهیمی ثابت یکی از اساتید دانشگاه گیلان است. او را دی‌ماه سال گذشته بازداشت کردند و پس از یک ماه و نیم حبس در زندان لاکان رشت به قید وثیقه آزاد شد. حالا و در شرایطی که او منتظر صدور رای دادگاهش است به او اعلام شده است که از کلیه فعالیتها و کارهایش تعلیق شده است. اتهامات او اقدام رسانه‌ای برخلاف امنیت ملی، اهانت به رهبری و اهانت به مقدسات بوده است. جمهوری اسلامی حالا عملا زندگی و معیشت یک استاد دانشگاه و یک شهروند نخبه را با این پرونده‌سازی و ممنوع‌الکار کردن او گروگان گرفته است و این در شرایطی‌ست که حکم دادگاه هم هنوز اعلام نشده است و صدور حکم بی‌دادگاه‌های جمهوری اسلامی می‌تواند شرایط را برای دکتر صدف ابراهیمی ثابت دشوارتر کند.

در گفتگو با سی‌ان‌ان اشاره کردم که ترامپ با وعده حمایت از مردم و شعار «ایران را دوباره بزرگ می‌کنیم» روی کار آمد، اما نتیجه نهایی، بزرگ شدن آیت‌الله‌های تروریست حاکم بر ایران بود. ​صراحتاً گفتم مردم ایران به دنبال آزادی و کرامت انسانی خود هستند. ما با یک ملت گرسنه روبرو نیستیم که جی.دی. ونس پیشنهاد ایجاد صندوق صادرات ذرت و سویا را برایشان مطرح کند. مردم ایران همان‌هایی هستند که کیسه‌های برنج اهدایی سپاه را پاره کردند و برنج‌ها را به هوا پاشیدند تا عزت نفسشان را فریاد بزنند. ​این مردمِ شریف، لایق و سزاوار آزادی‌اند و به زودی آن را به دست خواهند آورد..

خوشحالیم باختیم بدون شرح #مهران_سماک

روبینا امینیان ۲۳ ساله بود. دختر کُرد، اهل نودشه کرمانشاه، دانشجوی طراحی لباس در تهران.  زنی که رویاهایش به رنگارنگی پارچه‌هایی بود که از آن‌ها لباس می‌دوخت. شامگاه ۱۸ دی ۱۴۰۴، از دانشکده شریعتی بیرون آمد، دید مردم در خیابانند، و پیوست. همین. یک گلوله از پشت سر، از فاصله نزدیک، مستقیم. این جمهوری اسلامی است. به دختری پر از امید و آرزو شلیک کردند. به کسی که دارد راه می‌رود، از پشت سر! مادرش آمنه نوری برای پیدا کردن پیکر دخترش بین صدها پیکر گشت تا عاقبت جسم بی‌جان فرزند دلبندش روبینا را پیدا کرد و به شهر خود آورد. وقتی به کرمانشاه رسیدند، خانه محاصره بود. اجازه عزاداری ندادند، اجازه خداحافظی ندادند. روبینا را کنار یک جاده خاکی، در روستایی دور، بی‌مراسم و بی‌سنگ دفن کردند. جمهوری اسلامی حتی از پیکر بی‌جان این جوانان می‌ترسد. یادش گرامی و نامش تا همیشه زنده خواهد بود.