رادیو فلسفه برای کودکان (مدرسه مهارتهای اندیشیدن)
Open in Telegram
ویژه والدین و تسهیلگران الهام فخرایی مدرس- کوچ مهارتهای شناختی- روانشناختی تفکر، یادگیری و تسهیلگری دکتری فلسفه تعلیم و تربیت دانشآموخته درمانگری پشتیبانی: @Asist_RadioP4C برای دریافت لینک خرید اشتراک دورههای آفلاین و مشاوره به پشتیبانی پیام دهید.
Show more2 582
Subscribers
+324 hours
+77 days
+5130 days
Data loading in progress...
Similar Channels
Tags Cloud
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+11
in 0 channels
August '26
+71
in 0 channels
Get PRO
July '26
+56
in 0 channels
Get PRO
June '26
+55
in 0 channels
Get PRO
May '26
+13
in 0 channels
Get PRO
April '26
+4
in 0 channels
Get PRO
March '26
+3
in 0 channels
Get PRO
February '26
+22
in 0 channels
Get PRO
January '26
+7
in 1 channels
Get PRO
December '25
+33
in 0 channels
Get PRO
November '25
+35
in 1 channels
Get PRO
October '25
+43
in 1 channels
Get PRO
September '25
+28
in 0 channels
Get PRO
August '25
+38
in 1 channels
Get PRO
July '25
+58
in 0 channels
Get PRO
June '25
+73
in 2 channels
Get PRO
May '25
+54
in 1 channels
Get PRO
April '25
+29
in 0 channels
Get PRO
March '25
+43
in 3 channels
Get PRO
February '25
+31
in 5 channels
Get PRO
January '25
+89
in 0 channels
Get PRO
December '24
+77
in 1 channels
Get PRO
November '24
+50
in 0 channels
Get PRO
October '24
+55
in 1 channels
Get PRO
September '24
+55
in 0 channels
Get PRO
August '24
+44
in 1 channels
Get PRO
July '24
+75
in 2 channels
Get PRO
June '24
+95
in 2 channels
Get PRO
May '24
+78
in 0 channels
Get PRO
April '24
+60
in 0 channels
Get PRO
March '24
+70
in 1 channels
Get PRO
February '24
+67
in 2 channels
Get PRO
January '24
+105
in 3 channels
Get PRO
December '23
+77
in 0 channels
Get PRO
November '23
+70
in 0 channels
Get PRO
October '23
+42
in 0 channels
Get PRO
September '23
+33
in 0 channels
Get PRO
August '23
+59
in 0 channels
Get PRO
July '23
+31
in 0 channels
Get PRO
June '23
+55
in 0 channels
Get PRO
May '23
+33
in 0 channels
Get PRO
April '23
+31
in 0 channels
Get PRO
March '23
+25
in 0 channels
Get PRO
February '23
+32
in 0 channels
Get PRO
January '23
+46
in 0 channels
Get PRO
December '22
+58
in 0 channels
Get PRO
November '22
+25
in 0 channels
Get PRO
October '22
+48
in 0 channels
Get PRO
September '22
+35
in 0 channels
Get PRO
August '22
+30
in 0 channels
Get PRO
July '22
+32
in 0 channels
Get PRO
June '22
+37
in 0 channels
Get PRO
May '22
+27
in 0 channels
Get PRO
April '22
+31
in 0 channels
Get PRO
March '22
+20
in 0 channels
Get PRO
February '22
+23
in 0 channels
Get PRO
January '22
+41
in 0 channels
Get PRO
December '21
+23
in 0 channels
Get PRO
November '21
+16
in 0 channels
Get PRO
October '21
+24
in 0 channels
Get PRO
September '21
+23
in 0 channels
Get PRO
August '21
+31
in 0 channels
Get PRO
July '21
+24
in 0 channels
Get PRO
June '21
+25
in 0 channels
Get PRO
May '21
+25
in 0 channels
Get PRO
April '21
+47
in 0 channels
Get PRO
March '21
+15
in 0 channels
Get PRO
February '21
+42
in 0 channels
Get PRO
January '21
+30
in 0 channels
Get PRO
December '20
+1 632
in 0 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 07 September | +2 | |||
| 06 September | +3 | |||
| 05 September | +2 | |||
| 04 September | +2 | |||
| 03 September | 0 | |||
| 02 September | +2 | |||
| 01 September | 0 |
Channel Posts
#اعلان
تا کنون یک چهارم محتوای دوره منتشر شده است.
برای استفاده از #تخفيف ۲ میلیون تومانی فعلی زودتر اقدام کنید. با اتمام بارگذاری محتوا، هزینه اشتراک افزایش خواهد داشت.
| 2 | بستههای آموزشی برای تجربه یک مدرسه متفاوت
برسانید به دست والدین
برسانید به دست مدارس
برای اطلاع از جزییات و خرید #اشتراک پیام دهید به 👇
@Asist_RadioP4C
📌رسانه شمایید؛
لطفا برای ارتقای سلامت و آگاهی جامعه این بسته را بهویژه به مدارس و والدین معرفی کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C | 351 |
| 3 | بستههای آموزشی برای تجربه یک مدرسه متفاوت؛
برسانید به دست والدین/ برسانید به دست مدارس
📌رسانه شمایید؛
لطفا برای ارتقای سلامت و آگاهی جامعه این بسته را بهویژه به مدارس و والدین معرفی کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C | 41 |
| 4 | 🔺چگونه میتوانم مدرسه فرزندم را بهجای بهتری تبدیل کنم؟
الهام فخرایی
اگر فرزندی داشته باشیم که به مدرسه میرود یکی از دغدغههای اصلیمان از همان ابتدا پیداکردن مدرسه مناسب است. البته هر کدام از ما ممکن است نظر متفاوتی درباره مدرسهٔ مناسب داشته باشیم؛ برای برخی فضای فیزیکی مطلوب و امکانات آموزشی و فرهنگی متنوع مهم است، برخی مایلیم مدرسه صرفا به محتوای کتابهای درسی اکتفا نکند و سایر جنبهها بهخصوص پرورش جسمی، عاطفی و اخلاقی فرزندمان را نیز در نظر بگیرد، برای برخی از ما این موارد حتی در بالای فهرست قرار دارند. از طرفی برخی والدین بیشتر بر جنبه های آموزشی و نمرات بالای درسی تاکید دارند، برخی نیز مایلند امکان تعامل دو طرفه و پویا بین اولیای مدرسه و والدین و نیز ارتباط با اولیای سایر دانشآموزان برقرار شود.
اما فارغ از اینکه ما در کدام دسته قرار داریم، وجه مشترک عمده والدین در این است که بعد از یافتن مدرسه و این روزها پرداخت شهریه، طالب امکاناتی هستند که بابتش هزینه پرداخت کردهاند و به امیدش فرزندشان را به مدرسه مورد نظر فرستادهاند، مطالبهای که به میزان زیادی منفعلانه است.
در حالیکه هر کدام از والدین میتوانند بهجای طلبکاری منفعلانه به این فکر کنند که «من در بهترشدن مدرسه فرزندم چه نقشی میتوانم داشته باشم؟!» و فعالانه کنشگری را تمرین کنند.
به این فکر کنید اگر هر کدام از والدین با چنین پرسشی به مدرسه مراجعه کنند و البته اولیای مدرسه نیز این حق را برای آنها قائل شوند، تا چه اندازه و با چه شتابی میتوان فضای فیزیکی و محتوایی مدارس را صرف نظر از اینکه درحال حاضر در چه شرایطی قرار دارند، از جهات مختلف ارتقا داد.
ابتدای مهرماه بیشتر خانوادهها به مدرسه مراجعه یا در جشن بازگشایی مدارس شرکت میکنند، اما امسال بیایید به شکل دیگری عمل کنیم. چه بهعنوان ولی دانشآموز و چه اولیای مدرسه این پرسش را طرح کنید و هر نفر حداقل پنج جواب برای آن آماده کند.
در مرحله بعد ممکن است شما با برخی از پاسخها و جهتی که میتوانند به سیاستهای مدرسه بدهند، موافق نباشید، اما پیش از اینکه هر کدام را کنار بگذارید، یک گروه هماندیشی با حضور حداقل یک کارشناس تعلیم و تربیت، اولیای مدرسه و تعدادی از والدین تشکیل بدهید. دقت کنید گروه مورد نظر همگن نباشد. چون قرار نیست بدون هیچ چالشی یگدیگر را فقط تایید کنیم، قرار است ضرورت و امکان اجرای هر پاسخ را از جهات مختلف بررسی کنیم.
درخواست تشکیل این گروه میتواند از طرف اولیای مدرسه یا والدین مطرح شود. بعد از تشکیل گروه و انجام فرایندی که توضیح داده شد، حالا میتوانید مطالبه به شکل مثبت و فعالانه را تمرین کنید. برای مشارکت هیچ محدودیت موضوعی قائل نشوید. مثلا میتوانید داوطلب بشوید تا دیوارهای یک کلاس را رنگ بزنید، چند گلدان به مدرسه ببرید، تصویر قاب شده یک یا چند اندیشمند ایرانی یا جهانی را به کلاس یا مدرسه فرزندتان هدیه بدهید، یک روز برای قصهگویی حاضر شوید، یک برنامه شبمانی در مدرسه ترتیب بدهید، نمایش فیلم، تمرین تئاتر، کلاس رفع اشکال، معرفی مشاغل و… این فهرست میتواند به تعداد اعضا ادامه داشته باشد.
دقت کنیم که در هر مرحله میتوانیم از نظرات فرزندمان و سایر دانشآموزان نیز استفاده کنیم.
مهم نیست فرزندمان در چه منطقهای و به کدام مدرسه میرود، با انجام اینکار بهزودی او و سایر دانشآموزان به این پویش کنشگرانه ملحق میشوند، رشد شتاب میگیرد و دستیابی به اهداف تعیینشده آسانتر خواهد شد.
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
پ.ن
بستههای آموزشی برای یک مدرسه متفاوت برای ارتقای سلامت و آگاهی جامعه این بسته را بهویژه به مدارس و والدین معرفی کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C | 225 |
| 5 | 🔺چگونه میتوانم مدرسه فرزندم را بهجای بهتری تبدیل کنم؟
الهام فخرایی
اگر فرزندی داشته باشیم که به مدرسه میرود یکی از دغدغههای اصلیمان از همان ابتدا پیداکردن مدرسه مناسب است. البته هر کدام از ما ممکن است نظر متفاوتی درباره مدرسهٔ مناسب داشته باشیم؛ برای برخی فضای فیزیکی مطلوب و امکانات آموزشی و فرهنگی متنوع مهم است، برخی مایلیم مدرسه صرفا به محتوای کتابهای درسی اکتفا نکند و سایر جنبهها بهخصوص پرورش جسمی، عاطفی و اخلاقی فرزندمان را نیز در نظر بگیرد، برای برخی از ما این موارد حتی در بالای فهرست قرار دارند. از طرفی برخی والدین بیشتر بر جنبه های آموزشی و نمرات بالای درسی تاکید دارند، برخی نیز مایلند امکان تعامل دو طرفه و پویا بین اولیای مدرسه و والدین و نیز ارتباط با اولیای سایر دانشآموزان برقرار شود.
اما فارغ از اینکه ما در کدام دسته قرار داریم، وجه مشترک عمده والدین در این است که بعد از یافتن مدرسه و این روزها پرداخت شهریه، طالب امکاناتی هستند که بابتش هزینه پرداخت کردهاند و به امیدش فرزندشان را به مدرسه مورد نظر فرستادهاند، مطالبهای که به میزان زیادی منفعلانه است.
در حالیکه هر کدام از والدین میتوانند بهجای طلبکاری منفعلانه به این فکر کنند که «من در بهترشدن مدرسه فرزندم چه نقشی میتوانم داشته باشم؟!» و فعالانه کنشگری را تمرین کنند.
به این فکر کنید اگر هر کدام از والدین با چنین پرسشی به مدرسه مراجعه کنند و البته اولیای مدرسه نیز این حق را برای آنها قائل شوند، تا چه اندازه و با چه شتابی میتوان فضای فیزیکی و محتوایی مدارس را صرف نظر از اینکه درحال حاضر در چه شرایطی قرار دارند، از جهات مختلف ارتقا داد.
ابتدای مهرماه بیشتر خانوادهها به مدرسه مراجعه یا در جشن بازگشایی مدارس شرکت میکنند، اما امسال بیایید به شکل دیگری عمل کنیم. چه بهعنوان ولی دانشآموز و چه اولیای مدرسه این پرسش را طرح کنید و هر نفر حداقل پنج جواب برای آن آماده کند.
در مرحله بعد ممکن است شما با برخی از پاسخها و جهتی که میتوانند به سیاستهای مدرسه بدهند، موافق نباشید، اما پیش از اینکه هر کدام را کنار بگذارید، یک گروه هماندیشی با حضور حداقل یک کارشناس تعلیم و تربیت، اولیای مدرسه و تعدادی از والدین تشکیل بدهید. دقت کنید گروه مورد نظر همگن نباشد. چون قرار نیست بدون هیچ چالشی یگدیگر را فقط تایید کنیم، قرار است ضرورت و امکان اجرای هر پاسخ را از جهات مختلف بررسی کنیم.
درخواست تشکیل این گروه میتواند از طرف اولیای مدرسه یا والدین مطرح شود. بعد از تشکیل گروه و انجام فرایندی که توضیح داده شد، حالا میتوانید مطالبه به شکل مثبت و فعالانه را تمرین کنید. برای مشارکت هیچ محدودیت موضوعی قائل نشوید. مثلا میتوانید داوطلب بشوید تا دیوارهای یک کلاس را رنگ بزنید، چند گلدان به مدرسه ببرید، تصویر قاب شده یک یا چند اندیشمند ایرانی یا جهانی را به کلاس یا مدرسه فرزندتان هدیه بدهید، یک روز برای قصهگویی حاضر شوید، یک برنامه شبمانی در مدرسه ترتیب بدهید، نمایش فیلم، تمرین تئاتر، کلاس رفع اشکال، معرفی مشاغل و… این فهرست میتواند به تعداد اعضا ادامه داشته باشد.
دقت کنیم که در هر مرحله میتوانیم از نظرات فرزندمان و سایر دانشآموزان نیز استفاده کنیم.
مهم نیست فرزندمان در چه منطقهای و به کدام مدرسه میرود، با انجام اینکار بهزودی او و سایر دانشآموزان به این پویش کنشگرانه ملحق میشوند، رشد شتاب میگیرد و دستیابی به اهداف تعیینشده آسانتر خواهد شد.
#الهام_فخرایی
📌 رسانه شمایید؛ لطفا بازنشر کنید.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_تفکر
@RadioP4C
@RadioP4C | 11 |
| 6 | 💎 بارگذاری محتوای دوره تکمیل شد. 💎
این دوره را به والدین/ مربیان/ فرهنگسراها/ مدارس و نهادهای آموزشی معرفی کنید. | 226 |
| 7 | 💎 بارگذاری محتوای این دوره تکمیل شد. 💎
این دوره را به والدین/ مربیان/ فرهنگسراها/ مدارس و نهادهای آموزشی معرفی کنید. | 1 |
| 8 | 💎 بارگذاری محتوای دوره تکمیل شد. 💎 | 20 |
| 9 | مجموعه "طرحدرسهای جشنهای ایرانی"
قابل توجه والدین، مربیان، تسهیلگران و آموزگاران
قابل اجرا برای مخاطب کودک و نوجوان
یک بسته محتوایی #کارگاهی
مناسب #مدارس، #فرهنگسراها، نهادهای آموزشی و علاقهمندان به ترویج فرهنگ ایران و کارکاههای مناسبتی
پشتیبانی: دارد
پرداخت #دومرحلهای: دارد
با خرید اشتراک این برنامه علاوه بر محتوا از امکان رفع اشکال و پشتیبانی اختصاصی برخوردار خواهید شد.
📌چرا این دوره؟
محتوا بهطور دائمی در اختیار شما قرار دارد و میتوانید ماهانه ۴ جلسه کارگاهی برگزار کنید.
بهعبارتی هزینه پرداختی هر فصل معادل هزینه فقط یک عنوان کارگاه آیینی است، اما شما محتوای یک سال کامل را با پشتیبانی دریافت میکنید و از بهروزرسانیها بهطور رایگان بهرهمند خواهید شد.
#آفلاین
#طرح_درس
برای جزییات بیشتر درباره مولف دوره و خرید #اشتراک پیام دهید به 👇
@Asist_RadioP4C
📌رسانه شمایید؛
لطفا این فراخوان را برای والدین و مربیان علاقهمند ارسال کنید و به سهم خودتان در احیای فرهنگ ایران مشارکت کنید.
سپاسگزاریم.
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C | 18 |
| 10 | ایجاز
#دوره_نوشتن_خلاق
عینکش را بر چشم گذاشت. قلم را برداشت و اینگونه نوشت:
خودشیفته ترین فرد به نظرم کسی است که تنها تا نوک دماغ خود را میتواند ببیند.
بی درنگ قلم را بر زمین گذاشت و عینکش را از چشم برداشت.
با اینکه دیگر نوشته را واضح نمیدید، از نتیجه کار شدیدا راضی بود.
نویسنده: فرامرز مجتهدزاده
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@Radiop4c
@Radiop4c | 269 |
| 11 | کلاسی برای همه فصلها!
پرسشهای شما:
#باشگاه_والدین
«فرزندم دوست دارد کلاسی را که در تابستان میرفته ادامه بدهد، اما من نگران درسهای مدرسهاش هستم. بهتر نیست کلاسهای فوقبرنامه فقط برای تابستان باشند؟»
قبلاً درباره اینکه «کلاس چی ثبتنام کنیم؟» در اینجا نوشته بودم.
محتوای قبلی میتواند نا حد زیادی پاسخی برای پرسش مطرح شده باشد.
بنابراین بر مبنای متن قبلی این پرسش را پیشنهاد میکنم:
این کلاس چه چیزی به فرزند من اضافه میکند؟
برای پاسخ به این سؤال، سه چیز را بررسی میکنیم:
۱. آیا فرزندم به این کلاس علاقه دارد؟
اگر خودش با اشتیاق در کلاس شرکت میکند، این یک نشانه مهم است.
۲. آیا تواناییها و استعدادهای او با این کلاس ارتباط دارد؟
کلاس فوقبرنامه قرار نیست فقط یک سرگرمی باشد؛ میتواند فرصتی برای رشد یک توانایی یا کشف یک علاقه باشد.
۳. آیا این کلاس یک نیاز واقعی فرزندم را پاسخ میدهد؟
معمولا درک این قسمت برای والدین کمی دشوارتر است.
گاهی ما کلاس فوقبرنامه را فقط راهی برای پر کردن وقت آزاد تابستان میبینیم. در این صورت طبیعی است که با شروع مدرسه تصور کنیم دیگر نیازی به آن کلاس نیست.
اما بهتر است یک قدم عقبتر برویم و دو سؤال مهم بپرسیم:
۱. به نظر من، برنامه اصلی فرزندم چیست و این کلاس چه جایگاه در رشد او دارد؟
اگر شما صرفا روی ارتقای هوش شناختی و دستاوردهای تحصیلی متمرکز باشید، احتمالا با شروع سال تحصیلی کلاس فوق برنامه بیشتر جنبه درسی و تقویتی پیدا میکند. اگر فرض بگیریم که در طول تعطیلات اینطور نبوده.
۲. نیازی که این کلاس به آن پاسخ میدهد، با تمام شدن تابستان از بین میرود یا همچنان وجود دارد؟
برای پاسخ به این سؤال به جنبههای مختلف رشد شخصیت فرزندتان و نیازهای متنوع او در هر بخش توجه کنید:
خلاقیت، ارتباط، اعتمادبهنفس، ایدهپردازی، کشف، رشد جسمی، ارتقای فرهنگی، عادتهای رفتاری و ...
در اینصورت، شروع پاییز لزوماً به معنی تمام شدن این نیازها نیست.
پس شاید بهتر باشد بهجای اینکه بپرسیم:
«این کلاس را پاییز ادامه بدهیم یا نه؟»
بپرسیم:
«آیا این کلاس هنوز برای فرزند من مفید و معنادار است؟»
اگر پاسخ مثبت است، شاید این کلاس فقط یک کلاس تابستانی نباشد؛ بلکه بخشی از مسیر رشد فرزندمان باشد.
فرمول طلایی انتخاب کلاس:
اگر بخواهیم یک کلاس خوب را در یک نگاه بشناسیم، دنبال این ترکیب باشیم:
**نیاز + علاقه + توانایی+ تسهیلگر شایسته + محیط مناسب + گروه حامی
درباره تسهیلگر و مربی:
تسهیلگر خوب فقط در موضوع کلاس متخصص نیست؛ باید دانش کافی درباره آموزش آن موضوع و تجربه کار با کودکان را هم داشته باشد.
فضای کلاس:
کلاس خوب فقط یک اتاق زیبا و تجهیزات مناسب نیست. مهم است که کودک در آن احساس امنیت، صمیمیت، ارزشمندی و حمایت کند و بتواند با دیگران تعامل داشته باشد. (کلمات با دقت انتخاب شدهاند)
تناسب کلاس با فرزندمان
کلاس مناسب جایی است که با نیاز، علاقه و توانایی او هماهنگ باشد.
حالا اگر کلاسی پیدا کردید که همه این ویژگیها را با هم دارد، آن را بهسادگی از دست ندهید! | 401 |
| 12 | #اعلان
فرصت تخفیف #شهریورگان برای خرید اشتراک دورههای آفلاین فقط تا ۶ شهریور | 236 |
| 13 | #اعلان
تاکنون ۳۹ درس شامل ۱۳۷ تمرین کارگاهی در پنل دوره منتشر شده است. | 282 |
| 14 | 🔻 جشن شهریورگان؛ جشن روز مرد
فرصتی برای بازیابی، تبادل و ارتقای سرمایه فرهنگی سرزمینمان ایران
با خرید اشتراک دوره، دسترسی شما بلافاصله باز خواهد شد.
برای جزییات بیشتر پیام دهید به 👇
@Asist_RadioP4C
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C
@RadioP4C | 324 |
| 15 | دورهها و بستههای آموزشی آفلاین همراه با پشتیبانی فردی
🔻قابل توجه مربیان/ مدارس/ والدین🔻
دوره طرحدرسهایفبک (فلسفه برای کودک و نوجوان؛ پرورش مهارتهای فکری) (تخصصی)
دوره طرحدرسهای پرورشهوشعاطفیو سلامت روان کودکونوجوان (تخصصی)
دوره سیروزسیدرس روش تدریس آنلاین (ترویجی)
دوره طرحدرسهایجشنهای ایرانی (ترویجی)
دوره کوچینگبدن (فردی) در نسخه #دختران نوجوان و زنان بزرگسال (تخصصی)
دوره نوشتن خلاق (ویژه بزرگسال/ بدون پیشنیاز)
دوره طرحدرسهای پرورش هوش عاطفی کودک ونوجوان
- در نظر داشته باشید که برای همه دورهها از یکسال پشتیبانی اختصاصی برخوردار خواهید بود.
برای اطلاع از جزییات و خرید #اشتراک پیام دهید به 👇
@Asist_RadioP4C
📌 رسانه شمایید.
برای ارتقای سلامت و آگاهی جامعه این بسته را بهویژه به مدارس و والدین معرفی کنید.
@RadioP4C
@RadioP4C | 269 |
| 16 | 🔻 گلهای قرمز کوچک
شده بود که ساعتها به یک نقطه خیره شود و خیال کند. گاهی برای خودش فنجانی چای میریخت، اما هر بار یادش میرفت و چایش سرد میشد. او را میدید که فنجان چایش را پایین آورد و گفت: «داغه که...»
دختر جواب داد: «الان ریختم.»
دم پنجره نشسته بودند و به جوجهقمریهایی که تازه داشتند پرواز یاد میگرفتند، نگاه میکردند.
دختر گفت: «بهشان آب و دانه میدهی. هر روز! از این بالا میبینمت.»
مرد نگاهش کرد و گفت: «اما من تا به حال تو را ندیدم.»
«شاخههای درخت نمیگذارند تو مرا ببینی. فقط من میبینمت. میبینمت و فکر میکنم که میآیی اینجا.»
«چه کار میکنم؟»
«هیچی، سیگار میکشی. من از بوی سیگار خوشم نمیآید. سیگار که میکشی، نفسم قطع میشود. اما نه! خیال میکنم که سیگار میکشی. آن وقت دیگر حتی بویش را هم نمیفهمم.»
«نفست دیگر قطع نمیشود؟»
«چرا، تو که اینجا نباشی میشود. آنقدر که دلم میخواهد بترکد...»
میز دونفرهی چوبی را کنار پنجره گذاشته بود. میآمد و آنجا مینشست و نگاهش میکرد؛ بارها و بارها. موهای تنک و حنایی او را که از پشت سبزی برگهای درخت خودنمایی میکرد، میشناخت. مرد سیگاری روشن میکرد و برای قمریها آب و دانه میریخت. گاهی هم که روی صندلی جلوی دکانش مینشست و کتابی باز میکرد، گربهی مادهی سیاهی میآمد و خودش را به او میمالید.
دختر از او پرسید: «وقتی میآیی بالا، نمیترسی گربه جوجههایت را بزند؟»
گفت: «میترسی اگر واقعاً صدایم بزنی و بیایم بالا، جوجههایم را بزند؟»
گربه روی صندلی جلوی دکان لمیده بود. چشمان نیمهبازش را با تنبلی به جوجهقمریها دوخته بود، اما تلاشی برای گرفتنشان نمیکرد. کسی آن پایین سیگاری روشن کرد.
جاسیگاری چینی قدیمی روی میز، بین دو فنجان خالی قرار داشت. گلهای قرمز، زیر خاکسترهای سیگار تقریباً دفن شده بودند. او سیگاری روشن کرد و خاکسترش را در جاسیگاری تکاند. دختر سرفه کرد. دود سیگار بالا آمد و بالا آمد و در بینی دختر نشست؛ بعد سر خورد و از گلویش پایین رفت و دور سینهاش پیچید. نفسش را قطع کرد.
جاسیگاری مال پدرش بود. آن موقع نمیدانست کف ظرف گلهایی هم دارد؛ گلهای قرمز کوچکی که زیر خاکستر سیگار خاک شده بودند.
گفت: «تمامش کن. از بوی سیگار بدم میآید. مادرم هم سرفه میکرد. آخرش هم...»
مرد سیگاری را که در دست داشت، داخل جاسیگاری خاموش کرد و گفت: «بروم؟»
دختر مکث کرد. دلش نمیخواست برود.
«بمان. اما دوست داشتم دیگر نمیکشیدی. آن وقت صدایت میکردم تا بیایی بالا. یا میآمدم پایین، پهلویت مینشستم و به قمریها دانه میدادیم و تو برایم کتاب میخواندی و من...»
هنوز حرفش تمام نشده بود که دید یکی از جوجهها از شاخهی نازکی سر خورد و به زمین سقوط کرد. گربه از روی صندلی پایین پرید. چشمش به جوجهقمری بود. میخواست شیرجه بزند و جوجه را بگیرد. شاخههای سبز درخت نمیگذاشتند دختر آنها را خوب ببیند؛ فقط موهای تنک و نارنجی مرد بود که از میان برگها خودش را نشان میداد.
میخواست فریاد بزند و گربه را بترساند، اما صدایش نمیرسید. نفسش قطع شده بود و سرفه میکرد. کورمالکورمال دستش را روی میز کشید تا قوطی اسپری را پیدا کند، اما روی میز تنها دو فنجان چای سرد بود و گلهای قرمزی که در کف جاسیگاری خالی خودنمایی میکردند.
نویسنده: معصومه
#رادیوفبک_مدرسه_مهارتهای_اندیشیدن
@RadioP4C | 332 |
| 17 | 🔻 گلهای قرمز کوچک
شده بود که ساعتها به یک نقطه خیره شود و خیال کند. گاهی برای خودش فنجانی چای میریخت، اما هر بار یادش میرفت و چایش سرد میشد. او را میدید که فنجان چایش را پایین آورد و گفت: «داغه که...»
دختر جواب داد: «الان ریختم.»
دم پنجره نشسته بودند و به جوجهقمریهایی که تازه داشتند پرواز یاد میگرفتند، نگاه میکردند.
دختر گفت: «بهشان آب و دانه میدهی. هر روز! از این بالا میبینمت.»
مرد نگاهش کرد و گفت: «اما من تا به حال تو را ندیدم.»
«شاخههای درخت نمیگذارند تو مرا ببینی. فقط من میبینمت. میبینمت و فکر میکنم که میآیی اینجا.»
«چه کار میکنم؟»
«هیچی، سیگار میکشی. من از بوی سیگار خوشم نمیآید. سیگار که میکشی، نفسم قطع میشود. اما نه! خیال میکنم که سیگار میکشی. آن وقت دیگر حتی بویش را هم نمیفهمم.»
«نفست دیگر قطع نمیشود؟»
«چرا، تو که اینجا نباشی میشود. آنقدر که دلم میخواهد بترکد...»
میز دونفرهی چوبی را کنار پنجره گذاشته بود. میآمد و آنجا مینشست و نگاهش میکرد؛ بارها و بارها. موهای تنک و حنایی او را که از پشت سبزی برگهای درخت خودنمایی میکرد، میشناخت. مرد سیگاری روشن میکرد و برای قمریها آب و دانه میریخت. گاهی هم که روی صندلی جلوی دکانش مینشست و کتابی باز میکرد، گربهی مادهی سیاهی میآمد و خودش را به او میمالید.
دختر از او پرسید: «وقتی میآیی بالا، نمیترسی گربه جوجههایت را بزند؟»
گفت: «میترسی اگر واقعاً صدایم بزنی و بیایم بالا، جوجههایم را بزند؟»
گربه روی صندلی جلوی دکان لمیده بود. چشمان نیمهبازش را با تنبلی به جوجهقمریها دوخته بود، اما تلاشی برای گرفتنشان نمیکرد. کسی آن پایین سیگاری روشن کرد.
جاسیگاری چینی قدیمی روی میز، بین دو فنجان خالی قرار داشت. گلهای قرمز، زیر خاکسترهای سیگار تقریباً دفن شده بودند. او سیگاری روشن کرد و خاکسترش را در جاسیگاری تکاند. دختر سرفه کرد. دود سیگار بالا آمد و بالا آمد و در بینی دختر نشست؛ بعد سر خورد و از گلویش پایین رفت و دور سینهاش پیچید. نفسش را قطع کرد.
جاسیگاری مال پدرش بود. آن موقع نمیدانست کف ظرف گلهایی هم دارد؛ گلهای قرمز کوچکی که زیر خاکستر سیگار خاک شده بودند.
گفت: «تمامش کن. از بوی سیگار بدم میآید. مادرم هم سرفه میکرد. آخرش هم...»
مرد سیگاری را که در دست داشت، داخل جاسیگاری خاموش کرد و گفت: «بروم؟»
دختر مکث کرد. دلش نمیخواست برود.
«بمان. اما دوست داشتم دیگر نمیکشیدی. آن وقت صدایت میکردم تا بیایی بالا. یا میآمدم پایین، پهلویت مینشستم و به قمریها دانه میدادیم و تو برایم کتاب میخواندی و من...»
هنوز حرفش تمام نشده بود که دید یکی از جوجهها از شاخهی نازکی سر خورد و به زمین سقوط کرد. گربه از روی صندلی پایین پرید. چشمش به جوجهقمری بود. میخواست شیرجه بزند و جوجه را بگیرد. شاخههای سبز درخت نمیگذاشتند دختر آنها را خوب ببیند؛ فقط موهای تنک و نارنجی مرد بود که از میان برگها خودش را نشان میداد.
میخواست فریاد بزند و گربه را بترساند، اما صدایش نمیرسید. نفسش قطع شده بود و سرفه میکرد. کورمالکورمال دستش را روی میز کشید تا قوطی اسپری را پیدا کند، اما روی میز تنها دو فنجان چای سرد بود و گلهای قرمزی که در کف جاسیگاری خالی خودنمایی میکردند. | 1 |
| 18 | 🔻 گلهای قرمز کوچک
شده بود که ساعتها به یک نقطه خیره شود و خیال کند. گاهی برای خودش فنجانی چای میریخت، اما هر بار یادش میرفت و چایش سرد میشد. او را میدید که فنجان چایش را پایین آورد و گفت: «داغه که...»
دختر جواب داد: «الان ریختم.»
دم پنجره نشسته بودند و به جوجهقمریهایی که تازه داشتند پرواز یاد میگرفتند، نگاه میکردند.
دختر گفت: «بهشان آب و دانه میدهی. هر روز! از این بالا میبینمت.»
مرد نگاهش کرد و گفت: «اما من تا به حال تو را ندیدم.»
«شاخههای درخت نمیگذارند تو مرا ببینی. فقط من میبینمت. میبینمت و فکر میکنم که میآیی اینجا.»
«چه کار میکنم؟»
«هیچی، سیگار میکشی. من از بوی سیگار خوشم نمیآید. سیگار که میکشی، نفسم قطع میشود. اما نه! خیال میکنم که سیگار میکشی. آن وقت دیگر حتی بویش را هم نمیفهمم.»
«نفست دیگر قطع نمیشود؟»
«چرا، تو که اینجا نباشی میشود. آنقدر که دلم میخواهد بترکد...»
میز دونفرهی چوبی را کنار پنجره گذاشته بود. میآمد و آنجا مینشست و نگاهش میکرد؛ بارها و بارها. موهای تنک و حنایی او را که از پشت سبزی برگهای درخت خودنمایی میکرد، میشناخت. مرد سیگاری روشن میکرد و برای قمریها آب و دانه میریخت. گاهی هم که روی صندلی جلوی دکانش مینشست و کتابی باز میکرد، گربهی مادهی سیاهی میآمد و خودش را به او میمالید.
دختر از او پرسید: «وقتی میآیی بالا، نمیترسی گربه جوجههایت را بزند؟»
گفت: «میترسی اگر واقعاً صدایم بزنی و بیایم بالا، جوجههایم را بزند؟»
گربه روی صندلی جلوی دکان لمیده بود. چشمان نیمهبازش را با تنبلی به جوجهقمریها دوخته بود، اما تلاشی برای گرفتنشان نمیکرد. کسی آن پایین سیگاری روشن کرد.
جاسیگاری چینی قدیمی روی میز، بین دو فنجان خالی قرار داشت. گلهای قرمز، زیر خاکسترهای سیگار تقریباً دفن شده بودند. او سیگاری روشن کرد و خاکسترش را در جاسیگاری تکاند.
دختر سرفه کرد. دود سیگار بالا آمد و بالا آمد و در بینی دختر نشست؛ بعد سر خورد و از گلویش پایین رفت و دور سینهاش پیچید. نفسش را قطع کرد.
جاسیگاری مال پدرش بود. آن موقع نمیدانست کف ظرف گلهایی هم دارد؛ گلهای قرمز کوچکی که زیر خاکستر سیگار خاک شده بودند.
گفت: «تمامش کن. از بوی سیگار بدم میآید. مادرم هم سرفه میکرد. آخرش هم...»
مرد سیگاری را که در دست داشت، داخل جاسیگاری خاموش کرد و گفت: «بروم؟»
دختر مکث کرد. دلش نمیخواست برود.
«بمان. اما دوست داشتم دیگر نمیکشیدی. آن وقت صدایت میکردم تا بیایی بالا. یا میآمدم پایین، پهلویت مینشستم و به قمریها دانه میدادیم و تو برایم کتاب میخواندی و من...»
هنوز حرفش تمام نشده بود که دید یکی از جوجهها از شاخهی نازکی سر خورد و به زمین سقوط کرد. گربه از روی صندلی پایین پرید. چشمش به جوجهقمری بود. میخواست شیرجه بزند و جوجه را بگیرد. شاخههای سبز درخت نمیگذاشتند دختر آنها را خوب ببیند؛ فقط موهای تنک و نارنجی مرد بود که از میان برگها خودش را نشان میداد.
میخواست فریاد بزند و گربه را بترساند، اما صدایش نمیرسید. نفسش قطع شده بود و سرفه میکرد. کورمالکورمال دستش را روی میز کشید تا قوطی اسپری را پیدا کند، اما روی میز تنها دو فنجان چای سرد بود و گلهای قرمزی که در کف جاسیگاری خالی خودنمایی میکردند. | 1 |
| 19 | #اعلان
اگر قبلا دوره مربیگری مهارتهای زندگی را گذراندهاید یا درمانگر کودک و نوجوان هستید، این لینکها را ببینید:
یک
دو
سه | 283 |
| 20 | #اعلان
توجه داشته باشید در دورههایی که محتوا بهصورت تدریجی بهروزرسانی و منتشر میشود، در شروع دوره، ثبتنام و دریافت اشتراک با هزینه کمتری انجام میشود و به مرور با افزایش حجم محتوا، هزینه برای کاربران جدید افزایش خواهد داشت.
در حال حاضر این فرصت را دارید که با تخفيف ۴۰ درصدی برای اشتراک اقدام کنید. | 289 |
