en
Feedback
جواد منفرد

جواد منفرد

Open in Telegram

جواد منفرد شاعر مجموعه هاي: 🔹دريا هميشه اي كه دلش شور مي زند 🔹منظره ها با تو عكس مي گيرند 🔹بي وزني 🔹جاذبه 🔹️مرداد برفی در دست چاپ: 🔺️نیستی...

Show more
750
Subscribers
No data24 hours
-17 days
+130 days
Posts Archive
پرم‌از داد و بی‌داد و به جایی ره نخواهد یافت ندای دادخواهی در جهانی مملو از بیداد #جواد_منفرد

دلم‌را برده اما دل‌رُبایی را نمی‌داند کسی‌را می‌پرستم که خدایی را نمی‌داند تمام‌عمر پنهان کرده در خود حسن‌هایش را چو طاووسی که هرگز خودنمایی را نمی‌داند در آمد بعد عمری ازپس ابر آفتاب‌عشق ولی او قدر این بخت‌طلایی را نمی‌داند مرا از بام خود پر می‌دهد هرچند می‌داند که هرگز جلد معنای رهایی را نمی‌داند ببارید ابرهای تیره ،باران درس شیرینی‌ست به هر کس مثل او عقده‌گشایی را نمی‌داند پس‌از یک عمر تنهایی به او بد جور دلگرمم کسی چون‌کور قدر روشنایی را نمی‌داند #جواد_منفرد

بیا که هردو به‌نوعی به شانه محتاجیم دوباره موی‌تو و حال‌من پریشان‌است #جواد_منفرد
بیا که هردو به‌نوعی به شانه محتاجیم دوباره موی‌تو و حال‌من پریشان‌است #جواد_منفرد

هم‌گریه بودن خصلت خوبی‌ست اما حیف جز آینه در هیچ‌کس آنرا نمی‌بینم هر دو به یک اندازه مشتاقیم ، بی‌خود نیست هی از لبان سایه‌ی خود بوسه می‌چينم

#یلدا_مبارک

قهرت آتش‌زد به لبخندي كه برلب داشتم ريشه‌كن كرد آنچه‌را با زور و زحمت كاشتم قله‌ي آتشفشاني هستم از‌وقتي شكست بغض‌هايي راكه عمري روي‌هم انباشتم اي‌كه همزاد سرابي ،شك به عقلم كرده‌اند از زماني كه‌به سمت تو قدم برداشتم از گلستان هيچ آثاري نديدم ،در‌‌‌‌عوض سوختم در آتش اما پا عقب نگذاشتم نيمي‌از من هوشيار و نيمي‌از من مست بود در رگانم الكل پنجاه درصد داشتم مثل مار از درد مي پيچم به خود در راه عشق مارپيچ است آنچه راه‌راست مي‌پنداشتم #جواد_منفرد

شبیه عنکبوتی محو آزار خودم هستم گرفتار جهان تیره و تار خودم هستم تنم بدجور روی دست روحم مانده و عمری ست خجالت میکشم از این که سربار خودم هستم همه حتی خودم انگار با من دشمنی دارند تنی از جمع بدخواهان بسیار خودم هستم به لالایی شباهت می‌دهد توجیه رفتارم پی خواباندن وجدان بیدار خودم هستم نمی افتد در آن این روزها تصویر من از بس جلوی آینه مشغول انکار خودم هستم عجیب است این که می پرسی چرا مشکی به تن دارم به رغم این که می دانی عزادار خودم هستم #جواد_منفرد

مرده ام ،با یادتو نبضم کماکان می‌زند دل درون سینه‌ی این جسم بی‌جان می زند #جواد_منفرد

افتادن از چشمان تو یعنی تباهی یعنی سقوط از عرش در اعماق چاهی چندی ست همدرد کسی هستم که پایش لغزیده هنگام عبور از پرتگاهی باشب یکی‌شد ، رفتی و بعد از تو روزم پیشی گرفت از گیسوانت در سیاهی سرمی‌کنم بی‌تو به ناحق روزها را آنسان که محکومیتش را بی‌گناهی زندانی‌ام در خانه، ماه از پشت نرده از نو تنم‌کرده لباس راه‌راهی می بینمت باغیر ، گویی کشورش را در چنگ دشمن دیده‌باشد پادشاهی #جواد_منفرد

#جواد_منفرد
#جواد_منفرد

رفتنت حادثه اي بود كه با ديدن آن تا هميشه دهن پنجره وا مي ماند #جواد_منفرد
رفتنت حادثه اي بود كه با ديدن آن تا هميشه دهن پنجره وا مي ماند #جواد_منفرد

جهان را غوطه‌ور در هاله‌ای از نور خواهد‌کرد مرا یک‌روز برق چشم‌هایت کور خواهد کرد #جواد_منفرد @javadmonfared_official @ashare
جهان را غوطه‌ور در هاله‌ای از نور خواهد‌کرد مرا یک‌روز برق چشم‌هایت کور خواهد کرد #جواد_منفرد @javadmonfared_official @asharenabir

مرداد برفي انتشارات #ریما چاپ1 قیمت 100000 تومان #چاپ_اول @sedayemoaser https://www.30book.com/book/176345
مرداد برفي انتشارات #ریما چاپ1 قیمت 100000 تومان #چاپ_اول @sedayemoaser https://www.30book.com/book/176345

چون‌من به‌جايي قد نخواهد داد عقلش هركس‌كه قلبش كار دستش داده باشد پيچيدگي چيز قشنگي نيست اما آدم كه تا اين‌حد نبايد ساده باشد #جواد_منفرد

شبیه سایه با من همنفس بود از همان‌آغاز گریز از طالعم کاری عبث بود از همان‌آغاز پرم از بازدم‌هایی که بی‌دم مانده در سینه هوای زندگی بی عشق پس بود از همان‌آغاز به خنجر احتیاجی نیست ،خوکردن به تنهایی برای کشتن این مرد ، بس بود از همان‌آغاز چه بی‌شرمانه عمری ساقه‌هایم را نوازش کرد همان‌دستی که مقصودش هرس بود از همان‌آغاز برایم عشق بود و عشق بود و عشق ... تا آخر برای او ولی بی شک هوس بود از همان‌آغاز چه فهمیده‌ست در حبس تن این روح بلند‌اندیش عقابی که گرفتار قفس بود از همان‌آغاز #جواد_منفرد

لب به قليان زده‌ام از سر پنهان‌كاري تا نفهمند كه دود از جگرم مي‌آيد نگراني من از رفتن تو بي‌خود نيست من كه از هرچه بترسم به سرم مي‌آيد #جواد_منفرد @javadmonfared_official

Repost from اشعار ناب

هرچشمک تو سلسله‌ای از اشاره‌هاست این عادت قشنگ تمام ستاره‌هاست #جواد_منفرد

با خرده‌شیشه بی‌گمان تلفیق کرده‌ست خاک تنت را ازل پروردگارت من هیچ ! با این دافعه شاید نماند یک روز حتی سایه ات هم در کنارت #
با خرده‌شیشه بی‌گمان تلفیق کرده‌ست خاک تنت را ازل پروردگارت من هیچ ! با این دافعه شاید نماند یک روز حتی سایه ات هم در کنارت #جواد_منفرد

درد یعنی یک جهان تیره و بی‌منظره اینکه دائم سمت ظلمت باز باشد پنجره غصه یعنی از دل صدها پرنده در جهان آسمانم پر شده از دسته‌های شب‌پره عنکبوتی تارهای صوتی‌ام را ساخته‌ست با سکوتی کهنه درگیرم میان حنجره خوب آن شیرین بعدش سوهان‌روح ، ای‌زندگی مردم از تو خاطره دارند ما هم خاطره سیل گاه از کاسه‌ای لبریز جاری می‌شود صبر بی‌اندازه‌ام سر می‌رسد بالاخره مثل دلقک یک شب ازاین سیرک بیرون می‌زنم دست برمی‌دارم از این زندگی مسخره #جواد_منفرد