جواد منفرد
Kanalga Telegram’da o‘tish
جواد منفرد شاعر مجموعه هاي: 🔹دريا هميشه اي كه دلش شور مي زند 🔹منظره ها با تو عكس مي گيرند 🔹بي وزني 🔹جاذبه 🔹️مرداد برفی در دست چاپ: 🔺️نیستی...
Ko'proq ko'rsatish766
Obunachilar
-124 soatlar
-27 kun
Ma'lumot yo'q30 kun
Postlar arxiv
766
جز تو هرآن چیزی که بود از یاد بردم تا به حال
حتی خودم را به فراموشی سپردم تا به حال
عشق تو در مشتم بسان تکهای یخ بود و بس
انگشتهایم را به هم بیخود فشردم تا به حال
سرریز اگر میشد تمام شهر را سیلابوار
میبرد با خود اینهمه بغضی که خوردم تا به حال
هردست خشت و پیک یا گشنیز میخواهم چهکار
در حسرتِ اینم که از تو دل نبردم تا به حال
گفتی بگو .. طاقت نیاوردی ، اگرچه من فقط
یک گوشه از حال خودم را بر شمردم تا به حال
عشق زیادی بارها جان بر لبم آورده است
یک بار دنیا آمدم صد بار مردم تا به حال
#جواد_منفرد
766
مردهام آری ولی نبضم کماکان میزند
قلبم از شوقتو در این جسم بیجان میزند
با هوای راه رفتن با تو بیرون میزنم
بیدرنگ از گور خود هروقت باران میزند
تو امید خالصی ، نور از دل یک روزنی
آنچه بر یاس درونم خط بطلان میزند
با تو جان میگیرم از نو مثل وقتیکه بهار
صد شکوفه بر تن خشک درختان میزند
دلخوشم بدجور با این درد ،بی جا کرده است
هرکس از این پس جلویم حرف درمان میزند
عشق محصول بهشتاست و دگرگون میشود
هر کسی این سیب را یک بار
دندان میزند
#جواد_منفرد
766
بگیر آنقدر محکم در بغل دلبستهی خودرا
که در بر دارد انگاری هلویی هستهی خودرا
#جواد_منفرد
766
تو درمن حلشو و من در تو مثل پیچک و دیوار
شبیه شعر و آهنگی که با هم میشود تکرار
#جواد_منفرد
766
سراب بودی و غرقم نمودهای در هیچ
تمامعمر پی تو دویدم ، آخر هیچ
غمت یلیست،تماشا کن از تمامیتم
چه ماندهاست دراین جنگ نابرابر...هیچ
فقط صداست که میماند و از آنهم حیف
نصیب من شده ازتو شبیه یک کر هیچ
جهان به چشمترم تار شد ،نمایان است
همیشه از پس یک شیشهی مُشجّر ،هیچ
به راز داری او شک نکن هرآنکه چو من
نگفتهاست از این درد گریه آور هیچ
زمان به این در و آن در زدن گذشت آری
که عشق در به دری بوده است و دیگر هیچ
#جواد_منفرد
766
سر مي كنم بي تو به ناحق روزها را
آن سان كه محكوميتش را بي گناهي
زنداني ام در خانه ،ماه از پشت نرده
از نو تنم كرده لباس راه راهي
#جواد_منفرد
766
از صدای آژیر خطر
موسیقی عاشقانه تری سراغ ندارد
جوانی که هرشب
هنگام حمله هوایی
برای دیدن دختر همسایه
به سوی پناهگاه
می دود
#جواد_منفرد
766
به روی هر گلی دست نوازش میکشی هرصبح
به جای شبنم از آن شیرهی تریاک میافتد
تمام غورهها طعم شراب ناب میگیرند
همینکه سایهات روی درخت تاک میافتد
#جواد_منفرد
766
بهحدی بیکس و کارم که شک دارم بهجز روحم
کسی باشد که نعشم را میان گور بگذارد
#جواد_منفرد
766
پرماز داد و بیداد و به جایی ره نخواهد یافت
ندای دادخواهی در جهانی مملو
از بیداد
#جواد_منفرد
766
دلمرا برده اما دلرُبایی را نمیداند
کسیرا میپرستم که خدایی را نمیداند
تمامعمر پنهان کرده در خود حسنهایش را
چو طاووسی که هرگز خودنمایی را نمیداند
در آمد بعد عمری ازپس ابر آفتابعشق
ولی او قدر این بختطلایی را نمیداند
مرا از بام خود پر میدهد هرچند میداند
که هرگز جلد معنای رهایی را نمیداند
ببارید ابرهای تیره ،باران درس شیرینیست
به هر کس مثل او عقدهگشایی را نمیداند
پساز یک عمر تنهایی به او بد جور دلگرمم
کسی چونکور قدر روشنایی را
نمیداند
#جواد_منفرد
