en
Feedback
مولوی و عرفان

مولوی و عرفان

Open in Telegram

مثنوی،فیه مافیه،دیوان شمس، سخنرانی اساتید، معرفی عرفان ها ادمین @MolaviAdmin کانال @MolaviPoet . لینک ابتدا کانال t.me/molavipoet/1 . اینستاگرام Molavipoet . خیریه کانال @hayatmolavi

Show more

📈 Analytical overview of Telegram channel مولوی و عرفان

Channel مولوی و عرفان (@molavipoet) in the Farsi language segment is an active participant. Currently, the community unites 29 159 subscribers, ranking 2 479 in the Religion & Spirituality category and 11 621 in the Iran region.

📊 Audience metrics and dynamics

Since its creation on невідомо, the project has demonstrated rapid growth, gathering an audience of 29 159 subscribers.

According to the latest data from 27 June, 2026, the channel demonstrates stable activity. Although there has been a change in the number of participants by -130 over the last 30 days and by -7 over the last 24 hours, overall reach remains high.

  • Verification status: Not verified
  • Engagement rate (ER): The average audience engagement rate is 6.57%. Within the first 24 hours after publication, content typically collects 3.27% reactions from the total number of subscribers.
  • Post reach: On average, each post receives 1 915 views. Within the first day, a publication typically gains 954 views.
  • Reactions and interaction: The audience actively supports content: the average number of reactions per post is 12.
  • Thematic interests: Content is focused on key topics such as وعرفان, مولانا, کس, اسحق, انس.

📝 Description and content policy

The author describes the resource as a platform for expressing subjective opinions:
مثنوی،فیه مافیه،دیوان شمس، سخنرانی اساتید، معرفی عرفان ها ادمین @MolaviAdmin کانال @MolaviPoet . لینک ابتدا کانال t.me/molavipoet/1 . اینستاگرام Molavipoet . خیریه کانال @hayatmolavi

Thanks to the high frequency of updates (latest data received on 28 June, 2026), the channel maintains relevance and a high level of publication reach. Analytics show that the audience actively interacts with content, making it an important point of influence in the Religion & Spirituality category.

29 159
Subscribers
-724 hours
+27 days
-13030 days
Posts Archive
کراماتِ کلمات جستجوی در کلمات و اشارات شمس تبریزی اثر دکتر محمد جواد اعتمادی
کراماتِ کلمات جستجوی در کلمات و اشارات شمس تبریزی اثر دکتر محمد جواد اعتمادی

🔊 فایل صوتی 📗کراماتِ کلمات جستجوی در کلمات و اشارات شمس تبریزی 🎙 دکتر محمد جواد اعتمادی 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان

تا جان دارم بندهٔ مرجان توام دل جمع از آن زلف پریشان توام ای نای بنال مست افغان توام وی چنگ خمش مشو که مهمان توام ✍ مولانا_ ر
تا جان دارم بندهٔ مرجان توام دل جمع از آن زلف پریشان توام ای نای بنال مست افغان توام وی چنگ خمش مشو که مهمان توام ✍ مولانا_ رباعی شمارهٔ ۱۱۹۰ 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان

🌹🌹 @MolaviPoet آیات ۱۶ تا ۳۴ سوره مریم و ای رسول ما یاد کن در کتاب احوال مریم را، آن روز که از اهل خانه خویش کناره گرفت و به مکانی به جانب شرق روی آورد(۱۶). و آنگاه که از همه خویشان در حجاب تنهایی پنهان شد، ما روح خود را (که همان روح القدس یا جبرئیل است) بر او مجسم ساختیم(۱۷). مریم که آن روح مجسم را در آن صورت جمیل دید بدو گفت: من از تو به خدای رحمان پناه می‌برم باشد که پرهیزگاری کنی و بدین زیبایی خیال زشتی در خاطرت نیاید (۱۸). روح القدس در پاسخ مریم گفت: من فرستاده پروردگار توام و آمده ام تا به امر او تو را فرزندی بسیار پاکیزه و نیک سیرت بخشم (۱۹). مریم گفت: ای عجب! از کجا مرا پسری تواند بود در صورتی که دست بشری به من ترسیده و من کاری ناشایست نکرده ام(۲۰). روح القدس گفت: پروردگارت چنین فرموده است که: البته این کار تحقق خواهد یافت و آن بر من بسیار آسان است و ما این پسر را آیت رحمت و پیامبر بزرگ الهی برای خلق می گردانیم و قضای الهی بر این کار رفته است(۲۱ ). پس مریم به مشاهده جبرئیل در گریبانش نسیم اهتزازی یافت و به آن پسر بار برداشت و برای آنکه از سرزنش قوم جاهل برکنار باشد به مکانی دور خلوت گزید( ۲۲) و آنگاه که او را درد زایش فرارسید به زیر درخت خرمایی پناه برد و از شدت حزن و اندوه، با خود می گفت این کاش من از این پیش مرده بودم و نامم از صفحه عالم به کلی فراموش شده بود(۲۳ ). پس در این حال روح القدس او را ندا کرد که غمگین مباش که خدای تو از زیر قدم‌هایت چشمه آبی جاری کرد (۲۴). پس شاخه درخت را تکان ده تا از آن برای تو خرمای تازه فرو ریزد (۲۵). پس ای مریم، از آن خرمای تازه و از آن آب گوارا بخور و بنوش و چشمانت را خنک گردان. و اگر کسی از آدمیان به سوی تو آمد با او به اشارت بگو که " من با پروردگار رحمان عهد روزه بسته ام. از این رو امروز با هیچ کس سخن نخواهم گفت(۲۶). پس آن کودک را به نزد قوم خود آورد. گفتند: ای مریم، کاری سخت عجیب و نامانوس کرده ای (۲۷). ای خواهر هارون، پدرت مردی بدکار نبود و مادرت نیز قدم از راه پاکدامنی بیرون ننهاده بود( ۲۸) پس مریم اشاره به کودک کرد یعنی که از او بپرسید. قوم گفتند: چگونه ما سخن گوییم با کودکی که هنوز در گهواره است؟(۲۹) آن کودک لب به سخن گشود و گفت: همانا که من بنده خدا هستم و او کتابی بر من نازل کرده و مرا در شمار انبیا قرار داده است(۳۰) و وجود مرا مبارک و فرخنده پی کرد به هر کجا که باشم، و مرا سفارش کرد به نماز و زکات تا آن دم که زنده باشم (۳۱). و نیز مرا توصیه فرمود که با مادرم نیکویی کنم و خداوند مرا جبّار و زورگو و از اهل شقاوت قرار نداد(۳۲). و سلام خواهد بود بر من در آن روز که تولد یافتم و آن روز که بمیرم و آن روز که بار دیگر به حیات تازه ای مبعوث گردم (۳۳). این است داستان زندگی عیسی اگر در آن شک و تردید دارید و در جستجوی سخن حق و راست هستید(۳۴). [] این آیات معدود تمامی داستان حضرت مریم و عیسی را از آغاز تا پایان بیان می کند. یک داستان بلند و شکوهمند که در یک صفحه از سوره مریم آمده است اما مجموعه لطایفی که در آن به اشارت آمده می‌تواند کتابی را به خود اختصاص دهد. سوره مریم وزن و آهنگ و قافیه و حال و هوای خاصی دارد که از آغاز تا پایان حفظ شده است. چنانکه خواندن هر آیه تعلق آن را به این سوره نشان می دهد. خلاصه داستان چنین است که روزی مریم به مکانی در لامکان دل و به شرقی از شهود احوال روحانی خویش خلوت گزیده و خود را از چشم مردمان در حجاب برده بود شاید می‌خواست در برکه ای از آب‌های مصفای بحر جان غبار عالم خاکی را از دل بشوید و در این حال خداوند روح خود را که همان روح الامین یا روح القدس يا جبرئیل است در صورت بشری صاحب جمال و سَرو قد به سوی مریم فرستاد: پیش او بر رُست خوبی بی نقاب آنچنان کز شرق روید آفتاب (مثنوى) مریم از دیدن او سخت هراسان شد و گمان برد که بیگانه ای به خلوت او وارد شده است و چون حجابی نداشت نگران شد که مبادا آن جوان زیبارو در وی طمع کند. پس گفت: من پناه می‌برم به خدای رحمان که تو جوانی پاک و پرهیزگار باشی، روح گفت: همانا که من رسولی از جانب پروردگار توام و آمده ام که تو را پسری عطا کنم پاک و پرهیزگار. مریم که از پاکی خود اطمینان داشت گفت: چگونه مرا پسری تواند بود در حالی که هیچ مردی با من نیامیخته و من هیچ گاه دختری نبوده‌ام که به کاری ناپسند پردازم. روح گفت: پروردگارت می فرماید که این کار برای خداوند بسیار سهل است که تو را بی آن مقدمات معمول پسری عطا کند و خداوند خواهد که این فرزند تو را یکی از آیات و معجزات الهی قرار دهد تا رحمتی باشد بر همه مردمان از جانب تو این کار امری است که در قضای الهی گذشته است و بی گمان رخ خواهد بود. 📗 ۳۶۵ روز در صحبت قرآن صفحه ۴۴۷ تا ۴۵۰ ✍ دکتر حسین الهی‌قمشه‌ای 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان

🔊 فایل صوتی 💬در ستایش شکست 👥 گفتگوی مصطفی ملکیان و محسن شعبانی در برنامه به_دانی حجم :10,2MB 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان

🔊 فایل صوتی 💬در ستایش شکست 👥 گفتگوی مصطفی ملکیان و محسن شعبانی در برنامه به_دانی حجم :74,8MB 📽لینک یوتیوب 👈 اینجا کیفیت صدا : 320Kbps 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان

🌹🌹 @MolaviPoet «می‌دانیم چه می‌خواهیم و اگر پایداری کنیم، موفق می‌شویم؛ اما زمان دستیابی به مقصود، بسته به یاری خداوند است.» 📗خاطرات یک مغ (The Pilgrimage) ✍ پائولو کوئیلو_ ترجمه آرش حجازی 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان

🌹🌹 @MolaviPoet «می‌دانیم چه می‌خواهیم و اگر پایداری کنیم، موفق می‌شویم؛ اما زمان دستیابی به مقصود، بسته به یاری خداوند است.» 📗خاطرات یک مغ (The Pilgrimage) ✍ پائولو کوئیلو_ ترجمه آرش حجازی 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان

خاطرات یک مُغ نخستین رمان پائولو کوئیلو است که بر پایه تجربه واقعی سفر او در مسیر زیارتی «سانتیاگو» نوشته شده است. خلاصه کوتا
خاطرات یک مُغ نخستین رمان پائولو کوئیلو است که بر پایه تجربه واقعی سفر او در مسیر زیارتی «سانتیاگو» نوشته شده است. خلاصه کوتاه: این کتاب روایت سفر معنوی نویسنده در جاده باستانی سانتیاگو دِ کومپوستلا در اسپانیاست. پائولو کوئیلو در کنار راهنمای خود، «پترولوس»، با مجموعه‌ای از تمرین‌های معنوی، آزمون‌ها و تجربه‌های درونی روبه‌رو می‌شود. او در این سفر درمی‌یابد که بزرگ‌ترین گنج، شناخت خویشتن، غلبه بر ترس‌ها، ایمان، عشق و توجه به نشانه‌های زندگی است؛ نه رسیدن به یک مقصد بیرونی. پیام اصلی کتاب: گاهی آنچه انسان در جست‌وجویش است، نه در پایان راه، بلکه در دگرگونی و رشدی است که در طول مسیر تجربه می‌کند. 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان

🌹🌹 @MolaviPoet لینک جلسه قبل 👈 اینجا از بخت خوش، شمس مجموعه ای از نوشته ها یا دقیق تر بگوییم، یادداشت‌هایی از خود بر جا نهاد که مریدان خودش با مریدان مولانا جلال الدین آنها را از روی مجالس وعظ او برداشته اند. این یادداشت‌ها، مانند معارف بهاء الدین و برهان الدین هرگز در میان همگان پخش نشد، علتش تا اندازه ای آن است که این یادداشت‌ها را هرگز نزد شمس دوباره نخوانده اند و برای انتشار به تأیید او نرسیده است (موحد، ۲۱۸*). مولانا جلال الدین به «اسرار» شمس اشاره می کند (مقا،۳۹*) که البته ممکن است اشارت به مواعظ شفاهی او باشد، یا ممکن است متنی مکتوب را، نیز مشخص کند. اگر قول دوم درست باشد، «اسرار» نامی را نشان می دهد که مولانا جلال الدین بر نوشته های شمس نهاده است. برخی از نسخه های خطی این مقاله های شمس عنوان کلمات یا معارف را یافته اند. این لقبی است که در نسخه خطی ناقصی از این اثر به سخنان شمس داده اند، و احتمال دارد که سلطان ولد، فرزند مولانا جلال الدین آن را پرداخته باشد؛ در این صورت، قدمت این نسخه شاید به زمان حیات شمس برسد. حدود یک قرن پس از فوت سلطان ولد، این نسخه به تملک شمس الدین محمد فَناری (ف۸۳۴*) درآمد، که خود یکی از نویسندگان مشهور آثار عرفانی است؛ این نسخه اکنون در کتابخانه ولی الدین افندی جای دارد( نسخه خطی شماره ۱۸۶۵). نسخه خطی دیگر را جلال الدین محمد منجم، فرزند حُسام الدین حسین نوشته، که از خلفای سلطان ولد بوده است. افلاکی یک نسخه یا چند نسخه از این مجموعه یادداشت‌های شمس را در دست داشته، و گزیده هایی از آنها را در مناقب العارفین خود نقل کرده است. در مجموع، حدود بیست نسخه خطی از این متن بر جا مانده، که همگی آنها، کمابیش مجموعه هایی نامنظم و تصحیح ناشده است، و نشان می‌دهد که این کتاب هرگز به صورت رسمی انتشار نیافته است. وجود چنین مجموعه ای در خارج از حلقه تقریباً کوچک مولویان، که آن را «خرقه شمس» می خواندند، ظاهراً بر کسی معلوم نبود. شمس، خودش، به رسم پوشاندن خرقه بر مریدان خود، چنانکه صوفیان دیگر به نشانه انتساب مرید به شیخ و برای تعیین جانشین خود می کردند، علاقه نداشت. شمس، به جای این کار، سخنان خود و تأثیر آنها را بر شنوندگان خرقه عطا کردن می‌خواند - خرقه صحبت (مقا،۴۱*)؛ جای دیگر، شمس اظهار عقیده می کند که نه نوشته ها، بلکه شخص شیخ و سخن شیخ است که بر روح وجان مرید اثر می گذارد."آنچه تو را برهاند بنده خداست، به نبشته مجرد، مَنَ اتَّبعَ السَواد فَقَد ضُلّ" (آن که در پی نوشته رود گمراه شود؛ مقاء ۱۸). شمس این قاعده فرضی خود را درباره شخص پیمبر اکرم نیز به کار می برد و او را "بر قرآن که کلام مکتوب است برتری مفاهيم می نهد.» این سخن، گرچه از نظر الهیات پروتستان عجیب نیست، با توجه به . اسلامی مخالف عقاید همگانی است: "مراد از این کتاب الله مصحف نیست؛ آن مردی است که راهبر است؛ کتاب الله اوست، آیت اوست، سوره اوست، در آن آیت آیت‌هاست.(مقا، ۱۸) شاید به سبب همین اندیشه بوده که مولویان مواعظ و سخنان نخستین بزرگان سلسله خود - بهاء الدین، برهان الدین و شمس الدین - را تصحیح نکردند و به صورت کتاب انتشار ندادند. اینها مجموعه هایی بود از یادداشت‌ها، نه کتاب‌هایی که بنا بر طرحی تألیف شده باشد، و مهم تر آنکه، سخنان این آموزگاران را، نسبت به روحی روحی که آنان از راه مجالست و تأثیر شخصی در مریدان خود می دمیدند، در مرتبه دوم می‌دیدند. از بخت خوش، دانشمندانی چون هلموت ریتر، عبدالباقی گلپینارلی و بدیع الزمان فروزانفر، برخی از نسخ خطی آثار این بزرگان بنیان گذار سلسله مولویان را در سال‌های پس از ۱۳۲۰ ش در کتابخانه های ترکیه یافتند و، بی درنگ، به اهمیت برتر آنها برای مطالعه آثار مولانا جلال الدین و مولویان پی بردند، و توجه جامعه دانشمندان را به آنها جلب کردند. گزیده هایی از مقالات شمس، از مدتها پیش، به زبان فارسی مهیّا شده است: نخستین آنها چاپ احمد خوش نویس( تهران، عطایی، ۱۳۴۹ ش) بود؛ سپس خط سوم، درباره شخصیت، سخنان و اندیشه شمس تبریزی (تهران، عطایی، ۱۳۵۱ ش) را ناصر الدین صاحب الزمانی منتشر کرد، و آنگاه نخستین تصحیح محمد علی موحد از مقالات (تهران، ۱۳۵۶ ش) انتشار یافت. در ده سال گذشته توجه به مواعظ شمس بسیار فزونی یافته است. نسخه ای از مقالات شمس با تصحیح انتقادی و حواشی فراوان، و فهرست‌های متعدد را که اندکی بیش از هزار صفحه شده است محمد علی موحد در سال ۱۳۶۹ ش به نام مقالات شمس تبریزی (تهران، خوارزمی) منتشر ساخت. *موحد: محمد علی موحد، شمس تبریزی( تهران ،طرح نو، ۱۳۷۵) *مقا: مقالات شمس تبریزی، تصحیح محمد علی موحد، انتشارات خوارزمی (۱۳۶۹ و ۱۳۵۶) *ف: فوت 📗مولانا، دیروز تا امروز، شرق تا غرب صفحه ۱۷۹ و ۱۸۰ ✍ فرانکلین دین لوئیس ترجمه حسن لاهوتی 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان

photo content

🔊 فایل صوتی 💬 خرچنگ نعل اسبی (Limulus polyphemus) 🎙 شروین وکیلی حجم :24,9MB 🆑 کانال مولوی وعرفان 🆔 @MolaviPoet 🆔 @sedayetafakorrr

🔊 فایل صوتی 💬 خرچنگ نعل اسبی (Limulus polyphemus) 🎙 شروین وکیلی حجم :24,9MB 🆑 کانال مولوی وعرفان 🆔 @MolaviPoet 🆔 @sedayetafakorrr

🔊 فایل صوتی 💬 خرچنگ نعل اسبی 🎙 شروین وکیلی حجم :3,4MB 🆑 کانال مولوی وعرفان 🆔 @MolaviPoet

🌹🌹 @MolaviPoet «افکار شما به اشیا و واقعیت تبدیل می‌شوند.» (Your thoughts become things!) ✍ راندا برن (Rhonda Byrne) ترجمه مسیحا برزگر 📗 راز (The Secret) 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان

🌹🌹 @MolaviPoet لینک جلسه قبل 👈 اینجا محی الدین بن عربی تویی؟ آری و توکیستی ای حبیب خدا؟ چشم در خانه چرخاند. بالا بلند بود و از فراز سر من می توانست تمام خانه را از نظر بگذراند. عماد نزدیک آمد و کنار پاهای من، چند وجبی آن مرد ناشناس ایستاد. او نیز به عماد خیره شد و ماند پرسشم را تکرار نکردم مبادا مهمان غریبه ام را مُعذّب کنم. شاید نخواهد نامش را بگوید. افشای هویت مهمان به زور پناه؟ بر خدا! من که حاتم طائی روزگارم، کی چنین می‌کنم؟ هر که هست خوش آمده، سکوت به درازا کشید و من کنار کشیدم تا او را به خانه راه دهم. مرد، بهت زده و پریشان، گویی که از خوابی گران برخاسته باشد با انگشت به من اشاره کرد و آرام گفت: ببین مرد! من می‌دانم که تو دختر یونس را به زنی گرفته ای! آری او همسر من است و مادر فرزندم. رنگ از روی مرد پرید و عربده زد: ای لعنت به هر چه ظلم و فساد، مردک او همسر من بود؟ تو زن مرا چگونه به زنی گرفته ای؟ همین لحظه فریاد فاطمه از پشت سر بلند شد. هر دو به او نگاه کردیم که خود را به زمین انداخته و چون کودکان مادر مرده و مادران داغدیده می‌گرید. ناگهان دست به گریبان برد و پیراهنش را دريد. عماد، از دیدن این صحنه به گریه افتاد. دستم را بی اختیار به سمت در بردم تا ببندم و حجابی بسازم اما مُشت مرد مانع شد. مرد به زانو افتاد و چنان گریست که تاکنون ندیده بودم. گویی بُغضی چندین ساله در گلویش می ترکید. میان آن دو ایستادم. فاطمه، سمت راست من بر زمین فرو افتاده همچون گوساله ای سربریده تقلّا می‌کرد، و مرد، سمت چپ من، چون چهارپایی که کمرش را شکسته اند. خداوند، اولیای خود را می آزماید تا تقوای ایشان را ارزیابی کند و اکنون مرا با پیدا شدن شوهر سابق همسرم آزمود! کسی که گمان می بردیم مرده است. او را کناری نشاندم. می لرزید. آب به دستش دادم و رویش را پوشاندم. پریشان بود چه باید می کردم جز این؟ فاطمه نیز روی زرد را به ناخن خراشیده و کناری افتاده. او را هم جمع کردم. اسحق، در زد و وارد شد. قرار بود به نوشتن رساله ای در باب اصطلاحات تصوف بپردازیم. او را گوشه ای نشاندم و مهمانم را معرّفی کردم. رنگ از رویش پرید و چند دقیقه خشکیده برجای ماند. سر پایین انداخت و غرق سکوت شد. آتش در آتشدان انداختم. زردآلو و شیر و گلاب آوردم و قرصی نان. اندکی خورد اما آرام نشد. همچنان کلماتی به هم می بافت که مصداق بُطلان ازدواج من و فاطمه بود. با او بحث نمی‌کردم. به همین بسنده کردم که خداوند، هر چه بخواهد، همان خواهد شد و هر کاری در این خانه با اراده و امر او و بر اساس شریعتش به انجام خواهد رسید. ساعتی گذشت و مرد، هنوز خشمگین بود و دست از خصومت بر نمی داشت. کمی که خورد و نوشید، آرام تر شد. با او درباره ی مسائل دیگری مانند راه ماردین تا ملطیه، کاروان‌ها، آب و هوا و مردم صحبت کردیم. اسحق، سعی می کرد تا با سخن گفتن، او را آرام کند. کارش مؤثر بود. مرد، شروع کرد به تعریف دیده ها و بازگفت شنیده ها. در میان سخن، گاهی لبخندگی می‌زد که فوراً پنهانش می‌کرد. بالاخره از او پرسیدم تا حالا کجا بوده که گفت: در کشور روم اسیر بودم. چگونه اسیر شدی؟ از حلب بیرون رفتیم، دویست مرد جنگی، سی‌تن سواره و مابقی پیاده. هدف این بود که فرانک ها را از ولایت‌های اشغالی انطرسوس بیرون برانیم. اما همگی شبانه در دام افتادیم، میان دو تپه از لشکریان دشمن، محاصره شدیم و تیراندازان فرانک، بالای سر ما قرار گرفتند. از او پرسیدم: چند تن از شما نجات یافتند؟ حداکثر بیست یا سی نفر. پیش از رسیدن نیروهای کمکی، همه ی ما را به انطرسوس بردند. روز بعد در بازار برده فروشان، ما را به تاجران فروختند و آنها هم به صقلیه بردندمان. زهی فرومایگی! اسیران باید به عنوان فدیه عرضه شوند، اگر دولت اسلام فدیه ایشان را نپرداخت آن وقت به شکل برده سودایشان کنند. مرد توضیحی به اسحق نداد سرش را با تأسف پایین انداخت و تکان داد. اسحق، او را تحریک کرد که به داستانش ادامه دهد: در صقلیه چه کردی؟ آن جا بین برده داران‌ دست به دست می‌گشتم تا برده ی یک شراب ساز شدم و او مرا در زراعت تاک به کار گرفت. این ها را که می گفت صدایش لرزان شد. اسحق که می خواست او را از فضای آن روزها دور کند، پرسید: چگونه از اسارت گریختی؟ نگریختم! سه سال در مزرعه کار کردم تا آن که چند تاجر مسلمان از اندلس به صقلیه آمدند. و از زکات خود اسیران مسلمان خریدند و آزاد کردند. اسحق، لبخندی زد و نگاهی به من کرد: چقدر این اندلسی ها بزرگوارند! تعارف او را به ریش نگرفتم و سرم را در سکوتی طولانی پایین انداختم‌ و سپس رو به مرد گفتم: ببین عماد! نزد قاضی برو، من برادرم اسحق را گواه می‌گیرم که هرچه شریعت الهی بگوید به آن خشنود خواهم بود. 📗 گاه ناچیزی مرگ_درباره زندگی محی‌الدّین‌عربی_صفحه ۴۲۳ تا ۴۲۵ ✍ محمد حسین عَلوان_ ترجمه امیر حسین عبدالّهیاری 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان

🌹🌹 @MolaviPoet چه فرقی می‌کند؟ شاید حقیقت گوری‌ بی‌مُرده، یا مُرده‌ای‌ست بی‌گور، یا نه اصلاً زنده است مثل دلقکی دیلاق‌ با دماغِ پینوکیو که فرسوده‌ی اضطرابِ وجود، به جستجوی نافه‌ی اسرار، قریه به قریه و شهر به شهر می‌رود و چانه می‌زند تا مبادا کسی بگوید: -  حقیقت، حقیقی نیست و صدق، همان تصدیقِ بزرگان و بازرگانان است! شاید حقیقت، قدم زدن در همین بازار آزادِ حقایق است و مبهوت بِِرندها و بَرنده‌ها شدن و تماشای این‌همه دلبریِ آدم‌ها برای صید مشتری! چه بیهودگی غمناکی! جنگاورانی روزمُزدیم انگار، که در خط مقدم میهنی بیگانه می‌جنگیم و نگرانیم که مبادا کسی بپرسد: خودتان، وطن‌ِ خودتان کجاست؟ تو می‌گویی: - درختان لیمو شکوفه داد‌ه‌اند! و من می‌اندیشم‌ که کاش‌ ای‌ کاش، جز امید بی‌جهت، در این جهان بی‌مدد چاره‌ای دیگر می‌داشتیم! و می‌پرسم:   - به نظر تو حقیقت درخت، آن است که بر نجار در چوب دار اعدامیان و تخته‌ی تابوت مردگان و تاب و گهواره‌ی کودکان آشکار می‌شود؟ یا هرچه یک زیست‌شناس، در بُن و بنیاد مولکول‌ها و سلول‌ها و آرایش اتمی ریشه و تنه و میوه‌ی آن می‌بیند، یا این‌که حقیقت، همان لذت الهام‌آلود یک شاعر از تماشای رقص برگ‌ها و خنکای سبز درخت است؟ با خنده می‌گویی: - درخت، درخت است دیگر! آخر چه فرقی می‌کند که حقیقت، حقیقی است یا اعتباری؟ و آیا حقیقتی در پسِ پُشتِ این شاخه‌ها و شکوفه‌ها و ریشه‌ها وجود دارد یا نه؟ ای دل چو حقیقتِ جهان هست مَجاز         چندین چه بَری خواری ازین رنجِ دراز؟ آهسته با تردید می‌گویم: -  شاید حق با تو باشد. اصلاً به ما چه که تئوری واقعی حقیقت، تطابق است یا توافق یا انسجام یا کارآمدی؟ و مگر هر آشکارگی، هم‌زمان نوعی از پنهان‌شُدگی نیست؟ هِی شادی‌فروشِ مذهب فراموشی! ما اتفاق افتاده‌ایم در گذرندگی اشیا و در حقیقت‌هایی که تا ابد میل به گذشته شدن دارند و زخم‌های ما خسته‌اند از گریستن... پیش از آن‌که عطرِ محوِ زندگی، چون غباری در هوا گم شود، بگو: کلاغی کو تا ما را بیاموزَاند که چگونه و کجا جنازه‌ی اندوه را به خاک بسپاریم؟ 📗کاباره‌ی عدَم ✍ دکتر عبدالحمید ضیایی 🆑 کانال مولوی وعرفان 🆔 @MolaviPoet 🆔 @abdolhamidziaei

🔊 فایل صوتی 💬حافظ و نیم نگاهی به واقعه عاشور غزل شکر و شکایت حافظ چنان است که گویی او با واقعه عاشورا آشنا بوده و چنان شعری سروده که به خواننده اجازه می‌دهد برای شناخت و هم‌دردی با حسین( ع)؛ غزل فوق را بخواند و کمی به فکر فرو برود . 🎙دکتر ناصر مهدوی 🆑 کانال مولوی وعرفان 🆔 @MolaviPoet 🆔 @kanoon_neshan

ادامه👇👇 ۶_ شکل دیگری است از عبارت شمس تبریز در مقالات ( ص ۱۳۶): "جنبیدن هر کسی از آنجا که وی است. اِلاناءُ يترشح بما فيه". يعنى قول و فعل هر كس نماینده طرز تفکر و پایگاه اندیشه اوست. اهل ظاهر قرآن را بر وفق دریافت خود فهم می‌کنند و اهل باطن چیز دیگری در آن می بینند و هر دو گروه راست می گویند زیرا " قرآن دیبایی دو رویه است". مثال هایی که مولانا به دنبال این بحث می آورد برای روشن کردن همین معنی است که چگونه باید برداشت های بکلی متفاوت اهل ظاهر و اهل باطن هر دو را صحیح تلقی کرد. ۷_همچنان که مقام ابراهیم و مصلی و نماز یک معنی ظاهر دارد و یک معنی باطن، خود کعبه هم دو معنی دارد: معنی ظاهر آن همان خانه گلین است که حاجیان گرد آن طواف می‌کنند. معنی باطنی کعبه را مولانا پیشتر از قول محققان گفته بود که "بیت درون آدمی است" منتهی این جا به تعبیر خود" قید" می‌گیرد و توضیح می‌دهد که مراد او از این سخن به هر دلی است. مقصود او دلی است که "محل وحی حق" باشد و آن دل انبیا و اولیاست که از هوا و هوس رسته و در مراد حق فانی گشته‌اند. 📗گزیده فیه‌‌مافیه_ صفحه ۱۷۸ و ۱۸۱ ✍ انتخاب و توضیح دکتر محمد علی موحد نشر ماهی _ ۱۳۹۶ 🆔 @MolaviPoet 🆑 کانال مولوی وعرفان

🌹🌹 @MolaviPoet لینک جلسه قبل👈 اینجا وَ اذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخذوا من مقام إبراهيمَ مُصَلَّى(۱) - ابراهيم ع گفت خداوندا چون مرا به خلعت رضای خویشتن مشرّف گردانیدی و برگزیدی، ذریات(۲) مرا نیز این کرامت روزی گردان. حق تعالی فرمود: لا یَنالُ عَهْدِي الظَّالِمِينَ(۳). یعنی آنها که ظالم باشند ایشان لایق خلعت و کرامت من نیستند. چون ابراهیم دانست که حق تعالی را با ظالمان و طاغیان عنایت نیست قید گرفت(۴). گفت خداوندا آنها که ایمان آورده اند و ظالم نیستند ایشان را از رزق خویشتن با نصیب گردان و از ایشان دریغ مدار. حق تعالی فرمود که رزق عام است، همه را از وی نصیب باشد، و از این مهمان‌خانه کل خلایق منتفع و بهرمند شوند. الّا خلعت رضا و قبول، و تشریف کرامت، قسمت خاصان است و برگزیدگان (۵). اهل ظاهر می‌گویند که غرض از این بیت کعبه است که هر که در وی گریزد از آفات امان یابد و در آنجا صید حرام باشد و به کس نشاید ایذا رسانیدن، و حق تعالی آن را برگزیده است. این راست است و خوب است، الّا این ظاهر قرآن است. محققان می گویند که بیت درون آدمی است، یعنی خداوندا باطن را از وسواس و مشاغل نفسانی خالی گردان، و از سوداها و فکرهای فاسد و باطل پاک کن، تا در او هیچ خوفی نماند و امن ظاهر گردد و به کلی محل وحی تو باشد، در او دیو و وسواس او را راه نباشد. این قول اهل باطن و محققان است، هر کسی از جای خود می جنبد، قرآن دیبایی دورویه است؛ بعضی ازین روی بهره می‌یابند و بعضی از آن روی، و هر دو راست است. چون حق تعالی می‌خواهد که هر دو قوم از او مستفید شوند. همچنان که زنی را شوهر است ،و فرزندی شیرخوار،و هر دو را از او حظی دیگر است. خلایق طفلان راه‌اند، از قرآن لذت ظاهر یابند و شیر خورند. الّا آنها که کمال یافته‌اند. ایشان را در معانی قرآن تفرجی دیگر باشد، و فهمی دیگر کنند(۶). مقام و مصلای ابراهیم در حوالی کعبه جایی است که اهل ظاهر می گویند. آن جا دو رکعت نماز می‌باید کردن. این خوب است، ای والله، الا مقام ابراهیم پیش محققان آن است، که ابراهیم و از خود را در آتش اندازی جهت حق، و خود را بدین مقام رسانی به جهد و سعی در راه حق، یا نزدیک این مقام که او خود را جهت حق فدا کرد، یعنی نفس را پیش او خطری نماند، و بر خود نلرزید. در مقام ابراهیم دو رکعت نماز خوب است. الا چنان نمازی که قیامش درین عالم باشد و رکوعش در آن عالم. مقصود از کعبه دل انبیا و اولیاست که محل وحی حق است. و کعبه فرع آن است(۷). اگر دل نباشد کعبه به چه کار آید؟ انبیا و اولیا بکلی مراد خود ترک کرده اند و تابع مراد حق اند تا هر چه او فرماید آن کنند، و با هر که او را عنایت نباشد. اگر پدر و مادر باشد، از او بیزار شوند و در دیده ایشان دشمن نماید. دادیم به دست تو عنان دل خویش تا هر چه تو گویی پخت، من گویم سوخت ۱_و آنگاه که خانه کعبه را محل اجتماع مردم و موضع امن قرار دادیم و گفتیم که از مقام ابراهیم جای نماز بگیرید (سوره بقره پاره ای از آیه ۱۲۵). ۲_ذرّیات: فرزندانی که از نسل یک پدر به وجود آیند. ۳_عهد من به ستمکاران نرسد ( سوره بقره پاره ای از آیه ۱۲۴). ۴_ یعنی کلام خود را مقید کرد، برای مطلبی که می گفت قید قائل شد. ۵_این بخش از سخنان مولانا اشاره است بر آیات ۱۲۴ و ۱۲۶ سوره بقره نخست ابراهیم از خداوند می‌خواهد که اولاد او را نیز به مقام پیشوایی (امامت) برساند. خداوند در جواب می‌فرماید که "عهد من به ستمکاران نمی رسد." یعنی آن عده از فرزندان تو که ستمکارند و صلاحیت ندارند نمی‌توانند به تشریف امامت آراسته شوند. ابراهیم ناچار در خواسته خود قید قائل می‌شود و این بار تنها درباره صالحان دعا می‌کند. برای روشن کردن ارتباط این مطالب تحت متن گفته مولانا و بعد آیه قرآن را در برابر آن می آوریم: "گفت خداوند، چون مرا به خلعت رضای خویشتن مشرف گردانیدی و برگزیدی، ذریات مرا نیز این کرامت روزی گردان" و اذ ابتلى ابراهيم رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمْهُنَّ قَالَ انی جاعلك لِلنَّاسِ اماماً قالَ وَ مِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لا يَنالُ عَهْدِى الظَّالِمِينَ. "چون ابراهیم دانست که حق تعالی را با ظالمان و طاغیان عنایت نیست قید گرفت. گفت خداوندا آنها که ایمان آورده اند و ظالم نیستند ایشان را از رزق خویشتن با نصیب گردان و از ایشان دریغ مدار. حق تعالی فرمود که رزق عام است همه را از وی نصیب باشد.... الا خلعت رضا و قبول و تشریف کرامت قسمت خاصان است و برگزیدگان »: وَ إِذْ قَالَ إِبْراهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَدًا آمِناً وَ ارْزُقْ أَهْلَهُ مِن الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ قَالَ وَ مَنْ كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلاً ثُمَّ أَضْطَرَهُ إلى عذابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصِيرُ. ادامه👇👇