en
Feedback

Don't get caught by a cheater! Telemetrio finds and tags such channels 👉 If you want to see the tag, subscribe

چای شیرین؛

چای شیرین؛

Open in Telegram

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
535
Subscribers
-224 hours
-197 days
+930 days
Posts Archive
به موقع حرف زدنم یه نوع سوپِر پاوِر محسوب میشه.

في البداية، تشاركنا أغنية، ثم قصيدة، ثم وردة، ثم قلبي!

Mehrad Hidden - Khodaye Binahayat.mp38.87 MB

این روزها، بیشتر از همیشه به امید نیاز دارم؛ به حرف‌های واقعی‌ای که مسیر رو برام روشن کنن، نه کلامی که چشمم رو روی واقعیت ببنده. به یک روزنه‌ی نور که توی این تاریکی، نذاره راه رو کج برم. من متفاوت‌ترین سال زندگیم رو گذروندم و هنوز هم در این مسیر قرار دارم. نمی‌دونم زندگی از اینجا برام معنا پیدا کرده و تازه شروع شده، یا خدا داره منو از نو می‌سازه. تا چند ماه پیش انگار همه‌چیز شوخی بود؛ دغدغه‌هام، کارهایی که می‌کردم و چیزهایی که فکر می‌کردم مهمن. حالا به جایی رسیدم که دنبال یه خواب آروم و بی‌دغدغه‌ام؛ دغدغه‌هایی از جنس پوچی که با عیار دادن بهشون، آرامش رو از خودم سلب می‌کنم. زندگی قبلاً بهم فهمونده که همه‌چیز گذراست، اما من گاهی یادم می‌ره که باید در کنار این استیصال‌ها هم آروم باشم. فی‌الواقع، راحت‌طلبی، اهمال‌کاری و رفتن دنبال مسیر آسون برای ادامه دادن توی این دنیا جواب نیست؛ از طرفی، تنهایی به جاده زدن هم باعث لغزشم می‌شه. اینجاست که این دوراهی ها شکل می‌گیره؛ جایی که ظرف وجودی آدم سرریز می‌شه و صبر، کلید ماجراست. خدا سختی می‌ده تا آسونی در کنارش معنا پیدا کنه و ارزش نعمت‌ها بیشتر به چشم بیان؛ نعمت‌هایی که ممکنه در قالب انسان دیگری عیان بشن و موهبتی الهی در دل رنج‌ها باشن؛ تا زخم و مرهم، هر دو، به جان آدم بنشینن.

شما هم استرس می‌گیرید، خنده‌تون می‌گیره یا من فقط دیوونه‌م؟

هیچ دردی نیست که خدا زیرش، لای زرورق، چیزی نفرستاده باشه برات. -شک نکن بهش.

حرفات هی توی ذهنم روشن می‌شه و حیف که روابط انسانی انقدر پیچیده‌ ست."-"

دیدن مستند «آن شب» رو پیشنهاد می‌کنم. دراماتورژی روایتش و زیاد نیستم، اما شاکله‌ای از شخصیت سیدحسن و داستان ترور ایشون بهتون می‌ده.

انگار تو بازار نجارها، بارون اومده..

زندگیم به‌مثابه کشتیِ حضرت نوحه"-"

زندگیم به‌مثابه کشتیِ حضرت نوحه.

هنوز چشمم، میان این همه نور، دنبال همان تلألو می‌گردد.
هنوز چشمم، میان این همه نور، دنبال همان تلألو می‌گردد.

تو این هوا، برو یه چایی برای خودت بریز؛ بشین کنار پنجره تا خنکایِ نم‌کشیده‌ی هوا، خستگیِ روزت رو از شونه‌هات بتکونه. بذار بوی بارون با بخارِ چای قاطی بشه، کشِ موهات رو باز کن تا طره‌های موهات خیس بشن. انگشتات رو بین موهای نمناکت ببر، چند تار مو رو از روی صورتت کنار بزن و چشمات رو ببند؛ بذار صدای بارون آروم‌آروم خودش رو به سکوتِ خونه برسونه و عطرِ چای، گرمایِ دستات رو بیشتر کنه. البته اینا رو یکی دیگه باید انجام بده. آها، ندارید؟ اشکال نداره؛ می‌تونید بگیرید زیرِ پتو و بخوابید. گریه هم می‌تونید بکنید.

دل بده به صدای بارون مشتی.

-گمان نمی‌کنی اگر روزی زیر باران همدیگر را نبوسیم، زندگی‌مان بیهوده گذشته؟

هی، تو! این‌همه راه اومدی؛ حالا که یه روزِ بد داشتی، می‌خوای راحت جا بزنی؟ تو عاشقِ این بازی‌ای. عشق همیشه به استعداد چسبیده.

Mehyad.mp36.73 MB

آخ که چقدر آدمیزاد بازیچه‌ی تعلله!

بعضی آدما چه محجوبن؛ گارد آدم رو، بی‌سروصدا، پایین میارن.

شب جون گرفت.