ضلع سوم
Open in Telegram
مُعَلَقْ! زنزندگیآزادی، تا ابد - در ِپشتی: @TheThirdSidbot
Show moreIran145 792The category is not specified
233
Subscribers
-124 hours
-37 days
-3930 days
Number of Posts
Data loading in progress...
Reactions
Comments
Telegram Stars
TOP posts by
Data loading in progress...
Publication analysis
Posts | Views dynamics | |||||
روزگذرِ چهلونه
این روزها بیش از هر چیزی هوا جان میدهد برای چای خوردن. اصلاً از وقتی آمدهام اینجا چاییخور شدهام و هی تندتند برای خودم چای دم میکنم.
امروز اولین روزی بود که از خانه بیرون نرفتم و سعی کردم کمی درس بخوانم، اتاقم را مرتب کنم، بعضی از وسایلی که هنوز نچیدهام را بچینم و کمی کتاب بخوانم. جدیداً پیرمرد و دریای همینگوی را شروع کردهام؛ کتابی که همیشه دلم میخواست بخوانمش. میدانم این کتاب را هم مثل هزار کتاب دیگر نصفهنیمه رها میکنم، چون بهشدت درگیر درس و دانشگاه هستم، اما خب… چه میشود کرد. دوست داشتم یک فیلم یا یک سریال را شروع کنم، چیزی که نظرم را جلب کند، ولی پیدا نکردم و ناچار تنها کتابی را که با خودم آورده بودم شروع به خواندن کردم. ظاهراً فعلاً تنها گزینهی فرهنگی زندگی من همین است.
این روزها دلم برای خانه هنوز تنگ نشده و بیشتر دارم خودم را با فضای جدید و این محیط جدید هماهنگ میکنم. خیلی روی درس به خودم سخت نمیگیرم؛ البته که از این هفته قرار است بیشتر درس بخوانم و شاهد عکسهایی از من در کتابخانه باشید! | 17 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
No text... | 11 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
این رقص نور لابه لای برگ ها🌿 | 12 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
دلم برف میخواد. | 11 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
چون واقعا دوسشدارم نمیدونم چرا😂😭 | 11 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
سایهای از مامانم:) | 12 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
* این غم انگیز ترین چیزی بود که این مدت دیدم… ایشون جاوید نام شدند و دیگه بین ما نیستند… | 15 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
این آخرین کافی بود که باهم خوردیم و هم آخرین عکسی بود که برام فرستاد🚶♀️ | 16 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
یه کار باحال کنیم؟
قشنگ ترین عکس ِ گالریتون رو ناشناس بفرستید یا اگر چنل دارید این تکست رو توی چنلتون فروارد کنید و عکس رو بزارید.
* عکس ها همیشه اینجا خواهند ماند | 67 | 2 | 0 | 0 | Loading... | |
No text... | 0 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
انتظار ها به پایان رسید… | 37 | 1 | 0 | 0 | Loading... | |
روزگذرِ چهلوهشت
دلیل اینکه چند روز روزگذر ننوشتم دو چیز بود.
اول این که از سه چهار روزگذر قبل راضی نبودم و از پایین آمدن کیفیت نوشتههایم احساس شرم بیش از اندازهای میکردم و با خودم میگفتم این چه خزعبلاتی است که مینویسی و حالا دیگر مخاطبهایی هم پیدا کردهای که این خزعبلنامهها را میخوانند و حتی دوستشان دارند. واقعاً مسئولیت سنگینی است؛ آدم یکدفعه میفهمد برای خزعبلاتش هم مخاطب پیدا کرده و دیگر نمیتواند همینطوری بیحسابوکتاب خزعبل تحویل مردم بدهد. بالاخره باید یک حداقلی از استاندارد را هم رعایت کرد، هرچند استاندارد خزعبلنویسی!
چقدر خوشحالم که آدمهایی پیدا کردهام که شیمیشان به من میخورد. کلمهی شیمیِ آدمها را هم تازه یاد گرفتهام و فعلاً دارم هر جا بتوانم مصرفش میکنم که از دهان نیفتد. آدمهایی که دنبال متنها و حرفهای شعاری نیستند و دنبال زندگی واقعیاند؛ دنبال روزهاییاند که دارد تند و تند میگذرد و زور هیچکداممان به آنها نمیرسد.
چند روزگذر قبلی پرشهای زیادی داشتند و من این پرشها را دوست نداشتم. البته این پرشها خودِ زندگیام بودند؛ همین نوسانات، همین رفتوآمدها و همین بالا و پایین شدنها. خلاصه که اینها را دوست نداشتم و از نوشتنشان راضی نبودم، اما خودتان روند روزگذر را میدانید و این مرضِ نوشتنِ همهچیز را هم که میشناسید؛ چیزی اتفاق میافتد، باید بنویسم. چیزی اتفاق نمیافتد، باید بنویسم که چیزی اتفاق نیفتاده. بعد هم اگر بد نوشتم، باید چند روز عذاب وجدان بگیرم که چرا بد نوشتم.
و مورد دوم هم این بود که این روزها در حال جابهجایی هستم و بالاخره خانهای پیدا کردهام که میتوانم خودم و شاهرخ، همخانهی جدیدم، را در آن جا دهم. بههرحال پیدا کردن خانهای که هم سقف داشته باشد، هم بتوانم خودم را در آن جا بدهم و هم شاهرخ را، خودش یک دستاورد محسوب میشود. مخصوصاً در شرایطی که مدتی بود پیدا کردن خانه بیشتر شبیه پیدا کردن شواهدی از حیات روی مریخ شده بود.
همزمان کلاسهایم هم شروع شده و من همه را پیشنیاز برداشتهام که فعلاً راحت بگذرانم، اما از چیزی که فکر میکردم درسهایم سنگینتر است و از دو طرف تحت فشار هستم.
شش صبح از خانه بیرون میزنم و ده شب به خانه میرسم. یعنی عملاً خانهای که پیدا کردهام بیشتر برای نگهداری وسایل است تا خودم. وسایل حداقل شانس این را دارند که بیشتر از چند ساعت ساعت در خانه باشند؛ من اگر شبها قبل از خواب چند دقیقهای خودم را در خانه ببینم، باید آن را جزء اوقات فراغتم حساب کنم. | 39 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
بگذارید سر به بیابان بزنم! | 15 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
دوستان عزیز تر از جانم!
آهنگ هاتون به دستم رسید، دونه دونه دارم گوششون میدم و چقدر سلیقه هاتون باحال و خوبه. | 47 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
با آغوش باز منتظر موزیک های بی نهایت زیباتون هستم.
@TheThirdSidbot | 62 | 0 | 0 | 0 | Loading... | |
No text... | 69 | 0 | 0 | 0 | Loading... |

