کوچه ارغوان🪻
Open in Telegram
شعرها زنده اند، نوشتهها. واژهها که از گوشه خيال انگشتان چکه مىكنند، بارى به جام جان فرو خواهند ريخت. سمیه گفتنیها🦩 t.me/HidenChat_Bot?start=7780978663
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
82
Subscribers
+224 hours
+97 days
+2030 days
Posts Archive
این قشنگها را که میپوشم هر کجا میروم از عالم و آدم حواسم پرت میشود. تمام تمرکزم روی این است که کسی پا روی کفشم نگذارد. مخصوصا وقتی بچهها از کنار آدم رد میشوند. اندکی بیپروایی نتیجهاش میشود یک لکه خاکی رنگ با سایز کفش ۹ یا ۱۰.😂
دوست داشتن
آخرین داشتهٔ آدمیست،
پنجره را باز بگذارید
ما
چیزی برای پنهان کردن نداریم.
#سیدعلی_صالحی
+1
تو را در قیر شب با خون خويش
جستوجو كردم
زِ هر آيينه و هر كوى، تو را
پرسوجو كردم
-قربانی
🌘💫
بی تو سایهیی بیش نیستم
ویران خیابان های آفتابی
تو میرسی..
چون رسیدن معنا به واژه
دمیدن روح به نعش آوارهیی
مرا به من برمیگردانی.
#من
Repost from N/a
مرا دوست بدار؛
بسان اولین لالایی برای جنین مردهای
مرا دوست بدار؛
چون تمنای ماهیها
به آخرین قطره های تور ماهیگیر
مرا دوست بدار؛
شبیه آخرین تصویر آسمان
در چشم اسب پا شکستهای
مرا دوست بدار؛
اگرچه اینچنین غمگین
اگرچه اینچنین ناتمام
اگرچه اینچنین بیثمر
اما مرا دوست بدار... .
مانی معتمدی
برای تو
که تمام پیلهها را شکافتم
برای تو
که پروانههای قشنگ مرا
شکفتنی بردی
به یغما نه
به قمار رفتنت
خودم با تو همراه کرده بودم
باشند نذر راهت
برای من
آیینه تمام نمایی از «تو».
#من
+1
چند روز پی هم گم ميشوم. بعد يكباره از آهنگی، خطوط سياهى، يک بيت شعرِ درد يا يک سطر از كتاب جديدى كه ميخانم، از واژهیی سر در مىآورم. گیج و منگ.
آنقدر كه به زندهگی مىانديشم، زندهگی نميکنم. آنقدر كه رنج
ميبرم، رنجى نيست. مى آفرينم از هيچ.
چند روز پی هم زبان به كام ميخشكد تا دوباره سر این نخ واژه چینی، افهام و تفهيم، را پیدا میكنم.
حال عجيبى است.
می آیی
حیاط خلوت خیال مرا
زیر و رو کنی
چون باغبان که خاک فشرده بینفسی را
همینکه که آفتاب پرست های مرده
سر برمیدارند
رو به سوی تو
از در رفته یی.
🏙️🌌
#من
