en
Feedback
Hiraeth

Hiraeth

Open in Telegram

مینویسم و خلق میکنم و ثبت میکنم برای بودن ... صدام کن فربد https://t.me/XBCHATBot?start=sec-cgehiefee

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
571
Subscribers
-224 hours
+87 days
+1430 days
Posts Archive
معروف ترین غزل از حافظ هست و نیازی به گفتن نداره و از قضا مورد علاقه خودم از دوره نوجوونی تا الان من هستش‌. تا مدت زیادی این غزل از یادم رفته بود و تو ذهنم در حال خاک خوردن بود تا اینکه عشق رو تجربه کردم و غوطه ور در حس عاشقی و شور و اشتیاق که بودم، این غزل ناخودآگاه یادم اومد و این بیت از شعر من رو یاد اون می‌انداخت و چهرش رو جلوی چشمم میدیدم. بماند که وصالی درکار نبود و گذشت هرآنچه که بود تلخ و شیرین. سالهاست که از اون روزها میگذره و هر آنچه مربوط به اون روزها بود تقریبا کمرنگ شده و از بین رفته، اما این بیت از شعر مورد علاقم از دوران مدرسه تا الان برای همیشه یک گوشه از قلبم به نام اون حک شد و جاودانه شد تنها و فقط برای اون آدم ... یادداشت کوتاه ۲۹ خرداد

https://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh231 گفتم خوشا هوایی کز بادِ صبح خیزد گفتا خُنُک نسیمی کز کویِ دلبر آید

صد هزاران فضل داند از علوم جان خود را می‌نداند آن ظَلوم داند او خاصیت هر جوهری در بیان جوهر خود چون خری که همی‌دانم یجوز و لایجوز خود ندانی تو یجوزی یا عجوز این روا و آن ناروا دانی ولیک تو روا یا ناروایی بین تو نیک قیمت هر کاله می‌دانی که چیست قیمت خود را ندانی احمقیست سعدها و نحسها دانسته‌ای ننگری سعدی تو یا ناشسته‌ای جان جمله علمها اینست این که بدانی من کیم در یوم دین ... مولانا

ولی هیچی اشعار حافظ نمیشه البته بعد از مولانا

ورای حدّ تقریر است، شرح آرزومندی ...

🖊️🎨 #هنر_من
🖊️🎨 #هنر_من

همزمان که تکه‌ای از روح من خودش رو گمشده بین ستاره ها و کهکشان بی‌پایان پیدا کرده، تکه‌ای دیگر از من در جنگل مه آلود و توأمان با بوی طراوت خاک، خودش و دیگری را می‌جوید ... #Space_Ambient #Dark_Ambient 🇦🇺

تمرین
+1
تمرین

گاهی غمی که تو سینه آدمی هست رو اگه کوهستان داشت از هم می‌شکافت. اما من مطمئنم زمین و کوهستان تحمل سنگینی قدم‌های تورا هم نخواهند داشت و درختان سرافراز و بید های مجنون هم در برابر اراده تو سر خم خواهند کرد ...

دانشگاه عزیزوم دلم برات تنگ‌ شده بود 📸
+1
دانشگاه عزیزوم دلم برات تنگ‌ شده بود 📸

انگار من از جایِ بریده‌ی زخمی در تنِ تو روئیده ام... #فروغ_فرخزاد #Dark_Ambient #Piano_Ambient 🇫🇷

شازده کوچولو، داستانی کوتاه اما خب کتابی هست که همیشه حرفی برای گفتن داره. تو هر دوره از زندگیم که باشم متناسب با حال روحس و نیازها و علایقم تو اون مقطع، شازده کوچولو هم برام معنا و مفهوم جدیدی پیدا میکنه و هیچوقت تکراری و یکنواخت نمیشه و برای همین جایگاه خاص و محکمی توی زندگیم داره. این روزا و این دوره به این فکر میکنم کسی که با کنجکاوی همه چیز رو میبینه و به اصطلاح نگاه میکنه و کمی جانب دار تر بگم، کسی که تاریخ فلسفه و حتی ادبیات رو دنبال میکنه به مانند مسافر کوچولو از این سیاره به اون سیاره میره و با مطالعه آثار و طرز تفکر هر شخص و نگریستن به جهان از منظر اون آدم، سیاره ای رو به مقصد بعدی با انبوهی از دستاورد ها یا حتی سوالات بیشتر و کنجکاوی عمیق تر ترک خواهد کرد. شاید واقعا حق با روباه بود، با چشم دل باید نگریست ... کسی که با چشم جان جهان رو ولو با همه تلخی‌هاش نگاه میکنه همیشه حرفی برای گفتن، خواهد داشت. کسی چه میدونه شاید در پس این سفر از خویشتن به خویشتن هم روزی خلبانی در بیابان دل تو گرفتار بشه و اونوقت هست که داستان تو برایش شنیدنی خواهد بود

📸
📸

photo content

یادداشت کوتاه خوبه آدم گاهی عاشقی کنه. بدون نگرانی و بیخیال از اینکه بعدش چی میشه، به خودش اجازه تجربه این حس رو بده. آدم عاشق و شیفته و شیدا، پا به هرجایی که بذاره با خودش صفا میاره

سقراط اولین نفری بود که همه چیز رو عقل می‌دونست. یعنی عقل رو تنها ابزار سعادت بشر به شمار میاورد. از جدل و دیالکتیک با مخالفان گرفته تا تشخیص درست و نادرست و اخلاقی و غیر اخلاقی و حقایق این دنیا، همه و همه فقط با عقل ممکن هست. ( بعدها دکارت هم به نوعی این حرفا رو زد و کمی چاشنی متافیزیکی هم به این موضوع اضافه کرد. ) نیچه این عقیده رو قبول نداشت؛ به زبان ساده بخوام بگم نقد نیچه به سقراط این بود که عقل مطلق، میل و شوق به زندگی رو در دراز مدت میگیره و فرصت برای رشد بقیه ابعاد انسان رو فراهم نمیکنه و انسان اگر رشد نکنه و خلاقیت نداشته باشه به موازاتش جامعه پژمرده و خشک میشه. معتقد بود این دیدگاه از سقراط شروع شد و در طول قرون وسطی و بعضا دوره هایی ادامه پیدا کرد و مایه سقوط تمدن ها و زوال بشریت بود. عقلانیت دگم که دائما تورو در موضع تضاد بین عقل و دل ، ایمان و کفر و این جهان و جهان پس از مرگ قرار میده و همواره در موضع بی‌ثباتی هستی و علایق و نیاز های روحی و جسمی و جنسی‌ات به مرور سرکوب و از بین میره و عملا اشتیاقی به لمس زندگی باقی نمیمونه و این به مرور منجر به نه گفتن به زندگی میشود. زندگی که هیچ شوق و فتحی درش نیست و همیشه به جهان پس از مرگ ارجاع داده میشه همه چیز. از این منظر، نیچه سقراط رو پست ترین انسان زمانه خودش می‌دونست. از دل این دیدگاه بود که نظریه اراده معطوف به قدرت خلق شد. قدرت، نه به معنای زورگویی به زیردستان و قدرت نمایی بلکه به معنای این که انسان توانایی این رو داره که به هرچیزی که دوست داره برسه و به دنبال خلاقیت و تمایلاتش بره و دل رو راهنمای مسیر زندگانی قرار بده و اون موقع هست که میشه گفت که ″ آری به زندگی ″

نمیدونم چرا ولی فعلا ترجیح دادم به همین مقدار نوشتن بسنده کنم. در حالی که میتونستم بیشتر بگم

امروز چیزی موقع ثبت این قاب منو تکون داد. نمیدونم اسمش رو چی بزارم یا با چه کلمه ای حسم رو توصیف کنم. حسم هیچ ربطی به موارد این عکس نداره. بازهم نمیدونم. اگه بخوام دربارش بیشتر بگم، میتونم بگم زندگی زمان انقدر سریع میگذره و زندگی انقدر بالا و پایین داره که حتی ممکن هست خودت رو هم فراموش کنی؛ یادت بره چیا میگفتی چه قول هایی داده بودی به خودت و حتی باید دوباره با خودت مرور کنی کی هستی و چه نگاهی به اطرافت و زندگی داشتی. دلت میخواد دوباره برای چیزهایی که حتی نداشتیشون هم کمی مرثیه سرایی کنی و اجازه بدی به خودت نقش و نگار های کوچه پس کوچه ها و خیابون ها ناخودآگاهت رو کمی ببرن به سمت و سوی افکار زیبا ولی شاید کمی غم انگیز ...

📸
📸