en
Feedback
یادداشت‌های ماتیلدا

یادداشت‌های ماتیلدا

Open in Telegram

با لیوان چای وارد بشید. صندوق پستی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=663438206

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 031
Subscribers
+324 hours
+27 days
+12330 days
Posts Archive
این کتاب‌های خودمه، ولی خیلیی کتاب‌های دیگه(ما دروغگو بودیم، سمفونی مردگان، مجموعه کتاب‌های هری‌پاتر، طاعون، قصر آبی، مغازه خ
این کتاب‌های خودمه، ولی خیلیی کتاب‌های دیگه(ما دروغگو بودیم، سمفونی مردگان، مجموعه کتاب‌های هری‌پاتر، طاعون، قصر آبی، مغازه خودکشی، سم هستم بفرمایید، یادداشت‌های زیرزمینی و ...)رو بخاطر وضعیت مالی یا از کتابخونه خوندم یا فایلشون رو خوندم. امیدوارم بتونم یه روز نسخه‌ی فیزیکی تمام کتاب‌هایی که خوندم رو داشته باشم

photo content

یکسری‌شون که آواره نیستن: https://t.me/honeymoonlibraryyy
یکسری‌شون که آواره نیستن: https://t.me/honeymoonlibraryyy

photo content

و با اینکه همیشه می‌توانستم دوست پیدا کنم، نمی‌توانستم یک دوست قدیمی پیدا کنم. چنین امکانی برای ابد ازم گرفته شده بود. ریگ‌روان، استیو تولتز.

Repost from Asal Library
شماها غلط یا درست تصور می‌کنید فردایی ندارید، آینده‌ای ندارید. اما سوی دیگر قصه غوطه خوردن در گذشته است. دفن شدن در گذشته. اگر در گذشته زندگی کنید در همان گذشته هم می‌میرید، و تو نمی‌خواهی در گذشته بمیری. از قیطریه تا اورنج کانتی حمیدرضا صدر

یه توضیحی راجع‌به کتاب بدم. این کتاب شامل دوتا نمایشنامه‌اس؛ اول شهربندان، دوم عادل‌ها. توی انتشارات دیگه دیدم که این دو، جداگونه هم چاپ شدن اما نشری که من دارم (نگاه) جفتش با همه. متن‌هایی که می‌ذارم مربوط به نمایشنامه‌ی اوله اما چون عنوان کتاب همینه، اینطوری می‌نویسم‌.

قاضی کازادو: پس ای بدبخت، تو به هیچ چیز اعتقاد نداری؟ نادا: به هیچ چیز این دنیا به‌جز شراب و به هیچ چیز آن دنیا. شهربندان و عادل‌ها | آلبر کامو

افسر: برگردید به خانه‌هاتان، جنگ به ما مربوط است نه به شما. نادا: آی کاش راست می‌گفتی. ولی نخیر، افسرها تو رختخواب‌شان می‌میرند و ما باید قداره به دست بگیریم. شهربندان و عادل‌ها | آلبر کامو

از دست خودم شکار بودم که چند روزه کتاب خوندن رو بوسیدم، گذاشتم لب طاقچه؛ پس با یه نمایشنامه از کاموی عزیزم، شروع می‌کنیم.
از دست خودم شکار بودم که چند روزه کتاب خوندن رو بوسیدم، گذاشتم لب طاقچه؛ پس با یه نمایشنامه از کاموی عزیزم، شروع می‌کنیم.

از پینترست‌گردی امروز.
+5
از پینترست‌گردی امروز.

«این با ما نیست که بگوییم زنده خواهیم ماند یا خواهیم مرد.آدم برای این زنده است که به زندگی ادامه بدهد.زندگی مثل کار می‌ماند،پس بهتر اینکه آن رابه انجام رساند.نه اینکه هرجا مشکل شد،نیمه کاره ولش کند» [قلعه مالویل؛روبرت‌مرل]

«آن‌قدر شب‌ها به ستاره‌ها نگاه کردم که شاید او هم به آسمان نگاهی انداخته باشد هر چند گذرا، آن‌قدر به پرنده‌ها چشم دوختم که شاید از بالای خانه‌اش گذر کرده باشند. و آن‌قدر به نسیم سلام کردم که شاید صدای مرا به گوش او برساند، ولی کم‌ترین اثری از او نیافتم.» پیکر فرهاد، عباس معروفی🍷.

کلمات و عکس‌العمل‌هایی که پس گرفته نمی‌شوند. ستاره‌هایی که هرگز تا آخر شمرده نمی‌شوند. شخصیتت مانند کُتی است که با عجله تن می‌کنی چنبن عجله‌ای، نتایج تأسف‌آوری هم دارد. شیمبورسکا

اگر زنی عاشق باشد... آخ، زن عاشق معایب و حتی بدجنسی‌های مرد محبوبش را توجیه می‌کند، طوری که خود مرد هم تابحال نتوانسته باشد چنین توجیهاتی برای بدی‌هایش بیاورد.
📚نازنین. 🖊فیودور داستایفسکی

Repost from N/a
وقتی آدم‌ها در غم یکدیگر شریک نشوند، غم‌ها در آدم‌ها شریک می‌شوند. - مردی به نام اوه / فردریک بکمن

چند روزه از کتاب خوندن دور افتادم‌. بیاید تیکه کتاب‌هایی که دوست داشتید رو مرتب و منظم، بدون غلط املایی، با نقطه‌ای در پایان و با ذکر نویسنده برام بفرستید که اینجا بذارم. حتی می‌تونید این پیام رو فوروارد کنید چنلتون و اونجا بذارید. می‌خونم‌.