یادداشتهای ماتیلدا
Open in Telegram
با لیوان چای وارد بشید. صندوق پستی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=663438206
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
1 034
Subscribers
+124 hours
+127 days
+12630 days
Posts Archive
1 034
آدم بعدها در زندگی عادت میکند تقریبا تمام لحظات را سرنوشتساز بداند. بیتردید زندگی پر است از بحرانها و نقاط اوج و به اصطلاح دگرگونیهای ناگهانی، اما ما چیزی از آنها نمیدانیم و محال است بتوانیم یک نقطهی اوج را از ثانیهای بیاهمیت تمییز دهیم.
اعترافات یک قاتل | یوزف روت
1 034
بدون عشق لوتسیا، به راستی آدمی شوربخت بودم اما خود این عشق بود که همهچیز را جبران و محو میکرد.
اعترافات یک قاتل | یوزف روت
1 034
احساس میکردم بدبختی من در سالهای دور، مصیبتی بوده که به هیچوجه سزاوارش نبودهام. بنابراین کاملا حق داشتم آدم بدی باشم، اما آنها که در حق من بدی کردند، هرگز چنین حقی نداشتند.
اعترافات یک قاتل | یوزف روت
1 034
دیگر تا خرخره در منجلاب فرو رفته بودم، اما هنوز باور داشتم که بدی کردن من از روی بدطینتی محض نیست، بلکه دست سرنوشت مرا به این کار محکوم کرده است. باورکردنی نیست ولی هنوز هم خود را به اصطلاح یک «انسان نیک» میپنداشتم. دستکم هنوز از بدی کردن خود آگاه بودم و از همینرو، باید از خودم طلب بخشش میکردم.
اعترافات یک قاتل | یوزف روت
1 034
شاید در گذشته میتوانستم آدم خوبی بشوم اما نشده بودم.
اعترافات یک قاتل | یوزف روت
1 034
راستش هرگز کاملا فراموشش نکرده بودم، بلکه صرفا او را از حافظهام و از ضمیر خودآگاهم واپس رانده بودم.
اعترافات یک قاتل | یوزف روت
1 034
عشق، برخلاف آن ضربالمثل بیمعنی، ما را کور نمیکند؛ بلکه برعکس، چشممان را باز میکند. انسان به هر کس و هر چیزی هم که عشق بورزد، رفته رفته بینا میشود نه کور.
اعترافات یک قاتل | یوزف روت
1 034
با اینهمه، در همان ایام احساس میکردم که عشق دارد به نوعی نجاتم میدهد. حس میکردم عشق، این بخت بلند را نصیبم کرده است تا بتوانم با رنج بردن، شادمانی و حتی لذتجویی، به آزادی دست یابم.
اعترافات یک قاتل | یوزف روت
1 034
احساس میکردم قلب خود را تا آن لحظه انکار کردهام. به خیالم میرسید که تازه از رخنهی عشق در وجودم فهمیدهام که قلبم هنوز آنجاست. قلبی که تا آن لحظه تنها انکار، سرکوب و تحقیرش کرده بودم.
اعترافات یک قاتل | یوزف روت
1 034
اگر آدمی جوانی باشد در انتظار معجزه ــ چنان که من بودم ــ میتواند در یک لحظه از صمیم قلب معتقد شود که معجزه از راه رسیده است.
اعترافات یک قاتل | یوزف روت
1 034
از این به بعد عدالت علی رو رعایت کنید و همه ریاکشنا رو بزنید. ذهن من بیمار است و عذاب میکشد.🙏🏻
