یادداشتهای ماتیلدا
رفتن به کانال در Telegram
با لیوان چای وارد بشید. صندوق پستی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=663438206
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
1 169
مشترکین
+324 ساعت
+267 روز
+5030 روز
آرشیو پست ها
1 168
فقط نگاه میکرد. چیزی نظرش را نمیگرفت که طلب کند، آنچه میخواست در سطرهای کتاب قطوری که به دست داشت، جا مانده بود. پس پناه میبرد به کلمات، زندگی میکرد، حرف میزد، میخندید و خشنود بود.
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی
1 168
گفتم یادت باشد نرگسها زود تب میکنند، پاهاشان را در آب بگذار.
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی
1 168
در کجای خاطرههای من گریه میکردی که من هرچه دست و پا میزدم نمیتوانستم آرامت کنم؟ کجا دستم از دستت رها شد که در راههای ناآشنا سرگردان شدم؟
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی
1 168
گلیم بخت کسی را که بافتند سیاه، با آب زمزم و کوثر سفید نمیشود.
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی
1 168
لامذهب با موهات اینهمه ور نرو، بیا با دل من بازی کن، با من حرف بزن، با من بمیر! تنهام نگذار!
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی
1 168
چرا سنگ بیابان نمیشد که آدم یکییکی بردارد، جیبهاش را پر کند، برود توی دریا غرق شود؟
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی
1 168
«تو کافری!»
«خب باشم. به تو چه کار دارم؟»
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی
1 168
یک بازی خیلی قشنگ هم میکرد. سر بار هیزم را خیلی سفت نمیبست که توی راه، اینجا و آنجا بریزد مبادا کسی جایی آتش بخواهد. مگر کشاورزان موقع درو یاد خوشهچینها نیستند؟
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی
1 168
چه فرقی دارد آدم کجا باشد؟ بهشت همین است که به آدم نشان میدهند. بهشت دل آدم است. هرچه کاشته درو میکند، هرچه سادهتر، قشنگتر.
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی
1 168
اگر آدم بتواند تمام عزیزانش را یکجا ببیند، مرگ چه خواستنی است.
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی
1 168
برای خودم آرزویی ندارم. هیچوقت نداشتم.
نام تمام مردگان یحیاست | عباس معروفی
1 168
Repost from • ماتیلدای خسته
عباس معروفی، در کتاب «نام تمام مردگان یحیاست» از زبون یک مرد سادهی هیزمکش، نوشته «مالک بچههام که نیستم، فوقش عاشقشان باشم.» خوب میشد اگه این تفکر، در خونوادهی ایرانی تکثیر میشد. آدم باید خیلی درکش بالا باشه که بدونه مالک بچههاش نیست؛ نباید کنترلشون کنه، نباید براشون تصمیم بگیره، نباید بهشون امر و نهی کنه. فقط باید بهشون عشق بورزه و خوب زندگی کردن رو یادشون بده و همین عشق، بقیهی چیزها رو با خودش همراه میکنه.
