یادداشتهای ماتیلدا
Открыть в Telegram
با لیوان چای وارد بشید. صندوق پستی: http://t.me/HidenChat_Bot?start=663438206
БольшеСтрана не указанаКатегория не указана
1 033
Подписчики
+424 часа
+187 дней
+12530 дней
Архив постов
1 033
بدون عشق لوتسیا، به راستی آدمی شوربخت بودم اما خود این عشق بود که همهچیز را جبران و محو میکرد.
اعترافات یک قاتل | یوزف روت
1 033
احساس میکردم بدبختی من در سالهای دور، مصیبتی بوده که به هیچوجه سزاوارش نبودهام. بنابراین کاملا حق داشتم آدم بدی باشم، اما آنها که در حق من بدی کردند، هرگز چنین حقی نداشتند.
اعترافات یک قاتل | یوزف روت
1 033
دیگر تا خرخره در منجلاب فرو رفته بودم، اما هنوز باور داشتم که بدی کردن من از روی بدطینتی محض نیست، بلکه دست سرنوشت مرا به این کار محکوم کرده است. باورکردنی نیست ولی هنوز هم خود را به اصطلاح یک «انسان نیک» میپنداشتم. دستکم هنوز از بدی کردن خود آگاه بودم و از همینرو، باید از خودم طلب بخشش میکردم.
اعترافات یک قاتل | یوزف روت
1 033
شاید در گذشته میتوانستم آدم خوبی بشوم اما نشده بودم.
اعترافات یک قاتل | یوزف روت
1 033
راستش هرگز کاملا فراموشش نکرده بودم، بلکه صرفا او را از حافظهام و از ضمیر خودآگاهم واپس رانده بودم.
اعترافات یک قاتل | یوزف روت
1 033
عشق، برخلاف آن ضربالمثل بیمعنی، ما را کور نمیکند؛ بلکه برعکس، چشممان را باز میکند. انسان به هر کس و هر چیزی هم که عشق بورزد، رفته رفته بینا میشود نه کور.
اعترافات یک قاتل | یوزف روت
1 033
با اینهمه، در همان ایام احساس میکردم که عشق دارد به نوعی نجاتم میدهد. حس میکردم عشق، این بخت بلند را نصیبم کرده است تا بتوانم با رنج بردن، شادمانی و حتی لذتجویی، به آزادی دست یابم.
اعترافات یک قاتل | یوزف روت
1 033
احساس میکردم قلب خود را تا آن لحظه انکار کردهام. به خیالم میرسید که تازه از رخنهی عشق در وجودم فهمیدهام که قلبم هنوز آنجاست. قلبی که تا آن لحظه تنها انکار، سرکوب و تحقیرش کرده بودم.
اعترافات یک قاتل | یوزف روت
1 033
اگر آدمی جوانی باشد در انتظار معجزه ــ چنان که من بودم ــ میتواند در یک لحظه از صمیم قلب معتقد شود که معجزه از راه رسیده است.
اعترافات یک قاتل | یوزف روت
1 033
از این به بعد عدالت علی رو رعایت کنید و همه ریاکشنا رو بزنید. ذهن من بیمار است و عذاب میکشد.🙏🏻
