en
Feedback
𝙍𝙤𝙝𝙖𝙢𝙞𝙧.𝙚𝙪𝙥𝙝𝙤𝙣𝙞𝙤𝙪𝙨

𝙍𝙤𝙝𝙖𝙢𝙞𝙧.𝙚𝙪𝙥𝙝𝙤𝙣𝙞𝙤𝙪𝙨

Open in Telegram

زندگی من فقط تا آنجا که مربوط به زندگی اوست ؛ جالب است … اگر او نبود ، من هیچ بودم ! 🎫MB23935 ناشناس : @Euphoniousunknown_bot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
313
Subscribers
No data24 hours
-37 days
-330 days
Posts Archive
خیلی بهش فکر می‌کنم ؛ به اینکه پشیمون میشی ، پریشون میشی … چون من مطمئنم همون‌قدر که این خونه برای ما امن و عزیزه ؛ برای شما هم همینه :) از پشیمونی و پریشونی بعدش خیلی می‌ترسم … اتفاقا بیشتر از خودم ، برای شما می‌ترسم :) می‌ترسم راه خونه رو گم کنید عزیزای من …

دیگه نرو از خونه … پشیمون میشی ، پریشون میشی :)

به برق تو چشماتون نگاه می‌کنم ، به شوق نگاه هر کدومتون برا تولد اون یکی ، به آغوشی که فقط هم‌قواره‌ خودتونه ، به دستایی که حتی ناخودآگاه زنجیر میشن به هم … باید باور کنم بدون هم‌ می‌تونید؟! بخدا که نمی‌تونید :)

خـو کرده‌ی قفس را، میل رهــا شدن نیست.

با این که این دوری ؛ تحمل کردنی نیست … :)

من تا قبل از استوری امیر و اینکه بدونم این مصاحبه قراره پخش شه ؛ اصلا نمی‌دونستم این حجم از استرس و اضطراب و غم وجود داره و قابل تجربه کردنه :

با حسرت ؛ نگرانم واست :)

وقتی خوندید،‌ میکروفون دست گرفتید قرار نیست جای خالی میکروفون و دست اونیکی براتون سنگینی کنه=)؟

این یکی از قندترین ویدیوهاییه که گرفتم از امیر :)🤏🏻 آخه عزیز من ، حال خوبتو نگا :) کجا بری که همین‌قدر لبات و چشات بخنده دوباره :)؟! کجا جز خونه‌مون؟

بخدا که آقای ماکان‌بند بد کاری دستم میدی ؛ از تو دستم میری :) و راستش هنوز هم من وابستم ، تو بری می‌ترسم.

کلاها رو که بهمون ندادید ؛ قسمت بعدی عکس بگیرانو که نزاشتید ؛ دیت شام قیمه که ما رو نبردید ؛ تیشرتای AR برند هم که معلوم نشد چیشد ؛ اون تا آخر سال موزیک ماکان پخش می‌کنیم هم که تمدید نکردید ؛ ولاگ و ویدیوها و لایوایی هم که یه عمره میگیم بزارید رو نزاشتید ؛ رهام هم که کتابشو تموم نکرد. به نظرم بیاید این مصاحبه رو هم پخش نکنید ؛ دستتون درد نکنه.🤝🏻

در نهایت امیدوارم باز هم از غم هم نگذرید :) روزی که امیر برای رهام نوشت : خیلی خوشحالم که خوشحالی رو یادتونه :)؟! هر کدومتون غم داشته باشید ، اون یکی هم پر از گلایه میشه … پس لطفا هم به خودتون هم به ما رحم کنید :)🫂

کاش ببینید این حال زارو، این جلز ولزو، کاش تهش خبر خوب بدین کاش بازم ته اینهمه اشک بشه “ما ادامـه داریم”…

اینکه کودکی و رویاهای شیرینش تموم شه وارد تینیجری شی و اونجا یهو با دونفری که زندگیتو قراره بسازن آشنا شی و ۱۰ سال بگذرونی و بشی یه بزرگسال، بشی همسن خود اون دوتایی که تو ورود به تینیجریت شناختی و بعد توی بزرگسالی‌ای که بیشتر از قبل بهشون نیاز داری تا از زندگی نحست عبور کنی و بتونی سرپا بمونی، همون دونفر برن، خیلی بی انصافیه بخدا=)))

چی بگم والا ماکان‌بند. کور شدم انقدر گریه کردم پای ادیتش🤣💔:

روزهایی که واقعا تینیجر بودیم :)) من قبل از شما ؛ خاطره‌ای رو یادم نمیاد … برگردید ؛ برگردید توروخدا …

Repost from N/a
دلم میخواد بعد همه این روزا اشکی اگر میریزیم از شوق باشه، نه از دست رفتن همه زندگیمون.

خسته شدم از اینکه سه هفته‌ست یه روز امیدوار میشم از اینکه همه چی قراره درست پیش بره و باز خوشحالی بهمون برگرده و روز بعدش از شدت استرس و ناامیدی تا ته جهنم میرم و برمیگردم.