uz
Feedback
𝙍𝙤𝙝𝙖𝙢𝙞𝙧.𝙚𝙪𝙥𝙝𝙤𝙣𝙞𝙤𝙪𝙨

𝙍𝙤𝙝𝙖𝙢𝙞𝙧.𝙚𝙪𝙥𝙝𝙤𝙣𝙞𝙤𝙪𝙨

Kanalga Telegram’da o‘tish

زندگی من فقط تا آنجا که مربوط به زندگی اوست ؛ جالب است … اگر او نبود ، من هیچ بودم ! 🎫MB23935 ناشناس : @Euphoniousunknown_bot

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
351
Obunachilar
Ma'lumot yo'q24 soatlar
-37 kun
-330 kun
Postlar arxiv
بچه‌ها سنگر بگیرید بریم برا مراحل بعد : هنوز یغمایی ، چخماقی ، شادی مختاری و خسروی موندن.

ما که می‌دونیم دوباره از تک‌تک همین آدما ضربه میخورید و پشیمون میشید اما نمیتونیم ثابت کنیم :

@همه آدمای مزخرف سیزنای قبل که الان خیرخواه شدن.😍🤝🏻

شماره دعانویس دشمناتونو می‌خوام حقیقت☝🏼

خواستم بگم مخاطب این استوری همین آقای تنظیم‌کننده بود :

نه ارزشی برا فنا قائل شدین نه ماکان نه حتی خودتون :)))) کاش بفهمیم چی ارزشش بالاتر از همه اینا بوده

آقا ما نخوایم کلی ترک از شما بشنویم و عشق کنیم کیو باید ببینیم؟🤡

آره والا به‌به به تنظیم کننده اش. به به که کلی تیکه بهتون انداخت و کوچیکتون کرد. به‌به که ما تو روی هر کس و ناکسی وایستادیم به خاطر شما و الان شما دارید با همونا همکاری میکنید :). میشه بگید دارید چیکار میکنید دقیقا؟! بهتون برنمیخوره جدی؟!

هر دم از این باغ بری می‌رسد …

- چی میمونه از شماها یادگار :)؟!

برای امروز به فکر من باش ؛ که فردا دیره … که بی تو شوقِ بارون و مهتاب از خونه میره :) امیدم این بود که بی‌کسیمو ازم بگیری ؛ نمی‌دونستم تو هم به غربت ، به شب ؛ اسیری … :)

واقعا بیشتر از خودمون ؛ برای خودشون غمگینم :)

نخواید که باور کنیم بدونِ هم دووم میارید … چشماتون داره همه چیزو فریاد میزنه :)
نخواید که باور کنیم بدونِ هم دووم میارید … چشماتون داره همه چیزو فریاد میزنه :)

مرگ از دیدن این آپدیتا ، آسون‌تره.
مرگ از دیدن این آپدیتا ، آسون‌تره.

باشه ولی هنوز ۶۰ سالتون نشده بود.👩🏻‍🦯

با هم از غروب و سایه رد شدیم … :) به جز اینکه ؛ نمی‌خوام فراموشش کنم … می‌خوام با اون باشم :)

خیلی بهش فکر می‌کنم ؛ به اینکه پشیمون میشی ، پریشون میشی … چون من مطمئنم همون‌قدر که این خونه برای ما امن و عزیزه ؛ برای شما هم همینه :) از پشیمونی و پریشونی بعدش خیلی می‌ترسم … اتفاقا بیشتر از خودم ، برای شما می‌ترسم :) می‌ترسم راه خونه رو گم کنید عزیزای من …

دیگه نرو از خونه … پشیمون میشی ، پریشون میشی :)

به برق تو چشماتون نگاه می‌کنم ، به شوق نگاه هر کدومتون برا تولد اون یکی ، به آغوشی که فقط هم‌قواره‌ خودتونه ، به دستایی که حتی ناخودآگاه زنجیر میشن به هم … باید باور کنم بدون هم‌ می‌تونید؟! بخدا که نمی‌تونید :)