𝙍𝙤𝙝𝙖𝙢𝙞𝙧.𝙚𝙪𝙥𝙝𝙤𝙣𝙞𝙤𝙪𝙨
Open in Telegram
زندگی من فقط تا آنجا که مربوط به زندگی اوست ؛ جالب است … اگر او نبود ، من هیچ بودم ! 🎫MB23935 ناشناس : @Euphoniousunknown_bot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
315
Subscribers
No data24 hours
No data7 days
No data30 days
Data loading in progress...
Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
September '26
September '26
+317
in 31 channels
| Date | Subscriber Growth | Mentions | Channels | |
| 22 September | 0 |
Channel Posts
| 2 | تو دنیایی که همه دلخوشیت کنسرت ماکانبند بود خدا تصمیم گرفت همین یه دونه هم ازت بگیره :) | 120 |
| 3 | No text... | 125 |
| 4 | توروخدا بگید شوخیه یعنی چی دیگه کنسرت ماکانبند نداریم من نمیتونم :)))). | 127 |
| 5 | عزیزای قلبم :)))
تا ابد حسرتش رو دلم میمونه که همه چیز میتونست طور دیگهای پیش بره …
که شاید میشد الآن و این لحظه هم از کنسرت با کلی حال خوب فارغ از غمامون و گوشیای که حافظهاش پره برگشته باشیم یا تا صبح درگیر نگاه کردن آپدیتای کنسرت باشیم …
حیف و صد حیف :) | 129 |
| 6 | Voice message | 130 |
| 7 | Voice message | 130 |
| 8 | Voice message | 1 |
| 9 | خدایا خودت مراقبشون باش :)
کمکشون کن به خود واقعیشون برگردن …
میدونم چشم ازشون برنمیداری ؛
من به خودت سپردم که هواشونو داشته باشی❤️🩹🫂 | 133 |
| 10 | زمونه چه داغی رو قلبم گذاشت …
دلِ من که جز تو ، پناهی نداشت :) | 745 |
| 11 | تصورش کنید … بچهها برگشت :)))) | 242 |
| 12 | آخه عشق یه عاشق با ندیدن کم نمیشه :)
شما چجوری دل کندید از ما و این خونه؟
پس چرا ما حتی تو روزایی که نمیدیدیمتون هم همش منتظر بودیم دوباره برگردیم پیش شما :)؟ | 235 |
| 13 | ببخشید طولانیه بچهها :)🫂
تقدیم به دختربچههای ۱۲ سالهی درونتون که از ته دلشون دوست داشتن جوونیشون هم با این دو نفر بگذرونن و خاطره بسازن اما زورشون به زور دنیا نرسید :) | 239 |
| 14 | جوانی؟ کدام جوانی؟!
در این برههی به ظاهر خاطرهانگیز ، هر بار با نشانهای از تو ، تکهای از احساسم کنده شد و به گوشهای دورتر ز من افتاد
از خلأ خیالیِ خود میترسیدم و برای روبهرو شدن با آدم درونم آماده نبودم ،
دوباره دریا … به موجها پناه آوردم ؛ تلاطمی که در وجودم جریان دارد را دریاب …
چه شبیه است روزگار من به روزگار تو
عمیق است اما خالی ، پر است اما خالی ، لبریز است اما خالی …
من باید از خویش بگذرم ، کنار همین ساحل خاکی بکَنم و احساساتم را به آنجا بیاندازم ، در خیالم مزاری بر روی آنها بگذارم و برایشان سوگواری کنم …
دیر یا زود ؛ باید این ماهیِ پریشانحالِ درونم را نجات بدهم ، باید دلش را از سنگ بنا کنم … اما مگر میتوانم :)؟!
اگر او مُرد ، تو نیز جسدش را پس نزن :)
بگذار در میان هیاهوی امواجت کودکی کند
او خسته و ترسیده است ، کمکش کن …
بگذار ادامه بدهد …
محکومش کن به کشاندنِ تنِ خسته و بیجانش
اما بگذار رها باشد …
وعدهی ما باشد ، روزی که ماهیِ کوچکم پذیرفت چه کسی است و در دریای دلش چه احساسی را بنا میکند ؛
روزی که توانست آیندهاش را فارغ از امواج دروغینِ اکنونِ تو ، تجسم کند … | 235 |
| 15 | من شب تولدت گفتم با تموم بی پناهی به تو تکیه داده بودم …
چرا بی پناهم کردی :)؟!
آخه ما هممون وصل تو بودیم ؛ ستون خونه تو بودی :) | 224 |
| 16 | بخدا اینا نمیفهمن ما داریم چجوری جون میدیم :).
من حس میکنم باید بریم فیس تو فیس زجه بزنیم بهشون توضیح بدیم : | 226 |
| 17 | تازه امیر هم به رهام گفته بود اگه من مردم نخون :)
به ما هم گفت اگه خوند گوش ندید :) | 234 |
| 18 | آخ جانا … :) | 1 502 |
| 19 | الآن دقیقا همونجای گلای باغچه گیر کردیم :
تو از حالم و این دردای من چیزی نمیدونی :)) | 210 |
| 20 | بهمون زندگی بخشیدید که پسش بگیرید :)؟!
فکر کنم بی حساب شدیم … | 204 |
