مرثیه فرمانده.
Open in Telegram
درد فرمانده را به زانو در آورده؛ بشنو فریادهایش را. @Weaponmintbot https://telegram.me/BChatsBot?start=sc-D9Jg5bpTmd
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
495
Subscribers
No data24 hours
-217 days
+12430 days
Posts Archive
این چند وقت یکم درگیر بودم نتونستم پروموتتون کنم.
این پیام رو فور کنید پست مشخص کنید بذارمش تو عمارت.
من شاهد رفتنش بودم؛
نه چون دیگه نمیخواستش، چون میدونست موندنش بیشتر از رفتنش بهش آسیب میزنه. فرمانده خودش رو از زندگی اون آدم کشید بیرون. خودش رو مجبور کرد بره، حتی وقتی تمام وجودش داد میزد بمون. ولی یه تیکه از خودش همونجا جا موند؛ همون تیکهای که هنوز از دور حواسش بهش بود، حالش رو میپایید و بیصدا مطمئن میشد که خوبه. عجیب اینجاست که آدم گاهی برای نجات دادن یکی، خودش رو ازش میگیره. فرمانده رفت که اون آدم بتونه راحتتر زندگی کنه؛ و خودش موند با عذاب دیدن همون زندگی، از دور.
