en
Feedback
کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

کافه‌ مستاجر پلاک ۱۲

Open in Telegram

سلام. حامد هستم. عکاس و ادیتورم. قصه می‌نویسم؛ گاهی با کلمه، گاهی با عکس، گاهی با موسیقی. به دنیاهای خیالی، فیلم‌ها، شب‌های طولانی علاقه دارم. اینجا ردپای نوشته‌ها، پلی‌لیست‌ها، و هر چیزی رو پیدا می‌کنی که شاید کمک کنه چند دقیقه از این دنیا فاصله بگیری.

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 827
Subscribers
+824 hours
+567 days
+9930 days
Posts Archive
Video message00:14

چکیده‌ی روز؛ . دنیا هنوزم ول‌کن نیست. بالاخره یه خبر جدید از GTA VI اومد. راکستار همچنان هر چند وقت یه بار یه تیکه نون خشک جلوی ملت میندازه که تا اطلاع ثانوی امیدوار بمونن. فروش کنسول‌ها افت کرده. احتمالاً مردم فهمیدن تا GTA VI نیاد، خریدن پلی‌استیشن بیشتر شبیه خریدن پارکینگه. اپل می‌خواد تراشه‌هاشو خودش بیشتر بسازه تا کمتر محتاج بقیه باشه. یعنی حتی اپل هم به این نتیجه رسیده که "روی کسی حساب نکن. توی مشکلات خودت باید کونتو پاک کنی." ایلان ماسک دوباره درباره آینده‌ی هوش مصنوعی کسشر گفته. تقریباً اگه یه روز ماسک درباره هوش مصنوعی چیزی نگه، اون روز باید نگران شد. قطر هم داره فناوری‌های جدید فوتبال رو تست می‌کنه. رسماً از آزمایشگاه موشک، تبدیل شده به آزمایشگاهِ آفساید.

وقتی با دوستای رفیقت بیشتر از خودِ رفیقت صمیمی‌ می‌شی خیلی لاشی بازیه ولی وقتی اتفاق میوفته چقدر حال می‌ده :))))

هیچ‌وقت سر صبحی با معده‌ خالی آیس آمریکانو نخورید.

پس از موجودیِ حسابم به این نتیجه رسیدم که پولِ خریدش رو ندارم. لطفاً برام بخرید و خوشحالم کنید، ممنون.

من واقعاً دلم اون دفتر چرمیِ آرتور مورگان در بازیِ Rdr2 رو می‌خواد. هیچکس سایتی یا پیجی نمی‌شناسه بفروشنش؟

رفیقم‌ پنج دقیقه وویس فرستاد. فحشم داد. هرچی دهنش بود گفت. داد می‌زد، فحش می‌داد. اصن یه چندتا فحش جدیدم این وسطا یاد گرفتم. بعد از اینکه کلی پیگیر شدم‌ ببینم چیکار کردم که سزاوارِ همچین ‌فحش‌هایی‌ام، در جواب فقط یک کلمه گفت: "گرمه."

آقا من می‌خوام همه‌ی فیلم‌های Marvel universe رو قبل از Avengers Doomsday یک دور دیگه ریواچ کنم. دلم نمیاد تنهایی ببینم این جهانِ زیبا رو. یک نفر داوطلب بشه از فازِ یک تا تهش رو باهم ببینیم. حیفه تنها ببینم.

در آینده‌ای بسیار نزدیک، خودم رو در یک تیمارستانی تصور می‌کنم با دست‌های بسته که توهم می‌زنم و هر طرفی رو نگاه می‌کنم یک نفر رو می‌بینم که مثلِ اون هیولاهای سریالِ from که شب‌ها میومدن بیرون، با لبخند میاد سمتم و ازم می‌پرسه: «راستی چنل قبلی چی شد؟» و من در حالی که دارم تقلا می‌کنم دست و پام رو آزاد کنم و نجات پیدا کنم فریاد می‌زنم: «هک شدمممم... ولم کنییید...» و پرستارهایی رو می‌بینم که موقع ریدنم بهم می‌گن: «نه ببین، باید رمزِ ریدنت رو بگی تا بذاریم برینی.» و وقتِ غذا خوردن که می‌شه اون تیکی رو می‌بینم که قبلش باید تائید کنم یک ربات نیستم.

لپتاپم تروماتایز شده سر اتفاقی که افتاده. هر گُهی می‌خوام بخورم می‌گه: «نه ببین، باید رمزِ شب رو بگی.» دیوانه، خودمم. اعتماد کن بهم. عجب گیری کردیم.

قهقهه زدم.

Repost from N/a
Hamed’s channel got hacked before GTA 6

سر صبحی‌ اومدم کافه‌ی یکی از رفیقام بهش سر بزنم، تا رفتم داخل داد زدم: "سلااااام!" رد بالشت هنوز روی صورتش مونده بود و توی همون حالتِ خواب‌آلویی گفت: "ریدم تو خودم پدرسگ. گمشو برو بیرون." گفتم: "خواب بودیاااا." گفت: "ریدم تو کله‌ی تو که خواب نیستی، چرا انقدر انرژی داری؟" گفتم تازه دیشبم نخوابیدم، با لگد منو پرت کرد بیرون.

اولین خونه‌ای که داشتم، با سرایدارش خیلی رفیق بودم. در حدی که شبا سر ساعت ۱۲ می‌رفتیم دم در، جلوی ساختمون سیگارمون رو می‌کشیدیم و حرف می‌زدیم. حتی بعضی شبا پیام می‌داد می‌گفت: "چایی دم کردم، میای؟" منم اگه تنها بودم می‌رفتم، قراردادم که با اونجا تموم شد و رفتم خونه‌ی بعدی، هر از گاهی زنگ می‌زد حالمو می‌پرسید، دیشب زنگ زد و بعد از یه احوال‌پرسیِ طولانی گفت: "تو رفتی ما رو با تنهاییمون وِل کردیا." گفتم: "بیخیال، مطمئنم این چند سالی که نبودم کلی همسایه جدید و باحال اومدن و رفتن." گفت: "آره ولی آدم یدونه رفیقِ خوب توی زندگیش داشته باشه تازه می‌فهمه چقدر همه‌ی آدما نامردن."

بهم گفت رزومه بفرست، فرستادم. می‌گه: "شما مسلط به تولید محتوا، جلوه‌های ویژه، انیمیشن و صفحه‌آرایی هم هستید؟" مردک با اون همه ریش سیبیل نمی‌دونه هرکدوم از اینا یک تخصصِ جداس توی دانشگاه. ده آخه هرکدوم از اینا رو هم بخوای فاکتور بگیری اصلاً ترکیبشون باهمدیگه چه ربطی به هم دارن؟!

بعد از کار کردن توی معدن، سخت‌ترین کار آهنگِ فارسی ساختن با هوشِ مصنوعیه. فکر کن این همه از حجمِ اینترنتت رو مصرف کنی، این همه وقتی که صبر می‌کنی تا آهنگ آماده بشه و صداسازی‌هاشو تنظیم می‌کنی به کنار، بعد تهش توی ترکِ نهاییِ به اون خفنی، بزرگ رو تلفظ کنه: "بُزَرَگ." یه زبانِ جدید از خودش در میاره لاشی.

فصل‌های اولیه‌ش تقریباً ‌حاضره. یکم سر و سامونش بدم و دسته بندیش کنم، آماده‌ی ارساله و تبدیل می‌شه به اولین داستانِ ایرانیِ ف
فصل‌های اولیه‌ش تقریباً ‌حاضره. یکم سر و سامونش بدم و دسته بندیش کنم، آماده‌ی ارساله و تبدیل می‌شه به اولین داستانِ ایرانیِ فانتزی‌ای که خودم نوشتم. چون تاحالا هیچ‌کدوم از داستانام ترکیبِ ایرانی و فانتزی نبود.

رفیق اگه این پیام رو می‌خونی، بیا اینجا. داغ دلم رو تازه نکنید انقدر 💔

واقعا دوست دارم هر چی تکست از چنل " مستاجر پلاک ۱۲ " و " خونه شماره ۸ " هست رو ریپلای بزنم اینجا؛ تا ابد دو تا از موردعلاقه‌هامن :)))