TheGandomin
Open in Telegram
340
Subscribers
-124 hours
-67 days
+130 days
Posts Archive
338
لیمه آفشید یکی از شاعران معاصر افغانستان است که بیشتر در تنپوشهٔ غزل طبعآزمایی کرده است. غزلهای او از لطافت و تغزل طبیعی برخوردارند. در شعر او، پیوند و مناسبت تمام اشیا با همدیگر بهخوبی حفظ شده است. علاوه بر این، او در گرهزدن رنجهای انسانی در بدنهٔ تکنیکهای دستوپاگیر شعر نیز تا حدودی موفق بوده است. به قول تئودورف، ادبیات انکار از دیدن واقعیتهای موجود نیست؛ بلکه ادبیات، علاوه بر دیدن واقعیتهای موجود، گشودن چشماندازهای جدید به سوی واقعیتهای ممکن دیگر نیز است. در شعرهای آفشید نیز تلخی، رنج و ملال انسان مدرن به شکل رقیق آن شناور است؛ طوری که خواننده در بسیاری از موارد با یکبار خواندن شعرش، این طعم را زیر زبانش حس نمیکند. قبل از اینکه سخن بسیار به اطناب بگراید، غزلی از او را با هم میخوانیم.
ادامۀ نوشته را در لینک زیر بخوانید:
https://gandomin.com/4871/
338
دقیقاً به یاد دارم که برای پیدا کردن این کتاب چه اندازه تقلا کرده بودم. شاید برای دیگران یافتن آن کار دشواری نبود، اما دست روزگار این کتاب را برای من کمیاب کرده بود. کتابفروشیهای آنلاین و کتابخانههای بسیاری را جستوجو کردم، اما خبری از کتاب نبود که نبود. تنها نام آن در ذهن و بر زبانم جاری بود و گاه در میان رقص لباسها و لابهلای موها و خیالبافیهایم از آن یاد میکردم.
در یکی از همان روزهای خسته و در میان گفتوگوهای صمیمانه با یکی از دوستانم، تصمیم گرفتیم مطالعهای مشترک داشته باشیم. به طور اتفاقی سخن از همین کتاب به میان آمد و خوشبختانه نسخهای از آن نصیبم شد. آن لحظه چنان خوشحال بودم که گویی در پوست خود نمیگنجیدم. بعدها دریافتم که ارزش این کتاب بسیار فراتر از آن چیزی بود که تصور میکردم و به همین سبب آن را با اشتیاق فراوان خواندم.
https://gandomin.com/4861/
338
از آنجایی که در افغانستانِ پس از سال ۲۰۲۱ میلادی بزرگ شدهام و یک دختر بودهام، مسیر تحصیلی و اجتماعی متفاوتی را تجربه کردهام. بسیاری از تصمیمهایی که گرفتهام، انتخابهای ایدهآلم نبودند؛ بیشتر نتیجهٔ شرایطی بودند که ناچار به پذیرفتنشان شدم. میخواهم بخشی از آن مسیر را در قالب چند نکته اینجا بنویسم.
اینجا بیشتر بخوانید👇🏼
https://gandomin.com/4851/
338
پنج سال از سقوط جمهوریت در افغانستان میگذرد؛ رویدادی که زندهگی میلیونها نفر را بهگونهای مستقیم یا غیرمستقیم تحت تأثیر قرار داد. برای برخی، آن روزها با از دستدادن فرصتهای آموزشی، شغلی و اجتماعی همراه بود؛ برای برخی دیگر با مهاجرت، جدایی، ناامنی، تغییر مسیر زندهگی یا آغاز تجربهای کاملاً تازه. هر فرد، روایت و خاطرهٔ ویژهٔ خود را از آن روزها و پیامدهایش دارد.
هدف این فراخوان، ثبت و ماندگار ساختن تجربهها و روایتها و خاطرههای شخصی زنان و دختران افغانستان است که زندهگیشان در زمان حکومت طالبان دستخوش تغییر شد. ما باور داریم که تاریخ تنها از خلال رویدادهای بزرگ سیاسی نوشته نمیشود، بلکه از میان تجربهها و روایتهای فردی و خاطرههای انسانی نیز شکل میگیرد.
میخواهیم در شمارهٔ تازهٔ مجلهٔ «گندمین»، مجموعهای از روایتها و خاطرههای واقعی و شخصی را گرد هم بیاوریم؛ روایتها و خاطرههایی که نشان دهند دو دورهٔ حاکمیت طالبان چه تأثیرات و دگرگونیهایی را در زندهگی مردم افغانستان بر جای گذاشته است. این دگرگونیها میتواند در هر زمینهای باشد: آموزش، کار، خانواده، مهاجرت، امنیت، روابط اجتماعی، امیدها، آرزوها یا نگاه شما به آینده. همچنین میتوانید از تأثیر این رویداد بر زندهگی روزمرهٔ خود در داخل خانه، نقشها و مسوولیتهای خانوادهگی، روابط خانوادهگی، محدودیتها، نگرانیها و تغییراتی که در فضای خانه و زندهگی شخصی شما ایجاد شده است نیز بنویسید.
اگر تجربهای از آن روزها و پیامدهای آن دارید، آن را برای ما بنویسید و بفرستید.
شرایط ارسال:
• این فراخوان ویژهٔ زنان و دختران افغانستان است.
• نوشته باید بر پایهٔ تجربه و روایت شخصی شما باشد.
• نوشته باید در قالب روایت یا خاطره تنظیم شود.
• نوشته باید عنوان داشته باشد.
• حجم نوشته: حدود ۸۰۰ تا ۱۵۰۰ واژه.
• ذکر نام نویسنده در پایان نوشته.
• در صورتی که میخواهید نام تان مستعار باشد، در پایان نوشته ذکر کنید.
• ارسال عکسهای مرتبط با روایتها و خاطرهها نیز اختیاری است؛ اما اگر عکس یا عکسهایی در پیوند با نوشتهٔ خود دارید و برای ما بفرستید، بسیار خوشحال خواهیم شد.
آخرین مهلت ارسال نوشتهها: 28 سرطان 1405 خورشیدی / 19 جولای 2026 میلادی
نوشتههای خود را به این آدرس ارسال کنید:
ایمیل: rewayat@gandomin.com
واتساپ/تلگرام: +4917621710675
بیصبرانه منتظر خواندن روایتها و خاطرههای شما هستیم؛ روایتها و خاطرههایی که میتوانند بخشی از حافظهٔ جمعی ما را برای آینده حفظ کنند.
338
یک مجله آنلاین به نام گندمین، داستان یک قرن آموزش دختران در افغانستان را مرور کرده است؛ نه در قالب آمار و سیاست، بلکه در صدای کسانی که آن را زندگی کردهاند.
بهشته خرم، مدیر مسئول مجله به افغانستان اینترنشنال گفت: «هدف ما از این شماره، گردآوری روایتهای شخصی دختران و زنانی بود که از سالهای مکتب، همصنفیها، معلمان، آرزوها، موفقیتها و خاطرات خود نوشته بودند؛ خاطراتی که امروز برای بسیاری از دختران افغانستان معنایی فراتر از یک یادآوری ساده دارند.»
متن کامل گزارش را در وبسایت افغانستان اینترنشنال بخوانید:
https://www.afintl.com/202606284049
338
قطرههای لجوج همینطور بیوقفه به سوی لب و چانهٔ باریکش پایین میلغزند و او در صورتش حس خارشی میکند. تلاش میکند با سر آستین دست چپ، صورتش را خشک کند که گیر میکند به عینکش و آن را جابهجا میکند. طاقتش طاق میشود. سر برمیگرداند و گلهمند میگوید: از کجا باید میدانستم؟ اصلاً کسی بود برایم بگوید همان اول بپرسم؟ ما اصلاً موضوعی برای حرف زدن داریم؟ حرف همدیگر را میفهمیم؟ مگر چند بار پیش از او خواسته بودم شوهر کنم؟ یا اصلاً پیش از او به این نیت با مردی همکلام شده بودم؟
قطره اشک بعدی، بیخیال آه و نالههایش، راه خود را باز کرده از جلوی دیدهگان تارش رخت میبندد که بلغزد. با خود میگوید: از کجا باید میدانستم از یک جا به بعد، اینگونه زبان تَرم به کام بیدرکیاش خشک میشود و میچسبد؟ آه، تو که باخبری از دلم؛ از دل سنگینم که شده لجنزار کپههای حرفهای مرده.
اینجا بیشتر بخوانید👇🏼
https://gandomin.com/4821/
338
به گمان من، «تقابل جنگ و روزمرهگی» یکی از عمیقترین و تراژیکترین موارد مرتبط با زندهگی و روزمرهگی در جریان جنگ است. جنگ قرار است همهچیز را ویران کند اما زندهگی عادت دارد که ادامه پیدا کند و همین ادامهیافتن زندهگی در جریان جنگ، هم بسیار شگفتانگیز است و هم بسیار هولناک.
در زمان جنگ، آدمها هنوز در صف نانوایی میایستند و نان میخرند، در آشپزخانه آشپزی میکنند و غذا میخورند، در کنج خانه قهوه مینوشند و کتاب میخوانند و مینویسند، برای خوبشدن مادرشان غصه میخورند و دعا میکنند و حتی برای روزهای آینده برنامه میریزند و امیدوار میباشند.
اینجا بیشتر بخوانید👇🏼
https://gandomin.com/4811/
338
از همهٔ دختران عزیزی که خاطرات خود از روزهای مکتب را با ما شریک ساختند، صمیمانه سپاسگزاریم. هر خاطره، بخشی از حافظهٔ جمعی ما بود؛ روایتی از روزهایی که امروز برای میلیونها دختر افغانستانی به آرزو بدل شده است.
همچنین از همهٔ دوستانی که مجله را خواندند، دربارهٔ آن نوشتند، نقد کردند، به دیگران معرفی نمودند و برای خواندنش وقت گذاشتند، قلباً تشکر میکنیم. توجه و همراهی شما نشان داد که خاطرات مکتب در کنار اینکه یادآوری گذشته است، پاسداشت حق آموزش و روایت بخشی از تاریخ معاصر ما نیز است.
این مجله بدون اعتماد نویسندهگانش و بدون همراهی خوانندهگانش شکل نمیگرفت. از همهٔ شما سپاس که در ثبت و زنده نگهداشتن این خاطرهها و صداها سهم گرفتید.🤍🙏🏼
338
زنان در سراسر جهان نقشهای چندگانهای دارند و این موضوع بر سطح استقلال، کیفیت زندهگی و سلامت روان آنها تأثیر مستقیم دارد. در بسیاری از کشورها، به ویژه کشورهای کمدرآمد مانند افغانستان، زنان کنترل کمتری بر زندهگی خود دارند و سطح رضایت پایینتری از زندهگی را تجربه میکنند.
عوامل اجتماعی، فرهنگی، محدودیتها، نابرابریهای جنسیتی، عدم دسترسی به آموزش و اشتغال، عدم خودکفایی و خشونتهای جنسیتی، همه در تضعیف سلامت جسمی و روانی زنان نقش دارد.
محدودیتهای اجتماعی، که از مهمترین علتهای ناتوانی زنان در پیشرفت و دستیابی به اهدافشان است، سلامت روان آنان را وخیمتر ساختهاند و روز به روز، زنان بیشتر در معرض تأثیرات منفی محدودیتها قرار میگیرند. زنان در چنین جوامعی اعتمادبهنفس کمتری دارند و سطح آرزوها و انتظارات آنان برای پیشرفت پایینتر است و در بسا موارد، زنان هیچ آرزویی ندارند و در یک چرخهٔ تکراری گیر افتادهاند و از زندهگی فقط بقا را تجربه میکنند.
اینجا بیشتر بخوانید👇🏼
https://gandomin.com/4801/
338
«روشنای خاکستر» را میخوانم و مدام دلم میخواهد «زهرا یگانه» اینجا بود تا با او حرف بزنم. دوست داشتم به او بگویم که من منتظر عروسیام ننشستم تا ابروهایم را برچینم. هرگز مجبور به خواندن نمازهای جبری نبودم. پریودم مایهٔ شرم خانه و پدرم نشد، هرچند او نیز کموبیش همان اندیشههایی را داشت که در بسیاری از خانههای ما جریان دارد. هیچوقت مجبور نشدم فهرست بلندبالای کارهایی را یاد بگیرم که قرار است دختری را به «کدبانو» تبدیل کند و احساساتم نسبت به مردان را نیز انکار نکردم.
اما هنگام خواندن کتاب، بیش از تفاوتهایمان، شباهتهایمان توجهم را جلب کرد. بسیاری از چیزهایی را که زهرا نوشته است، من هم شنیدهام. همان توصیهها، همان ترسها، همان واژههای آشنایی که نسلبهنسل میان زنان ما میچرخند. من هم با مفهوم شرم زنانه، آبرو، حیا و ترس از قضاوت بزرگ شدهام. همان حرفهایی را از زبان نزدیکانم شنیدهام که او از زبان مادرش شنیده بود. اما تفاوت ما شاید در این بود که من هیچگاه کاملاً به آن اندیشهها تن ندادم و از آنها نفرت داشتم.
اینجا بیشتر بخوانید👇🏼
https://gandomin.com/4772/
338
نخستین شماره از مجلهٔ «گندمین» تحت عنوان «ویژهٔ خاطرات دخترانِ افغانستان از مکتب» منتشر شده است. این مجله در حالی به ثبت و مکتوبسازی خاطرات و روایتهای تاریخ پرفراز و نشیب زندهگی زنان در پیوند با مکتب در افغانستان میپردازد که رفتن به مکتب –امری که تقریباً برای تمامی انسانها در گوشه و کنار دنیا مثل خوردن آب و غذا، ضروری و عادی است– از بد روزگار برای دختران افغانستان رویایی است محال.
این شماره از نشریه، با سازماندهی خاطرات دختران از مکتب بر اساس دورهبندی تاریخی، پیوند میان اتفاقات تاریخی و تحولات سیاسی با مکتب و وضعیت آموزش زنان، در دورههای مختلف را برای مخاطبان روشن میسازد.
اینجا بیشتر بخوانید👇🏼
https://gandomin.com/4755/
338
ساعت هشتونیم شب است. صدای شلیک گلوله «او» را از خواب بیدار کرده و تکانی میدهد. لحظهای طول میکشد تا بفهمد که کجاست. بیرون را نگاه میکند؛ نمیداند کی و چرا آن گلوله را شلیک کرده است. صدای خفهای از دور به گوش میرسد. صدای فریاد، صدای جنگجوها، شاید صدای جنگ، صدای انفجار یا شاید صدای باد. نمیداند کی شلیک کرد، شاید یکی از جنگجوها اینکار را کرده باشد. شاید زن، شاید مرد، شاید هم زنِ خودش؛ از کجا معلوم…
به اطرافش نگاهی میاندازد. هوا غرق تاریکی است. دو پسر خردسالش در دو پهلویش آرام نفس میکشند، او اما میهراسد. دروازهٔ خانه را نگاه میکند؛ میخواهد مطمئن شود که قفل است. بعد میآید کنار پسرانش دراز میکشد و آهسته زیر زبان میگوید: «کاش یکی از شما دختر بود.»
اینجا بیشتر بخوانید👇🏼
https://gandomin.com/4745/
