en
Feedback
TheGandomin

TheGandomin

Open in Telegram

https://gandomin.com

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
340
Subscribers
-124 hours
-27 days
+230 days
Posts Archive
رودابه دختر زیبایی است که از نسل مهراب شاه کابلی می‌آید، دل‌باختۀ زال فرزند سامِ نریمان است و بعداً مادر مهربان رستمِ جهان‌په
رودابه دختر زیبایی است که از نسل مهراب شاه کابلی می‌آید، دل‌باختۀ زال فرزند سامِ نریمان است و بعداً مادر مهربان رستمِ جهان‌پهلوان. او در اندیشه‌ها و رفتارهایش استوار و پایدار است. داستان او، داستانی از عشقی پرشور و غمی پرسوز است. به سخن خجسته کیا: رودابه یکی از جان‌دارترین و رنگین‌ترین زنان شاهنامه است. هیچ زن دیگری چنین دراز مدت در داستان‌ها زنده نمی‌ماند. نگارۀ رودابه در یاد ما دخترکی است زیبا با گیسوان بلند سیاه آکنده از بوی‌های خوش گل‌های بهاری در تب و تاب عشق، اما رودابۀ سال‌خورده نیز به‌همین پایه گیرا و دوست‌داشتنی است منتها در جلوه‌ای دیگر. ادامۀ نوشته: https://gandomin.com/5473/ #گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan

I put on my school uniform with excitement. I gathered my books and even took all the pens I loved with me. That day, girls a
I put on my school uniform with excitement. I gathered my books and even took all the pens I loved with me. That day, girls across Afghanistan were taking their Grade 12 examinations, and I thought I was beginning the final stage of school—the first step toward university. I did not know that the things I carried with me that day would one day become memories of a life that had been put on hold for five years. Read more: https://gandomin.com/en/2563/ #GANDOMIN #WomenAndWriting #Afghanistan

photo content

مستند «خانه سیاه است» را نخستین بار چند سال قبل دیده بودم، زمانی که تازه فروغ را کشف کرده بودم و شعرهای او را خوانده بودم. آن
مستند «خانه سیاه است» را نخستین بار چند سال قبل دیده بودم، زمانی که تازه فروغ را کشف کرده بودم و شعرهای او را خوانده بودم. آن زمان کنجکاو شخصیت، شعر و دنیای هنری او شده بودم و رفته بودم دنبال کارهای هنری او. یکی از آن کارهایی که آن زمان از فروغ دیدم، همین مستندی بود که توسط او کارگردانی شده بود. من به یاد ندارم که آن زمان با دیدن مستند نامبرده چه حس‌وحالی داشتم، اما حس‌وحال امروزم را تا قبل از این‌ که باز هم فراموش کنم، یادداشت گرفتم. ادامۀ نوشته: https://gandomin.com/5462/ #گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan

photo content

باران بر زمین رگبار می‌زد. قطره‌ها روی شیشه‌ی تاکسی می‌لغزیدند و با کوبیدن بر سینه‌ی زره‌پوشِ زمین، نیم‌نیزه‌ای به هوا می‌پری
باران بر زمین رگبار می‌زد. قطره‌ها روی شیشه‌ی تاکسی می‌لغزیدند و با کوبیدن بر سینه‌ی زره‌پوشِ زمین، نیم‌نیزه‌ای به هوا می‌پریدند. برخلاف همیشه، صدای باران هم آرام نبود و به هیچ ملودی دلنشینی شباهت نداشت؛ انگار گیتار الکتریکی‌ای بود که میان بوق‌ها و همهمه‌ی شهر، راک می‌نواخت. با تکانی که از سوی آرنج مادر وارد شد، از شیشه‌ی پهلویم چشم گرفتم. نوک انگشتش را روی شیشه کشید و دایره‌ای از بخار را پاک کرد: «اینجا کوچه‌ی تنورفروشی است. از سابق اینجا تنور می‌ساختند.» ادامۀ نوشته: https://gandomin.com/5446/ #گندمین #تاکسی‌نویسی #زن‌و‌نویسندگی #افغانستان #Gandomin #Afghanistan

photo content

گاهی سرنوشت یک جامعه را نه در ساختمان‌های بلند و تصمیم‌های بزرگ، بلکه در سکوت دختری می‌توان دید که کتابی را در دست گرفته و هن
گاهی سرنوشت یک جامعه را نه در ساختمان‌های بلند و تصمیم‌های بزرگ، بلکه در سکوت دختری می‌توان دید که کتابی را در دست گرفته و هنوز به آینده فکر می‌کند. افغانستان سال‌هاست روزهای دشواری را تجربه می‌کند؛ روزهایی که زندگی میلیون‌ها انسان را تغییر داده و به‌ویژه مسیر آموزش و زندگی اجتماعی زنان و دختران را با محدودیت‌های جدی روبه‌رو کرده است. با این حال، داستان زنان افغانستان نباید تنها داستان محرومیت باشد. در میان تمام این دشواری‌ها، هنوز میل به آموختن، ساختن و ادامه دادن زنده است. ادامۀ نوشته: https://gandomin.com/5438/ #گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan

photo content

دو روز پیش کتاب «افسانهٔ سیزیف» آلبر کامو را تمام کردم و به یاد چند سال پیش افتادم؛ زمانی که برای نخستین بار با این نویسنده آ
دو روز پیش کتاب «افسانهٔ سیزیف» آلبر کامو را تمام کردم و به یاد چند سال پیش افتادم؛ زمانی که برای نخستین بار با این نویسنده آشنا شدم. کامو را با «طاعون» شناختم. برای آن کودکِ کم‌سن‌وسال، درک بسیاری از مفاهیم فلسفی این کتاب بسیار دشوار بود. بعدها، وقتی دیگر آثارش را خواندم، بارها از خودم پرسیدم که چرا این نویسنده مدام بر موضوعاتی مانند بی‌معنایی، مرگ و پوچی تأکید می‌کند؟ به همین دلیل، دربارهٔ فلسفهٔ ابزوردیسم کمی مطالعه کردم و به‌تدریج فهمیدم که کامو هرگز نمی‌گوید زندگی بی‌معناست و انسان باید از آن دست بکشد. برعکس، او می‌خواهد نشان دهد که مواجهه با پوچی یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های انسانی است. کامو هرگز خودکشی را راه‌حل نمی‌داند؛ بلکه معتقد است انسان باید با آگاهی از پوچی، همچنان زندگی کند و از آن فرار نکند. ادامۀ نوشته: https://gandomin.com/5428/ #گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan

photo content

ترس چیز عجیبی است. پای این کلمه که به میان بیاید، دل آدم می‌لرزد. تا بخواهی با قلم، چند خطی روی کاغذی بنویسی که پنج سال است ب
ترس چیز عجیبی است. پای این کلمه که به میان بیاید، دل آدم می‌لرزد. تا بخواهی با قلم، چند خطی روی کاغذی بنویسی که پنج سال است بوی قلم را حس نکرده و ندیده، بلافاصله پدر با صدای بلند فریاد می‌زند: «دختر، نکنه باز اشتباهی کنی! آرام بنشین. تو را چه به نوشتن و حرف زدن در مورد سیاست و این و آن؟» و صدای مهربان مادر از آن طرف می‌آید: «جانِ مادر، با یک نفر و یک کاغذ و یک خط و یک قلم، چیزی تغییر نمی‌کند.» و صدای خشمگین برادر: «از خاطر تو اتفاقی بیفتد، روز خوبت را سیاه می‌کنم.» ادامۀ نوشته: https://gandomin.com/5411/ #گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan

photo content

گندمین را در یوتیوب دنبال کنید: https://www.youtube.com/@TheGandomin #گندمین #gandomin
گندمین را در یوتیوب دنبال کنید: https://www.youtube.com/@TheGandomin #گندمین #gandomin

photo content

اگر بخواهیم سخن جنجالی “بارتیودور نولدکه” را که گفته بود «زنان در شاهنامه مقام مهمی را حایز نیستند» به چالش بکشیم، نیاز نیست
اگر بخواهیم سخن جنجالی “بارتیودور نولدکه” را که گفته بود «زنان در شاهنامه مقام مهمی را حایز نیستند» به چالش بکشیم، نیاز نیست جای دیگری برویم و بسنده است که سیندخت را از پنجرۀ شاهنامه بنگریم و بشناسیم. سیندخت نماینده جامعه‌ای است که در آن زن نه فقط فرودست و بندۀ مرد نیست که گاه سر و گردنی از مردان بالاتر است. سیندخت زن مهراب کابلی است و مادر رودابه. سیندخت دریای مهر است و راه‌گشای تنگناها. هنگامی که منوچهرشاه از سام خواسته است به کابلستان برای برانداختن مهراب‌شاه از [بازماندگانِ] خانوادۀ ضحاك لشکرکشی کند و آن سامان را به خاک و خون کشد، زال پسر او به کابلستان می‌رود و با رودابه دختر پادشاه کابل روبه‌رو شده هر دو دل به هم‌[دیگر] می‌بازند. میان آن دو سَروسِر وُ مصاحبت‌های پنهانی پدید می‌آید. ادامۀ نوشته: https://gandomin.com/5361/ #گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan

photo content

در این مقاله، واقع‌گرایی همینگوی در فقر پنهان زندگی سانتیاگو، محدودیت قدرت انسان در برابر دریا (به‌عنوان بخشی از طبیعت) و راب
در این مقاله، واقع‌گرایی همینگوی در فقر پنهان زندگی سانتیاگو، محدودیت قدرت انسان در برابر دریا (به‌عنوان بخشی از طبیعت) و رابطهٔ سانتیاگو با دریا بررسی می‌شود. نخستین نشانه‌ی نگاه واقع‌گرایانه‌ی همینگوی در این کتاب، زندگی خود سانتیاگو است. سانتیاگو برای حفظ کرامت و شأن انسانی‌اش، فقر را پنهان می‌کند؛ اما در واقعیتِ زندگی‌اش تغییری ایجاد نمی‌شود. ادامۀ نوشته: https://gandomin.com/5346/ #گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan

photo content

خوانندهٔ عزیز گندمین، سلام. من هدا هستم و شما را دعوت می‌کنم به خواندن سریال «تاکسی‌نویسی» تا هر هفته با من سوار یکی از تاکسی
خوانندهٔ عزیز گندمین، سلام. من هدا هستم و شما را دعوت می‌کنم به خواندن سریال «تاکسی‌نویسی» تا هر هفته با من سوار یکی از تاکسی‌های شهر شوید. «تاکسی‌نویسی» مجموعه‌ای از روایت‌هایی است که گاهی از یک اتفاق واقعی، گاهی از یک گفت‌وگو یا خاطره و گاهی هم از داستانی سرچشمه می‌گیرد که در ذهن من و در یکی از مسیرهای همین شهر شکل گرفته است. به نظر من، هر آدم یک داستان است و تاکسی‌های شهری، مجموعه‌ای از همین داستان‌ها هستند؛ داستان‌هایی که شاید ما هر روز ساده و بی‌تفاوت از کنارشان می‌گذریم. اما «تاکسی‌نویسی» تلاشی است برای کمی بیشتر مکث کردن روی همین آدم‌ها، لحظه‌های ساده و مسیرهای معمولی که شاید در شتاب روزمرگی دیده و شنیده نشوند. اولین بار این شیوه‌ی روایت را در نوشته‌های صحت سروش و کتاب «تاکسی‌سواری» او خواندم و تحت تأثیرش قرار گرفتم. «تاکسی‌نویسیِ» من از آن تجربه الهام گرفته، اما با آدم‌ها، خیابان‌ها و قصه‌های خودم و این سرزمین. از این‌جا به بعد، هر هفته یکی از این مسیرها را با شما شریک می‌شوم. شاید قصه‌ای که در مسیر اتفاق می‌افتد، مهم‌تر از مقصد باشد. https://gandomin.com/