TheGandomin
Kanalga Telegram’da o‘tish
381
Obunachilar
+124 soatlar
-37 kun
+3530 kun
Ma'lumot yuklanmoqda...
O'xshash kanallar
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Taglar buluti
Ma'lumot yo'q
Muammo bormi? Iltimos, sahifani yangilang yoki bizning qo'llab-quvvatlash boshqaruvchimizga murojaat qiling>.
Kirish va chiqish esdaliklari
---
---
---
---
---
---
Obunachilarni jalb qilish
Oktabr '26Okt '26
Oktabr '26
+1
0 kanalda
Sentabr '26
+62
16 kanalda
Get PRO
Avgust '26
+351
28 kanalda
Get PRO
Iyul '260
19 kanalda
Get PRO
Iyun '26
+3
21 kanalda
| Sana | Obunachilarni jalb qilish | Esdaliklar | Kanallar | |
| 01 Oktabr | +1 |
Kanal postlari
از جوزجان که به بلخ آمدم، دلی پر از امید و سری پر از شور دانایی داشتم. دختری بودم درسخوانده، پرانرژی و آموزگاری که تازه قدم به دنیای مشترک گذاشته بود. اما دست تقدیر و رسموراه روزگار، خیلی زود آزمونهای سختش را پیش رویم گذاشت. در همان بدو ورود، پدرشوهرم اجازه نداد به وظیفهام در مکتب ادامه دهم و خانهنشین شدم.
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/7114/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan
| 2 | Matn yo'q... | 78 |
| 3 | دومین داستانی است که از سپوژمی زریاب میخوانم، اما این یکی خیلی بیشتر از یک داستان بود؛ مرا به یاد داده انداخت. یادم آمد وقتی از وظیفه به خانه برمیگشت، تذکرهاش را که استیکر رأیدهی داشت، همراه با کارتهای نظامیاش، زیر بوتهایش پنهان میکرد تا طالبان در مسیر راه اذیتش نکنند. وقتی به خانه میرسید، از او میپرسیدیم: «کسی چیزی نگفت؟» و او هم از اتفاقات مسیر برایمان قصه میکرد. آچه و داده همیشه میگفتند که در زمانِ حکومتِ حزب دمکراتیک خلق در دهههای ۱۳۵۷، مردان را به اجبار به سربازی میبردند و در سال ۱۳۷۱، با پایان حکومت دکتر نجیب و به قدرت رسیدن مجاهدین، این سیستم سربازی اجباری متوقف شد.
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/7100/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan | 188 |
| 4 | Matn yo'q... | 92 |
| 5 | کوچه تکراری است و همان راهی که همیشه میپیمایم؛ ولی هر روز چیزی تازه برای نوشتن دارد، چیزی برای حس کردن و چیزی برای تجربه کردن. هر روز تعدادی آدم در ذهنم با من این کوچه را میپیمایند و من از کوچکترین جزئیات، همراه با احساسات و افکارِ ناشی از آن، برایشان مینویسم. آدمهایش، مردانش (کاکاهایش) و زنانش (خالههایش) هیچگاه بوی نمیبرند دختری که از کوچهها میگذرد، تا کجا میاندیشد و تا کجا را میبیند.
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/7087/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan | 181 |
| 6 | Matn yo'q... | 106 |
| 7 | هر جامعهای رسم و رواجهایی دارد که از نسلهای گذشته به ما رسیدهاند. بعضی از این رسمها باعث نزدیکی مردم و حفظ ارزشهای خوب انسانی میشوند، اما بعضی دیگر با گذشت زمان، به جای آنکه زندگی انسانها را بهتر کنند، باعث رنج، محدودیت و بیعدالتی میشوند. به نظر من، احترام به سنتها به این معنا نیست که هر چیزی را فقط به دلیل قدیمی بودن درست بدانیم. انسانها حق دارند دربارهی رسمهایی که به دیگران آسیب میرساند فکر کنند و برای تغییر آن تلاش کنند. مهم این است که سنتها در کنار فرهنگ و هویت، با کرامت، آزادی و زندگی بهتر انسانها نیز سازگار باشند.
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/7055/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan | 220 |
| 8 | Matn yo'q... | 117 |
| 9 | گلشهر، کدبانوی ستوده و روشنروان، همسر پیران ویسه (وزیر کاردان افراسیاب و از پهلوانان نامآور توران) و مادر جریره است. نام او به معنای «[دارندۀ] سرزمین گلها» آمده است (منصوری، ص ۱۰۱). با آنکه گلشهر در ظاهر نقشی آرام و دور از میدان نبرد دارد، اقداماتش پیوسته در جهت تدبیر، آرامش و منافع سرزمینش است و فردوسی همواره با احترامی ویژه از او یاد میکند:
کجا بود کدبانوی مهربان
ستوده زنی بود روشنروان
ادامهٔ نوشته:
https://gandomin.com/7040/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #شاهنامه_فردوسی #gandomin | 139 |
| 10 | چگونه اپلیکیشن گندمین را روی آیفون نصب کنیم؟
۱. باز کردن در Safari
وبسایت را حتماً در مرورگر Safari آیفون باز کنید.
۲. دکمه اشتراکگذاری (Share)
در نوار پایین مرورگر، روی آیکن اشتراکگذاری (مربع با فلش رو به بالا ⎘) بزنید.
۳. افزودن به صفحه اصلی
کمی به پایین بکشید و گزینه Add to Home Screen (افزودن به صفحه اصلی) را انتخاب کنید.
۴. تأیید و نصب
در بالای صفحه روی Add بزنید. لوگوی اپلیکیشن به صفحه گوشی شما اضافه شد!
https://gandomin.com
#گندمین #رسانه_گندمین #رادیوگندمین #Gandomin #GandominMedia | 245 |
| 11 | Matn yo'q... | 197 |
| 12 | هرچند فاصله تا مقصد کم بود، پاهایم دیگر قصد همراهی نداشتند و گرسنگی هم اوضاع را بدتر کرده بود. خواهر هم حال بهتری از من نداشت. پس تصمیم گرفتیم همین فاصله، هرچند اندک را با تاکسی برویم.
تاکسیای نزدیک ما شد. یک خانم میانسال با پسرک خردسال، کنار راننده نشسته بود. خواهر سرش را به شیشهی پایینشدهی تاکسی نزدیک کرد: «تا رستورانت… میریم؟» صدای گرفتهی راننده در میان همهمهی موتر، بهسختی به گوش میرسید: «مسیر ما هم همان طرف است. پنجاه افغانی بدهید، صحیح است.» بدون چانهزنی سوار تاکسی شدیم.
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/7029/
#تاکسینویسی #گندمین #افغانستان #gandomin | 253 |
| 13 | Matn yo'q... | 134 |
| 14 | عزیز نیکیار، روزنامهنگار، در ۱۵۰ صفحه کتاب، جنگ را به موزه نبرده، آن را در یک قوطی خالی گوگرد ریخته و پیشروی ما گذاشته است؛ قوطیای که زنی در هلمند، عکس فرزندش را در آن پنهان کرده بود تا جنگ نتواند حافظهاش را هم از او بگیرد. کتابی که قرار نیست از جنگ برایت بگوید، قرار است بوی باروت را به مشامت برساند. حالا که میدانیم عنوانش یک آرایهی ادبی نیست، بلکه یک واقعیت عریان است، تمام کتاب معنای دیگری پیدا میکند و از یک نام شاعرانه به یک سند تکاندهندهی انسانی تبدیل میشود. اولین پرسش را میشود اینطور مطرح کرد: آیا این کتاب در زمان درستی به چاپ رسیده است؟ و پاسخ آری است.
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/7008/
#گندمین #کتاب #gandomin #Afghanistan | 301 |
| 15 | Matn yo'q... | 146 |
| 16 | شب است و تاریکی بر زمین و زمان چیره گشته. تندتند قدم برمیدارم؛ گاهی میدوم و گاهی از شدت بارش ناچار آهستهتر حرکت میکنم. برف گویا با من سرِ رقابت دارد؛ هرچه من شتاب میکنم، او نیز تندتر میبارد. همهجا سپید شده؛ پنداری دنیا لباس عروسی بر تن کرده است. کوهها، صخرهها، درختان و دشتهای بیپایان، همگی زیر چادر سپید برف پنهان شدهاند.
بهسختی میتوانم راه را ببینم. برف سنگین است و با هر قدم، پاهایم تا زانو در آن فرو میرود. باد سرد بر صورتم تازیانه میزند و دانههای سفید، رقصکنان بر سر و رویم فرود میآیند. نفسنفس میزنم و قفسهٔ سینهام با شتاب بالا و پایین میرود.
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/6998/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan | 210 |
| 17 | Matn yo'q... | 153 |
| 18 | زن موجود عجیبیست؛ گاهی با قلبی که هزار تکه شده، برای دیگران پناه میسازد. گاهی خودش محتاج یک آغوش است، اما آغوشی برای همه باز میکند. گاهی آنقدر از درون خسته است که حتی توان گریهکردن ندارد، اما وقتی فرزندش صدایش میزند، تمام ویرانیاش را پشت لبخندی کوچک پنهان میکند و میگوید: «جانِ مادر؟» چه کسی میداند پشت همین دو کلمه، چند شب بیخوابی، چند ترسِ فروخورده و چند اشکِ نریخته پنهان شده است؟
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/6845/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan | 171 |
| 19 | Matn yo'q... | 164 |
| 20 | تابِ «جنگ چهرهی زنانه ندارد» در دورهٔ زمانی جنگ جهانی دوم اتفاق میافتد؛ روایت بیپردهٔ زنان روسی است که در جبههها در هر نقشی که بفکرمان بیایند حضور داشته و مبارزه کردند مثل: خلبان، تک تیرانداز، جاسوس، مُسلسل چی، بی سیمچی، نیروی هوایی و حتی فرمانده…
در اوایل کتاب، صفحه ۱۱، یک نگاه کلی با عنوان «زنان نخستین بار کِی وارد ارتش شدند؟» به تاریخ زنان جنگِ سراسر جهان میاندازد.
تمام خاطرات کتاب، از زنان روسی جنگ گفته شده ولی چیزی که همهٔ ما میدانیم این است که، در اصل این کتاب روایتِ تمام زنان جنگِ دنیا است.
ادامۀ نوشته:
https://gandomin.com/6830/
#گندمین #زن_و_نویسندگی #gandomin #Afghanistan | 188 |
