en
Feedback
خانه کتاب کالاگان

خانه کتاب کالاگان

Open in Telegram

نشانی: بندر انزلی- خیابان سی‌متری- بین کوچه عاشورنژاد و نازنین ملایی تلفن: 01344547512 «با احترام؛ ما صفحه‌ای در اینستاگرام نداریم» ساعات کاری: شنبه تا ۵شنبه: ۱۰ تا ۱۳ - ۱۷ تا ۲۱ جمعه‌ها: ۱۷ تا ۲۱ ارتباط با ما: https://t.me/calaganbookhouseanzali

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
2 114
Subscribers
+424 hours
+487 days
+20530 days
Posts Archive
Homayoun-Shajarian-Abr-Mibarad-320.mp39.39 MB

معرفی کتاب | رفتیم بیرون سیگار بکشیم، هفده سال طول کشید… مجموعه‌ای از هفت داستان از نویسندگان معاصر روسیه، با ترجمه‌ی آبتین گ
معرفی کتاب | رفتیم بیرون سیگار بکشیم، هفده سال طول کشید… مجموعه‌ای از هفت داستان از نویسندگان معاصر روسیه، با ترجمه‌ی آبتین گلکار که نشر چشمه منتشرش کرده است. هفت داستان، از هفت نویسنده‌ی متفاوت؛ اما با حال‌وهوایی نزدیک به هم. آدم‌هایی که در موقعیت‌هایی گاه عجیب و گاه کاملاً روزمره، با تنهایی، سرگردانی، بی‌قراری و دشواریِ پیدا کردن جای خودشان در جهان دست‌وپنجه نرم می‌کنند. پیش از هر داستان، مقدمه‌ای کوتاه درباره‌ی نویسنده آمده که کمک می‌کند با جهان ادبی او و جایگاهش در ادبیات معاصر روسیه آشناتر شویم. شاید یکی از جذابیت‌های این مجموعه همین باشد: داستان‌ها شبیه هم نیستند، اما بعد از خواندنشان، انگار همه در یک فضای مشترک باقی می‌مانند. #کالاگان #معرفی_کتاب #ادبیات_روسیه

یک خواهش کوچک از دوستان کالاگان دارم. این روزها چندین و‌ چند بار در روز پیام یا تماس دريافت می‌کنم با این سؤال که «امیرعلی نب
یک خواهش کوچک از دوستان کالاگان دارم. این روزها چندین و‌ چند بار در روز پیام یا تماس دريافت می‌کنم با این سؤال که «امیرعلی نبویان چه زمانی کتاب‌فروشی است؟» یا «الان کجاست؟» محبت‌تان به او برای من هم ارزشمند است. اما می‌خواهم یک چیز را صمیمانه بگویم: کالاگان، پیش از آن‌که جایی برای دیدن آدم‌ها باشد، کتاب‌فروشی است. جایی که برای ساختنش مدت‌ها فکر، وقت، عشق و انرژی گذاشته‌ایم و من دوست دارم خودش، با همه‌ی کتاب‌ها و آدم‌هایی که در آن رفت‌وآمد می‌کنند، دیده شود. امیرعلی هر وقت کالاگان باشد، با دل و جان از دیدن شما خوشحال می‌شود؛ اما خواهش می‌کنم برای آمدنش برنامه‌ریزی نکنید و از من نپرسید چه زمانی اینجاست. اگر قرار باشد حضورش در کالاگان همراه با مناسبتی مثل کارگاه نویسندگی باشد، حتماً اطلاع رسانی می‌کنیم. کالاگان برای من فقط یک کتاب‌فروشی نیست. خانه‌ای‌ست که برای ساختنش خیلی چیزها را به جان خریده‌ام. پس دوست دارم قبل از هر نامی، خودش دیده شود. ممنونم که این را می‌فهمید 💚🦢

معرفی کتاب | زنی عاشق زیر باران گزیدهٔ شعرهای غاده السمان ترجمهٔ ستار جلیل‌زاده نشر ثالث غاده السمان در شعرهایش، عشق را فقط ب
معرفی کتاب | زنی عاشق زیر باران گزیدهٔ شعرهای غاده السمان ترجمهٔ ستار جلیل‌زاده نشر ثالث غاده السمان در شعرهایش، عشق را فقط به شکلِ دوست داشتنِ دیگری نمی‌بیند؛ عشق برای او گاهی شور است، گاهی عصیان، گاهی آزادی و گاهی زخمی که آدم ترجیح می‌دهد با آن زندگی کند. شعرهای این مجموعه، پر از زنانی‌ست که قرار نیست فقط معشوق باشند؛ زنانی که می‌خواهند خودشان را پیدا کنند، انتخاب کنند، عاشق شوند و حتی از عشق عبور کنند. در شعر غاده، عشق و تنهایی همیشه فاصلهٔ زیادی با هم ندارند؛ مثل زنی که زیر باران ایستاده، خیس شده، اما هنوز نمی‌خواهد به خانه برگردد. «زنی عاشق زیر باران» گزیده‌ای از شعرهای غاده السمان است؛ شاعر سوری‌ای که زبان عاشقانه‌اش را با استقلال، جسارت و نگاه زنانه‌اش درآمیخته است. #کالاگان #معرفی_کتاب

چندی ست که سردم شده دور از دم گرمت بر گردنم از بوسه مگر شال ببافی #علیرضا_بدیع
چندی ست که سردم شده دور از دم گرمت بر گردنم از بوسه مگر شال ببافی #علیرضا_بدیع

Fariborz Lachini - 01 - Autumn Autumn Autumn.mp33.80 MB

نمایش صوتی | سوءتفاهم آلبر کامو گاهی یک سوءتفاهم، فقط یک اشتباه نیست؛ ممکن است فاصلهٔ میان زندگی و مرگ باشد. «سوءتفاهم»، دومین نمایش‌نامهٔ آلبر کامو، در مسافرخانه‌ای دورافتاده در چکسلواکی می‌گذرد؛ جایی که مادری پیر و دخترش، مارتا، آن را اداره می‌کنند. مسافری تازه از راه می‌رسد؛ و مادر و دختر نقشه‌ای برای او دارند، نقشه‌ای که پیش از این نیز برای مسافران دیگری اجرا کرده‌اند. اما این بار، چیزی در این مسافرخانه با همیشه فرق دارد. این نمایش صوتی را با هم بشنویم. نمایش صوتی «سوءتفاهم» تنظیم: محمدامیر یاراحمدی کارگردان: صدرالدین شجره بازیگران: مهین نثری، فریبا متخصص، سعیده فرضی و رضا عمرانی #کالاگان #نمایش_صوتی

اگر می‌توانستید یک شخصیت از یک کتاب را برای شام دعوت کنید، چه کسی بود؟ من، دکتر ریو از «طاعون» را انتخاب می‌کردم. چون فکر می‌کنم بعضی آدم‌ها را نمی‌شود فقط از روی حرف‌هایشان شناخت، مثلا آن‌ها که وقتی همه می‌روند، می‌مانند. ریو از آن آدم‌هاست. نه وعدهٔ نجات می‌دهد، نه قهرمان‌بازی درمی‌آورد؛ فقط وقتی اوضاع سخت می‌شود، تو را رها نمی‌کند. آدم‌ها را تنها نمی‌گذارد. دلم می‌خواست یک شب روبه‌رویش بنشینم، شام بخوریم و از او بپرسم: چطور می‌شود وقتی دنیا مدام آدم را به بی‌تفاوتی دعوت می‌کند، هنوز «انسان‌» ماند؟!

قصهٔ واژه‌ها | بایکوت یک نفر را آن‌قدر تنها کردند که اسمش وارد زبان‌های دنیا شد. سال ۱۸۸۰ است؛ ایرلند. مردی به نام چارلز کانینگهام بایکوت (تلفظ درست Boycott است) مدیر املاک لرد اِرن در شهرستان مایو است. چند مستأجر که توان پرداخت اجاره را نداشتند، از صاحب زمین درخواست کاهش اجاره کردند. درخواست پذیرفته نشد و برای گروهی از آن‌ها دستور تخلیه صادر شد. اما واکنش مردم چیزی نبود که بایکوت انتظارش را داشت. کسی به او حمله نکرد. فقط دیگر با او کاری نداشتند. کارگران از کار کردن برایش دست کشیدند. خدمتکاران خانه رفتند. مغازه‌داران از فروش کالا به او خودداری کردند. و دیگر کسی حاضر نبود با او معامله کند. بایکوت عملاً در میان جامعه منزوی شد. برای نجات محصول زمین، کارگرانی از اولستر به منطقه فرستاده شدند و نیروهای نظامی از آن‌ها محافظت کردند. ماجرا آن‌قدر در روزنامه‌ها بازتاب پیدا کرد که نام خانوادگی این مرد، به تدریج معنای تازه‌ای پیدا کرد: boycott یعنی خودداری عمدی از همکاری، معامله یا ارتباط با یک فرد یا گروه، برای وارد کردن فشار یا اعتراض. یک مرد را از جامعه کنار گذاشتند؛ و در عوض، نامش را وارد زبان کردند. امروز، وقتی می‌گوییم «بایکوت»، شاید دیگر به چارلز بایکوت فکر نکنیم. منابع: Dictionary of Irish Biography — Charles Cunningham Boycott Encyclopaedia Britannica — Boycott Oxford English Dictionary — boycott National Archives of Ireland — The Land War #کالاگان #قصه_واژه‌ها #ریشه_شناسی #زبان #واژه

بعضی داستان‌ها را نمی‌شود فقط خواند و گذاشت کنار. باید کمی با آن‌ها ماند، بهشان فکر کرد و از خودت پرسید: «چطور ممکن است آدم‌ها به اینجا برسند؟» در «معصوم دوم» از مجموعه‌ی «نمازخانه‌ی کوچک من»، هوشنگ گلشیری قصه‌ی روستایی را روایت می‌کند که امامزاده‌ای ندارد. مردم روستا دلشان می‌خواهد خودشان امامزاده داشته باشند؛ پس پول جمع می‌کنند و سراغ شمرخوانِ تعزیه می‌روند. نقشه‌شان ساده و هولناک است: قرار است شمرخوان، در ظهر عاشورا و در همان هیئت شمر، سیدِ روستا را واقعاً به قتل برساند. اما عجیب‌ترین بخش ماجرا بعد از قتل اتفاق می‌افتد. آدمی که خودشان برای این کار اجیر کرده‌اند، ناگهان دیگر برایشان یک شمرخوان نیست؛ شمر است. نمایش تمام شده، اما انگار نقش از بازیگر جدا نشده و واقعیت جای نمایش را گرفته است. گلشیری در چند صفحه، مرز میان نمایش و واقعیت را چنان به‌هم می‌ریزد که آدم می‌ماند از خودِ داستان بترسد یا از آدم‌هایی که آن را ساخته‌اند. «معصوم دوم» از آن داستان‌هایی‌ست که شاید خلاصه‌اش را بشنوی و با خودت بگویی: مگر می‌شود؟ بعد داستان را می‌خوانی و می‌بینی گلشیری دقیقاً همین «مگر می‌شود؟» را نشانه گرفته است. #هوشنگ_گلشیری #نمازخانه_کوچک_من #معصوم_دوم #کالاگان

به بهانه‌ی انتشار دوباره‌ی «مکتب‌های ادبی» بعد از مدتی، یکی از کتاب‌های مهم و ماندگار رضا سیدحسینی دوباره منتشر شده است؛ و چه
به بهانه‌ی انتشار دوباره‌ی «مکتب‌های ادبی» بعد از مدتی، یکی از کتاب‌های مهم و ماندگار رضا سیدحسینی دوباره منتشر شده است؛ و چه بهانه‌ای بهتر از این برای برگشتن به سراغ کتابی که سال‌هاست برای علاقه‌مندان ادبیات، مرجع و همراهی ارزشمند بوده است. «مکتب‌های ادبی» در دو جلد؛ روایت شکل‌گیری و تحول جریان‌هایی‌ست که ادبیات جهان را دگرگون کرده‌اند؛ از کلاسی‌سیسم و رمانتیسم و رئالیسم تا سوررئالیسم و دیگر مکتب‌هایی که هرکدام نگاه تازه‌ای به ادبیات و جهان پیش روی ما گذاشته‌اند. سیدحسینی در این کتاب، با نگاهی دقیق و زبانی روشن، از ریشه‌ها و ویژگی‌های هر مکتب می‌گوید و ما را با نویسندگان و شاعران مهم هر جریان آشنا می‌کند. خواندن این کتاب، فقط آشنایی با «مکاتب ادبی» نیست؛ راهی است برای اینکه وقتی دوباره سراغ ادبیات می‌رویم، چیزهای بیشتری پشت کلمات ببینیم. #کالاگان #معرفی_کتاب #مکتبهای_ادبی #رضا_سیدحسینی

پُرنقش‌تر از فرشِ دلم بافته‌ای نیست از بس که گره زد به گره، حوصله‌ها را #محمدعلی_بهمنی
پُرنقش‌تر از فرشِ دلم بافته‌ای نیست از بس که گره زد به گره، حوصله‌ها را #محمدعلی_بهمنی

قصهٔ یک نقاشی | جیغ ادوارد مونک پیش از آنکه «جیغ» به یک نقاشی تبدیل شود، یک خاطره بود. ادوارد مونک در یکی از پیاده‌روی‌هایش ب
قصهٔ یک نقاشی | جیغ ادوارد مونک پیش از آنکه «جیغ» به یک نقاشی تبدیل شود، یک خاطره بود. ادوارد مونک در یکی از پیاده‌روی‌هایش با دو دوستش، هنگام غروب، به منظره‌ای از خلیج اسلو رسید. آسمان سرخ شده بود. دوستانش به راهشان ادامه دادند اما مونک ایستاد. در یادداشتی که در زمستان ۱۸۹۲ ثبت کرد، از موجی از اضطراب نوشت؛ از اینکه ایستاده بود، می‌لرزید و احساس می‌کرد «جیغی بزرگ در طبیعت» جریان دارد. این تجربه برای مونک تمام نشد. آن را به کلمه تبدیل کرد، بعد به طراحی و سرانجام به تصویری که امروز همه می‌شناسیم: جیغ. نخستین نسخهٔ نقاشی‌شدهٔ این اثر در ۱۸۹۳ شکل گرفت. اما «جیغ» فقط یک تابلو نیست. مونک بارها به این تصویر برگشت و نسخه‌های دیگری از آن ساخت؛ نقاشی، طراحی و چاپ. انگار یک بار کشیدنِ آن چهره کافی نبود. شاید چون مونک نمی‌خواست فقط اضطراب خودش را نقاشی کند؛ می‌خواست لحظه‌ای را ثبت کند که در آن، جهان بیرون و حالِ درونِ آدم، برای یک لحظه یکی می‌شوند. و شاید به همین دلیل است که بیش از یک قرن بعد، هنوز وقتی به آن چهره نگاه می‌کنیم، لازم نیست بدانیم مونک دقیقاً چه دیده بود. هرکدام از ما، چیزی از اضطراب خودمان را در آن می‌بینیم. منابع: MUNCH, Oslo — The Scream MUNCH, Oslo — 5 things you should know about The Scream National Museum of Norway — The Scream, 1893 #کالاگان #قصه_یک_نقاشی #ادوارد_مونک #جیغ #نقاشی #تاریخ_هنر

Omid Nemati - Majnoone Khiabanha.mp39.23 MB

این فیلم را در یکی از کانال‌های تلگرام دیدم. نمی‌دانم اینجا کجاست و چه کسی دارد این کار را می‌کند؛ اما دیدن این صحنه برایم چیزی شبیه دیدن زخمی بر تن فرهنگ بود. تیغ، آرام‌آرام روی صفحه‌های کتاب کشیده می‌شود. کاغذ را می‌بُرد، حروف را می‌شکافد و بعد مُهری بر صفحه‌ها می‌نشیند تا کتاب، نشانی داشته باشد که مبادا روزی فروخته شود. اما به گمانم این تیغ فقط کاغذ را نمی‌بُرد. این تیغ، بر کتاب نیست؛ بر حافظه‌ی ماست. بر حرمت دانستن است. کتاب، فقط کاغذ و مرکب نیست؛ بخشی از آن چیزی‌ست که از گذشته به ما رسیده تا در آینده گم نشود. فرقی نمی‌کند «تاریخ طبری» باشد، یا رمانی که همین دیروز چاپ شده، یا کتابی که هنوز بوی چاپخانه می‌دهد. هر کتاب، وقتی به دست ما می‌رسد، راهی طولانی را پشت سر گذاشته است؛ از ذهن نویسنده، از دست مترجم و ویراستار، از چاپخانه، از قفسه‌ای به قفسه‌ای دیگر، تا برسد به دست یک خواننده. چه رفتار غریبی‌ست؛ قرار است با کتاب سر و کار داشته باشیم و نخستین چیزی که فراموش می‌کنیم، حرمتِ خودِ کتاب است؟ #یک_تکه_از_امروز

دست‌هایت دو تکه ابر سفید، سایه افکنده روی خوزستان وقت آن است آفتاب جنوب، دیگر از شهر خویش رانده شود مرگ من پنج صبح چشمانت، چش
دست‌هایت دو تکه ابر سفید، سایه افکنده روی خوزستان وقت آن است آفتاب جنوب، دیگر از شهر خویش رانده شود مرگ من پنج صبح چشمانت، چشم‌های تو جوخه‌ی اعدام پلک‌هایت اگر به هم بخورد همه‌ی ماشه‌ها چکانده شود منسوب به #علی_حیدری

قصهٔ یک کتاب | در کمال خونسردی ترومن کاپوتی صبح ۱۶ نوامبر ۱۹۵۹، در هولکامِ کانزاس، خانهٔ خانوادهٔ کلاتر در سکوت بود. هربرت کلاتر، همسرش بانی و دو فرزندشان، نانسی و کنیون، شب قبل به قتل رسیده بودند. خبر جنایت به روزنامه‌ها رسید و از آنجا، به نیویورک. ترومن کاپوتی خبر را خواند. در ابتدا فقط می‌خواست گزارشی دربارهٔ این جنایت و تأثیرش بر مردم یک شهر کوچک بنویسد. پس راهی کانزاس شد. هارپر لی، دوست قدیمی‌اش، هم همراهش رفت. کاپوتی شروع کرد به پرسیدن. از همسایه‌ها. از پلیس‌ها. از دوستان خانواده. از کسانی که آن شب و روزهای بعدش را دیده بودند. اما هرچه بیشتر می‌شنید، داستان برایش بزرگ‌تر می‌شد. قاتلان پیدا شدند: ریچارد هیکاک و پری اسمیت. کاپوتی بعدتر با آن‌ها هم ملاقات کرد و دربارهٔ زندگی، گذشته و آنچه اتفاق افتاده بود، با آن‌ها حرف زد. قرار بود یک گزارش باشد؛ اما سال‌ها گذشت و گزارش، دیگر گزارش نبود. کاپوتی می‌خواست تمام ماجرا را روایت کند؛ نه فقط اینکه چه اتفاقی افتاده، بلکه آدم‌هایی را که در مرکز آن بودند، شهر، خانواده و روزهایی را که بعد از قتل گذشت. سرانجام، حاصل این سال‌ها شد: در کمال خونسردی کتاب در سال ۱۹۶۵ منتشر شد؛ ابتدا به صورت پاورقی در چهار شمارهٔ نیویورکر و سپس در قالب کتاب. سال‌ها بعد، «در کمال خونسردی» یکی از آثار شاخص ادبیات جناییِ مستند و روزنامه‌نگاری نو شناخته شد. سال‌ها بعد، وقتی کتاب منتشر شد، دیگر فقط داستان یک قتل نبود. صدای خانواده‌ای بود که دیگر نمی‌توانست حرف بزند؛ و صدای شهری که هنوز آن شب را به یاد داشت. #ترومن_کاپوتی #در_کمال_خونسردی منابع: • Library of Congress — Truman Capote Papers • Library of Congress — Books That Shaped America • The New Yorker — In Cold Blood • Yale University, Beinecke Rare Book & Manuscript Library • Encyclopaedia Britannica — Truman Capote

بهرام خان عظیمی بازم بهمون جایزه دادن ماسوله 💚🦢

قصهٔ کلمه‌ها | شارلاتان «شارلاتان» از کجا آمد؟ «شارلاتان» از فرانسوی charlatan آمده و ریشه‌اش به ایتالیایی ciarlatano می‌رسد. در ایتالیا، به دوره‌گردهایی گفته می‌شد که در بازارها و میدان‌ها مردم را دور خود جمع می‌کردند و با حرف‌های فراوان، داروها و درمان‌های عجیب‌وغریب می‌فروختند. بخش جالب ماجرا اینجاست: ciarlare در ایتالیایی یعنی پرحرفی کردن و یاوه گفتن. به‌تدریج، «شارلاتان» از نام چنین فروشندگان دوره‌گردی، تبدیل شد به معنای امروزیِ آن: کسی که با ادعا و حرف‌های فریبنده، خودش را صاحب دانش یا مهارتی نشان می‌دهد که واقعاً ندارد. یک کلمه، از بازارهای قدیمی ایتالیا رسید به زبان امروز ما. منابع: Treccani — Ciarlatano Online Etymology Dictionary — Charlatan #کالاگان #قصه_واژه‌ها #ریشه_شناسی #زبان

Khone Ma Dore Dore.mp34.28 MB