مُبهَم...
Open in Telegram
ماکیستیم؟! سائلآقای¹²⁸... نه چندان اما گاه دستی بر شعر داریم با عنوان: منه مبهم و شعر همان ،شفای اندوه آدمی... شما دعوتید به صرف یک فنجان چایی☕️
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
221
Subscribers
+1524 hours
-197 days
-2930 days
Posts Archive
221
من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که میبینیم،بد اهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی بازگشت برداریم
ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است
"مهدی اخوانثالث"
221
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد
پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را را دید نتواند
که ره تاریک و لغزان است
و گر دست محبت بسوی کس یاری،
به اکراه آورد دست از بغل بیرون
که سرما سخت سوزان است.
"مهدی اخوانثالث"
221
تا تو بودی در شبم من ماه تابان داشتم
رو به روی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم
حال اگرچه هیچ نذری عهده دار وصل نیست
یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم
"کاظم بهمنی"
221
خدایا...
تو با آن بزرگی در آن آسمانها
چنین آرزویی بدین کوچکی را
توانی برآورده کنی آیا؟
"شفعی کدکنی"
221
در نگاه خلق از دیوانگان کم نیستم
فکر زخمی دیگرم دنبال مرهم نیستم
ظاهرم چون بید مجنون است
باطن مثل سرو...
از تواضع سر به زیر انداختم ،خم نیستم؛
لطف خورشید است اگر از ماه نوری میرسد
آنچه فهمیدی غلط بود؛ آنچه هستم، نیستم.
"حسین دهلوی"
221
وای اگر مَرد گدا ، یک شبه سلطان بشود
مثل ایناست که گرگی سگ چوپان بشود
هر کجا هُدهُد دانا برود کنج قفس
جغد ویرانه نشین مرشد مرغان بشود
"سید مقتدا هاشمی"
221
نه ما می مانیم نه اندوه
و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم
و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت
غصه هم میگذرد
"سهراب سپهری"
