ar
Feedback
مُبهَم...

مُبهَم...

الذهاب إلى القناة على Telegram

ماکیستیم؟! سائل‌آقای¹²⁸... نه چندان اما گاه دستی بر شعر داریم با عنوان: منه مبهم و شعر همان ،شفای اندوه آدمی... شما دعوتید به صرف یک فنجان چایی☕️

إظهار المزيد
لم يتم تحديد البلدالفئة غير محددة
221
المشتركون
+1524 ساعات
-197 أيام
-2930 أيام
أرشيف المشاركات
من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می‌بینیم،بد اهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی بازگشت برداریم ببینیم آسمان هرکجا آیا همین رنگ است "مهدی اخوان‌ثالث"

سرها در گریبان است کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را نگه جز پیش پا را را دید نتواند که ره تاریک و لغزان است و گر دست محبت بسوی کس یاری، به اکراه آورد دست از بغل بیرون که سرما سخت سوزان است. "مهدی اخوان‌ثالث"

تا تو بودی در شبم من ماه تابان داشتم رو به روی چشم خود چشمی غزلخوان داشتم حال اگرچه هیچ نذری عهده دار وصل نیست یک زمان پیشامدی بودم که امکان داشتم "کاظم بهمنی"

شمع می‌سوزد و پروانه به دورش نگران ما که میسوزیم و پروانه نداریم چه کنیم! "صائب تبریزی"

خدایا... تو با آن بزرگی در آن آسمان‌ها چنین آرزویی بدین کوچکی را توانی برآورده کنی آیا؟ "شفعی کدکنی"

...
...

در نگاه خلق از دیوانگان کم نیستم فکر زخمی دیگرم دنبال مرهم نیستم ظاهرم چون بید مجنون است باطن مثل سرو... از تواضع سر به زیر انداختم ،خم نیستم؛ لطف خورشید است اگر از ماه نوری می‌رسد آنچه فهمیدی غلط بود؛ آنچه هستم، نیستم. "حسین دهلوی"

یار آن است که زهر از قِبَلش نوش کنی نه چون رنجی رسد یار را فراموش کنی. "سعدی"

درکوی نیک نامی، مارا گذر ندادند گر تو نمی‌پسندی تغییر کن قضا را "حافظ"

دیدنت باعث دلتنگی من خواهد شد؛ بعد هر آمدن رفتن اگر هست!نیا. "مهیا غلامی"

با ماه نسبتی داری آیا..؟
با ماه نسبتی داری آیا..؟

چشم هایش جز لبخند چیزی نگفت شاهد بیاورم..؟

photo content

وای اگر مَرد گدا ، یک شبه سلطان بشود مثل این‌است که گرگی سگ چوپان بشود هر کجا هُدهُد دانا برود کنج قفس جغد ویرانه نشین مرشد مرغان بشود "سید مقتدا هاشمی"

نه ما می مانیم نه اندوه و نه هیچ یک از مردم این آبادی به حباب نگران لب یک رود قسم و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت غصه هم می‌گذرد "سهراب سپهری"

هیچ حواسم نبود دو فنجان ریختم "آلیستر دانیل"

...
...

چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم ناگهان دل داد زد دیوانه! من میبینمش "شهریار"

دیده را فایده آن است که دلبر بیند ور نبیند چه بود فایده بینایی را؟ "سعدی"