en
Feedback
مُبهَم...

مُبهَم...

Open in Telegram

ماکیستیم؟! سائل‌آقای¹²⁸... نه چندان اما گاه دستی بر شعر داریم با عنوان: منه مبهم و شعر همان ،شفای اندوه آدمی... شما دعوتید به صرف یک فنجان چایی☕️

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
207
Subscribers
-924 hours
-247 days
-4130 days
Posts Archive
همه شب سجده برآرم که بیایی تو به خوابم و درآن خواب بمیرم که تو آیی و بمانی‌؛ چه نویسم که قلم شرم کند از دل ریش ام بنویسم ولی افسوس نخوانی که نخوانی. "شهریار"

لبخند بزن حتی اگر‌ از قلبت خون میچکد...

درسته عزیز من حبیب درونتو بکش هیچ کدوم از نشونه هایی که فک کردی نشونه هستن درواقع نشونه نبودن نشونه واقعی فقط اونی که دست خانوادشو گرفت اومد جلو

گویند که عشاق جهان عقل ندارند؛ یعنی تو خری من به مراتب ز تو خر تر "علیرضا فیاض"

_

شب بخیر گفتن ما محض ادای ادب است ورنه چون شب برسد اول بیداری ماست.

منتظرشون موندیم ولی خبری نبود

sticker.webp0.22 KB

شنیدم که امشب‌فراخان دادن 😂

واقعا بنظرم تو این مملکت در حق معلما و نیروی امنیت خیلی کم لطفی میشه معلمی که هزار تا شاگرد درس میده به یه جایی میرسونه دانش آموزو یا حداقلش یه پله ترقی محسوب میشه ،یا نیروی امنیتی که جونش رو کف دستش گذاشته ازین مملکت و.. دفاع می‌کنه و یا حتی خلیاشون شیفتای خیلی طولانی و خسته کننده ای دارن در قبالش واقعا حقوقای نا چیزی میگیرن عمیقا میشه گفت خرج و دخلشون با این وضع گرونی تورم باهم نمیخونه

در فریب آرزو عجیب عمر ما میگذرد

عاشقش بودم و او قدر بزی فهم نداشت؛ چه کنم باز که او حبه انگور من است، "ارس آرامی"

photo content

نازنین آمد و دستی به دل ما زد و رفت پرده ی خلوت این غمکده بالا زد و رفت "هوشنگ ابتهاج"

رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد در اول آسایش مان سقف فرو ریخت هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد "حامد عسکری"

الن به معنای واقعی کلمه این جسم نیمه جان را به امام رضا برسونید هستم.

دست از طلب ندارم تا کامِ من برآید یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر کز آتش درونم دود از کفن برآید "حافظ"

عاشقی بیش نبود.. عشق، تنها همدم او بود،همان که شب‌ها در سکوت تاریکی، با او راز و نیاز می‌کرد. شبی در کنج خلوتی نشسته بود و زیر لب زمزمه کرد... زلیخا راستش را بگو تو چه به خدای یوسف گفتی که این چنین پا در میانی کرد.

از در انداختت بیرون از پنجره بیا تو بجنگ واسه خواسته هات ،ناامید نشو خدا ببینه به خواستت سفت و سخت چسبیدی خواستت رو بهت میده "شهید‌ مصطفی صدر زاده"