مُبهَم...
前往频道在 Telegram
ماکیستیم؟! سائلآقای¹²⁸... نه چندان اما گاه دستی بر شعر داریم با عنوان: منه مبهم و شعر همان ،شفای اندوه آدمی... شما دعوتید به صرف یک فنجان چایی☕️
显示更多未指定国家未指定类别
226
订阅者
+1524 小时
-197 天
-2930 天
帖子存档
224
رفت و غزلم چشم به راهش نگران شد
دلشوره ی ما بود، دل آرام جهان شد
در اول آسایش مان سقف فرو ریخت
هنگام ثمر دادن مان بود خزان شد
"حامد عسکری"
224
دست از طلب ندارم تا کامِ من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
بگشای تربتم را بعد از وفات و بنگر
کز آتش درونم دود از کفن برآید
"حافظ"
224
عاشقی بیش نبود..
عشق، تنها همدم او بود،همان که شبها در سکوت تاریکی، با او راز و نیاز میکرد.
شبی در کنج خلوتی نشسته بود
و زیر لب زمزمه کرد...
زلیخا راستش را بگو تو
چه به خدای یوسف گفتی که این چنین پا در میانی کرد.
224
از در انداختت بیرون از پنجره بیا تو
بجنگ واسه خواسته هات ،ناامید نشو
خدا ببینه به خواستت سفت و سخت چسبیدی
خواستت رو بهت میده
"شهید مصطفی صدر زاده"
224
من تمامِ زندگیام را با تو معامله کردم؛
حالا تو همهچیز را بردی و من هیچ.
"افشانه اکبری"
224
اگه وضع مملکت بخواد همینجوری ادامه پیدا بکنه من تا چند ماه دیگه خارج هستم
( منظورم خارج از حیطه سلامت و روان بود)
224
نمیدانم چرا اما انقدر دوستت دارم که
از بیچارگی گاه به حال خویش میگریم
اگر جنگیده بودم دست کم حسرت نمیخوردم
ولی من بر شکست بی جدال خویش میگریم
"فاضل نظری"
224
هـر لحظـه كه تسلیمم در كارگه تقدير
آرامتر از آهو ،بی باك تر از شيرم
هر لحظه كه می كوشم در كار كنم تدبير
رنج از پي رنج آيد ،زنجير پی زنجیر
"مولانا"
224
گفته بودم بعد ازین باید فراموشش کنم،
دیدمش و از یاد بردم گفته های خویش را
"مهدی اخوان ثالث"
224
بازهم یک جای کارم لنگ دارد میزند
جان افتادن ندارم نردبانم را بگیر
آمدم اتمام حجت، از صبوری خسته ام
یا مرا حاجت روا کن یا که جانم رابگیر...
"محسن حیدری"
