ch
Feedback
دِࢪیا؛

دِࢪیا؛

前往频道在 Telegram

از خانه که می‌آیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot

显示更多
未指定国家未指定类别
843
订阅者
-724 小时
-387 天
+1330 天
帖子数量

数据加载中...

反应
评论
Telegram 星星
按以下排序的热门帖子

数据加载中...

发布分析
帖子
浏览量动态
没有文字...
98300Loading...
میون موج دِریا خونه‌ی مو...
77200Loading...
ممنونم ناناز!😭💘
19000Loading...
https://t.me/DeryaDerrya/3280
https://t.me/DeryaDerrya/3280
15000Loading...
ولی آخرین جمعه‌ی تابستون نباید اینطوری می‌گذشت.
40100Loading...
این پیام و پست مورد علاقتون از کانالو فور کنید تا بیام یکی از پستای قشنگتونو فور کنم اینجا🦀
11000Loading...
غروبا با آنشرلی..
غروبا با آنشرلی..
12000Loading...
این‌پیامو‌فور‌کنید پیام‌چنلتون‌فضولی،وبه‌۱۵‌تاچنل استارزهدیه‌بدم⭐️ اینجا‌جوین‌باش
10000Loading...
این پیام رو فور کنین بیام تو چنلتون بگردم یه پست خوشگل ازتون فور کنم اینجا کلی ویو بخوره. می‌تونین خودتون مشخص کنین کدوم پست باشه. چامه‌های ناگهان.
39000Loading...
این پیام و این یا این پست رو فور کنید ازتون فور کنم🪷
36000Loading...
+1
没有文字...
34000Loading...
شالی برروی شاخه‌ی درخت، می‌رقصید. باد، بوی او را به‌ مشام می‌کشید و زمزمه می‌کرد؛ «بگذار تنها مشامِ این برگ‌ها از بوی تو پر نشود! بگذار بیش از این برقصانمت!» و دختری از محوطه فریاد زد؛ «ببار ای نم‌نمِ باران!» باد نگاهِ ملتمسش را به جانِ آن پارچه انداخت. پارچه‌ای که به سرخیِ خون بود و به آزادیِ روایت. دختر بال‌های نامرئی‌اش را می‌گشود و ترانه می‌خواند. اما قدم‌هایش بر موزاییکِ خیس رد نمی‌انداخت! شاید تاریخ او را ربوده بود، تاریخی که فراموش کرده بود صداها، یادها و جان‌ها تا ابد آواز سر می‌دهند! شال چشمکی به باد زد، باد آن را به سمتِ خانه‌ها سُراند و دختر همچنان قهقهه می‌زد.
37000Loading...
این پیام + پست موردعلاقه‌تون رو فوروارد کنید چنلتون تا؛ یک پست از شما فوروارد کنم و چنلتون رو با یک کلمه توصیف کنم. همراهِ ما باشید
36000Loading...
بووس بهتت💘
9000Loading...
+1
没有文字...
4821000Loading...
sticker.webp
77300Loading...
این پیام+این پست رو فور بزنید چنلتون، منم میام و جدیدترین پستتونو فور میزنم اینجا چند ساعت بمونه. جوین باشید🪷
37000Loading...
«ماه افتاد تو آب؛ ماهی پرید رو ستاره ها»+1
«ماه افتاد تو آب؛ ماهی پرید رو ستاره ها»
38000Loading...
«کاش امشب، ماه از پنجره‌ی تو می‌گذشت، بویِ چای در اتاق می‌پیچید و بخارِ فنجان‌ها آرام میانِ دست‌های ما گم می‌شد؛ کاش فاصله، برای یک شب هم که شده، راهِ خانه‌اش را فراموش می‌کرد و من در حوالیِ آغوشت، زیرِ همان ماه، آرام‌ترین جایِ جهان را پیدا می‌کردم.»
191401Loading...
کوچیک‌ترین چیزها هم میتونن منو خوشحال کنن. کافیه کنارم باشه. مثلا یه کاری رو انجام بده و بگه برای تو کردم. برام نامه بنویسه. کتاب بخونه برام. نوشته‌های کوچیک. دستمو بگیره. مثلا اینکه ببینم طرف مقابلم هم دقیقا به همون جزئیاتی که من دوستشون داشتم توجه بکنه. یه چیز بامزه که دید بگه با دیدنش یاد من افتاده...
69000Loading...