en
Feedback
دِࢪیا؛

دِࢪیا؛

Open in Telegram

از خانه که می‌آیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزین شعر فروغ و تحملی طولانی بیاور؛ احتمال گریستن ما بسیار است... «جاویدشاه🦁🌞» گوشِ شنوآ: @Deryaeiibot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
1 062
Subscribers
+3824 hours
+2207 days
+26430 days
Posts Archive
Repost from 小さな部屋
photo content
+1

این پیام رو فور کنین تا تو چنلاتون بگردم و یه پست خوشگل ازتون فور کنم اینجا کلی ویو بخوره.💘 «می‌تونین خودتون مشخص کنین کدوم پست رو فور کنم.»
چامه‌های ناگهان.

این پیامو فور کنید چشم‌گیر ترین پستتونو فور کنم به موردعلاقه‌هامم استارز بدم🌟

این پیامو فور بزنید چنلاتون و اینجا جوین بشین تا من پستی که خوشم اومدو فور بزنم ویو بگیرید☕🦢..
امشب میزارمش

sticker.webp0.07 KB

4_5967360147255729004.mp39.94 MB

Repost from N꩜VA
فضولی‌نصفه‌شبانه!🐞 "این پیام + پست موردعلاقتون از اینجا" رو فوروارد کنید، منم همین الان یک پیام ناز از شمارو اینجا میزارم تا صبح.✨

Repost from N꩜VA
photo content
+1

Repost from Ak
این پیام رو فور کن تا بیام چنلتو ببینم و پست مورد علاقم رو فور بزنم✨
بیا پستاتو فور کن ویو بگیری🫵🏻

Repost from «غریق!»
شب‌نامه‌های باد. شبِ پنجم
آسمان، سیاه‌تر از همیشه، طعنه می‌زند به قلب و روحم! گامِ دیگری پیش می‌روم. کنارِ گوش‌هایم زمزمه می‌کنی؛ «وزیدن‌هایت را از خاطر بُرده‌ای؟». نگاهت می‌کنم، شاخه‌هایت مسیرِ قلبم را پیش می‌روند، در بطن‌هایم فرو می‌روند و درد، ذره‌ذره پله‌ها را بالا می‌آید. «می‌خواهی طوفانم را روانه‌ی این مردم کنم؟» شاخه‌هایت را منع می‌کنی از حواله‌کردنِ درد بر وجودم. می‌خواهم بگویم دردِ دوست‌داشتنی‌ام را بازگردان! بگذار نداشتنت را از یاد ببرم! لب‌هایت سُرخی‌شان را روی پوستِ خاکستری‌ام جای می‌گذارند. «مگر همین مردم احوالِ طوفانی ندارند؟» چشم‌هایت را می‌بلعم، در گنجه‌ی وجودم مخفی‌شان می‌کنم و می‌پرسم؛ «مقصودت را می‌فهمند این مردم؟». لبخند می‌زنی و من می‌اندیشم، لبخند‌هایت را چگونه حفظ کنم ای جانِ من؟! «به دانسته‌ی این‌ها چه کار داری بادِ من؟ تو طوفانی باش! طوفانی‌بودنت، خودِ حقیقت است!» در آغوشم حل می‌شوی و من، زبان به دهان می‌گیرم. که در چندنفسیِ لب‌هایت پِچ نزنم؛ «آن‌وقت که این لحظه خیالی بیش نیست، به دنبالِ حقیقت می‌گردیم؟» یازده و یک‌دقیقه‌ی شب.
نوشته‌شده توسطِ 'باد' موسس و قلبِ کلبه‌ی «غریق!» قرارِ ما، شبِ ششم، ساعت یازده‌ و یک‌دقیقه

"او استکان چایی خود را نخورد و رفت بغضِ مرا به دست غزل‌ها سپرد و رفت..."
"او استکان چایی خود را نخورد و رفت بغضِ مرا به دست غزل‌ها سپرد و رفت..."

photo content

sticker.webp0.14 KB

این تکست‌ + پست موردعلاقتون‌ از اینجا فوروارد کنید داخل چنلتون و یه پست مشخص کنید ازتون فور کنم🍊 .
امار چنلتون مهم نیست / اینجا جوین باشید چک میشه .

photo content
+1

Repost from N/a
این پیام + یکی از پست‌های اینجا که دوست دارین رو چنلتون فور کنید ، منم از پستای قشنگتون فور کنم اینجا.
جوین بودنت قشنگ‌تره جانا؛☀️
چنلای پرایوت تگ بدین اگر فور کردین؛ ‌@Almammbot

Repost from N/a
نامت را به من بگو ، دستت را به من بده ، حرفت را به من بگو ، قلبت را به من بده.. من ریشه‌های تو را دریافته‌ام ، با لبانت برای همه لب‌ها سخن گفته‌ام و دست‌هایت با دستان من آشناست؛

Repost from Memento Vivere
این پیام + این پست رو فوروارد کنید ، منم ازتون پست مورد علاقم فوروارد میکنم ،🤎 ( بر اساس وایبتون ، یک اوتفیت بهتون میدم )
جوین باشین .

Repost from Memento Vivere

امید داشته باش عزیزِ من؛ روزای خوب تو راهن!