en
Feedback
یاس بنفش

یاس بنفش

Open in Telegram

گذشتن و رفتن پیوسته به سمت ِ امید، آرزو، شور و شوق، ذوق و کمی زندگی.

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
268
Subscribers
-124 hours
+57 days
+3530 days
Posts Archive
photo content

استفاده کردن از تجربه های بقیه خوبه اما باید بدونی مسیر تو منحصر به فردِ خودته و تلاش برای این‌که دقیقا مسیر افراد دیگه رو کپی کنی، شاید تو‌رو به جایی نرسونه و فقط خسته‌ترت کنه، چون امکانات، علایق، توانایی افراد تو زمینه‌های مختلف و حتی نقطه‌ی شروع آدم‌ها خیلی متفاوته.

وقتی یاد بگیری بدون توجه کردن به صداهای منفی ذهنت، کارت رو انجام بدی، از یک‌جایی به بعد دیگه اون صداهای منفی قدرت خودشون رو از دست می‌دن.

اگر تک تک افکارت رو باور کنی، دیوونه می‌شی و هیچ لذتی از زندگی نمی‌بری.

دوست داشتن خودت به این معنا نیست که هر روز عاشق خودت باشی و قربون صدقه‌ی خودت بری. به این معناست که به خودت احترام بذاری، زمانی که نیازه به خودت سخت بگیری و زمانی که نیاز به استراحت و مهربونی داری، حواست به خودت باشه؛ یعنی نذاری بقیه بهت بی‌احترامی کنن و خودت هم هیچ‌وقت حرف‌های چرت ذهنت رو باور نکنی. یعنی به حرف‌های چرت مردم گوش ندی و ارزش و اعتماد به نفست از درونت بیاد و وابسته به حرف‌های آدم‌های رندوم نباشه.

Repost from خطِ فاج
شاید دنیا خیلی چیزا کم داشته باشه، ولی بیشتر از هرچیزی، کمبود آدمایی رو داره که حواسشون به دل بقیه هست.

عجیب‌ترین اتفاق اینه که آدم‌ها به تو، بیش‌تر از خودت به خودت، امید دارن.

Repost from N/a
به جهانی ندهم گوشه‌ی‌ تنهایی را؛ لیست چنل‌های هنری و ادبی برای تو^^

august Taylor Swift.mp34.04 MB

...

ما آدم‌ها اگه یه نفر باهامون مهربون باشه، باورمون داشته باشه و امیدوارمون کنه، بلند می‌شیم و خیلی کارها رو که فکر می‌کردیم نمی‌تونیم، انجام می‌دیم. حالا فکر کن اون صدایی که باهات مهربونه و باورت می‌کنه، صدای خودت باشه، واگویه‌هایِ درونیت، که مداوم هم داری می‌شنویش.

نمیدونم چرا آسمون از وسط خیابون اینقدر قشنگ‌تر از جاهایی هست که میشه ایستاد و ازش عکس گرفت. چرا مثلا از پیاده رو همون ویو قشنگی که از وسط خیابون داره رو نداره؟

من وقتی همیشه آسمون اینقدر قشنگه که دلم میخواد هرجا هستم وایسم و ازش عکس بگیرم.

ماه امشب خیلی خوشگله. انقدر که نزدیک بود بخاطرش تصادف کنم.

هیچوقت تا این زمان از زندگیم، اینقدر دلم نمیخواست برگردم به گذشته، چندتا چیز رو تغییر بدم و برگردم.

اینو که نوشتم مبینا گفت همین الانم زندگی‌مون کمی از توو غار بودن نداره، غار هم شبا همینقدر تاریکه که ما برق نداریم. و بله، برقامون رفت. ساعت ۱۱ شب، گوشی‌هایی بدون شارژ، با یه چراغ قوه، توو گرما همینطوری نشستیم.

"از خانه که می‌آیی یک دستمال سفید، پاکتی سیگار، گزینه شعر فروغ، و تحملی طولانی بیاور احتمالِ گریستنِ ما بسیار است."

همین روزها می‌رم یه هوایی بخورم و برگردم:

کاش بالا پشت بوم خونه، یک جای کوچولو برای خودم داشتم تا بعضی وقت‌ها بتونم برم اونجا بشینم، هوا بخورم، به آسمون و ستاره‌ها نگاه کنم، آروم که شدم، برگردم به ادامه‌ی زندگی.