یاس بنفش
رفتن به کانال در Telegram
گذشتن و رفتن پیوسته به سمت ِ امید، آرزو، شور و شوق، ذوق و کمی زندگی.
نمایش بیشترکشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
268
مشترکین
-224 ساعت
-27 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
273
Repost from بهار سلام میرساند و میگوید متاسف نیست.
بله بعضی وقتها فشار آدم رو تبدیل به الماس و بعضی وقتها تبدیل به ذغال. من حس میکنم تبدیل به ذغال شدم.
273
مامانبزرگ گفت صبح دوتا بسته گوشت از فریزر بذارم بیرون، میدونم که یادم نمیمونه، مینويسم اینجا چون احتمالا تنها جایی باشه که صبح نگاهش کنم.
273
راست میگفت که یه وقتایی از علائم و بدتر شدنش، از چیزی که واقعا هست و داری تجربه میکنی، بیشتر میترسی و همین باعث میشه بدتر بشه.
273
Repost from N/a
بنده با هر تعریفی که از این سریال میشنوم نیشم تا بناگوش باز میشه. نوش جونتون دوستان. Free therapy with Lasso
273
۳ فصل تد لسو تموم شد. ازش بابت تمام لحظههایی که کمک کرد زنده بمونم و واقعیت و دغدغههام یادم بره، ممنونم.
273
Repost from فراتر از سطح
صبر کن این پارت از زندگیم تموم بشه؛ یه جوری میرم مسافرت که کسی نتونه پیدام کنه.
273
Repost from زادهٔ مِهـر
نمیدونم خوشبختی دقیقا در چه چیزی خلاصه میشه، شاید چیزی شبیه به این روزها نباشه اما من هربار یادم میافته که چندین نفر در زندگیم هستن که من رو دوست دارن، میخوان من رو بشناسن، براشون مهمه که من خوشحال باشم، به من فکر میکنن، یادم میافتن، باهام حرف میزنن، بهم گوش میدن، کمکم میکنن بهتر بشم، ازم کمک میگیرن و بهم توجه میکنن، احساس میکنم خوشبختم.
273
از جملهی "خب که چی" بدم میاد. وضعیت زندگی طوری شده که بخوای بگی "خب که چی" دیگه هیچ کاری نباید بکنی، نمیگیم و کلی کار میکنیم که زنده بمونیم. دنبال معنا و مفهومش نمیگردم که اگر بگردم به پوچی محض میرسم، مخصوصا توی چنین سرزمینی. یکی یه کاری رو میخواد شروع کنه بهش نگو "خب که چی، این کارها اینجا به جایی نمیرسونتت"، اون خودش احتمال داده و میدونه توی این آب و خاک آینده براش خیلی دورتر از گذشته است، ولی انجام میده که نَمیره، که زنده بمونه، که ادامه بده، که تا اینجاش اومده، بتونه تهش رو ببینه؛ چه بد چه خوب باید داستان رو تموم کنه.
273
بعد از مدتها صبح بیدار شدم و در و پنجرهها رو که باز کردم هوا سرد بود، همون سرمای اول صبح که دلت میخواد پنجره رو باز کنی، دراز بکشی و بری زیر پتو.
273
Repost from مَرد سانفرانسیسکویی
سنگینیِ بعضیروزها به اندازهی یک هفتهست. هر قدمی که برمیداری احساس میکنی یک کوه رو داری جابهجا میکنی.
273
کاش دوستی داشتم که پزشک بود، هربار اینطوری میشدم بهش زنگ میزدم. دیگه بلد نیستم تنهایی کنترلش کنم.
273
دانشمندها باید اون چیزی دیگه تو انیمیشن بچه رئیس بود رو سعی کنن اجرایی کنن، یهو محو بشی؛ خودت، وسایلت، خاطراتت.
273
Repost from نباید ساکت میماندیم
دوستان خودکشی نکنید چون هنوز هیچکس نتونسته کشف کنه چجوری بمیریم که مامانها نفهمن.
