fa
Feedback

فریب کلاهبرداران را نخورید! تل‌متریو این کانال‌ها را شناسایی و برچسب‌گذاری می‌کند 👉 برای مشاهده برچسب، اشتراک تهیه کنید

یاس بنفش

یاس بنفش

رفتن به کانال در Telegram

گذشتن و رفتن پیوسته به سمت ِ امید، آرزو، شور و شوق، ذوق و کمی زندگی.

نمایش بیشتر
کشور مشخص نشده استدسته بندی مشخص نشده است
268
مشترکین
-224 ساعت
-27 روز
-230 روز
آرشیو پست ها
هر قسمت قشنگ‌تر از قسمت قبل و هر فصل قشنگ‌تر از فصل قبلی.

photo content

این وضعیت با دکتر رفتن خوب نمیشه، باید یه دور دیگه از اول به دنیا بیام.

بله بعضی وقت‌ها فشار آدم رو تبدیل به الماس و بعضی وقت‌ها تبدیل به ذغال. من حس میکنم تبدیل به ذغال شدم.

مامان‌بزرگ گفت صبح دوتا بسته گوشت از فریزر بذارم بیرون، میدونم که یادم نمیمونه، می‌نويسم اینجا چون احتمالا تنها جایی باشه که صبح نگاهش کنم.

راست می‌گفت که یه وقتایی از علائم و بدتر شدنش، از چیزی که واقعا هست و داری تجربه می‌کنی، بیشتر می‌ترسی و همین باعث میشه بدتر بشه.

دقیقااا همین؛ Free therapy with Lasso.

Repost from N/a
بنده با هر تعریفی که از این سریال میشنوم نیشم تا بناگوش باز میشه. نوش جونتون دوستان. Free therapy with Lasso

خیلی خوشحالم که یه فصل چهارمی هم وجود داره که میتونم ببینمش.

۳ فصل تد لسو تموم شد. ازش بابت تمام لحظه‌هایی که کمک کرد زنده بمونم و واقعیت و دغدغه‌هام یادم بره، ممنونم.

صبر کن این پارت از زندگی‌م تموم بشه؛ یه جوری می‌رم مسافرت که کسی نتونه پیدام کنه.

نمی‌دونم خوشبختی دقیقا در چه چیزی خلاصه می‌شه، شاید چیزی شبیه به این روزها نباشه اما من هربار یادم می‌افته که چندین نفر در زندگیم هستن که من رو دوست دارن، می‌خوان من رو بشناسن، براشون مهمه که من خوشحال باشم، به من فکر می‌کنن، یادم می‌افتن، باهام حرف می‌زنن، بهم گوش می‌دن، کمکم می‌کنن بهتر بشم، ازم کمک می‌گیرن و بهم توجه می‌کنن، احساس می‌کنم خوشبختم.

از جمله‌ی "خب که چی" بدم میاد. وضعیت زندگی‌ طوری شده که بخوای بگی "خب که چی" دیگه هیچ کاری نباید بکنی، نمیگیم و کلی کار می‌کنیم که زنده بمونیم. دنبال معنا و مفهومش نمیگردم که اگر بگردم به پوچی محض می‌رسم، مخصوصا توی چنین سرزمینی. یکی یه کاری رو میخواد شروع کنه بهش نگو "خب که چی، این کارها اینجا به جایی نمی‌رسونتت"، اون خودش احتمال داده و میدونه توی این آب و خاک آینده براش خیلی دورتر از گذشته است، ولی انجام میده که نَمیره، که زنده بمونه، که ادامه بده، که تا اینجاش اومده، بتونه تهش رو ببینه؛ چه بد چه خوب باید داستان رو تموم کنه.

بعد از مدت‌ها صبح بیدار شدم و در و پنجره‌ها رو که باز کردم هوا سرد بود، همون سرمای اول صبح که دلت میخواد پنجره رو باز کنی، دراز بکشی و بری زیر پتو.

فکر می‌کردم دلم برای هر چیزی تنگ شه، به جز راحت نفس کشیدن.

سنگینیِ بعضی‌روزها به اندازه‌ی یک هفته‌ست. هر قدمی که برمی‌داری احساس می‌کنی یک‌ کوه رو داری جابه‌جا می‌کنی.

یکی از بدترین پنجشنبه‌های سال تا اینجا.

کاش دوستی داشتم که پزشک بود، هربار اینطوری میشدم بهش زنگ میزدم. دیگه بلد نیستم تنهایی کنترلش کنم.

دانشمند‌ها باید اون چیزی دیگه تو انیمیشن بچه رئیس بود رو سعی کنن اجرایی کنن، یهو محو بشی؛ خودت، وسایلت، خاطراتت.

دوستان خودکشی نکنید چون هنوز هیچکس نتونسته کشف کنه چجوری بمیریم که مامان‌ها نفهمن.