280
Subscribers
+1624 hours
+177 days
+3430 days
Posts Archive
280
یک گپ دیگر هم اس:
من، تاریخ آن روز را خودم پیدا کرده بودم، شبیه تمام کارهای دیگری که بهجای عزیزانم، برای خودم انجام دادهام و امروز متوجه شدم که باید بابتش غمجن باشم. 🫠🌚
#حیفشدیمهی.
280
یک گپ دیگر هم اس:
من، تاریخ آن روز را خودم پیدا کرده بودم، شبیه تمام کارهای دیگری که بهجای عزیزانم، برای خودم انجام دادهام و امروز متوجه شدم که باید بابتش غمجن باشم. 🫠🌚
280
در گروهِ "نه، ممنون" روی یک موضوع گفتگو داریم. علیسینا میگویند: "عشق وجود ندارد."
این حرفشان با صدای ینگهام یکجا وارد ذهنم شد. پیش از علیسینا، به ینگهام پاسخ دادم.
پرسیدند: طراحی بلد هستی؟
گفتم: چطور؟
گفتند: اتاق بالا را جمعوجور کنیم.
پرسیدم: چرا؟ چیزی شده؟
به تاریخ گوشیام نگاه کردم و هنوز شانزده بود. زادروزِ تواب و تمیم خو بیستم شهریور است.
گفتند: به لالیت -برادرم- تولد میگیریم.
یکتا چارت بزرگ و چندتا برگهی رنگی برایم دادند که گلهای آفتابگردان بسازم و نام لالیم را هم یکطوری خوب بنویسم. بعد، گفتند: چندتا پوقانه هم میگیرم. میخواهم سورپرایزش کنیم.
این عشق نیست، شفشف بود. حالا عشق در کجاست؟ من و لالیم -بنابر دلیلی- زادروزمان مشخص نبود، کلن تاریخ تولد نداشتیم. من، شاید پانزده ساله بودم یا کوچکتر از آن، کارت واکسین خود را پیدا کرده بودم که در آن، نام پدر و مادرم با انگشتِ آمیخته به لعاب دهن پاک شده بود و تاریخ تولد، پانزدهم دیماه نوشته بود. لالیم تا امروز، روزی را نداشتند که برایشان جشن تولد بگیریم. ینگهام سالها به این فکر میکردند که ت
زادروز خودشان را برای لالیم بدهند و هردو یکجا تجلیل کنند یا به نوعی زادروز لالیم را پیدا کنیم. یک روز مهمان داشتیم و گپ سر سن و سال آدمهای مجلس آمد و از آنجا که دامنهی موضوع بسیار گسترده است و به آدمهای مجلس خلاصه نمیشود، بر سر دخترهای کاکا و ماما و همه رسید. آنجا بود که گفتند لالیم بیست روز از دختر کاکایم کوچکتر هستند. ینگهام چند بار گفتند از زن کاکایم بپرسیم که زادروز فلانی چه وقت است. چرا؟ چون بیست روز پیش از آن را برای لالیم زادروز تعیین کنیم. سرانجام این کار انجام شد و حالا لالیم -بعد از سیوچند سال- میدانند که در کدام روز زاده شده و برای نخستینبار برایش جشن میگیرم.
نیاز به تعریفهای قلمبهسلمبهی فلسفی نیست. اینمی هیجانی که ینگهام امروز برای سورپرایزِ لالیم دارند، عشق هست و وجود هم دارد. پانزده سال هم از عروسیشان میگذرد و با وجود یک دنیا اتفاقی که در این پانزدهسال رخ داده، هنوز زنده هست.
