ویانِ🧚🏻♀️
Open in Telegram
' 22/1O ' If I hadn't trusted, my heart wouldn't be made of steel now....🗽🖤
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
2 895
Subscribers
+35424 hours
+9817 days
+2 06730 days
Posts Archive
2 895
یکبار برای همیشه این قضیه رو توضیح میدم...
نفر قبلی برای من تموم شده(البته من خیلی سعی کردم تا کار به اینجا نکشه اما وقتی به ی انسانی بها بدی...نتیجه اش میشه خیانت و این داستانا
الانم چیزی تغییر نکرده اما من ادمه واقعیموپیدا کردم♥️🔗
2 895
شایع میگه یکی که دیدیش چشات و درشت کنی داری؟
اقای شایع عزیز من یکیو دارم وقتی میبینمش ایست قلبی میکنم🫂♥️
2 895
فعلاً فقط خودم
فعلاً فقط خودم مهمم؛
خودم و همین زندگیِ ساکت و آرومی که شاید از بیرون هیچ پیشرفت خاصی توش دیده نشه، اما برای من بعد از اینهمه شلوغی، خودش یه جور نجاته.
دیگه نمیخوام هر روز از خودم بپرسم «بعدش چی؟»
بعدش کجا؟
بعدش کی؟
بعدش چقدر موفقتر؟
فعلاً هیچ «بعدشی» وجود نداره.
میخوام امروز رو زندگی کنم، بدون اینکه مجبور باشم برای فردا نسخهی تازهای از خودم بسازم.
بعضی روزها فقط از خواب بیدار میشم، کارای معمولیمو انجام میدم، یه گوشه میشینم و به زندگی نگاه میکنم که چطور آروم و بیسروصدا میگذره.
و عجیب اینجاست که دیگه از این سکون نمیترسم.
قبلاً فکر میکردم اگر جلو نرم، یعنی عقب موندم.
اگر چیزی نسازم، یعنی شکست خوردم.
اگر هدف تازهای نداشته باشم، یعنی زندگیم بیمعنیه.
ولی حالا میفهمم گاهی آدم فقط نیاز داره مدتی هیچ کاری نکنه جز اینکه خودش رو دوباره پیدا کنه.
من فعلاً قرار نیست کسی باشم که همه ازش انتظار دارن.
قرار نیست قویترین باشم، موفقترین باشم، همیشه پرانرژی باشم یا برای همه قابل دسترس.
اگر دلم خواست سکوت میکنم.
اگر خسته باشم، استراحت میکنم.
اگر نخواستم جواب کسی رو بدم، خودمو بابتش سرزنش نمیکنم.
شاید این روزا بعدها بازم بهم یاداوری کنه من هنوزم ی ققنوسم...
G•N✨
2 895
فقط خودم
الان فقط خودم مهمم و یه زندگیِ ساکت و آروم؛
بدون عجله، بدون هیاهو، بدون اینکه بخوام چیزی رو به کسی ثابت کنم.
دیگه دنبال پیشرفتِ اجباری نیستم،
دنبال رسیدن به یه جای خاص هم نیستم.
فعلاً همین که روزهام آروم بگذره و ذهنم کمتر درگیر باشه، برام کافیه.
شاید از بیرون، زندگیم بیهدف یا حتی بیهیجان به نظر برسه،
ولی بعد از تمام چیزهایی که از سر گذروندم، فهمیدم آرامش خودش یه هدفه.
دیگه نمیخوام برای اینکه بقیه فکر کنن موفقم، خودمو خسته کنم.
نمیخوام هر روز یه نسخهی بهتر از خودم بسازم.
گاهی فقط میخوام همون آدمی باشم که هستم؛
با خستگیهاش، با سکوتهاش، با روزهایی که هیچ اتفاق خاصی توشون نمیافته.
فعلاً نه دنبال آدم جدیدم،
نه دنبال شروع تازه،
نه حتی دنبال جبران گذشته.
فقط میخوام یه گوشه از این دنیا،
بیسروصدا زندگی کنم و دوباره یاد بگیرم از چیزهای ساده لذت ببرم.
شاید یه روز دوباره انگیزهای پیدا شد،
شاید دوباره دلم خواست برای چیزی بجنگم،
شاید دوباره رویا ساختم.
اما فعلاً...
همین زندگیِ ساده و ساکت رو میخوام؛
همین روزهای معمولی رو،
همین آرامشی که بعد از مدتها بالاخره پیداش کردم.
این روزها قرار نیست اتفاق بزرگی بیفته ...
2 895
"از نو شروع کردن"
یه زمانی بود از شدت کار و خستگی حتی وقت نمیکردم یه ناهار درستوحسابی بخورم.
اونقدر درگیر کار و زندگی بودم که همه میگفتن:
«این دختر مگه خسته هم میشه؟!»
و من فقط میخندیدم...
چون خودمم فکر میکردم خستگی چیزیه که بعداً بهش میرسم.
تا اینکه یه سری آدم، یه سری اتفاق و یه سری رفتار، همهچی رو عوض کرد.
کاری کردن از آدمها، از زندگی، حتی از خودم زده بشم.
من از جایی که فقط دو قدم تا رسیدن مونده بود، انقدر عقب کشیدم که انگار هزاران قدم با اون نقطه فاصله دارم.
و شدم آدمی که از همه فرار میکنه.
نه چون آدمها رو دوست نداره؛
چون دیگه حوصلهی توضیح دادن، اعتماد کردن و دوباره از صفر ساختن رو نداره.
بدترین قسمتش اینه که هرچقدر از همه فاصله میگیرم، بعضی چیزا هنوز دنبالم میان...
یه حرف،
یه خاطره،
یه رفتار،
یه حس...
و گاهی یه اتفاق کوچیک کافیه تا همهی اون چیزایی که فکر میکردم تموم شدن، دوباره توی سرم پلی بشن.
من دیگه اون آدم قبلی نیستم.
همونی که برای همه وقت داشت، برای همه انرژی داشت و همیشه میگفت «من اوکیام»...
