en
Feedback
𝑳’𝑬𝒓𝒆𝒅𝒊𝒕𝒂̀

𝑳’𝑬𝒓𝒆𝒅𝒊𝒕𝒂̀

Open in Telegram

A legacy of forgotten moments. _ @Milan_n77bot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
232
Subscribers
+624 hours
+157 days
+1430 days
Posts Archive
Repost from N/a
𝖥𝗈𝗋𝗐𝖺𝗋𝖽 𝖳𝗁𝗂𝗌 𝖬𝖾𝗌𝗌𝖺𝗀𝖾 + 𝖨𝖣 اکانتتـون رو بـه یـك مکـان تشـبیه کنـم .
                    𝖡𝖾 𝖩𝗈𝗂𝗇

ㅤㅤㅤㅤㅤㅤ ‌ ‌ ﹫ 𝟣𝟣 ‌ ‌ ‌ ‌ / 𝖧𝗈𝗉𝖾 '𝗌 𝖲𝗎𝗉𝗉𝗈𝗋𝗍 گپی برای تعامل و حمایت بیشتر از چنل‌هایی با محتوای پک استیکر، نویسندگی، ادیت و مودبرد. با همراهی بیش از ۳۰ ادمین فعال، در کنار شما هستیم تا با ایجاد تعامل مستمر، به رشد، دیده‌شدن و افزایش آمار چنل شما کمک کنیم. حمایت و تعامل متقابل بین چنل‌ها . افزایش بازدید و فعالیت چنل . آشنایی و همکاری با چنل‌های هم‌حوزه . محیطی برای معرفی و دیده‌شدن محتوای شما . فعالیت منظم با حضور ادمین‌های فعال . اگر دنبال جایی برای تعامل بیشتر، پیدا کردن مخاطب جدید و رشد تدریجی چنلت هستی ، خوشحال می‌شیم کنارت باشیم. ♡ 𝖩𝗈ı𝗇 𝖧𝖾𝗋𝖾!

Repost from N/a
فور کنید عکسی که وایب چنلتون میده رو تقدیم کنم .
Be join🕷

Frw + a number between 7 to 208: ~ I'll give u a text massage from the book "You left me on read" . Be join !

ژیکان ،خاموشی _ قهوه ای

NECHAEV - Беги.mp35.11 MB

نـعنأ منــ چی میدونه از قلبی که شیـفتـه‌ی سـوگ نـگـاهـش شـدهــ؟ نمیـدونه به نـیستی میـکشم زبـونی رو که ریـشه‌ی غـمی بشه توی ر
نـعنأ منــ چی میدونه از قلبی که شیـفتـه‌ی سـوگ نـگـاهـش شـدهــ؟ نمیـدونه به نـیستی میـکشم زبـونی رو که ریـشه‌ی غـمی بشه توی روح دردمـنـدش، غافله از اینکه فـرمـانـدهِ‌ی کـافـرشــ غـم نـگاهش رو میـپـرستـه.. میـبـوسه زخـم تنـش رو جوری که انگار از ژرفای زخم‌گاهِ وجودش، به معبودِ بی‌تکرارش دست پیدا کرده؛ چون محض رضای دل فریبی‌هاش... حتی با وجود روح بی نَـفَسش؛ خـلق نـشده بـلوری سرخـگون تر و قیمتی تر از چـشم‌های خیـسش وقتی داره از روح خستـه‌ش برای فـرمـانـده‌اش میگه.

4_5815767906448836287.mp32.12 MB

قرار نبود بمانی، قرار بود یک خاطره شوی، و شدی تمامِ دلتنگی من.

بوسه‌ات شیرین بود، اما دلم فهمید این بوسه، آغازِ ما نیست؛ پایانِ آرامِ چیزی‌ست که هنوز دوستش دارم.

اتاق در سکوت فرو رفته بود. یکی روی مبل لم داده بود و به نقطه‌ای نامعلوم خیره مانده بود؛ طوری که انگار تمام خستگی چند سال گذشته، یک‌جا روی شانه‌هایش نشسته بود. دیگری روبه‌رویش ایستاده بود. مدت‌ها بود چیزی نمی‌گفت. شاید چون بعضی حرف‌ها وقتی زیادی دیر گفته شوند، دیگر شبیه اعتراف نیستند؛ شبیه خداحافظی‌اند. بالاخره آرام گفت: -فکر می‌کنی آدم می‌تونه یه روز واقعاً از گذشته‌ش عبور کنه؟ نگاهش را از زمین گرفت. -نه. فکر می‌کنم فقط یاد می‌گیره چطور باهاش زندگی کنه. -پس چرا بعضیا این‌قدر راحت وانمود می‌کنن فراموش کردن؟ لبخند تلخی زد. -چون اعتراف به اینکه هنوز چیزی برات مهمه، سخت‌تر از وانمود کردنه. سکوت کردند. بعد از چند لحظه،  آهسته گفت: -اگه می‌تونستی برگردی، چیزی رو عوض می‌کردی؟» کمی فکر کرد. -آدم‌ها همیشه فکر می‌کنن جواب این سؤال یه اتفاقه. یه روز، یه تصمیم، یه اشتباه..ولی من نه. -پس چی؟ -خودم رو عوض می‌کردم. شاید اون‌وقت بعضی آدم‌ها مجبور نمی‌شدن برای موندن کنارم. این بار هیچ جوابی نیامد. فقط نگاهی طولانی بینشان رد شد؛ نگاهی پر از حرف‌هایی که هیچ‌کدام جرئت نداشتند به زبان بیاورند. بعضی آدم‌ها از زندگی ما نمی‌روند؛ فقط جایی در عمیق‌ترین قسمت خاطراتمان می‌نشینند و هر از گاهی، با یک نگاه یا یک جمله، یادمان می‌اندازند که زمانی چقدر برایمان مهم بوده‌اند. آن شب هیچ‌کس قول ماندن نداد. هیچ‌کس هم قول رفتن نداد. فقط برای اولین بار، هر دو فهمیدند که گاهی دو نفر همدیگر را دوست دارند، اما دوست داشتن به‌تنهایی برای نجات یک رابطه کافی نیست.

خیلی قشنگ و دلنشینه، واقعاً حس یه زیبایی افسانه‌ای و دست‌نیافتنی رو منتقل می‌کنه. تشبیه‌هاش هم خیلی خوشگل و خاصن، مخصوصاً «هفت اقیانوس» و «تاج یاقوت کبود».