en
Feedback
𝑳’𝑬𝒓𝒆𝒅𝒊𝒕𝒂̀

𝑳’𝑬𝒓𝒆𝒅𝒊𝒕𝒂̀

Open in Telegram

A legacy of forgotten moments. _ @Milan_n77bot

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
251
Subscribers
+124 hours
-107 days
+3230 days

Data loading in progress...

Similar Channels
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Tags Cloud
No data
Any problems? Please refresh the page or contact our support manager.
Incoming and Outgoing Mentions
---
---
---
---
---
---
Attracting Subscribers
Sep '26
September '26
+86
in 15 channels
August '26
+116
in 29 channels
Get PRO
July '260
in 30 channels
Get PRO
June '260
in 10 channels
Get PRO
May '260
in 0 channels
Get PRO
April '260
in 0 channels
Get PRO
March '260
in 0 channels
Get PRO
February '26
+31
in 5 channels
Get PRO
January '260
in 3 channels
Get PRO
December '25
+82
in 37 channels
Get PRO
November '250
in 2 channels
Get PRO
October '25
+6
in 0 channels
Get PRO
September '25
+12
in 0 channels
Date
Subscriber Growth
Mentions
Channels
29 September0
28 September+1
27 September0
26 September0
25 September+2
24 September0
23 September0
22 September+1
21 September+12
20 September+1
19 September+4
18 September+21
17 September0
16 September+2
15 September0
14 September+11
13 September+3
12 September0
11 September0
10 September0
09 September0
08 September+9
07 September+1
06 September0
05 September+1
04 September0
03 September0
02 September+15
01 September+2
Channel Posts
2
f5880123.mp3
5
3
+4
No text...
6
4
این پیام فور کنید بگید -> کلاسیک یا مدرن تا بگم اگه زندگیتون داستان بود مقدمش چی میشد Limit: 210
5
5
میتونم باشم ؟ پلنگ .
13
6
‍ Sharing pain هوسوک یونگی رو میشناخت ، در حقیقت همه میشناختنش ، اون پسر با کمترین صدا بیشترین توجه رو به خودش جلب میکرد . ولی هوسوک هیچوقت فکر نمیکرد اولین کسی که برای نجاتش قدم برداره همون پسر باشه ! *سئول/مدرسه‌ی نیاکا باد میومد ، در واقع شدید بود و با هر وزش بدن هوسوک رو به جلو پرت میشد . اما هوسوک هنوز مردد بود و هنوز به جمعیت پایین دیوار نگاه میکرد . تنها سوال هوسوک یک چیز بود ؛ چرا باید تحمل کرد تا وقتی که میتونی تمومش کنی؟ شاید اگه جواب این سوال رو میگرفت پشیمون میشد ، از خیلی ها پرسید ، به خیلی‌ها به عنوان جواب نگاه کرد اما هیچکس اهمیت نداد . همون موقع بود که تازه فهمید برای هیچوقت ارزشی نداره . و بی‌ارزش بودنش زمانی براش ثابت شد که هیچکس قدمی برای نجاتش از پشت بوم مدرسه بر نداشت . ارتفاع زیاد بود ، هوسوک محاسبه کرده بود که حتما در اثر ضربه‌ی شدید میمیره ، پس نگرانی‌ای راجب درد کشیدن یا فلج شدن نداشت . ولی دردناک ترین موضوع این بود که همه مثل عروسکی که بالای دار بسته شده بهش نگاه میکردن ، در انتظار مرگ ولی بدون هیچ ناجی‌ای . " فکر کنم دلقک جالبی باشم " هوسوک هنوز هم راجب پریدن مطمئن نبود ، تنها کاری که کادر مدرسه میتونست بکنه خبر کردن آتش نشانی توی روستایی بود که مایل‌ها با مقرش فاصله داشت . — شما احمقا به دلقک نیاز دارین؟ هوسوک رو به جمعی پایین داد زد ، عصبانی بود . — دلقکتون یکم دیگه میمیره احمقا ! هوسوک نفس‌نفس میزد ، قلبش تند میزد ولی بخاطر ترس نبود ، بخاطر غم بود . — و شماها فقط مرگشو تماشا میکنین ، چون همتون بی مصرفین ! — چرا فقط خودتو نمیندازی؟ هوسوک جا خورد ، کمی تعادلش رو از دست داد و بعد از کمی تکون دوباره صاف ایستاد ‌‌. — نیم ساعته این بالا وایسادی ، اگه مردد نبودی همون اول خودتو مینداختی . هوسوک هنوز بهت زده بهش نکاه میکرد ، این پسر رو میشناخت ، همون شاگرد ساکت کلاس بود ، مین یونگی کسی که با کمترین صدا بیشترین توجه رو به خودش جلب میکرد . هیچکس راجب زندگیش نمیدونست ، هیچکس راجب اخلاقش نمیدونست و خیلی‌ها حتی صداش رو هم نشنیده بودن اما همه میشناختنش ! — تو اینجا چیکار میکنی؟ یونگی پوفی کشید ، اخم کرد و با چهره‌ای خسته نزدیکش شد . — اومدم مثلا نجاتت بدم . هوسوک لحظه‌ای ایستاد ، روی دیوار نشست ، خسته شده بود . — نمیخوام نجاتم بدی ، میخوام خودمو پرت کنم پایین . — پس چرا زودتر انجامش نمیدی؟ هوسوک جا خورد ، هیچکس به فردی که در حال خودکشی بود نمیگقت خودش رو پرت کنه ، ولی مین یونگی عجیب بنظر میومد . — به تو ربطی نداره ! یونگی نیشخندی زد ‌. — وقتی جرئت خودکشی نداری سمتش نرو بچه ، تهش تنها کاری که میکنی بردن آبروی خودته . هوسوک عصبانی شد ، جرئتشو نداشت؟؟ اون خیلی اذیت شده بود ، با تموم وجودش عذاب میکشید و اون بهش میگفت ترسو؟؟ — من؟ ترسو منم؟ هوسوک از جاش بلند شد و سریع سمت اونطرف دیوار رفت ، مردم از پایین جیغ کشیدن . یونگی سریع جلو اومد . — هی صبر کن ! من میدونم چه دردی میکشی ! اشک توی جشمای هوسوک جمع شد ، نه نمیدونست ، هیچکس نمیدونست . — ببین هوسوک ، من مثل تو درد نکشیدم اما من هم درد دارم ! یونگی آستینش رو بالا زد و رو به هوسوک گرفت ، از اون فاصله ، پسر تونست زخم های روی مچ دست یونگی رو ببینه . — تو ... — من میدونم خواستن مرگ الکی نیست هوسوک . هوسوک سمتش برگشت . — پس چرا تلاش کردی؟ یونگی آستینش رو پایین کشید ‌. — چون فکر میکردم تحمل درد مرگ از تحمل درد زندگی راحتتره . هوسوک نفس عمیقی کشید . — بود؟ — نه ، بنظرم تلاش الکی نکن ، مرگ درد داشت . اشک از گونه‌ی هوسوک روی کفشش چکید . — ولی نمیخوام .. خسته شدم ... یونگی لبخند زد . — میدونم‌ . هوسوک منفجر شد ، سالها هر دردی که بهش رسیده بود رو درون خودش ریخته بود ، هر ضربه ، هر احساس . — نمیخوام درد بکشم ، نمیخوام ! یونگی جلو اومد ، دست هوسوک رو گرفت و از روی دیواره‌ی پشت بوم پایین کشیدش . — هوسوک درد تموم شدنی نیست ‌، فقط میشه شریکش شد . هوسوک دستش رو روی چشماش کشید و اشکهاش رو پاک کرد . — ولی دردم کمتر نمیشه . یونگی دستاش رو دور شونه های هوسوک حلقه کرد ، هوسوک سرش رو آروم و با تردید روی شونش گذاشت . — شریک شدن دردامون شاید کمترشون نکنه ، ولی تحملش رو ساده‌تر میکنه . " من بهت آغوش هدیه میدم و تو بهم درد هدیه بده ، من تحمل دردهات رو راحت میکنم و تو آغوش‌هایی که هیچوقت کسی ازم نخواست رو بگیر "
6
7
میشه رند بشیم؟ آهنگ میزارم براتون !
6
8
‌‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌ ‌‌ ‌‌‌ ‌ ‌  ‌𝃫 🍸 𝁐فور کنیـد و انتخاب کنید کارکترتون دختـر باشه یا پسـر ﹣ بر اساس وایب چنلتون یه ادیت اینشکلی و آهنگ تقدیمتون میکنـم ، چنل جدید ببینم جوین میشـم ֢ جوین باشیـد
8
9
فور کنید بگم تو زندگی قبلیتون اگه الهه بودید چه نوع الهه ای میشدید. limit: 200
4
10
فکت های آهنگ های یونگی از اینجا چک کنید. ⋆。°✩ 𓂃♡𓂃 ✩°。⋆ 𝐃𝐀𝐄𝐂𝐇𝐖𝐈𝐓𝐀 SLD AMYGDALA 𝑯𝒂𝒆𝒈𝒆𝒖𝒎 𝐇𝐔𝐇
4
11
دوستت داشتم آرام‌تر از باران، پنهان‌تر از ماه پشت ابر. هر بار که خندیدی قلبم چیزی را از خودش کم کرد تا بیشتر دوستت داشته باشد
دوستت داشتم آرام‌تر از باران، پنهان‌تر از ماه پشت ابر. هر بار که خندیدی قلبم چیزی را از خودش کم کرد تا بیشتر دوستت داشته باشد.. #taekook
5
12
_ بغل تو حتی در فاصله‌ها آرامِ جان خسته‌ی من است.. #taekook
_ بغل تو حتی در فاصله‌ها آرامِ جان خسته‌ی من است.. #taekook
5
13
تو برای من حکمِ آن رنگِ قرمز را داری که عصب به عصبِ ذهنم را وادار به فروپاشی می‌کند؛ همان سرخیِ ممنوعه‌ای که چشم را از هر سو
تو برای من حکمِ آن رنگِ قرمز را داری که عصب به عصبِ ذهنم را وادار به فروپاشی می‌کند؛ همان سرخیِ ممنوعه‌ای که چشم را از هر سو به سوی خود می‌کشد و ذهن را از هر اندیشه‌ای تهی می‌سازد. تو برای قلبم، حکمِ همان رنگ را داری؛ رنگی که رگ به رگِ قلبم را وادار به ایستادن می‌کند، تا برای یک لحظه، تمامِ تپش‌هایش را فراموش کند و تنها به تماشای تو بنشیند؛ گویی تمامِ وجودش، پیش از آنکه تپیدن را بیاموزد، ستایشِ تو را آموخته بود. تو همان رنگِ قرمزی هستی که ذهنم را به فروپاشی و قلبم را به ستایش وادار می‌کند؛ و مگر چاره‌ای جز این، در برابرِ تو برای من باقی می‌ماند؟ - از گمشده‌ای برای نیمه‌اش؛ او
6
14
این همراه با آهنگ و استیکرش.
11
15
این پست + پست رو فور کنید🪞🤍 یه پست علامت بزنین فور کنم تو چنل ویو میبی جذب بگیرین.
6
16
🧸🤎او از آن زنانی بود که زیبایی‌شان را نمی‌شد در یک نگاه به خاطر سپرد؛ باید چند بار به چهره‌اش می‌نگریستی تا دریابی کدام بخش
🧸🤎او از آن زنانی بود که زیبایی‌شان را نمی‌شد در یک نگاه به خاطر سپرد؛ باید چند بار به چهره‌اش می‌نگریستی تا دریابی کدام بخش از آن، این‌چنین بی‌رحمانه دل می‌رباید. در چشمانش آرامشی مرموز بود، گویی شب، تمام ستارگانش را به آن دو سپرده باشد؛ و لبخندش چنان ظریف و نجیب بود که حتی سکوت را نیز زیباتر می‌کرد. موهایش بر شانه‌هایش می‌ریخت، همچون پرده‌ای از ابریشم سیاه، و در حضورش زمان برای لحظه‌ای از حرکت بازمی‌ایستاد. زیبایی او از جنس آن زیبایی‌هایی نبود که با گذر فصل‌ها رنگ ببازد؛ شبیه تابلویی قدیمی بود که هرچه بیشتر به آن می‌نگریستی، راز تازه‌ای از آن آشکار می‌شد. او زیبا نبود؛ او معنای زیبایی را به خاطر می‌آورد.
6
17
+4
No text...
6
18
_
16
19
ㅤㅤㅤㅤ ‌ ‌ ﹫ 𝟣𝟣 ‌ ‌ ‌ ‌ / 𝖧𝗈𝗉𝖾 '𝗌 𝖲𝗎𝗉𝗉𝗈𝗋𝗍 🍂 گپی برای تعامل و حمایت بیشتر از چنل‌هایی با محتوای پک استیکر، نویسندگی، ادیت و مودبرد؛ جایی برای تعامل و همراهی، درست مثل حال‌وهوای آرام و دلنشین روزهای پاییزی. با همراهی بیش از ۳۰ ادمین فعال، در کنار شما هستیم تا با ایجاد تعامل مستمر، به رشد، دیده‌شدن و افزایش آمار چنل شما کمک کنیم؛ در فضایی گرم و صمیمی، میان روزهای رنگ‌گرفته‌ی پاییز. 🍁 حمایت و تعامل متقابل بین چنل‌ها. افزایش بازدید و فعالیت چنل. آشنایی و همکاری با چنل‌های هم‌حوزه. محیطی برای معرفی و دیده‌شدن محتوای شما. فعالیت منظم با حضور ادمین‌های فعال. اگر دنبال جایی برای تعامل بیشتر، پیدا کردن مخاطب جدید و رشد تدریجی چنلت هستی، خوشحال می‌شیم در این روزهای پاییزی کنارت باشیم و همراه رشد چنلت قدم برداریم.🤎 𝖩𝗈ı𝗇 𝖧𝖾𝗋𝖾! 🍂
8
20
اینجا رو 200 کنید تا پاکش نکردم
7