«لحظههایمانده»
Open in Telegram
رهاتر از بـاد درجستوجـوینوری روشنتر از شب،و عمیقتر از وجود٫ جایـی میانِ رفتن و رها شد🍃⋆ Libra “)) t.me/RedChtBot?start=8544866019
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
232
Subscribers
No data24 hours
+107 days
+230 days
Posts Archive
عنصر شیمیایی: جیوه (Hg)
چون یه جور دوگانگی خاص داری؛ هم لطیف و احساسیای، هم وقتی لازم باشه خیلی تغییرپذیر و سازگاری. راحت نمیشه دقیقاً تو رو در یک حالت ثابت تعریف کرد.
یکی از چهار عنصر طبیعت: آب
به نظرم از همه بیشتر آب. عمیقی، احساساتت رو زیاد در خودت نگه میداری و خیلی وقتها بیشتر از چیزی که نشون میدی تحت تأثیر اتفاقات قرار میگیری. در عین حال، میتونی شکل محیطت رو بگیری بدون اینکه ماهیتت رو کاملاً از دست بدی.
حیوان: گربه
مستقل، کمی مرموز، حساس، با دنیای درونی بزرگ. از اون مدل گربههایی که شاید اولش فاصله داشته باشن، ولی وقتی به کسی اعتماد کنن، خیلی عمیق وابسته میشن.
رنگ: آبی نفتی
نه کاملاً روشن و شاد، نه تاریک و غمگین؛ یه رنگ عمیق و شیک که هرچی بیشتر بهش نگاه کنی، جزئیات بیشتری توش میبینی.
غذا: پاستا آلفردو
چون ظاهراً ساده و آرومه، ولی جزئیات و ترکیبهای زیادی پشتشه؛ یه انتخاب comfort و در عین حال شیک. :))
گل: رز سفید
لطافت و حساسیت داره، ولی در عین حال ظرافتش با ضعف یکی نیست. یه جور زیبایی کلاسیک و کمی دستنیافتنی.
ماشین: Mercedes-Benz C-Class
به نظرم وایبت بیشتر «elegant & understated»ـه تا چیزی که بخواد با سر و صدا توجه بگیره. شیک، ظریف، ولی با شخصیت.
میوه: هلو
ظاهر لطیف و شیرین، ولی یه هستهی سفت و محکم وسطش هست؛ و فکر میکنم این قسمت خیلی بهت میاد.
Repost from 🍎
میشه بریم از چت جی پی تی
نسبت به شناختت ازم اگر یه عنصر شیمیایی بودم
(یکی از عناصر جدول مندلیف)
اگر یکی از چهار عنصر اصلی طبیعت بودم
اگر یه حیوون بودم
اگر یه رنگ بودم
اگر یه غذا بودم
اگر یه گل بودم
اگر یه ماشین بودم
اگر یه میوه بودم
اینو بپرسیم و باهم شیر کنیم
به اندازهی تمام اشکهایی
که در تنهایی ریختم، به اندازهی تمام شببیداریهایی که کشیدم، به اندازهی تمام حرفهایی که باید به شما میزدم و نشد بزنم، به اندازهی تمام سردردهایم، فکر و خیالهایم،
پیادهرویهای طولانیام، به اندازهی دردهای سمت چپ سینهام، اضطرابهایم، لرزش دستها و بدنم از عصبانیت، به اندازهی بیاشتهاییهایم، توی خودم رفتنهایم، معدهدردهایم، حالت تهوعهایم، شکسته شدن صورتم، گودی و سیاهی زیر چشمهایم، موهای سفیدم، به اندازهی تمام سکوتهایم، به اندازهی تمام دلشورههایم، به اندازهی تمام روزهایی که خودم را در اتاق حبس کردم؛ از شما تنفر دارم و نمیبخشمتان.
اما با تمام اینها،
دوست داشتم
در تمام این مسیر،
حتی شده فقط یک نفر باشد؛ یک نفر که آغوش گرم و امنش را بر روی تمام دردهایم باز کند، کسی که بدون قضاوت بماند، حرفهایم را بشنود و برای یکبار هم که شده، کاری کند احساس کنم مجبور نیستم تمام این دردها را به تنهایی تحمل کنم.
من دوست داشتم عکس و کلیپ های بیشتری باهاتون به اشتراک بزارم اما بیشتر شون واقعا شخصی هست و دوست ندارم ب اشتراک بزارم 🤍
ممنون از دیجی مای باعث شد دیشب ما اصلا نتونیم بشینیم و همش وسط باشیم و برقصیم ✨بعد از مدت ها یکی از عزیزات خوشبخت بشه و به عشقش برسه خیلی شیرین هست
حتا توی بیشتر کلیپ هاشون بغضی بودم ولی نمیتونستم گریه کنم
دایی جونم خیلی برات خوشحالم تو تمام وجود منی تو برای من خیلی پدری کردی
تو خیلی جاها هوامو داشتی
و با تمام. وجودم عاشقتم
و خوشبختی تو تنها آرزو من بوده و هست 🤍
Congratulations on your wedding, my dearest uncle. You’ve always been the one who stood by me, supported me, and made me feel safe. I’m so lucky to have you in my life.
Wishing you a lifetime filled with love, happiness, and beautiful memories.
