ضمایم
Open in Telegram
ادبیات و جامعه شناسی
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
274
Subscribers
-124 hours
+107 days
+1030 days
Posts Archive
274
در یکی از برنامه ها خبر بودم که در آن کتابخانه دارِ یک موسسه،دعوت به همکاری برای اهدای کتاب کرد.
گفت که کتاب های که بدرد بخور نیستند را و یا فکر می کنید که پس از خواندن دگه بدرد نمیخورن ره اهدا کنید برای ما!
یکی از دوستان به من اشاره کرد که یک ده جلد کتاب اهدا کن. گفتم من با این شرایطی که ایشان بر شماریدن، کتاب ندارم. اینا کتاب های بدرد نخور می پالن در حالی که تمام کتاب های مه بدرد بخور است.
274
زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد .
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه ی مسدود هواپیماست.
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی ماه
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر .
زندگی شستن یک بشقاب است .
زندگی یافتن سکه ی ده شاهی در جوی خیابان است .
زندگی " مجذور " آینه است.
زندگی؛ گل " به توان " ابدیت,
زندگی؛ " ضرب " زمین در ضربان دل ما,
زندگی؛ " هندسه "ی ساده و یکسان نفسهاست .
" سهراب سپهری "
274
بلخ توسط یونانی ها "زری اسب" خوانده می شد که معنایش "هزار شهر" است
این شهر اگر چه امروز ویرانه ی بیش نیست اما روزگاری مادر شهر های جهان لقب داشت. تاریخ نگاری در قرن چهارم هجری می نویسد که این شهر تا اکنون بیست و چندبار ویران شده است.اما با این هم تاریخ نگاران عرب وقتی کاخ های دمشق و انطاکیه و اسکندریه و قرطبه را می بینند چون به بلخ می رسند فریاد می زنند که : این شهر! مادر شهر های جهان است!
شهری که شاعرش مولوی است و شاهدخت اش رابعه. فیلسوف اش پورسینا است و عارف اش ناصر خسرو. شهنامه سرایش دقیقی است و جغرافی دان اش ابوزید بلخی. شهری که شکاک اش حیوی بلخی است و متکلم اش ابو مطیع بلخی. شهری که صوفی اش ابراهیم ادهم و شقیق بلخی است و کاردان هایش برمکی ها.
این شهر پاییخت خراسان بود و هر حاکمی دوست داشت در این شهر سکه بنامش بزند و خطبه بنامش بخوانند. این شهر اگر چه در حمله چنگیز بکلی ویران شد چنانکه یک سال بعد از حمله چنگیز به بلخ، راهبی دائو مسلک از چین به بلخ رسید، گزارش کرد که جنبنده ای در شهر ندیده است. فقط عوعو سگ ها می آمد. اما با آن هم ویرانه هایش جنبه مشروعیت بخشی داشته است. چنانکه تیمور در سال ۱۳۷۰ میلادی بر تلی از ویرانه های بلخ تاج بر سر گذاشت و خودش را ادامه دهنده و وارث امپراطوری چنگیزی خواند.!
شهری که شاه عباس صفوی در امید فتح آن سربازان و فرماندهانش را در کام طاعون انداخت و شاه جهان گورکانی امپراطور هند برای نگهداری آن بر خزانه اش کسری انداخت تا اینکه مجبور شد بعد از دوسال و نیم سربازانش را از این شهر بیرون کرد.
این شهر خودش جهانیست.
274
نقدی که نیچه بر سقراط وارد می کند این است که سقراط دیگران را حین گفتگو وادار می کرد که به اشتباه خود و یا نفهمی خود پی ببرند تا خودش لذت ببرد. مثلا از یکی که می گفت من دنبال خوشبختی ام ؛می پرسید که خوشبختی یعنی چی؟
فرد احساس نفهمی می کرد و این برای سقراط لذت بار می آورد.
خُرد شدن فرد برای سقراط لذت بار می آورد و قطعا لذت بردن از خرد شدن دیگران برای نیچه پذیرفتنی نیست. اگر چه نیچه پابند اخلاقی که فیلسوفان دیگر بیان می کرد نیست و به آن ها اعتقاد ندارد و حتی دستور العمل های فیلسوف مسیحی را چرند می خواند و دسیسه ی برای خُرد کردن روح آدمی میداند. اما خودش این اخلاق را نمی پسندد؛نمی پسندد که کم آمدن و خُرد شدن دیگران لذت بخش باشد و کسی از اینکه دیگری را خُرد کرده و او را وادار کرده که به نفهمی خود پی ببرد ،لذت ببرد.
بحث نقد نیچه بر روش سقراط را که کنار بگذاریم و به زندگی خود که بر گردیم؛
چرا باید نفهمی دیگران برای ما لذت بخش باشد؟
چرا باید از خُرد شدن دیگران لذت ببریم؟
چرا از اینکه طرف به کم بودن خود پی می برد برای ما لذت داشته باشد؟
274
البته اعتیاد به مشروب هم در به زوال رفتن و به حاشیه رفتن شاعران ما نقش بلندی دارد.
از استادی که دوستی نزدیکی با واصف باختری داشت پرسیدم: چرا واصف باختری در بیست سال اخیر چیز قابل توجهی چنانکه در دهه شصت و هفتاد سروده بود، نسرود.
استاد گفت:اعتیاد به مشروب او را نمی گذاشت!
مثل این نقل قولی از یک منتقد وجود دارد که درباره مهدی اخوان ثالث می گفت: اعتیاد او را به حاشیه برد و نگذاشت چیز قابل توجهی بسراید و او پس از شعر "زمستان" دیگر شعر آنچنان خوب نسرود.
274
نجیب محفوظ نویسنده عرب که نوبل ادبیات را نیز برده است رمانی دارد به اسم گدا. در این رمان محفوظ خاطر نشان می کند که روشنفکر شرقی سه مرحله ی زندگی اش را اینگونه می گذراند؛ در جوانی "چپ" است در میان سالی "میانه رو" می شود و در پیری به "عرفان" رو می آورد.
این سرنوشت در جامعه ما نیز حضور کم رنگی نداشته است شعری از سلیمان لایق وجود دارد در وصف پیامبر اسلام که شعر را در ایامی پس از میان سالی اش سروده است. در حالیکه سلیمان لایق شعر مشهوری دارد بنام" درود بر لنین کبیر" که در روزگار در قدرت بودن حکومت چپ افعانستان، این شعر در دسترس همه بود.
با این حساب شاعران،فیلسوفان،نظریه پردازان زیادی هستند که در جوانی چپ بنیان براندازند در میان سالی "راست" می شوند و در پیری به عرفان رو میاورند.
در جوانی شاعر خوبی اند در میان سالی به حاشیه می روند و در پیری عارف می شوند.
274
بلخ چهار راه ادیان و مذاهب است به حدی که سهم به سزایی در سرعت رشد آیین ها و ادیان داشته است. چنانکه زردشت در بلخ ظهور کرد. در دوره کوشانی ها شهزاده ی که در منابع چینی به اسم "آن چن "شناخته می شود آیین بودایی را در چین رونق داد یا در منابع چینی داریم که پادشاه تخارستان موبد مانوی را در سال ۷۲۰ میلادی به چین فرستاد و او در آنجا معبد بر راه انداخت و آیین مانوی را در چین تبلیغ کرد. یا حیوی بلخی که در پویایی کلام یهودی نقش داشت. شخصیت ابومطیع بلخی و نقش او در رشد و پویایی کلام حنفی. یا ناصرخسرو که حجت خراسان بود. یا جلال الدین که آتش به جان مشتاقان عالم زد.
میدانیم که در روزگار قدیم، بلخ مرکز زردشتی گری بوده است اما پس از سقوط بلخ به دست اسکندر تا دیر زمانی بلخ از مرکز زردشتی بودن دور شده و مرکز مذهب بودایی شد و تا روزگار اسلام ادامه داشت که مهم ترین گزارش از بودایی بودن شهر مربوط به چشم دید هیوان تسنگ در سال ۶۳۰ میلادی است. او می نویسد در بلخ بیش از صد دیر و معبد بودایی بود که بزرگترین و مهمترین شان معبدی بوده که امروز بنام نوبهار شناخته می شود که در قسمت جنوب غربی شهر موقعیت داشته است. نوبهار تغییر یافته نو ویهارا است و اسم آن را هیوان تسنگ "ناواسنگهاراما" ثبت کرده است.
بلخ در هر دوره یی به حدی ویران شده است که از آن چیزی باقی نمانده است چنانکه این شهر در حمله اسکندر به کلی ویران شده و دوباره از سر ساخته شده است. یاقوت می گوید که اسکندر شانزده اسکندریه ساخت که اسکندریه بلخ وهرات و مرو سغد از آنهاست. در قبل از اسلام در روزگار قباد ساسانی و پسرش انوشیروان این شهر دوباره پس از یک ویرانی بزرگ از سر ساخته می شود چنانکه ابوالقاسم سمرقندی نویسنده کتابی درباره بلخ در قرن چهارم هجری نوشته است که بلخ تا کنون بیست و چندبار ویران شده است و اگر بار دیگر ویران شود تا قیامت آباد نخواهد شد!
من باورمندم معبدی که توسط عطا بن صائب در سال ۳۶ هجری ویران شد یکی از صد معبدی بوده که در بلخ پربا بوده است اما همه ی صد معبد ویران نشده بلکه در روزگار قتیبه بن مسلم معبد بودایی در بلخ آباد بوده که نیزک در آنجا پس از شورش بر ضد قتیبه به نیایش پرداخت.
مسجد نه گنبد که در بیرون شهر موقعیت دارد ربطی به نوبهار ندارد چون نوبهار در حمله اعراب به کلی از بین رفته است و آخرین نشانی از آن توسط یحیی برمکی در ۱۷۹ هجری قمری از بین رفت.
274
البته اگر بخواهیم در تاریخ خودما وجود داشتن زنی به اسم رابعه را ثابت کنیم دست ما بسته می شود. برای اینکه منبعی قابل اعتبار وجود ندارد که زنی هم روزگار رودکی سمرقندی که با او نامه نگاری نیز می کرده و شعر هم می گفته و دختر پادشاه بلخ بوده است را ثابت کنیم.
ما امیری به اسم کعب نداریم که در قرن چهارم در بلخ امیری کرده باشد. بلخ در قرن چهارم هجری در دستان امیران آل فریغون بود که از امیران سامانی دستور می گرفتند که آنها خود فرهنگ دوست و علم دوست بودند و کتاب "حدود العالم" که کتاب جغرافی به زبان پارسی است در سال ۳۷۰ قمرری در دربار آنها نوشته شده است. دیگر اینکه امیر زاده ی به اسم حارث نیز نداریم.
قدیمی ترین منبعی که در آن از رابعه، اشعار و سرنوشت او حرف می زند کتاب "الهی نامه"عطار است که نزدیک سه صد سال پس از روزگار رودکی می زیسته است. عطار در الهی نامه حدود چهارصد بیت شعر درباره رابعه و سرنوشت او دارد.
به همان اندازه که ثابت کردن حضور نداشتن زنی به اسم رابعه بنت کعب قزداری برایمان دشوار است ثابت کردن او نیز دشوار است.
274
+1
زنی در حال دعا و توسل به آرامگاه رابعه بلخی
این حالت تراژیکی ترین حالت تاریخ ماست؛زنی بر آرامگاه زنی که قربانی خشونت است برای رهایی از خشونت دعا می کند.
274
جدايى
اگر از شعرهایم گل را جدا کنید -
از چهار فصل یک فصلم میمیرد .
اگر یار را از آن جدا کنید دو فصلم میمیرد .
اگر نان را از آن جدا کنید سه فصلم میمیرد .
اگر آزادی را از آن جدا کنید ،
سال ام میمیرد -
و من نیز ...
” شیرکو بیکس ”
274
امشب به تماشای فلم "سریر خون" از ساخته های "آکیرا کوروساوا" نشسته ام.
کوروساوا یکی از بهترین کارگردانان جهان است که قبلن ازو " هفت سامورایی" و "دورسو اوزالا" را دیده ام.
سریر خون اقتباسی از مکبث شکسپیر است و بهترین اقتباس سینمایی از این شاهکار جهانیست.
274
وضعیت افغانستان در طول چهل سال اخیر چنان بوده است که می توان این جامعه را جامعه "استعداد کش" خواند. این مسئله یا به سبب جنگزده بودن جامعه بوده یا به سبب سنت های حاکم در جامعه. در دهه های هشتاد و نود میلادی جنگ فرصت رشد استعداد ها را نداد و استعداد های بیشماری را از ما گرفت. پس از دو هزار میلادی نیز به سبب حاکم بودن روحیه جنگزدگی،استعداد های بیشماری هدر رفت. به دختران فرصت تحصیل و درس خواندن داده نشد؛در حصر خانگی گذاشته شدند. از کتاب و خواندن و آموختن دور شده و حق طبیعی و دینی اش از او گرفته شد. بر منبر و تربیون فریاد زده شد که کدام زندانشمند و مخترع بوده؟ زن را چه به خواندن و تحصیل!
بی شک که با چنین شرایطی رشدی وجود نخواهد داشت. و در واقع چگونه جامعه ی رشد کند که در آن فرصت رشد استعداد ها مساعد نیست؟
274
وقتی فیلم " رستگاری در شاوشنگ " را ببینید متوجه خواهید شد که محور داستان اگر چه امیدواری بانکداری که به کشتن زنش متهم شده است اما این داستان ، داستان دیگری را نیز در خود دارد که می توانست کارگردان این قسمت داستان را در فیلم بلند دیگری می آورد و اسم اش را "روزگار غربت بروکس" می گذاشت .
داستان بروکس ، پیر مردی که کتابخانه دار زندان است و برای زندانی ها کتاب می آورد. وقتی او را آزاد می کنند در بیرون از زندان دوام نمی آورد و خودش را می کشد.
رفتن و گذشتن از یکمحیط به سوی دیگر، گذشتن از خود است. ممکن بروکس برای همزندانی هایش هم که شده، نمی خواست زندان را ترک کند اما روزی همه زندانی ها آزاد می شد و بروکس باز دوباره تنها می ماند. او به صورتی تلاش می کرد تا در زندان بماند و نمیخواست از زندان بیرون شود و حتی می خواست یکی را بکشد تا دوباره به زندان محکوم شود و زندانی شود.
او نزدیکبه پنجاه سال زندگی اش را در زندان گذرانده بود و وقتی آزاد می شود به دوستان زندانی اش نامه می فرستد که تاریخ خیلی سریع حرکت کرده است خیلی سریع تر از آنچه که تصورش می رود!
غربت آدمی و بیگانه بودن انسان در محیطی که هیچ تعلقی به آن ندارد خفقان آور و کشنده است و هر آکسیجنی که می گیری شش و جگرت را پاره می کند؛از کار می اندازد و حتی ممکن است متوجه این پاره شدن نشوی و روح خیلی زود به فریاد نیاید اما در هر حال ،روزی از این وضعیت خسته می شوی و فریاد بر می آری ،دست و پا می زنی تا از این حالت بیرون بدر آیی و این خیلی دشوار است .
