en
Feedback
ضمایم

ضمایم

Open in Telegram

ادبیات و جامعه شناسی

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
274
Subscribers
No data24 hours
+117 days
+1130 days
Number of Posts

Data loading in progress...

Reactions
Comments
Telegram Stars
TOP posts by

Data loading in progress...

Publication analysis
Posts
Views dynamics
دوستم عصمت رحیمی گفت صفحه فیسبوکی پیدا شده که مطالب مرا بدون ذکر اسم نشر می کند. برایش پیام دادم که این خلاف اصول است. طرف در‌جواب عصمت گفته: چقه بخیل هستی! یادم از قصه انوری شاعر آمد؛ روزی انوری در بازار بلخ‌مردی را دید که اشعار او‌ را برای مردم می خواند. انوری به آن مرد گفت: این اشعاری که میخوانی از انوری هستن! مرد در جواب گفت: بلی! من خودم‌ انوری هستم!
15008Loading...
حکایت کتابخواندن شهید بلخی و‌مزاحمت به او شهید فیلسوف، شاعر ،نسخه نویس و سخنور بزرگ بلخی است که یازده قرن قبل در بلخ می‌زیست. در بزرگی او همین بس که ابن ندیم در‌کتاب نوشته که زکریای رازی فلسفه را از شهید آموخت و کتاب های فلسفی شهید را بنام خود نشر‌کرده است بود روزی شهید بنشسته درکتبخانه در به رخ بسته نسخها چیده از یمین و یسار بود سرگرم سیر آن گلزار ناگه آمد ز در، گرانجانی خشک‌ مغزی‌، عظیم نادانی گفت با شیخ‌، کای ستوده لقا از چه ایدر نشسته‌ای تنها شیخ برداشت از مطالعه سر وز شکرخنده ربخت گنج گهر کفت آری چو خواجه پیدا شد بنده تنها نبود و تنها شد هرکرا نور معرفت به سرست گرچه‌تنهاست‌یک‌جهان‌بشرست وان که را مغز بی‌فروغ و بهاست در میان هزارکس تنهاست ثمر عمر، عقل و تجربت است تجربت بیخ علم و معرفت است این همه علم‌ها که مشتهرند حاصل زندگانی بشرند در کتب حرف‌ها که انبارست جوهر و مایه‌های اعمارست عمرها را اگر عیارستی صفحهٔ علم پیلوارستی هرکتابی کش از خرد بهریست نقد عمری و حاصل دهریست بر نادان کتاب‌، کانایی است زی حردمند، جان دانایی است پیش او عقده بر زبان دارد پیش این زنده است و جان دارد هرکرا با کتاب کار افتاد عمرش‌از شصت تا هزار افتاد وان که‌ در خلوتش کتب‌ خوانیست خاطرش فارغ از پریشانی است هرکه شد باکتاب یار و ندیم یاد نارد ز دوستان قدیم "ملک شعرا بهار"
37005Loading...
ثعالبی نقل قولی از "شهید بلخی" فیسلوف بلخی دارد که بدیع الزمان فروزانفر آن را در کتاب"سخنور و سخنوران" آورده است: العیش فی الصیف ببلخ کتصحیفها! پارسی آن چنین است: در بلخ به تابستان زیستن،مانند تصحیف بلخ یعنی تلخ است.
37006Loading...
درد بی کتابی اگر چه کتابزدگی خودش درد کمی نیست که حاصلش غیر فعال شدن قوه "اندیشیدن" بوده که همه چیز را از چشم دیگران دیده و تعریف می کند. با این هم بی کتابی نیز درد بزرگیست. البته کسانی که بدرد بی کتابی مبتلا می شوند ممکن است این درد به حیثیت آنها لطمه وارد کند؛ از آن سبب که چیزی و حرفی برای گفتن نمی داشته باشند و مخاطبانی که آنها را جدی گرفته بودند در می یابند که آنها چیزی نبودند جز کتابزده هایی که چون کتاب از دست شان گرفته شده در‌مانده گشتند و تمام فعالیت شان به گذاشتن عکس از خود یا قصه های دوره جوانی می شود. کم نیستند چنین کسانی که نمونه بارز آن نویسنده یی است که در چندین سال جلد درباره سرنوشت "خرد در جهان اسلام" نوشته اما در مصاحبه یی با اظهار نظری به تعبیر بیهقی "مثل خر در گل" ماند. دوستانی که اروپا هستند و بدون کتاب هستند کوشش کند از دوستان شان که به ایران و افغانستان رفت و آمد دارند خواهش کنند که برایشان جای سوغاتی،کتاب بیاورند.
912011Loading...
از سفر و درد بازگشتم، عشق من به صدای تو، به دست تو بر فراز گیتار به آتشی که به بوسه پاییز را می‌پژمراند، به گردش شب در آسمان،
از سفر و درد بازگشتم، عشق من به صدای تو، به دست تو بر فراز گیتار به آتشی که به بوسه پاییز را می‌پژمراند، به گردش شب در آسمان، برای همه آدمیان نان و غرور می‌طلبم، زمین برای زارع بی‌فرجام، که کس را امید باز ایستادن خون یا طنین آوازم نیست. اما به عشق توام جز مرگ گریزی نخواهد بود. صد غزل عاشقانه پابلو نرودا صفحه ۹۸
129207Loading...
تحفه از طرف فرهنگدوست گرامی جناب محمد داود نظام+3
تحفه از طرف فرهنگدوست گرامی جناب محمد داود نظام
700010Loading...
اگر غم را چو آتش دود بودی جهان تاریک بودی جاودانه در این گیتی سراسر گر بگردی خردمندی نیابی شادمانه شهید بلخی در گذشته ۳۲۵ قمر
اگر غم را چو آتش دود بودی جهان تاریک بودی جاودانه در این گیتی سراسر گر بگردی خردمندی نیابی شادمانه شهید بلخی در گذشته ۳۲۵ قمری
81108Loading...
صبح از شولگره(دره گز باستان) بخیر شش و چشم هایم از زیبایی و‌ پاکی نوازش شد.
صبح از شولگره(دره گز باستان) بخیر شش و چشم هایم از زیبایی و‌ پاکی نوازش شد.
86008Loading...
یکی از ملوکِ بی‌انصاف پارسایی را پرسید؛ از عبادت‌ها کدام فاضل‌تر است؟ گفت: تو را خوابِ نیمروز تا در آن، یک‌نفس خلق را نیازاری
یکی از ملوکِ بی‌انصاف پارسایی را پرسید؛ از عبادت‌ها کدام فاضل‌تر است؟ گفت: تو را خوابِ نیمروز تا در آن، یک‌نفس خلق را نیازاری. ظالمی را خفته دیدم نیمروز گفتم این فتنه است، خوابش برده، بِه وآنکه خوابش بهتر از بیداری است آن‌چنان بد زندگانی، مُرده به "گلستان سعدی"
79108Loading...
در  اخبار یعقوب لیث چنان خواندم که وی قصد نشابور کرد تا محمّد بن طاهر بن عبد اللّه بن طاهر امیر خراسان را فرو گیرد؛ و اعیان روزگار دولت وی به یعقوب تقرّب کردند و قاصدان مسرع فرستادند با نامه‌ها که: «زودتر بباید شتافت که ازین خداوند ما هیچ کار می‌نیاید جز لهو، تا ثغر خراسان که بزرگ ثغری است بباد نشود.» سه تن از پیران کهن‌تر داناتر سوی یعقوب ننگریستند و بدو هیچ تقرّب نکردند و بر در سرای محمد طاهر می‌بودند، تا آنگاه که یعقوب لیث در رسید و محمّد طاهر را ببستند، این سه تن را بگرفتند و پیش یعقوب آوردند. یعقوب گفت: چرا بمن تقرّب نکردید، چنانکه یارانتان کردند؟ گفتند: تو پادشاهی بزرگی و بزرگتر ازین خواهی شد، اگر جوابی حق بدهیم و خشم نگیری، بگوییم. گفت: نگیرم، بگویید. گفتند. امیر جز از امروز ما را هرگز دیده است؟ گفت: ندیدم. گفتند: به هیچ وقت ما را با او و او را با ما هیچ مکاتبت و مراسلت‌ بوده است؟ گفت: نبوده است. گفتند: پس ما مردمانی‌ایم پیر و کهن و طاهریان را سال های بسیار خدمت کرده‌ و در دولت ایشان نیکویی ها دیده و پایگاه ها یافته، روا بودی ما را راه کفران‌ نعمت گرفتن و بمخالفان ایشان تقرّب کردن، اگر چه گردن بزنند؟ گفتند: پس احوال ما این است و ما امروز در دست امیریم و خداوند ما برافتاد. با ما آن کند که ایزد، عزّاسمه‌، بپسندد و از جوانمردی و بزرگی او سزد. یعقوب گفت: بخانه‌ها باز- روید و ایمن باشید که چون شما آزاد مردان را نگاه باید داشت و ما را بکار آیید، باید که پیوسته بدرگاه من باشید. ایشان ایمن و شاکر بازگشتند. و یعقوب پس ازین جمله آن قوم را که بدو تقرّب کرد بودند، فرمود تا فروگرفتند و هر چه داشتند، پاک بستدند و براندند، و این سه تن را برکشید و اعتمادها کرد در اسباب ملک. ابوالفضل بیهقی تاریخ بیهقی جلد هفتم صفحه ۲۹۲ https://t.me/zamaimha
73106Loading...
سوغات بدخشان میگم چرا ایقه کم است؟ میگه‌ بیازو همه اش یک مزه داره. هزار و یک شب بخاطر رخ زدن است و جنبه تزئینی دارد
سوغات بدخشان میگم چرا ایقه کم است؟ میگه‌ بیازو همه اش یک مزه داره. هزار و یک شب بخاطر رخ زدن است و جنبه تزئینی دارد
1000Loading...
تا سر زلف پریشان تو محبوب من است روزگارم به سر زلف پریشان ماند "سعدی"+2
تا سر زلف پریشان تو محبوب من است روزگارم به سر زلف پریشان ماند "سعدی"
801010Loading...
+2
No text...
2000Loading...
فراموش می‌شوی گویی که هرگز نبوده‌ای مانند مرگ یک پرنده مانند یک کنیسۀ متروکه فراموش می‌شوی مثل عشق یک رهگذر و مانند یک گل در شب… فراموش می‌شوی من برای جاده هستم… آن‌جا که قدم‌های دیگران از من پیشی گرفته کسانی که رویاهای‌شان به رویاهای من دیکته می‌شود جایی که کلام را به خُلقی خوش تزئین میکنند، تا به حکایتها وارد شود یا روشنایی‌ای باشد برای آن‌ها که دنبال‌ش خواهند کرد که اثری تغزلی خواهد شد … و خیالی. فراموش می‌شوی گویی که هرگز نبوده‌ای آدمیزاد باشی یا متن فراموش می‌شوی. با کمک دانایی‌ام راه می‌روم باشد که زندگی‌ای شخصی حکایت شود. گاه واژگان مرا به زیر می‌کشند، و گاه من آن‌ها را به زیر می‌کشم من شکل‌شان هستم و آن‌ها هرگونه که بخواهند، تجلی می‌کنند ولی گفته‌اند آن‌چه را که من می‌خواهم بگویم. فردا، قبلاً از من پیشی گرفته است من پادشاه پژواک هستم بارگاهی برای من نیست جز حاشیه‌ها و راه، راه است باشد که اسلاف‌م فراموش کنند توصیف کردن چیزهایی را که ذهن و حس را به خروش در می‌آورند. فراموش می‌شوی گویی که هرگز نبوده‌ای خبری بوده باشی و یا ردّی فراموش می‌شوی. من برای جاده هستم… آن‌جا که ردّ پای کسان بر ردّ پای من وجود دارد کسانی که رویای من را دنبال خواهند کرد کسانی که شعری در مدح باغ‌های تبعید بر درگاه خانه‌ها خواهند سرود آزاد باش از فردایی که می‌خواهی! از دنیا و آخرت! آزاد باش از عبادت‌های دیروز! از بهشت بر روی زمین! آزاد باش از استعارات و واژگان من! تا شهادت دهم هم‌چنان که فراموش می‌کنم زنده هستم! و آزادم! "محمود درویش"
150208Loading...
No text...
1000Loading...
مدرسه سیدسبحان قلی خان در قلب بازار بلخ ساخته شده در سه صد سال قبل این مدرسه که امروز جز بخشی از آن،چیزی از آن باقی نمانده اس+9
مدرسه سیدسبحان قلی خان در قلب بازار بلخ ساخته شده در سه صد سال قبل این مدرسه که امروز جز بخشی از آن،چیزی از آن باقی نمانده است به امر سیدسبحان قلی خان که در بلخ و بخارا خان در پایان قرن هفدهم حاکم بود ساخته شده است. این مدرسه که روزگاری از مدارس معتبر بود پس از مرگ سبحان قلی و جنگ‌میان بازمانده هایش، آسیب دید. اگرچه گذر زمان نیز به آن آسیب رسانده است اما هیچ کدام به آسیبی که بمباردمان بلخ توسط هواپیما های شوروی در ۱۹۲۹ رساند، نبود.
91007Loading...
گفت بلخ هوتل دارد؟ گفتم بلخ درخت های پر برگ و بزرگ دارد.
گفت بلخ هوتل دارد؟ گفتم بلخ درخت های پر برگ و بزرگ دارد.
65008Loading...
صبح از بلخ بخیر
صبح از بلخ بخیر
690010Loading...
وقتی_از_کتاب_تاثیرگذار_حرف_می_زنیم_از_چه_حرف_می_زنیم.m4a
72204Loading...