en
Feedback
• آبی•

• آبی•

Open in Telegram

«فکر کن گیاهی پیچنده هستی.» دانشجوی روان‌شناسی و عاشق در اینجا و شاید عکاس در دنیای موازی؟ جستارهایی از نجات‌دهنده‌ها و دیگر چیزها🌨 افرا صدام کن🍁 پلی‌لیست: @afrablueplaylist اینستاگرام: https://www.instagram.com/bluefral?igsh=MW9jZWFjdWJjMG5vdw==

Show more
The country is not specifiedThe category is not specified
815
Subscribers
-424 hours
+547 days
+4630 days
Posts Archive
Trust me. Autumning always works, even in summer🪄🦢
+2
Trust me. Autumning always works, even in summer🪄🦢

یادآوری برای تویی که در خانواده‌ای به دنیا اومدی که قَدرت رو اونطور که باید ندونستن: دوست داشتن تو سخت نیست، تو سربار کسی نیستی، بیش از حد حساس نیستی، کنار اومدن باهات سخت نیست، تو بی‌ارزش نیستی، عجیب و غریب نیستی، تجربه‌ای که داشتی هویت تو نیست، مشکل همیشه از تو نیست، می‌دونم.. لایق رفتار بهتری بودی. این بغل برای تو🫂

تا وقتی نُتی هست که قلبت رو به لرزه درمیاره، تا وقتی فیلمی هست که باعث می‌شه بغض کنی و لبخند بزنی، تا وقتی کلمه‌ای هست که بهت شجاعت می‌ده، تا وقتی کتاب‌هایی هستن که زندگی‌های نزیسته رو توی بغلت می‌ندازن، تا وقتی آدم‌هایی هستن که آغوششون منتظرته، باید ادامه بدی. باید رنج رو زیبا حس کنی، باهاش زندگی کنی و ادامه بدی.

چندین سال پیش وقتی سر یه موضوعی حالم خیلی بد بود، یکی از دوست‌هام که پیشم بود گفت «من قبلا هی حرف آدم‌ها رو می‌شنیدم و دلداری می‌دادم؛ ولی الان تمام تلاشم رو می‌کنم که یه راهکار بهش بدم که از این وضعیتی که توش گیر کرده در بیاد. برای همینه که بهت کارهای مختلف رو پیشنهاد می‌دم تا از این موقعیت گذر کنی؛ چون همینجوری حرف زدن و به جایی نرسیدن فایده نداره.» بعدها وقتی باز به اون روز و حرف‌هاش برگشتم، دیدم من نیازی به نصیحت نداشتم، صرفا می‌خواستم کسی حرف‌هام رو بشنوه. همین شنیده شدن بخش زیادی از مسیر گذر کردنه. خیلی وقت‌ها ما حتی می‌دونیم چطور از اون شرایط سخت خارج بشیم، ولی می‌خوایم قبلش یکی ببینه که چقدر زخمی‌ و خسته‌ایم. ببینه که دنیا باهامون خوب تا نکرده و خیلی طفلکی بودیم برای چیزی که توش گیر کردیم. خودِ این بخشی از مسیره.

"I can go home, or I can save rocky, i cant do both"
"I can go home, or I can save rocky, i cant do both"

"I though you made peace, question?" "I didn't mean any of that, that's just something you say"
"I though you made peace, question?" "I didn't mean any of that, that's just something you say"

"186.3 years" "It's not enough"
"186.3 years" "It's not enough"

"Rocky watch crew die, could not fix, Grace say Grace will die, Rocky fix."
"Rocky watch crew die, could not fix, Grace say Grace will die, Rocky fix."

"I go home 6 years later"
"I go home 6 years later"

‍ ‍ ⋆ ִֶָ ֯ .⭒Project hail mary ⋆ ִֶָ ֯ .⭒ خدایا عاشق این فیلم شدم. تا حتی یک ساعت اول هنوز برام جدید و ناشناخته بود و چیزی از قبل ندیده بودم که من رو تا حدی یادش بندازه. و از اواسط فیلم تا آخرش پر از لبخند بود و تا مدت‌ها قراره توی خاطرم بمونه و بهش برگردم. بهترین فیلم امسال تا الان 🌙 اگر به ژانر بقا و نجوم و سفر در فضا علاقمندید از دستش ندید. #واچ‌تایم

برای بیرون رفتن‌هامون، برای مرباهای مامان، برای لواشک و مسقطی بین راه، برای سفرهای یک‌روزهٔ یهویی، برای تولد خودم و مامان، بر
+8
برای بیرون رفتن‌هامون، برای مرباهای مامان، برای لواشک و مسقطی بین راه، برای سفرهای یک‌روزهٔ یهویی، برای تولد خودم و مامان، برای هدیه گرفتن یک دنیا کتابِ قند، برای مهمونی و یخچال پر و پیمون فرداش و برای دسته‌گل‌های قشنگ، خرداد قشنگی بود.

Repost from N/a
​​💜

یک‌بار برای همیشه: تراپی یه فضای امنه، و تو حق داری بدونی چه چیزهایی باید توش رعایت بشه 🤍
یک‌بار برای همیشه: تراپی یه فضای امنه، و تو حق داری بدونی چه چیزهایی باید توش رعایت بشه 🤍

وقتی با مامان می‌رفتیم کتابخونه که کتاب جدید بگیریم، بخش کودک فقط داستان‌های کوتاه داشت و بیشتر از ۴ تا کتاب بهمون نمی‌دادن. این می‌شد که من همون روز کتاب‌ها رو تموم می‌کردم و تا چند روز بعد که بخوایم دوباره بریم کتابخونه بیکار بودم. نتیجهٔ سرک کشیدن به کتابخونهٔ بابا، شد پیدا شدن مجموعه داستان‌های صمد بهرنگی، تحت عنوان "قصه‌های بهرنگ". و اولین داستان بلندی که خوندم اولدوز و کلاغ‌ها بود:)

Repost from در راه.
با این امید که در بزرگی زندگی‌شان بهتر از ما باشد.
با این امید که در بزرگی زندگی‌شان بهتر از ما باشد.

قصه‌گویی مریم نشیبا، سال ۱۳۹۱، رادیوهفت.

ای خدا نبویان می‌اومد قصه‌های امیرعلی می‌خوند:))))
ای خدا نبویان می‌اومد قصه‌های امیرعلی می‌خوند:))))

نمی‌دونم یادتونه یا اصلا می‌دیدیدش یا نه، یه برنامه بود که شب‌ها از شبکهٔ هفت پخش می‌شد؛ رادیوهفت. اون موقع که پادکست هنوز مد نبود این برنامه صد هیچ جلو بود. موسیقی، دکلمه، مصاحبه با هنرمندان مختلف، خاطره‌گویی، شعرخوانی، قصه‌گویی... هر شب به زور مامانم و راضی می‌کردم که بیدار بمونم و ببینمش. یهو دلم رادیوهفت خواست..

هر وقت این آهنگ و می‌شنوم یه حالی می‌شم. شنیدنش برای من این معنی رو داشت که دیگه آخرین سریال رو دیدیم و وقت خوابه؛ و منم میونهٔ خوبی با خواب نداشتم. خیلی وقتا با کلی خواهش و تمنا مامانم و راضی می‌کردم که بیدار بمونم و رادیوهفت ببینم.