• آبی•
Ir al canal en Telegram
«فکر کن گیاهی پیچنده هستی.» دانشجوی روانشناسی و عاشق در اینجا و شاید عکاس در دنیای موازی؟ جستارهایی از نجاتدهندهها و دیگر چیزها🌨 افرا صدام کن🍁 پلیلیست: @afrablueplaylist اینستاگرام: https://www.instagram.com/bluefral?igsh=MW9jZWFjdWJjMG5vdw==
Mostrar másEl país no está especificadoLa categoría no está especificada
816
Suscriptores
-524 horas
+477 días
+5030 días
Archivo de publicaciones
815
یادآوری برای تویی که در خانوادهای به دنیا اومدی که قَدرت رو اونطور که باید ندونستن: دوست داشتن تو سخت نیست، تو سربار کسی نیستی، بیش از حد حساس نیستی، کنار اومدن باهات سخت نیست، تو بیارزش نیستی، عجیب و غریب نیستی، تجربهای که داشتی هویت تو نیست، مشکل همیشه از تو نیست، میدونم.. لایق رفتار بهتری بودی. این بغل برای تو🫂
815
تا وقتی نُتی هست که قلبت رو به لرزه درمیاره، تا وقتی فیلمی هست که باعث میشه بغض کنی و لبخند بزنی، تا وقتی کلمهای هست که بهت شجاعت میده، تا وقتی کتابهایی هستن که زندگیهای نزیسته رو توی بغلت میندازن، تا وقتی آدمهایی هستن که آغوششون منتظرته، باید ادامه بدی. باید رنج رو زیبا حس کنی، باهاش زندگی کنی و ادامه بدی.
815
چندین سال پیش وقتی سر یه موضوعی حالم خیلی بد بود، یکی از دوستهام که پیشم بود گفت «من قبلا هی حرف آدمها رو میشنیدم و دلداری میدادم؛ ولی الان تمام تلاشم رو میکنم که یه راهکار بهش بدم که از این وضعیتی که توش گیر کرده در بیاد. برای همینه که بهت کارهای مختلف رو پیشنهاد میدم تا از این موقعیت گذر کنی؛ چون همینجوری حرف زدن و به جایی نرسیدن فایده نداره.»
بعدها وقتی باز به اون روز و حرفهاش برگشتم، دیدم من نیازی به نصیحت نداشتم، صرفا میخواستم کسی حرفهام رو بشنوه. همین شنیده شدن بخش زیادی از مسیر گذر کردنه. خیلی وقتها ما حتی میدونیم چطور از اون شرایط سخت خارج بشیم، ولی میخوایم قبلش یکی ببینه که چقدر زخمی و خستهایم. ببینه که دنیا باهامون خوب تا نکرده و خیلی طفلکی بودیم برای چیزی که توش گیر کردیم. خودِ این بخشی از مسیره.
815
"I though you made peace, question?"
"I didn't mean any of that, that's just something you say"
815
⋆ ִֶָ ֯ .⭒Project hail mary ⋆ ִֶָ ֯ .⭒
خدایا عاشق این فیلم شدم. تا حتی یک ساعت اول هنوز برام جدید و ناشناخته بود و چیزی از قبل ندیده بودم که من رو تا حدی یادش بندازه. و از اواسط فیلم تا آخرش پر از لبخند بود و تا مدتها قراره توی خاطرم بمونه و بهش برگردم. بهترین فیلم امسال تا الان 🌙
اگر به ژانر بقا و نجوم و سفر در فضا علاقمندید از دستش ندید.
#واچتایم
815
+8
برای بیرون رفتنهامون، برای مرباهای مامان، برای لواشک و مسقطی بین راه، برای سفرهای یکروزهٔ یهویی، برای تولد خودم و مامان، برای هدیه گرفتن یک دنیا کتابِ قند، برای مهمونی و یخچال پر و پیمون فرداش و برای دستهگلهای قشنگ، خرداد قشنگی بود.
815
وقتی با مامان میرفتیم کتابخونه که کتاب جدید بگیریم، بخش کودک فقط داستانهای کوتاه داشت و بیشتر از ۴ تا کتاب بهمون نمیدادن. این میشد که من همون روز کتابها رو تموم میکردم و تا چند روز بعد که بخوایم دوباره بریم کتابخونه بیکار بودم. نتیجهٔ سرک کشیدن به کتابخونهٔ بابا، شد پیدا شدن مجموعه داستانهای صمد بهرنگی، تحت عنوان "قصههای بهرنگ". و اولین داستان بلندی که خوندم اولدوز و کلاغها بود:)
815
نمیدونم یادتونه یا اصلا میدیدیدش یا نه، یه برنامه بود که شبها از شبکهٔ هفت پخش میشد؛ رادیوهفت. اون موقع که پادکست هنوز مد نبود این برنامه صد هیچ جلو بود. موسیقی، دکلمه، مصاحبه با هنرمندان مختلف، خاطرهگویی، شعرخوانی، قصهگویی... هر شب به زور مامانم و راضی میکردم که بیدار بمونم و ببینمش. یهو دلم رادیوهفت خواست..
815
هر وقت این آهنگ و میشنوم یه حالی میشم. شنیدنش برای من این معنی رو داشت که دیگه آخرین سریال رو دیدیم و وقت خوابه؛ و منم میونهٔ خوبی با خواب نداشتم. خیلی وقتا با کلی خواهش و تمنا مامانم و راضی میکردم که بیدار بمونم و رادیوهفت ببینم.
