`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`
Open in Telegram
"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا میخوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot
Show moreThe country is not specifiedThe category is not specified
410
Subscribers
+524 hours
+117 days
+530 days
Posts Archive
410
Repost from چکاوک
زخمهایم را دوست دارم آنها شاهدان اصلیام هستند که چطور شجاعانه زندگی کردم.
پونه مقیمی
410
مدتهاست دیگر برای اندوههایم نامی نمیگذارم و از علتشان سخنی نمیگویم. سکوت، آخرین چیزی بود که از من نگریخت؛ همان را نگه داشتم. هر بار که تلخی روزها از توانم فراتر میرود، به خواب پناه میبرم؛ نه برای آسودن، که برای گریختن از هجوم زندگی. اما خواب همیشه پناهگاه نیست. گاهی پشت پلکهای بسته، تاریکی شکل دیگری به خود میگیرد؛ کابوس پیش از آنکه رؤیایی مجال تولد پیدا کند، انتظارم را میکشد و همان اندک راه گریز را نیز از من میگیرد. آنگاه نه بیداری مرا میپذیرد و نه خواب. تنها میمانم؛ میان دو تاریکی، بیآنکه راهی به روشنایی باشد.
