uz
Feedback

Firibgarlarga uchmang! Telemetrio bunday kanallarni topadi va belgilaydi 👉 Belgini ko‘rmoqchi bo‘lsangiz, obuna bo‘ling

`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

`°𝑶𝒑𝒉𝒆𝒍𝒊𝒂°`

Kanalga Telegram’da o‘tish

"سایه ابهامی حزین" جایی برای نگه داشتن خاطرات و افکارم یادداشت های روزانه یک روح (بیشترِ آنچه اینجا می‌خوانی، از ذهن و قلمِ خودِ من گذشته است.) _کپی نکنید @OpheliaWhisperBotbot https://www.instagram.com/ophelia0100?stkn=MWg1Y2MwaWNiMXQ3ag==

Ko'proq ko'rsatish
Mamlakat belgilanmaganToif belgilanmagan
407
Obunachilar
-324 soatlar
-127 kun
+330 kun
Postlar arxiv
در این سرای بی کسی کسی به در نمی زند به دشت پر ملال ما پرنده پر نمی زند
- هوشنگ ابتهاج

sticker.webp0.06 KB

اینجا خاورمیانه است، عزیز من؛ احساس غربت نکن. در این جغرافیا، خانه را با مرز نمی‌شناسند؛ با داغ می‌شناسند. خاکِ اینجا آن‌قدر
اینجا خاورمیانه است، عزیز من؛ احساس غربت نکن. در این جغرافیا، خانه را با مرز نمی‌شناسند؛ با داغ می‌شناسند. خاکِ اینجا آن‌قدر خون به خود دیده که دیگر بوی باران هم حافظه‌اش را نمی‌شوید. اینجا مرگ، اتفاق نیست؛ همسایه‌ای قدیمی‌ست. کودک‌ها پیش از رؤیا، صدای وداع را یاد می‌گیرند و غروب، هر شب بر گورِ آرزوهای تازه می‌ایستد. اگر دلت گرفت، تعجب نکن؛ این سرزمین سال‌هاست از اندوه نفس می‌کشد. اینجا حتی امید هم، وقتی از کوچه‌ها عبور می‌کند، سرش را پایین می‌اندازد.

«وقتی واقعیت خسته‌ات می‌کند، قصه‌ها دستت را می‌گیرند.»
«وقتی واقعیت خسته‌ات می‌کند، قصه‌ها دستت را می‌گیرند.»

Repost from همیسآٰ .
🏺-۱۳م خرداد ‌
+1
🏺-۱۳م خرداد ‌

Repost from 109
16
16

این پیام رو فور کنید، یه حدس راجع‌بهتون بزنم و یه جمله ای که نیاز دارید بشنوید رو بگم.
ظرفیت نداره. جوین باشی قشنگ تره.💗

"نمی‌دانم... فقط دلم می‌خواهد بی‌خیال همه‌چیز شوم و بروم."

📬فور کنید بزارمتون فولدر جذب بگیرید.
+‹ حتما جوینم باشید تا در فولدر قرار بگیرید و 100+ داشته باشید 🎙›
پیام فولدر تا زمانی که فولدر گذاشته نشده پاک نکنید.

روزی که نماند دگری بر سر کويَت دانی که ز اغیار وفادارترم من
- وحشی بافقی

فورکنید 2 پست فور کنم ویو بگیرید🧚🏻‍♀❤️‍🔥.

sticker.webp0.06 KB

آهی که خیزد طاهر قریشی @WildRedd.mp35.06 MB

اولین بار نیست که از زیرِ آوارِ خودم بیرون می‌آیم. اولین بار نیست که امید، بی‌صدا در را پشتِ سرش می‌بندد و مرا با سکوتِ این خ
اولین بار نیست که از زیرِ آوارِ خودم بیرون می‌آیم. اولین بار نیست که امید، بی‌صدا در را پشتِ سرش می‌بندد و مرا با سکوتِ این خانه تنها می‌گذارد. و اولین بار هم نیست که تکه‌های شکسته‌ی روحم را کنار هم می‌نشانم، زخم‌ها را با نخِ صبر می‌دوزم و وانمود می‌کنم هنوز می‌شود ادامه داد. می‌گویند هر زخمی روزی التیام پیدا می‌کند. اما هیچ‌کس نمی‌گوید با ردّ زخم چه باید کرد. با اندوهی که در تار و پودِ آدم ریشه می‌دواند، با غمی که دیگر مهمان نیست؛ صاحبخانه است. شاید روزی همه‌چیز تمام شود؛ اما آیا پایان، حافظه‌ی روح را هم خاموش می‌کند؟ آیا می‌شود این روزهای تلخ را از جان شست؟

Repost from 109
15
15

سلام وقتتون بخیر امکانش هست لینک شاپ کوچولوی منو بذارید اگه کسی دوست داشت بیاد؟🙃 https://t.me/+XCTfi0ZWHqA3ODZk

"جنوب، سال‌هاست زیر آفتاب نمی‌سوزد؛ زیر بارِ فراموشی می‌سوزد. مردمی که هر بار از میان دود و آوار برمی‌خیزند، هنوز امید را مثل آخرین جرعه آب در مشت گرفته‌اند، اما آن‌چه قامت این سرزمین را خم کرده، نه حادثه است و نه آتش؛ بی‌کفایتیِ کسانی‌ست که نامِ همراهی بر خود گذاشته‌اند. کدام فریاد را نشنیده‌اید که هنوز سکوت می‌کنید؟ کدام زخم را ندیده‌اید که هنوز از همدلی می‌گویید؟ اگر چشم دارید، این همه ویرانی را چگونه نمی‌بینید؟ اگر گوش دارید، این همه ضجه را چگونه نمی‌شنوید؟"

Repost from N/a
photo content

بی گمان هرگز کسی چون من نکرد خویشتن را مایه ی آزار خویش
-فروغ فرخزاد